دنباله سرمقاله كيهان در جواب محمد على جمالزاده نويسنده مشهور:
آنها چه مى خواستند؟
دولت هاى مزدور خاورميانه مى خواستند سر مار را با دست دشمن بكوبند، آنها از «ناصر» به مراتب بيش از اسرائيل بيم داشتند براى اينكه اگر ناصر در آن راهى كه گرفته بود پيش مى رفت همه رژيم هاى موجود عرب سرنگون مى شد. آنها «ناصر» را دائماً سرزنش مى كردند كه تن به جنگ با اسرائيل نمى دهد تا اگر وارد جنگ شد شكست بخورد و اگر نشد قباى رياست عرب از تن او كنده شود و ناصر براى اينكه اين قبا را به تن خود نگه دارد شق اول را اختيار كرد و به همان ورطه اى افتاد كه با يك نقشه مطالعه شده قبلى او را بدانجا كشيدند.اما تصور اينكه اگر اسرائيل شكست مى خورد ميدان تنها جولانگاه ناصر مى شد به كلى اشتباه است. يك جمله را خود عربها دارند كه «اتفق العرب ان لايتفقوا» يعنى عربها اتفاق كرده اند كه هيچ وقت اتفاق نكنند.
ناصر تا روزى كه حكومت هاى ارتجاعى در خاورميانه عربى بر سر كار بودند در آن بقعه فرزين رقعه بود ولى همين كه آن حكومت ها سرنگون شدند و هم مسلكان ناصر جاى ايشان را گرفتند وضع او متزلزل شد. اول كسى كه با او مخالفت كرد حبيب بورقيبه ليدر تونس بود، پادشاه مراكش نيز جنبه ملى داشت و تهمت نوكرى اجانب به او نمى چسبيد، عبدالكريم قاسم نيز پس از چندى كه حبيب بورقيبه را خائن خواند كه با ناصر مخالفت مى كند خودش از سرسخت ترين دشمنان ناصر شد. اين تصور كه اگر اسرائيل نباشد ميدان يكباره براى ناصر خالى خواهد شد تصور باطلى است. آن روزى كه اسرائيل ازميان برداشته شود اين شمشيرهايى كه امروز به روى اسرائيل كشيده شده است به روى يكديگر كشيده خواهد شد.
اما صلح بين اسرائيل و عرب بدين صورت كه اسرائيل هست محال است. نه عرب و اسرائيل با هم صلح خواهند كرد و نه دول بزرگ قلباً به اين صلح راضى هستند. اگر در خاورميانه، در خاور دور، در آفريقا جنگ و ستيز نباشد اين همه ادوات جنگى كه ساخته شده در كجا به فروش برود؟ مطابق احصائيه اى كه لرد «برتراند راسل» داده ملت آمريكا شش درصد مردم جهان است ولى شصت درصد عايدى تمام دنيا به سوى آمريكا سرازير مى شود و مع ذلك از هر سه آمريكايى يك نفر گرسنه است. پس تمام اين ثروت به جيب عده معدودى از صاحبان صنايع مى رود و پنجاه درصد تمام هزينه آمريكا به مصرف ساختن ادوات جنگى مى رسد، اگر اين جنگ ها تمام شد تكليف اين صنايع چه مى شود؟!
آقاى جمالزاده حتماً به خاطر دارند كه بعد از جنگ جهانى اول بسيارى از بانك هاى آمريكا ورشكست گرديد و آمريكا تا مدتى دچار بحران اقتصادى شده بود و بعد از اين جنگ جهانى نيز اگر اين جنگ هاى محلى كه ظاهراً خوراكشان بيش از جنگ جهانى است نبود آمريكا دچار وضعى بدتر از وضع پس از جنگ اول مى شد.آمريكا اگر راست مى گويدو مى خواهد اين جنگها خاتمه يابد گو اول صنايع جنگى خود را تبديل به صنايع كشاورزى كند تا از متوقف ساختن صنايع جنگى خود را ورشكست نكند.بقاى اسرائيل نيز با اين وضع محال است، اگر «ناصر» از بين برود يكى ديگر جاى او را مى گيرد و اگر تمام مصر به تصرف اسرائيل درآيد ممالك ديگر عربى بسيار جدى تر از اين وارد ميدان خواهند شد.
