|
گفت وگو با صديقه حنانى استاددانشگاه
حجاب زيباترين انتخاب من بود
|
|
|
* فاطمه مصطفوى استاد دانشگاه مدرس رشته اتاق عمل. خواهر شهيد. دبير شوراى فرهنگى دانشكده و مسؤول بسيج كاركنان دانشكده پيراپزشكى دانشگاه علوم پزشكى ايران، «صديقه حنانى» ۴۵ ساله است و از دوران دانشجويى با حزب جمهورى همكارى داشته و تحت تعليم شهيد بهشتى بوده است. او از فضاى خانواده اى آزاد انديش، دوران دانشجويى، فعاليت هاى سياسى، گروهكهاى ضد انقلاب وخاطرات سالهاى پايانى دهه ۵۰ مى گويد: * چندمين فرزند خانواده هستيد؟ - من اولين فرزند خانواده هستم و يك برادر و خواهر داشتم. برادرم به شهادت رسيده است. * دوران تحصيلاتتان را چگونه گذرانديد؟ - پدرم در دانشگاه تهران تحصيل مى كرد، در رشته «معقول و منقول» آن روز. كه حالا الهيات گفته مى شود. همين رشته را هم در دبيرستان تدريس مى كرد. از آنجا كه پدر بزرگم ارتشى و ساكن قزوين و مادرم تك فرزند بود ما به قزوين منتقل شديم و پدرم رئيس فرهنگ قزوين شد. من تا دوم دبيرستان قزوين بودم و بعد به دليل انتقال پدرم به فرهنگ (آموزش و پرورش) گرگان بقيه تحصيلاتم را در گرگان گذراندم. البته سال آخر دبيرستان بودم كه (در بحبوحه انقلاب) به تهران آمديم. چون خانواده ام دوست داشتند من ديپلم را در تهران بگيرم. * فضاى خانوادگى سنتى داشتيد يا درخانواده اى «نوين» زندگى مى كرديد؟ - مادرم خانه دار و زنى بسيار مؤمن بود. سال ۵۶ پدر و مادرم به كربلا رفتند. در خانواده ما هميشه نوعى آزادمنشى وجود داشت. ما خواهر و برادرها هيچوقت محدود نبوديم. هميشه راه انتخاب برايمان باز بود و براى انتخابمان ارزش خاصى قائل بودند. در منطقه هم در اكثر مجالس مذهبى شركت مى كرديم. ولى تا سال ۵۵ با حجاب نبودم. البته تلويزيون در خانه نداشتيم چون پدرم آن را «علم شيطان» مى دانست. * چطور شد با حجاب شديد؟ - ماههاى رمضان در جلسات مقابله قرآن شركت مى كردم و علاقه داشتم در اين ماه با حجاب باشم. طورى چادر سرم مى كردم كه همه دوستانم فكر مى كردند واقعاً با حجاب هستم. آنچه باعث زنده شدن من شد كتابهاى «دكتر شريعتى» بود. پدرم هم به من توصيه خواندن «مثنوى» مى كرد. اصولاً اهل كتاب و مطالعه بودم. پدرم مى گفت: مثنوى انسان را رشد مى دهد. در همين جلسات مقابله قرآن با دانشجويى آشنا شدم كه كتابهاى دكتر شريعتى را به من معرفى كرد. مدتها با هم مباحثه و جلسه داشتيم و اين كتابها اثر خاصى روى من گذاشت، وقتى كتابها را خواندم ديدم با آموزه هاى دينى قبليم تفاوت دارد. كسى هم در خانه ما درگير مسائل سياسى نبود و من تمام سؤالاتم را با اين دانشجو در ميان مى گذاشتم. اين دانشجو، حرفها، حركات و حجابش روند زندگى مرا تغيير داد و براى اولين بار در سال ۵۵ روسرى را بطور جدى و به عنوان حجاب سرم كردم. * برخوردهاى بعد از حجابتان يادتان هست؟ - مدتها با خودم در كشاكش و هميشه منتظر اتفاقى براى با حجاب شدن بودم. بعد از آن در هر مجلسى مى رفتم همه به من نگاه مى كردند و مى گفتند روسرى را بردار. من در اين شرايط كاملاً با جديت و قاطعانه برخورد كردم و همه كسانى كه معترض بودند سكوت كردند. حجاب، انتخابى با تمام عشق قلبى و زيباترين خواسته و انتخابم در زندگى بود. * پس دوران جوانى را با آزادى و انتخاب گذرانديد... - بله، خانواده ما، خانواده اى معتقد بود. شبهاى احيا هميشه در خانه مجلس داشتيم و در شهر اين مجلس ما معروف بود. در تمام سالها هم لحظه تحويل سال را در قم مى گذرانديم. پدرم به اين سفر خيلى اعتقاد داشت و بعد از آن به مسافرت دور ايران مى رفتيم. در خانواده خيلى آزاد و راحت بوديم و هميشه به گردش، تفريح و شادى مشغول. هيچ محدوديتى در خانه نداشتيم و من با آنكه بى حجاب بودم؛ ولى هيچ خلأ روحى و عاطفى احساس نمى كردم. از نظر محبت خانوادگى و ارزش گذارى به ذهنيت ها و تفكراتمان پدر و مادر مارا تأمين مى كردند و هميشه مورد توجه قرار مى گرفتيم و هيچوقت در مقابل خواسته هايمان «نه» نمى آوردند. اين بود كه هيچ گرايشى به «آرايش» و يا ارتباط با «پسران» نداشتم. * دوران انقلاب را چطور مى گذرانديد؟ من، خواهرم و دو دختر خاله ام بشدت تحت تأثير كتابهاى شريعتى قرار گرفتيم، اين كتابها ما را با ديد جديدى از اسلام آشنا كرد. ما چهار نفر در جريان راهپيماييهاى انقلاب به رشت رفته بوديم و شعارهاى تهران را به آنجا برديم. اين شعارها را شبانه مى نوشتيم و تكثير و دوگروه ۲۲ نفره را رهبرى مى كرديم. ما شعار مى داديم، و مردم رشت شعار تهران را تكرار مى كردند. * شعارتهران با لهجه گيلكى جور در مى آمد؟ - بله، بالاخره سازگار شد. * چه سالى وارد دانشگاه شديد؟ - سال ۵۸ وارد مدرسه عالى پرستارى زينب شدم. شش ماه از شروع تحصيلم گذشته بود كه انقلاب فرهنگى و دانشگاه تعطيل شد. * بعد از تعطيلى دانشگاه فعاليتهاى دينى و سياسى را چطور ادامه داديد؟ - من عضو و نماينده حزب جمهورى در دانشگاه بودم. ما هفت نفر مؤسس انجمن اسلامى بوديم و هر يك كارى را برعهده گرفته بوديم. * شما هم در جريان انقلاب فرهنگى حضور داشتيد؟ - در كلاس ما، ستون بندى خاصى براساس طرفداران منافقين، چريكهاى فدايى و اعضاى انجمن اسلامى وجود داشت. هنوز هم همه بى حجاب بودند. ما با بچه هاى انجمن جلساتى داشتيم كه روى تك تك اساتيد و دانشجويان مطالعه مى كرديم. يكى از كسانيكه در اثر فعاليت اين گروه پاكسازى شد، رئيس دانشكده بود. * معيار پاكسازى اساتيد چه بود؟ - معيارهاى زيادى داشتيم ولى دو اصل مهم: ۱- قبول نداشتن نظام و ۲- فساد اخلاق بود. البته از نظر فساد اخلاق تعداد كمى پاكسازى شدند. * همه اعضاى گروهكها را اخراج كرديد؟ - نه فقط آنهايى كه پرونده بمب سازى يا (موارد مشابهى) داشتند رفتند و بقيه تا آخر بى فعاليت ماندند ولى فدائيها را اخراج كرديم. * واكنشى نشان ندادند؟ - نه، ما خيلى هم قدرتمند شده بوديم. * خانواده چه نظرى داشتند؟ - پدرم مى گفت در اين فعاليتها خدا را در نظر بگيريد. * حواستان بود كه خدا را در نظر بگيريد؟ - ما در جمع خودمان (در همان گروههاى حزب) مرتب بحث مى كرديم. صحبت هاى اميرالمؤمنين(ع) را پيش مى آورديم. شهيد بهشتى مى گفتند: حكم الهى بايد اجرا شود. اين فضابايد اصلاح شود. قضيه فقط بى حجابى نبود. گروههاى ماركسيست از مدتها پيش اسلحه وارد دانشگاه و پنهان كرده بودند براى عملياتى وسيع و سرنگونى نظام. شهيد بهشتى مى گفتند: فكر نكنيد اين توطئه را ما فهميديم. به ما فهماندند چه اتفاقى دارد مى افتد. (يعنى اقدام الهى بود). * چه كسى متوجه اين توطئه شد؟ - بيشتر در دانشگاه تهران لو رفته بود. چيزهايى هم مى ديديم. نشانه هايى مشهود بود ولى فكر نمى كرديم تا اين حد ريشه دار باشد. گروهى از بچه هاى انجمن در ميان فدائيها نفوذ كردند و آنها توانستند توطئه را كشف كنند. * اين نفوذ، فكر چه كسى بود؟ - اعضاى انجمن اسلامى دانشگاه تهران در حزب از حركتهايى كه ديده بودند شكايت كردند كه به نظر مى رسد اين فدائيها براى سرنگونى نظام دارند برنامه ريزى مى كنند شهيد ديالمه هم با ۴-۳ نفر از بچه هاى دانشكده فنى صحبت و اين پيشنهاد را مطرح كرده بودند. بعد از قائله كردستان و آمل اينها نگران و دقيق شده بودند، مى گفتند ديده بوديم انواع اسلحه و وسايل نظامى وارد دانشكده مى شد. و زمان بنى صدر هم هنوز اين سلاحها كشف نشده بود. روز ۱۴ اسفند كه بنى صدر در دانشگاه تهران سخنرانى مى كرد، گروهكى ها كه نمى شد تشخيص داد فدائيند با مجاهد ( منافقين) عده اى از دانشجويان را از بالاى ديوارها به پايين پرت مى كردند. جلوى چشم خودم ديدم دانشجويى را هل دادند به پايين ديوار پرت شد و در جا از بين رفت. بنى صدر مى ديد دخترانى را كه چاقو خورده بودند و هيچ عكس العملى نشان نمى داد. جلسات ماهانه اى كه به دعوت خود شهيد بهشتى تشكيل مى شد روى شناخت سياسى و معنوى ما كار مى كردند و راهكارهاى مؤثرى مطرح مى شد. ما هنوز خودمان را نشناخته بوديم و در اين جلسات خيلى آگاهانه روى ما كار مى شد. * تا چه زمانى با حزب ارتباطتان حفظ شد؟ - تازمان انحلال حزب. بعد از شهادت دكتر بهشتى رابطه مان خيلى قويتر و نزديكتر شد، اگر شهيد بهشتى مى ماند، قوام انقلاب خيلى بيشتر مى شد. او آگاهى زيادى داشت و ادله قوى مى آورد. مرحوم بهشتى بازوى امام بود. و دشمنان هم دقيقاً فهميده بودند كجا را بايد بمب بگذارند. * شهادت دكتر بهشتى چه ضربه اى به كشور زد؟ - روند انقلاب و بخصوص روند مديريت انقلاب را خيلى كند كرد. او در سطوح مديريتى شناخت و تسلط قوى اى داشت و اگر آنچه را در اين سطوح مطرح كرده بود اجرا مى شد خيلى بهتر از اين پيش مى رفت. بهشتى عجيب پابند امام(ره) بود و ادله اى مى آورد كه جاى هيچ پاسخى را باقى نمى گذاشت. آن قدرت روحى امام و ايستادگى قدرتمندانه ايشان بود كه انقلاب را پس از اين ضربه حفظ كرد. * با همسر شهيد بهشتى هم رابطه داريد؟ - خانم بهشتى شخصى بسيار بسيار متين است. با همان روش و بينش شهيد بهشتى. در رحلت امام وقتى به خانه ايشان رفتيم خانم شهيد بهشتى و شهيد مطهرى هم نشسته بودند، متانت، آرامش و منششان براى آرام كردن بيت امام خيلى مؤثر بود. در هر حال كسوت زيباى شهادت برازنده آن شهيد بود و خدا مى خواست تمام سلولهاى او را براى خودش بگيرد.
|