|
(نگاهى به دعاهاى شيعى با تأكيد بر صحيفه سجاديه)
نيايش؛ پشتوانه استوارى براى اخلاق
بخش دوم و پايانى
|
|
|
ويليام چيتيك ترجمه: غلامرضا مهردادى گفته شد كه يكى از هدف هاى دعا اين است كه خيال و قوه خيال عبادت كنندگان را مطابق با معيارهاى اسلامى شكل مى بخشد. حديثى مشهور مى گويد كه مسلمانان مى توانند «خُلق» پيامبر را از طريق مطالعه قرآن بشناسند. همچنين عبادت كننده با پيروى از سنت نبوى، قرآن را در همه سطوح وجودش جذب مى كند و خود نيز جذب قرآن مى شود كه كلام پروردگار و الگوى الهى روح اوست. اگر برخى از مراجع اوليه، صحيفه را «خواهر قرآن» مى خواندند بخشى از دليل آن چه بسا دراين واقعيت نهفته باشد كه كيفيت موزاييكى و معرق گونه صحيفه سجاديه بيانگر نگرش هاى معنوى متعددى است كه دقيقاً منعكس كننده الگوى قرآنى و نبوى از كمال مطلوب انسان است. هر عنصرى در بافت موزاييكى و معرق گونه صحيفه سجاديه متناظر با عناصر و مؤلفه هاى اصلى متن قرآن و روح پيامبر است. پيوند ميان نگرش هاى معنوى بيان شده در صحيفه سجاديه و آيات و عبارات قرآنى راجع به خدا و ارتباط خدا با بندگانش را مى توان در توسل و توجه دائمى امام سجاد به اسماء پروردگار و بيانات وى راجع به نگرش انسانى متناظر با آنها به روشنى درك كرد. از سويى، امام سجاد به تأكيد، از قصور و گنه كارى خويش سخن مى گويد و تصديق مى كند كه مستحق چيزى جز خشم و غضب خدا نيست. و از سوى ديگر، پيوسته و به كرات به رحمت خدا و به آيات و تعابير قرآنى راجع به تقدم و غلبه مغفرت و آمرزش الهى پناه مى برد و از خدا مى خواهد كه با او آن گونه كه شايسته چنين وجود رحيم و رئوفى است عمل كند و نه آن طور كه سزاوار خود اوست. «با من با بخشش و رحمتى كه شايسته آنى رفتار كن نه با عذاب و انتقامى كه سزاوار آنم» (مناجات راغبين) خلاصه كلام، از طريق معرق دعا، پرستنده از يك منظر به منظر ديگر حركت مى كند مطابق با روابط و نسبت هاى مختلفى كه ميان او و خدا وجود دارد و قرآن به توصيف آن پرداخته است. ديدگاه آدمى دگرگون مى شود چون هر يك از اسماء الهى، به وجه متفاوتى از پروردگار كه به وى روى كرده است اشاره دارد. ولى همه آنها وجوه خداوند هستند و «هيچ خدايى جز الله وجود ندارد» (لااله الاالله) به همين جهت، كثرت ظاهرى اسماء و وجوه الهى در وحدت ذات پروردگار مستحيل مى گردند. قصور و گناه انسان، در سطح و مرتبه خودشان، وجود واقعى دارند و كلمه شهادت (لااله الاالله) نيز بيانگر آگاهى از ژرفاى نقص و ناكامى بودن آدمى است. اما مراجع بزرگ معنوى اسلام خاطرنشان ساخته اند كه در برابر ضعف و ناتوانى آدمى، رحمت پروردگار بسيار است و خشم و غضب الهى در قياس با آن ناچيز جلوه مى كند. انسان ها هرچه بيشتر به نقص و ناتوانى شان اذعان مى كنند بيشتر به لطف و رأفت پروردگار متوسل مى شوند. دعا و استغاثه، پاسخ طبيعى انسان در برابر كلمه شهادت هستند يعنى بيانگر اين حقيقت اند كه انسان در پيشگاه خداوند هيچ است و خداوند - كه رحمت بيكران است - يگانه واقعيت راستين و وجود محض است. دعا پاسخى است به اين فرمان پروردگار كه «از رحمت خدا نوميد مشويد. به يقين، خدا همه گناهان