دول بزرگ مخصوصاً آمريكا و شوروى اگر واقعاً مى خواهند خاورميانه آرام گردد گو پيشنهاد ياسر عرفات را بپذيرند، صهيونيزم را برچينندو يك دولت ملى مركب از يهود و مسلمان و مسيحى تشكيل دهند تا همه برادروار با هم زندگى كنند.اين هم حرف شد كه دو ميليون مردم فلسطين آواره باشند و يك عده اروپايى و آمريكايى جاى ايشان را گرفته باشندو بگويند شما امر واقع را قبول كنيد، چه كسى قبول مى كند كه ايشان قبول كنند؟
قضيه مهاجرين فلسطين عين قضيه بنى اسرائيل پس از مهاجرت از مصر است. آنها چهل سال در بيابانها سرگردان بودند تا نسل ترسو و پوفيوزشان از بين رفت و نسل جوان شجاع جاى ايشان را گرفتند و فلسطين را اشغال كردند و حكومت يهود را تشكيل دادند.
اين آوارگان فلسطين آن مهاجرين ترسو و پوفيوز نيستند. نسل جوان عصبانى شجاعى پيدا شده و اينقدر جنگ خواهند كرد تا اين دفعه تاريخ فلسطين به زيان قوم يهود تكرار شود و همين است كه من مى گويم تاريخ نيست مگر وقايع مكرر.
اما تكليف ما با عربها؟
مگر ما تازه با عرب همسايه شده ايم يا تمام عرب عبارت از ناصر و «حسن البكر» هستند؟ مابا تركها بيش از عربها جنگ و ستيز داشتيم و امروز با هم برادريم. يقين بدانيد با كمى حسن نيت از دو طرف با آنها نيز مثل سابق برادر خواهيم بود.
اين بودسرمقاله جالب روزنامه كيهان در جواب محمدعلى جمالزاده.
مقاله ديگرى كه از مطبوعات آن زمان براى خوانندگان گرامى گزارشهاى خاورميانه روزنامه ايران انتخاب كرده ايم.جوابيه اى است از مدير روزنامه كيهان در پاسخ به نوشته آقاى امان الله فرزد كه عليه اعراب و بر له صهيونيست ها مطالبى نوشته و انتشار داده بود.
مدير روزنامه كيهان در پاسخ مطالب آقاى فرزد كه در مجله يغما به چاپ رسيده بود در نامه اى خطاب به شادروان يغمايى مدير فقيد مجله ارزشمند يغما مى نويسد:
دوست عزيز و همكار ارجمندم آقاى يغمايى
مقاله آقاى امان الله فرزد را خواندم . روانى سخن و شيرينى قلم و قوه استدلال ايشان در مجادله و مغالطه موردتقدير من است و در بسيارى از مطالب ما با هم توافق داريم. هوش ملت يهود، را من تصديق دارم . اينها اروپايى هستند آن هم اروپايى كه هيتلر ايشان را بيرون كرد براى اينكه كار را از دست ملت آلمان گرفته بودند يعنى اينها از برگزيدگان ملل اروپا هستند ولى اين صفات به ايشان حق نمى دهد كه بيايند خانه مردم را از دستشان بگيرند.
