يكشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴ -
Sun, Oct 30, 2005
گفت و گو
۳۲۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با على اصغر سعيدى استاد دانشگاه و جامعه شناس
آگاهى
در جامعه مصرفى
گفت وگو: يوسف ناصرى
234060.jpg
اگرچه جامعه ما، جامعه اى مصرفى به معناى واقعى كلمه نيست و عناصر آگاهى و قدرت انتخاب در رقم زدن زندگى افراد كاملاً تأثيرگذار نيستند ولى گاه تشابهاتى ميان جامعه ما و جوامع توسعه يافته مى توان يافت كه شايد از وجه تقليدى موضوع در جامعه ما نشأت گرفته باشد. در گفت وگو با دكتر على اصغر سعيدى استاد دانشگاه و جامعه شناس، ويژگى هاى جامعه مصرفى و مشخصات آن و مباحثى مرتبط با جامعه ايران مطرح شده است. اين گفت وگو در پى مى آيد.

جامعه شناسى مصرف و جامعه شناسى بدن از اصطلاحات رايج جديد در علوم اجتماعى است. شما به عنوان جامعه شناسى چه تعاريفى از اين دو مقوله ارائه مى دهيد و آيا نظريات قابل دسته بندى خاصى در اين زمينه عرضه شده است؟
جامعه شناسى مصرف مقوله جديدى است كه جامعه شناسان كلاسيك مانند كارل ماركس، ماكس وبر و دوركهايم در مورد آن بحث خاصى مطرح نكرده اند. جامعه شناسى مصرف به عنوان يك مقوله جديد در دوره مدرنيته متأخر يا در جامعه پسا كميابى و يا جامعه مصرفى شكل گرفته و رونق يافته است. در جامعه شناسى مصرف با نگرش فردگرايى، اهميت فرد و فاعليت آن به تبيين پديده اقتصادى مصرف پرداخته مى شود. اساساً جامعه شناسى مصرف رشته مهمى در حوزه هاى جامعه شناسى اقتصادى، مطالعات فرهنگى و مطالعات اوقات فراغت است. چون رفتار مصرفى هم جنبه فراغتى دارد و هم جنبه فرهنگى.
به طور كلى سه نظريه در جامعه شناسى مصرفى،  جامعه مصرفى را از نظر رابطه طبقات اجتماعى و مصرف ارزيابى كرده اند.
در نظريه اول كسانى مانند بودريلارد (Baudrillard) در سال ۱۹۸۸ مطرح شده معتقدند مصرف، بخشى از يك نظام ارتباطى است و نه چيزى مرتبط با افراد. به اين معنا كه يك شى ء يا كالا مانند ماشين لباسشويى و يخچال هر كدام معنى جداگانه اى دارند و مجموعه اشيا هستند كه معنى دار مى شوند و هر شىء به شىء ديگر معنى مى دهد. در رويكرد دوم، جامعه شناسانى مانند «مارى دوگلاس» و «بارون ايش وود» معتقدند كه مصرف كنندگان، كالاها را براى ساختن يك دنياى هوشمند و ايجاد و نگهدارى روابط اجتماعى مورد استفاده قرار مى دهند و به اين صورت مصرف كالاها صرفاً براى ارضاى نيازها نيست،  بلكه براى مفهوم سازى است و طبقات اجتماعى با كنترل مصرف كالاهاى خاص، مفهوم و معنى طبقه خود را دارند.
دسته سوم نظريات توسط كسانى همچون «پير بورديو» و «وبلن» مطرح شده است. آنها كوشش مصرف كننده به مصرف كالاها را براى نشان دادن تمايز اجتماعى ارزيابى مى كنند. وبلن اعتقاد دارد مصرف كننده براى تشخص و احترام و منزلت اجتماعى است كه مصرف مى كند. مصرف، راه نشان دادن موقعيت اجتماعى است و اين كاراز طريق مصرف زمان تظاهرى يا اوقات فراغت تظاهرى و همچنين مصرف تظاهرى انجام مى شود. اوقات فراغت تظاهرى يكى از راههاى مؤثر براى نشان دادن ثروت و ادعاى موقعيت اجتماعى در اجتماع است. اما در جامعه بزرگ، مصرف تظاهرى راه كسب احترام در جامعه است. مثلاً فرض كنيد در يك نظام آريستوكرات يا اشرافى، افراد شناخته شده بودند. يك «نجيب» كار نمى كرد و يا يك زن اشرافى ناخن هايش را بلند نگه مى داشت و معلوم مى شد كه او در خانه كار نمى كند و لزوماً كلفت و خادم دارد.