را مى آمرزد» (زمر۵۳/). [..] دعا كننده اى كه به خداى قرآن روى مى آورد و به درگاه او دعا مى كند هرگز غضب پروردگار را از ياد نمى برد بلكه مطمئن مى ماند كه رحمت ذاتى خداوند - به رغم ضعف و كاستى اى كه خودش دارد - خود را نشان خواهد داد. پادويك چنان از خوار شمردن گناهان انسان تكان خورده بود كه از باب اشكال مى گفت: «اين خوار و حقير شمردن گناهان، به نوعى كم مايگى در پاره اى از دعاهاى مربوط به طلب آمرزش و مغفرت منتهى مى شود» و قادر نيست هيچ ارزش اخلاقى اى به آمرزش خدا نسبت دهد». به نظر مى رسد پادويك در اينجا در خصوص مسأله گناه تا حدودى تحت تأثير گرايش هاى مسيحى در اين باب بوده است. او همچنين در اينجا و در ساير موارد، به اصل عقيدتى كفاره (atonement) در مسيحيت نظر دارد. [كفاره، از اعتقادات مسيحى است و به اين معناست كه مسيح مصلوب و قربانى شد تا گناهان انسانها آمرزيده شود] او از ميان سه نمونه «كم مايگى اخلاقى» به اين عبارت از امام زين العابدين اشاره مى كند: «بارالها گناهانم لطمه اى به تو نمى زنند و بخشش و آمرزش تو، چيزى از تو نمى كاهد. پس بر من ببخشاى آنچه را كه لطمه اى به تو نمى زند و به من ببخش آنچه را كه از تو كم نخواهد نشد». براى درك و فهم نگرش مطرح شده در اينجا، بايد به متن و زمينه وسيع تر دعا توجه كرد. نگرش ويژه اى كه امام سجاد (ع) در اينجا بيان داشته است دقيقاً ناظر است به رحمت و بخشش بيكران الهى آن طور كه در آيات متعدد قرآن جلوه گر شده است. بسيارى از قطعه متن هاى صحيفه سجاديه همين ديدگاه را مطرح مى كنند. به علاوه، وقتى امام سجاد (ع) مى گويد: «تو آن پروردگار كريمى هستى كه براى او آمرزش گناهان بزرگ، بزرگ نيست» (دعاى ۳۱) يا «عفو كردن از گناهان بزرگ، در نظر تو بزرگ نمى نمايد و در گذشتن از گناه بزرگ بر تو دشوار نيست و تحمل خطاهاى فاحش بر تو گران نيست». (دعاى ۱۲)، صرفاً اين گفته پيامبر را كه قبلاً به آن اشاره شد بازگو مى كند: «عبادت كننده، بايد استوار و محكم باشد و خواسته خود را با ميل و اصرار بسيار مطرح كند زيرا هيچ چيزى كه خداوند به بندگانش مى بخشد بر او بزرگ نيست». در هر حال، بافت و زمينه اين دعاها نشان مى دهد كه نگرش اخلاقى در اين گونه دعاها كم عمق و سطحى نيست چون مستلزم «فروگذاشتن سركشى، اجتناب از اصرار (بر گناه) و پايبندى به طلب آمرزش» است (دعاى ۱۲). كم مايگى اخلاقى تنها در صورتى است كه عبادت كننده رحمت خدا را در ياد داشته باشد و خشم و غضب او را فراموش كند. اما چنين نيست و اين هر دو همواره در نظر است. صحيفه سجاديه و معنويت اسلامى با وجود مطالعات و پژوهش هايى كه اين نظر را رد مى كنند، بسيارى از افراد در غرب بر اين عقيده اند كه «اسلام واقعى» در بساطت و زهدپيشگى و شريعت مدارى (Legalism) و صورت گرايى نهفته است و خدايش، خدايى عادل و متعالى و منزه است. از اين رو، آن عناصر و اركان تمدن اسلامى كه مؤيد و بيانگر پيچيدگى، ظرافت، گرمى، محبت، نگرش درونى، معنويت و خداى رحمت و شفقت و قرب است، تا اندازه زيادى امورى بيگانه يا عكس العمل هايى در برابر اسلام قرآنى تلقى شده اند. محققانى مانند ماسينيون خاطرنشان