اينها در فلسطين بسيار آبادى كرده اند ولى آيا آقاى فرزد راضى مى شوند كه يكى از ايشان عاقل تر، عالمتر، ثروتمندتر و باسليقه تر بيايد و خانه ايشان را به زور بگيرد. و براى خود آباد كند. عمارت خوب بسازد، در باغچه گلهاى الوان بكارد و آن را به يك بهشت مصفا مبدل سازد و بعد اگر ايشان اعتراض كنند مردم به ايشان بگويند بابا تو نالايق بودى، خانه خرابه اى را از تو گرفته اند و به بهشت برين مبدل ساخته اند، تو چه مى گويى؟ آيا ايشان اين را حرف حساب مى دانند و قبول مى كنند؟
چنان كه من در شماره پيش يغما نوشته بودم روزى كه انگليس ها در فلسطين تشكيل حكومت يهودى دادند از يك ميليون و اندى ملت فلسطين بيش از هشتادهزار يهودى نبود و از قرارى كه خودشان ادعامى كنند و معلوم هم نيست صحيح باشد . امروز دوميليون هستند كه هركدام تحت حمايت طيارات و كشتى هاى جنگى و توپ و تانك متفقين هر كدام از كشورى آمده اند و مسلمانان را از خانه خود بيرون كرده اند و جاى ايشان را گرفته اند. كسى كه حرف از حق و عدل و انسانيت مى زند چگونه چنين چيزى را روا مى داند؟
در طرز عمل و تاكتيك اسرائيل و عدم فرماندهى عرب و حتى غفلت و نادانى ايشان من مخالفتى با آقاى فرزد ندارم. دليل جهل ايشان همين بس كه در يك چنين موقعى خودشان مثل گرگ و پلنگ توى هم افتاده اند و با تمام حسن نيتى كه دولت و ملت ايران به ايشان نشان مى دهند از چندين دولت عرب فقط سه دولت در اينجا سفارتخانه دارند و باقى رابطه خود را با ما قطع كرده اند!
سر چه؟ براى چه؟
البته هر آدم نادانى كه از برادر خود قهر مى كند دليلى پيش خود دارد ولى بايد ديد كه آيا اين دليل منطقى هست يا نيست؟ ولى ملت ايران خودخواهى چند سر و سردار را پاى ملت مظلوم ومغضوب فلسطين حساب نمى كند و از استقبالى كه از مقاله من در يغما كرد نشان داد كه راجع به قضيه فلسطين چقدر حساس است .ايشان نوشته اند كه در آلمان با بعضى از اشخاص شرط بسته اند كه عربها بيش از ده روز نمى توانند جلوى اسرائيل مقاومت كنند و درواقع چهارروز بيش از حد مقاومت ايشان حدس زده اند. ولى من سه روز كمتر حدس مى زدم.
يكى دو روز پيش از جنگ عرب و اسرائيل روزى نزد آقاى نخست وزير رفته بودم. در اتاق انتظار بودم كه آقايان مسعودى و دكتر مصباح زاده وارد شدند. پرسيدم كه شما براى چه آمديد؟ آقاى مسعودى گفت احتمال دارد كه جنگ بشود. آخر ما بايد تكليف خود را بدانيم و پيش بينى كنيم ، ممكن است به ما هم برسد. گفتم اين جنگ سه روز بيشتر طول نخواهد كشيد. گفت: نتيجه؟ گفتم عربها شكست مى خورند و جنگ تمام مى شود. چون اين حرف برخلاف انتظار او بود از من دليل خواست و من دليلش را گفتم كه چون مقاله به درازا خواهد كشيد و هرچه به زبان سر مى توان گفت به زبان قلم نمى توان آورد، از ذكر آن صرف نظر مى كنم.
تفرق عربها، عدم فرماندهى واحد ايشان و نداشتن هماهنگى چيزى بود كه همه كس مى دانست مگر كسى كه از وضع خاورميانه و منازعه سران عرب و عدم آشنايى اغلب ايشان به جنگ هاى منظم اطلاعى نداشت.
سرهنگ سابق آقاى نجاتى كتابى به نام جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل نوشته و طورى وضع آنجا و استعداد و تاكتيك طرفين را شرح داده كه آدم وقتى آن را مى خواند خود را در ميدان جنگ مى بيند. اين كتاب تا كنون هشت مرتبه تجديد چاپ شده و اين هم يكى از دلايلى است كه ملت ايران چقدر به قضيه فلسطين علاقه مند است.