ريچارد سنت (R.Sennett) هم معتقد است مى توان افراد را از روى نوع لباسى كه مى پوشند بشناسيم. مثلاً در گذشته، يقه آبى ها كارگران بودند و با رنگ آبى شناخته مى شدند و صاحب كارخانه و يك حسابدار با يقه سفيد و آهارخورده از ديگران تمايز داده مى شد. در گذشته به تعبيرى لباس بر بدن مى نشست و الآن بدن بر لباس و در واقع بدن اهميت بيشترى پيدا كرده و يا در ابتدا شلوار جين براى مصرف طبقه كارگر به بازار آمد. چون لباسى بود كه فرد با پوشيدن آن احساس راحتى مى كرد ولى الآن اقشار مختلفى از اين نوع شلوار استفاده مى كنند و دموكراتيزه شدن لباس رخ داده است. دموكراتيزه شدن مصرف و دموكراتيزه شدن خريد كردن كه يكى ديگر از ويژگى هاى جامعه مصرفى به اين است كه افراد بيشترى بتوانند به يك كالاى خاص دسترسى پيدا كنند. يا حتى مى بينيم كه فرد سرشناس و ثروتمندى مانند بيل گيتس رئيس شركت مايكروسافت هنگام معرفى محصولات جديد شركتش با لباس معمولى مانند تى شرت ظاهر مى شود و اين شايد به نوعى دموكراتيزه شدن لباس پوشيدن باشد. بورديو معتقد است طبقات مختلف، كالاهاى مختلف را خريدارى مى كنند تا جايگاه خودشان را در ساخت اجتماعى نشان بدهند. طبقات در رقابت هستند و كالاها اسلحه اين رقابت.
اما جامعه شناسى مصرف كه نگرش جديدترى است به تبيين رابطه بدن و جامعه مى پردازد. يعنى تأثير بدن بر جامعه و جامعه بر بدن را تبيين مى كند. ابتدا بريان ترنر در كتاب «جامعه و بدن» مطالبى را مطرح كرد و سارا نلتلتون در كتاب «جامعه شناسى سلامت و بيمارى» فصلى را به جامعه شناسى بدن اختصاص داد و تأثير فناورى را بر بدن بويژه بر زنان را تشريح كرد. حتى آنتونى گيدنز كه كتاب جامعه شناسى را در سال ۱۹۹۷ چاپ كرد،  فصل خاصى از كتابش را به اين موضوع اختصاص نداد. اما در سال ۲۰۰۱ فصل مجزايى را به عنوان جامعه شناسى بدن اختصاص داد. علت چنين تأخيرى در نگاه به اين قضيه به نحوه نگرش علوم انسانى به مقوله بدن برمى گردد.
دموكراتيزه شدن لباس و خريد كردن چه مفهومى در بردارد؟
اين تقريباً به معناى سوار شدن بدن بر لباس است و نه لباس بر بدن. به عنوان مثال اگر شما كسى را مى بينيد كه با شلوار گرمكن به خيابان مى آيد، در واقع او مى كوشد حوزه عمومى و حوزه خصوصى اش چندان متفاوت نباشند و در غرب جامعه به چنين چيزى احترام مى گذارد و آن را مى پذيرد. چون فرد مى خواهد راحت باشد و راحتى فرد، و بدن او مهم است. دموكراتيزه شدن هم يك معنايش اين است و فرد مى كوشد تا يكسانى درون و بيرون از خانه اش را از بين ببرد و يا حوزه خصوصى با حوزه عمومى اش مغايرت نداشته باشد و البته فرد تا حدى مجاز است كه به آزادى ديگران و زندگى اجتماعى لطمه وارد نكند.