ساخته اند كه شخص معنوى فقط كافى است قرآن را بخواند تا به نادرستى اين نظر پى ببرد. اما در ميان كسانى كه به اين كليشه هاى قديمى معتقدند كم اند آنان كه از اين حساسيت و گرايش معنوى برخوردار باشند يا علاقه مند باشند كه نظرات پيش پنداشته شان را تغيير دهند مگر اينكه همدلى اى به ذهن و ضميرشان راه پيدا كرده باشد. در اينجا قصدم آن نيست كه اين يك جانبه نگرى ها در مورد ماهيت «اسلام واقعى» را رد كنم كما اينكه پيش از من خيلى ها اين كار را كرده اند اما دوست دارم خاطرنشان كنم كه اثرى مانند صحيفه سجاديه، بعدى درونى و باطنى از اسلام را نمايان مى سازد كه تشخيص آن در ساير متون اوليه چه بسا دشوار باشد. وقتى محققان و ناظران بيرونى به اسلام مى نگرند بالطبع چيزى را مى بينند كه بتواند در نگاه اول به ديده آيد يعنى حوادث و وقايع، گزارش و روايت هاى مكتوب، روابط اجتماعى و نظاير اينها. ديدن قلب و ضمير مردمان يا تحقيق و كند و كاو در رابطه شخصى آنان با خدا كار ساده اى نيست. مضافاً بر اينكه خيلى ها علاقه اى به چنين كارى ندارند. اگر راه و روزنه اى به قلب ها وجود داشته باشد بايد آن را در مطالعه و بررسى عميق ترين علايق و دلمشغولى هاى درونى افراد - آنطور كه درفعاليت ها و نوشته ها و آثار بيرونى شان منعكس شده است - جست اما آن ابعاد اسلام كه بيشترين توجه ناظران بيرونى را به خود جلب كرده است امورى خارجى و مربوط به سطح و قشر حقايق درونى اند و از قضا نسبتاً عارى از آن شور و گرمى و محبتى اند كه در غرب به طور معمول همراه با معنويت هستند. تمدن اسلامى در كل شبيه شهر اسلامى سنتى است: ديوارهاى بيرونى اش، آن را گرفته و دلگير جلوه مى دهند و راه يافتن به دنياى پشت ديوارها نيز كار سهل و ساده اى نيست اما اگر شخص با ساكنان شهر از در صميميت درآيد و با آنان انس و الفت پيدا كند كوچه باغ ها و مناظر دلپذير آنجا را كه پر از گل هاى رايحه انگيز و درختان پرثمر و چشمه هاى جوشان است به وى نشان مى دهند. كسانى كه راجع به تاريخ اسلام، وقايع سياسى و نهادهاى مربوط به اسلام مطلب مى نويسند به ديوارها مى پردازند چون راهى به باغ هاى داخل شهر ندارند. بعضى از باغ ها از طريق مطالعه تصوف و عرفان اسلامى، هنر و معمارى، شعر و موسيقى بابشان گشوده مى شود اما چون همه اينها در يك بستر تاريخى خاص و متأثر از شرايط محيطى شكل گرفته اند ريشه هاى اسلامى عميق آنها ممكن است به راحتى از نظرها پوشيده بماند. سنتى ترين و موثق ترين باغ هاى شهر و دشوارياب ترين آنها قلب و روح بزرگترين نمايندگان تمدن اسلامى است. در اينجاست كه دعاهاى برجاى مانده از محورى ترين شخصيت هاى دوره هاى اوليه اسلام مى تواند چشم انداز كاملاً نويى از روح زنده و تأثيرگذار و پوياى اسلامى ارائه دهد زيرا اين شخصيت هاى برجسته و محورى، زمينه اى براى دستيابى مستقيم به انواع نگرش هاى انسانى اى كه لازمه شكوفايى و تحقق كامل آرمان اسلامى است فراهم مى كنند. ابعاد ديگر: اين مقدمه چه بسا بيانگر اين معنا به نظر برسد كه صحيفه منحصراً به معنويت اسلامى اختصاص دارد اما صحيفه به حوزه هاى ديگر نيز مى پردازد. همانطور كه پيشتر اشاره شد شخصيت