اينها نقاط اتفاق من و آقاى فرزد است و اما نقاط اختلاف من و ايشان چيست؟
ايشان منكر اين شده اند كه شكست عربها به واسطه خيانت افسران خودشان واطلاع اسرائيل از رمز وزارت جنگ مصر و اسرار نظامى آن كشور توسط ركن دوم ستاد ارتش انگليس بوده است. ايشان كه از شيوه قلمشان معلوم است كه مرد بسيار مطلعى هستندلابد مى دانند كه مجله «اشپيگل» مهمترين مجلات آلمان است كه در بسيارى اوقات بدان استناد مى شود. نويسنده اين مجله روزهاى جنگ در «تل ابيب» يا به قول اسرائيلى ها در «تل آويو» بوده و تفصيل اين جنگ را نوشته. من اين مجله را دارم كه متن آلمانى آن گراور و كنار آن به عربى ترجمه شده است و هر وقت ايشان بخواهند حاضرم به ايشان نشان بدهم.
دراين مجله چند نكته هست كه بطور خلاصه عرض مى كنم:
۱- اسرائيل بطور حتم به سوريه حمله مى كرد.
۲- ولى حمله اسرائيل قابل جبران بود براى اينكه مصر از حيث نيرو بر اسرائيل برترى داشت.
۳- ناوگان آمريكا دركنار اسرائيل لنگر انداخته بودند كه اگر اسرائيل شكست خورد به وى كمك كنند.
۴- پياده نظام مصر روز اول اسرائيل را به دو نيمه كرد. به طورى كه موشه دايان خواست از ناوگان آمريكا طلب يارى كند ولى عصر يك دفعه ورق برگشت.
5- علت برگشتن ورق اين بود كه ركن دوى ستاد ارتش انگليس رمز نظامى مصر را به دست آورده بود و دراختيار اسرائيل گذاشت و اسرائيل تمام ذخايرى كه قاهره براى ارتش فرستاده بود درعرض راه گرفت و ديگر ارتش مصر يك قطره بنزين براى تانكها و ارابه هاى خود نداشت و اسرائيل با همان رمز به ارتش مصر دستور مى داد به طورى كه اقواج مصرى اول دفعه خودشان يكديگر را كوبيدند و بعد دستورى كه به ايشان مى رسيد نمى دانستند از قاهره است يا «تل آويو» و هيچ حركتى نمى توانستند بكنند.
۶- دير اشپيكل اظهارتأسف كرده كه مردمى كه روى درياى نفت زندگى مى كنند براى يك قطره بنزين شكست بخورند.
۷- جانسون، ناصر را گول زد كه به او گفت اگر شروع به حمله كنيد عواقب كار خود را خواهيد ديد و مفهوم اين حرف اين بود كه اسرائيل ابتدا حمله نخواهدكرد.
۸- سفير شوروى ساعت سه بعد از نصف شب ناصر را ازخواب بيدار كرد و به او گفت كه شما نبايد حمله كنيد.
۹- حالا خيلى زود است كه ناصر از حقيقت حقه بازى و دروغ سازى سياستمداران غرب سردربياورد.
اينها مطالب «ديراشپيكل» است و علاوه بر آن آقاى فرزد مى دانند كه كشتى آمريكايى كه بعدها اسرائيلى ها ندانسته آن را غرق كردند رادار مصر را خراب كرد و همين آمريكا حفظ آسمان اسرائيل را تعهد كرده بود يعنى اگر طيارات عرب بر آسمان اسرائيل ظاهر مى شدند آمريكا آنها را مى زد. بعد از اين چه جاى انكار است كه آمريكا و انگليس حداعلاى مساعدت را دراين جنگ به اسرائيل كرده اند؟
راجع به تخليه هندوستان مرقوم فرموده اند: «همه كس مى داند كه علت تخليه هندوستان توسط انگليس ها آن بود كه اشغال هندوستان توسط قواى نظامى ديگر براى انگلستان صرف نمى كرد .