چرا در جامعه مصرفى و جديد اين تغيير و تحولات و تغيير سبك هاى زندگى مورد احترام واقع مى شود؟
اين موضوع با رشد فردگرايى و رشد عدالتخواهى ارتباط پيدا مى كند و در جامعه هم اختلاف طبقاتى كاهش پيدا مى كند و به راحتى نمى توان طبقات بالادست و پايين تر را از يكديگر متمايز كنيد؛ حداقل برحسب لباس. دوم اينكه معيارهاى شناسايى ثابتى هم در اختيار نداريد. اگر در گذشته، ثروت معيار مهمى بود و مثلاً يك كتابدار، از موقعيت اجتماعى پايينى برخوردار بود،  در حال حاضر به علت اهميت يافتن آموزش، مهارت و تخصص و دانش محور شدن جوامع، مقام آن كتابدار ارتقا يافته است و در چنين جوامعى توليد دانش اهميت پيدا مى كند.
در ساليان اخير چه تفاوتى در نحوه نگرش اين علوم به مقوله بدن به وجود آمده است؟
در علوم انسانى كه به عنوان علوم ذهنى قلمداد مى شوند بر اثر سنت فلسفى دكارتى بدن انسان در اولويت قرار نمى گرفت؛ بلكه اين ذهن انسان بود كه بيشتر مورد توجه بود. جمله معروف «من مى انديشم، پس هستم» دكارت مؤيد اين ادعا است. در سنت كلاسيكهاى جامعه شناسى هم اين نگرش، سنت حاكم بر علوم انسانى بود. حتى با وجود پيدايش جنبش بهداشتى و نظافتى در اروپاى قرن نوزدهم، همچنان نگاه افراد به بدن تغيير خاصى پيدا نكرد. در آنجا اين فلسفه حاكم بوده كه هرچقدر بدن پاكيزه تر باشد و بهداشت آن بيشتر رعايت شود، انسان از شر بدن محفوظ مى ماند. يعنى باز، روح يا ذهن اهميت بيشترى داشت. در همان جنبش بهداشتى و نظافتى تحركاتى صورت گرفت و تونل هاى فاضلاب انگلستان تقريباً ۱۵۰ سال پيش ساخته شدند ولى همچنان آن نگرش كلى دچار تغيير و تحول نشد.
اما در دوره جديد، جامعه شناسى مصرف به مطالعه ميزان تأثير پيشرفت فناورى ها بر بدن مى پردازد و امروزه، ديگر گفته مى شود: من مى خورم پس هستم،  من بچه دار مى شوم پس هستم، من ارتباطات مختلف دارم پس هستم. يعنى در گذشته،  چيزهايى كه به اصطلاح آسمانى بودند در اولويت بودند تا علوم بدنى.
اين تغيير نگرش در ساليان اخير هم در نوع پيشرفت جراحى هاى پزشكى هم ملموس است. در گذشته پزشك، بدن يك بيمار را به صورت يك موجود گوشتى نگاه مى كرد ولى الآن تلاش مى شود جراحى ها به گونه اى صورت بگيرد كه كمترين آسيب به بدن بيمار وارد شود.
چه ويژگى هايى براى جامعه مصرفى مى توان برشمرد كه در درك موضوع مفيد واقع شود؟
اولين ويژگى اين است كه تمام اعمال و كردارها و رفتارهاى اجتماعى، انگيزه ها، ارزشها، هويت ها در رابطه با مصرف تعريف مى شود. يعنى همه افراد، به خودشان در همين ارتباط و راستا نگاه مى كنند. جامعه مصرفى در دوره ما، جامعه مسلط است و به همين دليل، جهان بينى فرد،  بيشتر يك جهان بينى مبتنى بر مصرف مى شود و جامعه خود را با مصرف تعريف مى كند و با فرهنگ مصرفى و نه با فرهنگ توليدى، فرهنگ كار و يا فرهنگ زمين دارى.