ها و نمايندگان بزرگ اسلامى، همه سطوح تعاليم و عقايد اسلامى را با هم جمع كرده اند همانطور كه اين سطوح در قرآن و حديث در كنار هم هستند. اگر در بحث از صحيفه سجاديه بر معنويت و امور معنوى تأكيد شده است از آن جهت است كه اين اثر مجموعه اى از دعاهاست كه در آنها گرايش و توجه انسانى به وجود الهى مسلم گرفته شده است گرايش و توجهى كه در بيرون از متن و زمينه معنوى نمى توان آن را به خوبى درك كرد. اما صحيفه تعاليمى هم ارائه مى دهد كه در بسيارى سطوح ديگر - از امور كلامى الهياتى (در عام ترين معناى اين اصطلاح) تا امور اجتماعى - نيز كاربرد دارد. تحليل مفصل اين سطح نيازمند كتابى پرحجم تر از خود صحيفه است. [...] حداكثر كارى كه در اينجا مى شود كرد اشاره به برخى از ساير مباحث و امور مهم ديگر است كه در صحيفه سجاديه مطرح شده است و نيز اشاره به چند پرسش مهمى كه از آنها برمى خيزد. اسلام يك واقعيت پويا و زنده و ارگانيك است كه سه بعد اساسى دارد: عمل يا شريعت (اسلام)، ايمان (كه شامل اصول عقايد و تعاليم نظرى است) و معنويت (احسان). در تجربه زيسته و عملى جامعه اسلامى، اين ابعاد پيوند درونى نزديكى با يكديگر دارند حتى اگر صورتهاى نهادينه شده گوناگون، آنها را جداى از يكديگر انگاشته باشند. منابع اوليه مثل احاديث نبوى يا نهج البلاغه امام على (ع) به همه اين سه بعد مى پردازند گرچه قطعه هاى متفاوتى مى توان از آنها برگرفت كه بر يك موضوع خاص بيش از ساير موضوعات تأكيد مى كند. اما اثرى مانند نهج البلاغه در اينكه گفتارهاى مربوط به همه نوع موضوع از مابعدالطبيعه و الهيات گرفته تا ماهيت حكومت راستين و نيز اشاره به ضعف هاى شخصى برخى از معاصران امام را در يك جا گردمى آورد از صحيفه عميقاً فاصله مى گيرد. تأكيد خاصى در مورد معنويت وجود ندارد چون آشكار است كه معنويت و سلوك معنوى فقط يك بعد از ابعاد اسلام است هرچند، در بيخ و بن همه سخنان امام على (ع) معنويت و قداستى ژرف نهفته است. به عكس، صحيفه سجاديه با صورت و محتواى نيايشى اش بر درونى ترين بعد اسلام تأكيد مى كند اما در عين حال، اشاراتى به ساير ابعاد اسلام هم دارد. [...] امام سجاد (ع) همچنين به كرات از حوزه اعمال اسلامى يا شريعت در عام ترين معناى آن سخن مى گويد. او بر ضرورت مطلق پيروى از هدايت و ارشاد الهى آنگونه كه در قرآن و حديث در حوزه زندگى فردى و اجتماعى تجسم يافته است تأكيد و ابرام مى ورزد. از همين رو، صحيفه تعاليم و نيز احكام عام و اجتماعى ويژه بسيارى ارائه مى دهد مثل ضرورت استقرار عدالت درجامعه. از آنجا كه تعاليم اجتماعى به قلمرو عمل (شريعت) يعنى بيرونى ترين بعد اسلام مربوط است بايد آنها را در متن تعاليم نظرى و معنوى امام مورد ملاحظه قرار داد. چنانكه امام سجاد (ع) در «رساله حقوق» كاملاً روشن مى سازد سلسله مراتبى از اولويت ها همواره بايد نصب العين باشد: فرد در برابر اجتماع، امور معنوى دربرابر امور عملى و علم در برابر عمل. هر انسانى وظايف اجتماعى متعددى دارد اما اين وظايف مبتنى بر وظايف و تعهدات اساسى تر اوست كه اولين آنها ايمان به خدا است و دومى، ارتباط درستى با خدا برقرار ساختن.
|