خير، هيچ كس چنين چيزى نمى داند جز بعضى رجال حكومت هاى شرق كه هر بلايى سر انگليس ها بيايد مى گويند خودشان خواسته اند و برخى از ايشان معتقد بودند كه حتى استالين و رجال حكومت شوروى را نيز خود انگليس ها گذاشته اند كه آنجا را براى ايشان اداره كنند و من از يكى از رئيس الوزراهاى اسبق شنيدم كه هند الآن مثل دويست سال قبل در چنگ انگليس است و نهرو را گماشته اند كه بدون دردسر آنجا را براى ايشان اداره كند و مرحوم دكتر مصدق مى گفت كه وزارت خارجه آمريكا جزو انتليجنت سرويس انگليس است.
نه عزيزم، انگليس خودش نرفت او را با دگنك بيرون كردند. همان طورى كه او را از مصر و عراق، و فرانسه را از سوريه و الجزاير و ويتنام و تايلند بيرون كردند و نفوذ تمام دول مقتدر اروپا و حتى آمريكا را ازچين برچيدند.
مى فرمايند: «تازه بايد از يهوديها تشكركرد كه درمقابل ترعه سوئز توقف كردند در صورتى كه مسير طبيعى و واقعى جنگ آن بود كه بعد از رسيدن به ترعه سوئز بلافاصله از آن عبور نموده و سه شهر پرت سعيد و اسماعيليه و سوئز را تصرف كنند.
مى توانستند بكنند و نكردند؟
عزيزم، اسرائيل نيروى انسانى ندارد و وسعت خاك و كثرت جمعيت حسابى دارد. چين به چه چيزش مى نازد كه براى آمريكا و شوروى هردو كركرى مى خواند؟
و اما بمب اتمى كه بدان اشاره فرموديد اگر راست باشد كه اسرائيل بمب اتمى دارد بايد فاتحه همه ممالك خاورميانه را خواند كه لابد خانه بنده و جنابعالى نيز جزو آنها خواهدبود، براى اينكه اين دهن گشادى كه اسرائيل دارد و براى بلعيدن همسايگان بازكرده و هيچ چيز مانع او نيست، نه دزديدن آدم از يك مملكت ديگر و نه حمله به يك فرودگاه بين المللى و نه كش رفتن كشتى هاى جنگى از بنادر فرانسه، هروقت قدرت پيداكند به همه كس و همه جا حمله مى كند. مخصوصاً شيراز ما در خطر است براى اينكه تمام شعراى ايران شيراز را ملك سليمان خوانده و تخت جمشيد را مقر سليمان گفته اند و يك بيت از سعدى يا حافظ يا شاه نعمت الله ولى براى دست آويز او كافى است كه آنجا را ادعا كند. چنانكه به پادشاه سابق عربستان سعودى نيزگفته بودند كه «خيبر» ملك يهود بوده و بايد به ايشان پس بدهد.و اما اينكه مى فرمايند: «جناب استاد يقين داشته باشيد كه من قلباً از گرفتارى و شكستى كه نصيب برادران مسلمان شده متأثرم.»
مرحمت سركار كم نشود! و خدا سايه اين برادرى و مسلمانى را ازسر مسلمانان كوتاه نكند!
جناب آقاى امان الله فرزد چون شما را نمى شناسم به اين جهت با كمال عذرخواهى و پوزش طلبى از شما اجازه مى خواهم كه عقيده خود را صريحاً بگويم: من اينگونه اظهارمسلمانى را جزو تاكتيك صهيونيزم مى دانم و اگر اشتباه كرده ام اميدوارم مرا ببخشيد. ولى اين را هم بدانيد كه من چندان ميل نداشتم وارد اين بحث شوم زيرا اين امرى است كه بايد شمشير عرب و اسرائيل آن را حل كند و قلم من و شما در آن كوچك ترين اثرى ندارد. خود شاعر عرب مى گويد:
بيض الصفايح لاسود الصحائف فى،متونهن جلاء الشك و الريب
يعنى شك و شبهه را دم سفيد شمشير روشن مى كند نه صفحات سياه نامه.
ادامه دارد