در دوره انقلاب صنعتى، رفتارها و آرزوها در رابطه با توليد تعريف مى شد. در آثار ماكس وبر به عنوان جامعه شناس كلاسيك، صحبت از جامعه اى مى شود كه فقط براى توليد دارد كار مى كند. او روحيه و اخلاق پروتستانتى را در جهت توليد مى ديد و نظام توليدى جامعه هم همين طور بود. در دوره اى هم كه توليد انبوه رايج شد، نظام توزيعى حاكم بود و مكانيزم هاى توليدى جامعه نياز داشتند كه آن توليد انبوه به هر نحو فروخته شود. به همين دليل روانشناسى در مقطعى رشد مى كند. چون شناخت سليقه ها و ترجيحات افراد در امر بازاريابى، بسيار مهم بوده است و در دوره جديد جامعه مصرفى مورد تأكيد قرار مى گيرد و البته به جاى جامعه مصرفى مى توان اصطلاحاتى همچون «جامعه ريسكى»، «جامعه پساكميابى»، «جامعه پربيم»، «جامعه فراغتى» و يا «جامعه مدرنيته متأخر» را به كار برد. اين جامعه با چند نوع جامعه ديگر در ارتباط است و ريسك و پر بيم بودن و هراس و يا فراغتى بودن از ويژگى هاى جامعه مصرفى به شمار مى آيد. ويژگى دوم جامعه مصرفى اين است كه هر چه بيشتر، روابط و تعاملات مجازى و غيرمجازى افراد مبتنى بر روابط بازار مى شود و بايد اجازه داد كه تعاملات افراد از طريق بازار شكل بگيرد.
ويژگى سوم، غيرشخصى و يا عام بودن فرهنگ مصرفى است و در اين جامعه با يك فرهنگ مصرف توده اى روبرو هستيم. شايد اين سؤال مطرح شود كه پس مد چيست. اما با توجه به تئورى هاى مد مى توان گفت جامعه يك گروه نخبه دارد كه اينها رفتار مصرفى ويژه و خاصى دارند و توده مردم از آنها پيروى و تقليد مى كنند. در گذشته تأخير زمانى براى اين تبعيت و تقليد رخ مى داد و توده مردم تا مى خواستند مانند نخبگان زندگى كنند ساليان سال طول مى كشيد. اما امروزه با توليد كالاهاى مختلف اين فاصله زمانى كوتاه شده و سرعت گردش، بسيار سريع تر است.
و گروه نخبه جامعه در وضعيت كنونى، براى تمايز خودش از ديگران، رفتار كالايى و سبك زندگى شان را به سرعت تغيير مى دهند و توده ها هم مى كوشند باز از آنها تبعيت كنند و اين روند منجر به حاكم شدن فرهنگ مصرفى توده اى شده است.
ويژگى چهارم اين مسأله هست كه به سبب ويژگى پساكميابى جامعه مصرفى، نيازهاى مصرفى هم نامحدود و متكثر است. الآن انباشت كالاها و لباس ها در فروشگاه ها، انباشت را فراتر از واقعيت آن چيزى مى كند كه وجود دارد و اين يعنى تظاهر مازاد و به عبارتى پايان كميابى. اين نوع افزايش توليد كالا، ويژگى پنجم را در پى دارد و آن حق انتخاب و اختيار افراد است و چون افراد، حق اختيار و انتخاب شان را در جامعه اعمال مى كنند مى توان صحبت از جامعه مصرفى به ميان آورد. بالاخره در اينجا مصرف كننده است كه در بازار حاكميت دارد و نه توليد كننده.
برخى معتقدند: حاكميت توليدكنندگان به نحو جديدى اعمال مى شود و آنها به نوعى مصرف كنندگان را فريب مى دهند. من مى توانم با مثال هاى مختلف نشان بدهم اين طور نيست. مثلاً در نرم افزارهاى كامپيوترى، حق انتخاب هاى متعددى براى خريدار طراحى مى شود و شايد خريدار اصلاً نيازى به همه آن انتخاب ها نداشته باشد و يا در گذشته اين امكان وجود داشته كه هنگام توليد تلفن، زنگ هاى مختلفى روى آن نصب شود ولى الآن امكان ندارد چيزى در اين دوره جديد توليد شود ولى حق انتخاب مشترى را در نظر نگيرد.
