ناصر به رغم شكست
باقى ماند و محبوب تر ش
دنباله خاورميانه در پرتگاه جنگ
بامداد روز پنجم ماه ژوئن ۱۹۶۷
فرودگاه هاى نظامى مصر مورد حمله ناگهانى نيروى هوايى اسرائيل قرار گرفت و ناوگان هوايى آن كشور بدون آنكه قدرت تحركى داشته باشد در روى زمين يكسره نابود شد.
پس از اين حمله موفقيت آميز نيروهاى اسرائيلى در امتداد ساحل، خود را به غزه رساندند و فرداى آن روز نيز در پاسخ آتشبارهاى اردنى در قلمرو آن كشور به سرعت پيش رفتند و به كرانه رود اردن رسيدند.
اما سوريه كه فرمانروايان تندروى آن هميشه بر طبل جنگ مى كوفتند با تأخير وارد معركه شدند و متجاوزان اسرائيلى مواضع كوهستانى آنها را به آسانى در اختيار گرفتند.
با اضمحلال نيروى هوايى مصر جنگنده هاى اسرائيلى امكان آن را يافتند كه بدون برخورد با هيچ گونه مانعى هر جايى را كه بخواهند بمباران كنند. از اين رو هزاران سرباز بلادفاع مصرى درصحراى سينا و ساير جبهه ها بلاتكليف در بيابانها رها شدند.در اين هنگام شوراى امنيت سازمان ملل متحد به طرفين جنگ پيشنهاد آتش بس داد و در نتيجه «اردن» و مصر و سوريه آتش بس سازمان ملل را پذيرفتند.
در روز سوم جنگ «ناصر» و «ملك حسين» بعد از يك مذاكره تلفنى تأكيد كردند كه آمريكا و انگلستان جنگنده هاى خود را در اختيار اسرائيل گذاشته اند. علت چنين ادعايى اين بود كه اردنى ها بر صفحه رادار تعداد بى شمارى از هواپيماها را مشاهده كرده بودند و آن تعداد هواپيما بيش از ظرفيت نيروى هوايى اسرائيل بود.
به دنبال اين وقايع، دولت مصر روابط سياسى خود را با آمريكا قطع كرد. روابط مصر با انگلستان هم پيش از آن تاريخ قطع شده بود. آنگاه كشورهاى عربى منطقه نيز به هوادارى مصر و اردن و سوريه روابط خود را با آمريكا به حالت تعليق درآوردند و از همه مهم تر كشورهاى صاحب نفت، صدور نفت به آمريكا و انگلستان را تحريم كردند. بدين ترتيب در جريان يك بحران بزرگ ظرف مدت ۶ روز در يكى از كوتاه ترين جنگ هاى تاريخ معاصر، نيروهاى صهيونيستى ارتش مشترك اعراب را شكست دادند و جهان را در شگفتى فرو بردند.
ناصر مسؤوليت شكست را مى پذيرد
«جمال عبدالناصر» در آن شش روز بحرانى هيچ پيامى نفرستاد اما گفته بود كه بزودى از راديو قاهره پيام مهمى براى ملت مصر خواهد فرستاد. ناصر سرانجام با چهره اى غمزده كه لبخند هميشگى از آن زايل شده بود از راديو قاهره پيامى براى ملت مصر فرستاد. او در پيام كوتاه خود يادآور شد كه:
« من نمى توانم اين نكته را از شما پنهان دارم كه دچار شكست وحشتناكى شده ايم. من مسؤوليت كامل اين شكست را برعهده مى گيرم و تصميم گرفته ام از تمامى مشاغل خود كناره گيرى كنم.»
من برابر قانون اساسى موقت مصر از «زكريا محى الدين» تقاضا دارم كه به عنوان رئيس جمهورى مصدر كار شود. ناصر در اين سخنرانى يادآور شد كه قدرت هوايى اسرائيل در اين جنگ سه برابر ظرفيت ناوگان هوايى او بود (يعنى آمريكا و انگلستان نيروى هوايى خود را در اختيار اسرائيل گذاشته بودند).
پيتر منسفيلد نويسنده كتاب «ناصر» مى نويسد: سخنرانى كوتاه ناصر با اين جملات به پايان رسيد: «همبستگى اعراب پيش از عبدالناصر آغاز شد و بعد از عبدالناصر نيز باقى خواهد ماند. من هميشه به شما گفته ام كه اين ملت است كه مى ماند، من انقلاب را منحل شده نمى دانم زيرا انقلاب تنها متعلق به يك نسل نيست.»
«منسفيلد» دركتاب خود تحت عنوان «ناصر» مى نويسد: «سخنرانى بى درنگ پايان يافت و گوينده راديو قاهره شروع به صحبت كرد. اما گريه مهلتش نداد. در سراسر قاهره، در دفتر روزنامه ها، كافه ها و خانه ها زن و مرد به گريه درآمدند. سپس واقعه اى خارق العاده روى داد. مردم به خيابانها ريختند و با فرياد «ناصر - ناصر» از او خواستند كه در مقام خود باقى بماند. در بيروت، دمشق و بغداد نيز تظاهراتى به سود او صورت گرفت و در بن غازى چند پاسبان كه از شنيدن اين خبر دچار حمله شده بودند به بيمارستان منتقل شدند.
قرار بود آن شب «زكريا محى الدين» پيامى براى ملت مصر بفرستد ولى تظاهرات ادامه يافت و اعلام شد كه ناصر استعفاى خود را فرداى آن روز با مجلس ملى درميان خواهدگذاشت.
روز دهم ژوئن مجلس ملى تشكيل جلسه داد و به ناصر براى «نوسازى نظامى و سياسى كشور» اختيار تام داد. همينكه مردم آگاه شدند كه ناصر كناره نخواهدگرفت تظاهرات صورت ديگرى به خود گرفت؛ مردم فريادهاى شادى مى كشيدند. حتى بدبين ترين ناظران نيز ايمان آوردند كه محبوبيت او نه تنها اعاده شده بلكه اين شكست در تحكيم موقعيت او بسيار مؤثر بوده است. مردم پيروزى او را جشن گرفته بودند.
صبح روز دهم ژوئن بخاطر تظاهرات پردامنه و جمعيت انبوهى كه فرياد شادمانى مى كشيد ناصر نتوانست شخصاً درمجلس ملى حاضر شود و استعفاى خود را پس بگيرد. او خطاب به ملت مصر گفت:
«... چنين مى پنداشتم كه مردم مرا در اجراى تصميم استعفايم يارى خواهندكرد. ولى اينك با افتخار و شادمانى آنچه دارم، حتى زندگى خود را و آخرين نفس خود را به اين ملت پيشكش مى كنم. هيچكس نمى تواند احساسات مرا در اين لحظه و موقعيت حساس در برابر رفتارى كه روزگذشته مردم ميهن ما و ملت بزرگ عرب با ايستادگى و رد تصميم من داير بر كناره گيرى انجام دادند، درك كند.»
آيا هر آنچه گذشت صحنه سازى ماهرانه اى بيش نبود؟ آيا آنگونه كه مردم حدس مى زدند ناصر از وقايعى كه پس از كناره گيريش روى مى داد آگاه بود و به همين خاطر تظاهرات را خود او ترتيب داده بود و نيز به مجلس ملى فرمان داده بود كه با كناره گيرى او مخالفت نمايد؟
نه هيچكدام از اينها درست نيست زيرا او برخلاف «نكرومه» هيچگاه تماس خود را با توده مردم قطع نكرده بود.
ولى مى دانست كه تا روزى كه او زنده است نه تنها «محى الدين» بلكه هيچكدام ديگر از اعضاى حكومت نخواهندتوانست جانشين او شوند. او درچندسالى كه گذشته بود براى مردم مصر يك «پدرروحانى» شده بود و دراين لحظه مصيبت بارملت مصر بيشتر از هميشه به او نيازمند بودند.
حقيقت اين است كه ناصر استاد تاكتيك و مردى احساساتى بود. همه اشخاصى كه سخنرانى كناره گيرى او را شنيدند تأييد كردند كه هيچكس نمى توانست مثل او برخودش خرده بگيرد. او ازمدتى پيش از آن درصدد مقابله با خطر كودتاى احتمالى ارتش بود.
در نظر او كودتايى ديگر وضع مملكت را ازآنچه بود بدتر مى كرد. او مارشال «عبدالحكيم عامر» را در پست معاونت اول رياست جمهورى نگاهداشت ولى او را ازفرماندهى كل قواى مصر بركنار كرد، و از نخستين روز پس از جنگ به تطهير و تصفيه در درجات بالا و اداره جاسوسى و ضدجاسوسى ارتش پرداخت.
ناصر در نهم ژوئن در سخنرانى كناره گيريش گفته بود كه مصريها انتظار داشتند كه هواپيماهاى دشمن از سوى شمال به مصر حمله كنند ولى آنها از غرب آمده بودند.
در آن موقع اين اظهارنظر نوعى اعتراف به سهل انگارى تلقى شد. اما هنگامى كه او تمام مسؤوليت ها را به گردن گرفت منظورش اين نبود كه حتى براى بى عرضگى و عدم كفايت فرماندهان نظامى نيز بايد شخص او را سرزنش كرد.بلكه تنها در زمينه تصميمهاى سياسى كه منجر به جنگ شد و يا شايد هم بخاطر آنكه با خوش باورى ادعاى ژنرال هاى مصرى را داير بر نيرومندى كافى ارتش مصر براى دست وپنجه نرم كردن با اسرائيل پذيرفته بود خودش را سرزنش مى كرد. البته گروهى از فرماندهان عالى ارتش مصر، ازجمله مارشال «عامر»، مى خواستند ابتكار عمل را به دست بگيرند و حمله را شروع كنند ولى ناصر به آنها گفته بود كه به علت هاى سياسى و در برابر اخطارهاى شوروى و آمريكا شروع جنگ از سوى مصر به هيچ روى امكان پذير نخواهدبود.
بدين ترتيب مردم مصر با يك جنبش خودجوش و با يك رفراندوم خيابانى با حضور ميليونها مصرى، رهبر «ناسيوناليزم عربى» را درمقام خود تثبيت كردند و اسرائيل با آنكه در جنگ ۶ روزه پيروز شده بود به اشتباه بزرگ خود پى برد. زيرا هدف مهم اسرائيل دراين بحران به جنگ كشاندن ناصر و بى اعتباركردن او بود. درحالى كه نتيجه جنگ تثبيت ناصر و محبوب ترشدن او شد.
ادامه داردد