پيشرفت فناورى هاى جديد چه تأثيرى بر شناخت افراد از بدن شان به جاى مى گذارد؟
اولين مورد مربوط مى شود به رشد بدن آگاهى. دوم اينكه تلاش افراد و بخصوص زنان براى كنترل بدنشان بيشتر مى شود و ما مى توانيم انواع و اقسام جراحى هاى رايج در چند سال اخير را مشاهده كنيم. در اينجا اين موضوع متناقض ايجاد مسأله مى كند كه ما از يك طرف به كمك متخصصان مى توانيم بدن خودمان را كنترل كنيم و آن را تغيير بدهيم ولى از طرف ديگر اين سؤال مطرح مى شود كه آينده ايجاد چنين تغييراتى چه خواهد بود در اينجا است كه بيم و ريسك در جامعه افزايش مى يابد. يعنى جامعه پربيم و يا جامعه ريسكى در اثر توسعه علم و تكنولوژى ايجاد مى شود.
سومين مسأله اى كه مطرح مى شود و با همان موضوع حق انتخاب در ارتباط است، موضوع مالكيت انسان بر بدن خودش است. امروزه مسأله حق انتخاب مرگ (utinisia) افزايش پيدا كرده است و در اين زمينه مورد خانم ترور (Trever) جنجال زيادى آفريد. اين بحث مطرح مى شود كه انسان در اين دنياى جديد، حق انتخاب دارد. حال اگر لحظه اى برسد كه فرد از بدن خودش لذتى نبرده آيا آن فرد مى تواند مرگ خود را انتخاب كند. اين مسأله نظام حقوقى غرب را با چالش مهمى روبرو كرده است و افراد مى گويند: ما آزاديم از حق خودمان براى انتخاب مرگ استفاده كنيم. در اينجا اين موضوع مطرح مى شود كه ما، در گذشته حق صاحب فرزند شدن را نداشتيم و الآن چنين حقى را كسب كرده ايم، آيا مى توان به همين صورت حق انتخاب مرگ را به دست آوريم.
چنين نگرشى به شكلى به فلسفه اپيكوريسمى عهد يونان باستان شبيه است: در آن مكتب فلسفى به كسب لذت اهميت داده مى شد. چهارمين مسأله در ارتباط با پيشرفت فناورى و آگاهى به اين موضوع برمى گردد كه جنبه نمايشى و آرايشى بدن بايد تقويت شود و فرد احساس مى كند بايد بدنش متناسب باشد. در ارتباط با قضيه آرايش اين سؤال قابل طرح است كه اين چهره نمايشى، به اين معنا است كه فرد مى خواهد چهره واقعى خودش را نشان دهد. در دوره هاى گذشته گفته مى شد كه آرايش، واقعيت فرد را پشت يك چهره قلابى پنهان مى كند و تقريباً دستكارى در بدن مذموم شناخته مى شد ولى از زمانى كه بدن آگاهى به وجود آمده اعتقادى كاملاً عكس متفاوت مورد قبول قرار گرفته است. مطابق نظريه ما بعد ساختارگرايى، فرد با آرايش واقعيت آن چيزى را كه مى خواهد باشد نشان مى دهد. يعنى فرد باور دارد كه چهره و واقعيت اش يك جور و هماهنگ نيست و با اين آرايش مى خواهد آن دو را يكسان كند.
پنجمين مسأله مربوط به رشد بدن آگاهى و شيوع بيمارى هاى جديد است و اين باز ناشى از ريسكى و پربيم بودن جامعه مصرفى مى باشد. از يك طرف فرد را به مصرف بيشتر تشويق مى كنند و از طرف ديگر مدل هايى ارائه مى شود كه فرد را تشويق مى كند به رژيم هاى غذايى متوسل شود و يا در اينجا بايد به بيمارى ايدز هم اشاره كرد. در يك طرف مسأله حق انتخاب و حاكميت فرد بر بدنش مطرح است و از طرف ديگر، فرد را در معرض خطرهاى نامشخص قرار مى دهد و در چنين وضعيتى، دولت هاى رفاهى جهان درصدد برمى آيند با آموزش و آگاهى در راستاى پيشگيرى در جامعه كار كنند و بر سالم كردن رابطه بين افراد تأكيد ورزند.
در موقعيت كنونى جامعه شناسى مصرف و بدن و يا علم به مفهوم كلى مى تواند در شناخت جامعه مؤثر و ياريگر شود؟
در گذشته تصور مى شد با پيشرفت علم و تكنولوژى، كنترل و پيش بينى افراد، بهتر از گذشته انجام خواهد گرفت. الآن در دوره جديد با وضعيتى روبرو شده ايم كه كمتر مى توانيم از طريق علم و تكنولوژى شناخت كسب كنيم. به دليل اينكه علم و تكنولوژى، حوزه هاى ناشناخته اى را نشان مى دهند كه امكان پيش بينى و كنترل آنها كمتر است.
درست است كه ما مى توانيم كنترل بيشترى بر بدن مان داشته باشيم ولى در سوى ديگر ماجرا، هنوز علم به ما نگفته كه تغييرات جنسيتى و زيبايى كه در بدن ايجاد مى كنيم تا چه حد به بافت هاى بدن آسيب مى رساند ولى به هر حالت، فرد در معرض خطرات ناشناخته در آينده قرار مى گيرد. ممكن است اين خطرات به صورت بالفعل هم ظاهر نشوند ولى در فرد، بيم زيادى را ايجاد مى كند و اين تضاد دنياى جديد است.
بدن آگاهى ممكن است باعث شود فرد با داشتن يك رژيم غذايى، زندگى سالم ترى داشته باشد ولى در همين حال اگر از او بپرسيد چرا رژيم غذايى خاصى را رعايت مى كنيد امكان دارد بگويد رژيم غذايى مشكلى ايجاد نمى كند و صرفاً در جهت تصحيح خودم كار مى كنم.
به هر حال سالم بودن و رعايت بهداشت يك مقوله است و ديد ماشينى به بدن داشتن يك مقوله ديگر. در واقع رايج شدن اين كارها باعث كميت پذيرى ما مى شود و در نتيجه از كيفيت هاى بدن غفلت مى كنيم و اين همان طور كه گفتم ويژگى دوره اخير يا دوره پساكميابى است كه فرد دچار تناقض مى شود. از يك طرف مى خواهد خوراكى و غذاى زيادى نخورد و از طرف ديگر، تبليغات به حدى قوى است كه جامعه را پساكمياب نشان مى دهد و فرد را ترغيب مى كند به مصرف بيشتر روى بياورد.
به نظرمى رسد بايد با مشاركت جامعه سعى كنيم تا مى توانيم روشهاى دور شدن از اين خطرات و بيم ها را ارزيابى كنيم و ببينيم در آينده چه حوزه هاى خطرى وجودخواهدداشت. وقتى يك روز گفته مى شود فلان چيز خوب است و روز بعد آن را رد مى كنيد، فرد را در معرض يك موقعيت نامشخص و پربيم قرارمى دهيد. از اين رو بايد گفت علم و تكنولوژى همانطور كه درگذشته بوده بايست به زندگى ما كمك كند. اما بايد ببينيم چگونه مى توان حوزه هاى نامشخص را در آينده پيش بينى كنيم و اين موضوع به رشد يك جامعه فعال بستگى دارد.
به عبارت ديگر، شما نمى توانيد صرفاً دولت را مسؤول اين كار بدانيد و بگوييد دولت بايد اين كار را انجام دهد. به دو صورت مى توان با اين مقوله ها روبه رو شد: دولت مثلاً در قضيه پيشگيرى ازايدز بيايد و آزادى افراد را محدود كند و يااينكه با ارائه آموزش و اطلاعات لازم افراد را مسؤول اعمال خودشان كند. ارائه اطلاعات ممكن است، افراد را سراسيمه كند ولى درعوض، يك شهروند مسؤول و فعال حاضر مى شود به گونه اى آگاهانه با رخدادهاى زندگى اش روبه رو شود. چون براى موفقيت در مواجهه با مشكلات و مسائلى همچون بيمارى هاى مزمن و يا مسائل محيط زيست بايد مشاركت بين دولت و مردم وجودداشته باشد. درغير اين صورت شما نمى توانيد اعتماد عمومى را جلب كنيد.
در حال حاضر هم ما داريم مى بينيم كه روزبه روز، اعتماد مردم به سياستمداران و متخصصان كاهش مى يابد. چون متخصصان نمى توانند اوضاع را براساس داده هاى خودشان پيش بينى كنند.
چرا بدن آگاهى تا اين حد تشديد يافته؟
يكى ازويژگى هاى مدرنيته متأخر يا دوره جديد رشد اطلاعات و گردش اطلاعات است و علم و تكنولوژى به سرعت توسعه يافته اند.
درگذشته، اعتمادزيادى به پزشكان وجودداشت و تجويز پزشك بسيارمؤثر واقع مى شد ولى الآن شما به خاطر يك بيمارى به ۱۰ پزشك مراجعه مى كنيد و درعين حال قانع نمى شويد. الآن افراد اطلاعات مختلف را از منابع متعدد مثل اينترنت دريافت مى كنند و اين نوع رفتارها، پزشكان را با دشوارى و سختى مواجه كرده است. چون اگر ميزان اعتمادشما به يك پزشك كاهش يابد به همان اندازه احساس مى كنيد تجويزهاى پزشك كارساز است و بنابراين سراغ روشهاى ديگرمى رويد.
اصولاً گرايش فعلى مردم به طب سنتى و يا به اصطلاح دقيق تر «طب مكمل» به چه خاطر است؟ و يا علت روى آوردن افراد به طب سوزنى و يا استفاده از ذن كه درمان بدن به وسيله روح است به چه دليل است؟ درحال حاضر از هر چهار نفر انگليسى، يك نفر وقتى مريض مى شود سراغ داروهاى گياهى مى رود الآن بسيارى از شبكه هاى ماهواره اى تلاش مى كنند از راههاى مختلف و ازجمله موعظه هاى مذهبى و روحى باعث شوند ناراحتى هاى بدنى افراد را معالجه كنند.
مطابق يافته هاى يك تحقيق علمى، حدود ۶۰ درصد از عوامل بهبود افراد هنگام بيمارشدن، به نوع تلقين آنها از داروهاى تجويزشده برمى گردد و درحقيقت داروهاى فعلى كنونى سهم كمترى در بهبود بيمار در مقايسه با تلقين بيمار نسبت به آن داروها دارند...
تلقين هم به معناى ناآگاهى است و هم اينك يك عدم اعتماد نسبت به سياستمداران، پزشكان و متخصصان به وجود آمده است و پزشكان و سياستمداران اقتدار گذشته خود را ازدست داده اند و اين ويژگى عصر اطلاعات است. درحالى كه در گذشته جادوگر يا حكيم، برترى و اقتدار داشت و به مداواى بيماران مى پرداخت.
روى آورى گسترده ايرانيان به جراحى صورت و بينى باعث شده، كشورما، دراين خصوص درميان كشورهاى دنيا جزو سرآمدان باشد. از يك طرف هم، شركت هاى معروف دنيا در عرصه توليد عطر، اودكلن و لوازم آرايشى درصدد تسلط بر بازار جديد و ۳ميليارددلارى اين نوع اجناس درمناطق پيرامون خليج فارس مانند ايران و عربستان هستند. تحليل شما از اين مسائل جديد منطقه و كشور ما چگونه است؟
فكرمى كنم بدن آگاهى عامل توجه به آرايش و وسايل آرايشى و مسائلى از اين قبيل باشد. اما شركت هايى كه به منطقه ما آمده اند و دنبال بازارهاى جديد مى گردند، اتفاقاً فعاليت شان در كشورهاى اروپايى و آمريكايى متوقف شده است.
به خاطر اينكه اين شركتها بايد نتيجه مصرف اجناس و كالاهاى توليدى خود را درمعرض ديد مصرف كنندگان قراردهند.
نكته جالب توجه اين است كه درچندسال اخير، شكايت هاى فراوانى از اين شركتها در دادگاههاى آن كشورها ارائه شده و يا درحال رسيدگى است. علت رايج شدن اين محصولات در منطقه وكشور ما به دليل اين است كه ما وارد موج دوم استفاده از اين محصولات ازجمله اقلام دارويى، يعنى مرحله پيامدهاى استفاده از آنها نشده ايم.
به هرحال، حتى اگر خطرى جدى هم وجودنداشته باشد، باز بيم و هراس استفاده از آن محصولات وجوددارد.
اما واقعيت به ما مى گويد كه پيامدهاى استفاده از اين توليدات، باعث شده تعداد كثيرى از شهروندان جوامع غربى به دادگاه شكايت كنند و در آمريكا حداقل بخشى از فعاليت هاى اين شركتها متوقف شده است.
عقل سليم به ما مى گويد كه بايستى اطلاعات بيشترى به هموطنان خود بدهيم و از آن شركتها، عملكرد و تعداد مصرف كنندگان محصولات شان را دركشورهاى غربى جويا شويم. البته بسيارى ازاين شركتها كه در شبكه هاى ماهواره اى تبليغ مى كنند، در دوبى مستقر هستند. اين واقعيتى است كه نمى توان آن را انكار كرد.
علاوه بر اين، شركتهاى مذكور از حق انتخاب افراد و گاه از ناآگاهى آنها سوءاستفاده مى كنند.
به نظر من دراينجا توزيع اطلاعات به صورت برابر روى نمى دهد. ما بايد اطلاعات ديگرى را هم دراختيار مصرف كنندگان قراردهيم و اجازه دهيم آنها به صورت دلخواه ازحق انتخاب خود استفاده كنند.
به نظرمى رسد تعاملات بازار هم در منطقه ما زياد مى شود ولى دستگاه ارتباط جمعى و پزشكان وظيفه دارند بگويند كه سابقه اين محصولات در جوامع ديگر چيست و پيامدهاى استفاده از آنها را اعلام كنند.
حال كشور ما به عنوان كشورى درحال توسعه بايد تجربه غرب را درزمينه استفاده از اين محصولات و توليدات تماشا و تكرار كند و بعد از چندسال هم ما به اين نتيجه برسيم كه استفاده از برخى محصولات و انجام برخى كارها زيانبار است و به اصلاح وضعيت بپردازيم؟
ما هم اكنون در عصر و جامعه جهانى شونده به سرمى بريم و راههاى ميانبر زيادى فراروى ما قراردارد. ما حتى در زمينه توسعه اقتصادى هم راه ميانبر داريم. يعنى مى توانيم زودتر به توسعه برسيم. در چنين مسأله اى هم كار ما چندان دشوار نيست، بايست اطلاعات بيشترى به جامعه بدهيم و بگذاريم گردش اطلاعات به صورت متوازن درهمه زمينه ها توزيع شود.
به عنوان مثال، درزمينه حق انتخاب انسان بر بدن جاى صحبت بسيار هست و در جامعه ما به آن توجه نشده است. در يكى از كشورهاى غربى، خانمى از پزشك معالجش به دادگاه شكايت كرد و گفت: چرا دكتر من، بدون اينكه از من اجازه بگيرد، براى تولد فرزندم به شيوه سزارين متوسل شده است.
پزشك مربوطه اعلام كرده بود جان اين خانم درمعرض خطر بود ولى دادگاه استدلال خانم را كه مى خواسته به صورت طبيعى احساس مادربودن را درك كند واصلاً شكم او كيسه اى نبوده كه ۹ ماه بچه اش را درآن نگهدارى كند، پذيرفت.
شايد بررسى چنين مواردى، جامعه ما را آگاه كند. تحقيقى روانشناسى نشان مى دهد كسانى كه جراحى پزشكى روى بدن شان صورت مى گيرد، بعداً دچار ناراحتى روحى مى شوند و احساس مى كنند از هويت شان دور شده اند.
بنابراين، ما بايد اين نوع تحقيقات را بدون گزينش خاص منتشركنيم و حق انتخاب را على رغم آنكه ممكن است باعث بيم، هراس، عدم قطعيت و ابهام افراد شود به آنها واگذاركنيم.
ما، در اين دنياى پيچيده و تودرتوى كنونى به شدت به گفت و گو و برقرارى ديالوگ نياز داريم. چون در وضعيت كنونى، افراد سودپرست هم از عدم آگاهى مردم سوءاستفاده مى كنند. درحالى كه اگر گفت وگو بين دولت و مردم بيش از پيش رواج پيداكند مى توان خطرات آينده را هم شناخت.
به نظر من موفقيت در اين راه به مشاركت اجتماعى احتياج دارد و مشاركت اجتماعى است كه مى تواند بسيارى از مسائل ما را حل كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |