يكشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴ -
Sun, Oct 30, 2005
ماجرا
۳۲۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صندلى خالى
خبرى از پرداخت مهريه نيست
234090.jpg
محمود از زندگى با صبا خسته شده بود. صبا را خودش خواسته بود و باورش نمى شد كه بعد از چند سال زندگى، وضعيتش اين طور شود.
صبا از همان روزهاى اول آشنايى شان بناى مخالفت با او را گذاشته بود. خودش هم نمى دانست چرا نمى تواند از صبا دل بكند. هر طور بود بايد با صبا ازدواج مى كرد. شايد اگر اين وصلت صورت مى گرفت، صبا دست از ناز كردن و مخالفت با او برمى داشت.
محمود با وجود اينكه دوستانش نصيحتش مى كردند كه از خر شيطان پايين بيايد و با صبا ازدواج نكند، ولى نمى توانست. بالاخره هم اصرارهايش به ازدواج با صبا به نتيجه رسيده بود. با اينكه مادرش از همان اول صبا را نپسنديده بود، ولى او انتخاب خودش را كرده بود.
- همين كه گفتم مادر! اين من هستم كه مى خواهم زندگى كنم. عروس شما تنها به عنوان يك نسبت در زندگى شما مطرح است. هيچ عروسى به چشم مادرشوهرش خوب و دلپذير نيست. حالا چه اهميتى دارد كه شما هم از زن من خوشتان بيايد يا نيايد. ولى من اگر زنم را دوست نداشته باشم و در زندگى احساس خوشبختى و سعادت نكنم، شما راحت مى شويد؟
بعد از چند هفته اخم و كم حرفى در خانه، مادرش پذيرفته بود كه محمود با صبا ازدواج كند.
ولى بعد از ازدواجشان هيچ يك از اعضاى خانواده اش زياد صبا را تحويل نمى گرفتند، براى همين محمود بيشتر به خانه اقوام زنش مى رفت و با آنها رفت و آمد مى كرد.
خيلى وقت ها صبا با اداره محمود تماس مى گرفت و مى گفت:
- من مى خواهم امشب خانه مادرم بمانم. تو هم اگر خواستى بيا، وگرنه برو خانه.
محمود از اين وضعيت خسته شده بود، بيشتر روزهاى هفته يا خانه شان نبودند و يا اينكه صبا به خاطر دلتنگى براى مادر و خواهرش اعصابش خرد بود و با او رفتار درستى نمى كرد. براى همين هم محمود بالاخره به اين نتيجه رسيده بود كه لااقل به صبا اجازه بدهد هر كارى مى خواهد بكند، اين طور لااقل اعصابش كمتر خرد مى شد.
محمود بعد از يكى، دو سال زندگى مشترك فاصله زيادى با همسرش پيدا كرده بود. اين زن با او خيلى فرق داشت. روزى نبود كه صبا در خانه باشد و با محمود دعوا نكند. وقتى دعوايشان مى شد، مرد ديگر طاقت تحمل نداشت. صبا هرچه به دهانش مى آمد بار او مى كرد. از خودش و خانواده و همكارانش شروع مى كرد و به مرده ها هم رحم نمى كرد.
- صبا تا كى مى خواهى اين طور رفتار كنى؟ تا كى دست از اين اخلاقت برنمى دارى؟...
- تا وقتى كه تو آدم شوى.
- آخر من چكار كنم كه تو فكر كنى من آدم شده ام؟
زندگيشان ديگر رنگ و روى سابق را نداشت. ديگر از آن عشق ذره اى در وجودش نبود. با اين حال به خاطر اينكه خودش اصرار به اين ازدواج كرده بود، سعى داشت كه سكوت كند و حرفى به كسى نزد. تمام غصه ها را در دلش ريخته بود. دو هفته اى بود كه صبا به خانه نيامده بود، سابقه نداشت كه صبا تا اين مدت به خانه نيايد و يا به او يك تلفن بزند. كمى دلواپس شد و تلفن را برداشت. مادر صبا گوشى را برداشته بود.
- صبا اينجا نيست.
- پس كجاست؟
جواب درست و حسابى از مادرزنش نگرفته بود.
چند روز بعد بود كه صبا تلفنى با او حرف زده بود.
- من نمى توانم به اين صورت زندگى ام را با تو ادامه بدهم. من در زندگى با تو خيلى چيزها نياز دارم و تو يا بايد آنها را فراهم كنى و يا اينكه اگر پشت گوش هايت را ديدى، مرا مى بينى.
با ناراحتى گفته بود:
- تو كه مى دانى من كارمند هستم. وقتى هم كه زنم شدى خبر داشتى چقدر درآمد دارم. خب مى خواستى با من ازدواج نكنى.
صبا، حرف حرف خودش بود. مدتى بود كه محمود مجردى زندگى مى كرد. او مردى نبود كه بتواند بيشتر از اين خودش را پايين بياورد و زنش او را له كند.
وقتى احضاريه دادگاه به دستش رسيد، از تعجب سر جا خشكش زد. صبا تقاضاى مهريه اش را كرده و دادخواست طلاق داده بود. سر وقت تعيين شده به دادگاه رفت. هر طور بود بايد مهريه صبا را به او پرداخت مى كرد. قاضى دادگاه مهريه را تقسيط كرده بود. محمود كه ديده بود زنش اهل زندگى نيست و با اجرا گذاشتن مهريه اش مى ديد كه ديگر به انتهاى راه رسيده اند، بنابراين حاضر به جدايى از صبا شد. خوب كه فكر مى كرد مى ديد از ابتدا اصلاً ازدواجشان درست نبوده است. او و زنش اصلاً به همديگر نمى خوردند.
چند ماهى بود كه مى خواست مهريه زنش را واريز كند، ولى از صبا هيچ خبرى نبود. آدرس خانه مادرزنش هم عوض شده بود. نمى دانست چكار كند. مدتى ديگر هم صبر كرد، بالاخره اين بار بايد تكليفش را روشن مى كرد. آماده بود كه از او جدا شود، ولى صبا نه به دادگاه مى آمد نه بود تا مهريه اش را بگيرد و نه اينكه مى توانست خبرى از او به دست بياورد.
ديگر توان ادامه زندگى اش را به تنهايى نداشت. ديگر قادر نبود كه اين طور ادامه بدهد. صبا حتى در اين شرايط هم او را اينگونه آزار مى داد.
با خودش فكر كرد اگر مهريه صبا را ندهد، آيا قانونى است؟ حالا كه صبا نبود چرا بايد مهريه اش را مى پرداخت؟

پاسخ كارشناسى
فرحناز خسروشاهى
معاون دادگاه خانواده(۱)


به موجب ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى به مجرد عقد، زن مالك مهر مى شود و مى تواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد، بنابراين پس از عقد حتى قبل از آغاز زندگى مشترك زن مى تواند مهريه خود را مطالبه نمايد مگر اينكه طرفين عقد (زن - مرد) در مورد نحوه پرداخت آن به صورت مدت دار (مؤجل) و يا به صورت قسطى توافق نموده باشند، وفق ماده ۱۰۸۳ قانون مدنى براى تأديه تمام يا قسمتى از مهر مى توان مدت يا اقساطى قرار داد. مردى كه بدون توجه به دو ماده فوق الذكر پرداخت مهريه را به صورت «عندالمطالبه» مى پذيرد بدين معنا است كه هر زمان طلبكار (زن) از بابت طلب خود (مهريه) اقدام به مطالبه آن چه به شكل قانونى و يا حتى به صورت لفظى نمايد توانايى پرداخت يك جاى آن را دارد و حال آنكه واقعيت موجود درجامعه و توان مالى مردان در هنگام ازدواج آن هم در ابتداى تشكيل خانواده با هزينه هاى سرسام آور آغاز زندگى مشترك، مطلب ديگرى را مى گويد. درج عبارت «عندالمطالبه» به دنبال ذكر ميزان مهريه در سند ازدواج بدون القا و تفهيم آن به مرد نه تنها به ضرر مردان بلكه در نهايت به زيان خانواده است. مردى كه در آستانه ازدواج و در دوران نامزدى و قبل از عقد، شوق و اشتياق تشكيل زندگى مشترك عقل و هوش او را ربوده هرگز به پرداخت چنين بدهى بزرگى فكر نمى كند، تحريفات عوامانه و به ظاهر دلپذير خانواده ها مبنى بر اينكه مهريه را كى داد و كى گرفت؟!و يا براى حفظ آبرو و شؤونات دختر، رسم است كه اين مبلغ را مى نويسند يا وعده هاى دختر بر اينكه بعد از عقد مهريه را مى بخشد، مرد را به سمت و سوى الزامى نمودن پرداخت مهريه سوق مى دهد و حال آنكه تنظيم سند رسمى ازدواج مانند ساير اسناد رسمى لازم الاجرا از طريق اداره ثبت و يا ارائه دادخواست در دادگاه دلالت بر مشغوليت ذمه صادركننده سند مى نمايد و اين مسأله با واقعيت تلخ زندانى شدن شوهر به جهت عدم پرداخت يك جاى مهريه (در اجراى ماده ۲ قانون نحوه اجراى محكوميت مالى) فاصله زيادى دارد. بنابراين پيشنهاد مى گردد اولاً: مردان هنگام ازدواج تنها توانايى مالى خود را در نظر داشته باشند و به ميزان درآمد و اموال خود، بابت مهريه بدهكار شوند. ثانياً: اگر مهريه پيشنهادى بيشتر از توان مالى آنها است حداقل نحوه پرداخت آن را مشخص و مؤجل نمايند در اين حالت مهريه از حالت عندالمطالبه بودن خارج و از همان ابتداى زندگى مشترك با توافق زوجين تقسيط مى گردد، حتى مى توان پرداخت مهريه را با توافق يكديگر به چند سال بعد موكول كرد، هرگونه توافق در مورد نحوه پرداخت مهريه و يا زمان پرداخت آن بهتر است در سند ازدواج نوشته شود تا از اختلافات بعدى پيشگيرى شود.
در مورد سؤال مطروحه، پس از عقد ازدواج و قبل از آغاز زندگى مشترك زوجه مهريه اش را مطالبه كرده و از «حق حبس» خود كه قانونگذار در ماده ۱۰۸۵ قانون مدنى شناخته است استفاده نموده، به موجب ماده مذكور زن مى تواند تا مهريه به او تسليم نشده، از ايفاد وظايفى كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند مشروط بر اينكه مهريه او حال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود. منظور از حال بودن مهريه همان عندالمطالبه بودن مهريه است در مقابل مؤجل بودن مهريه كه توضيح آن گذشت. بنابراين زن به پشتوانه حق حبس، از رفتن به منزل مشترك خوددارى مى كند و تمكين خود را منوط به گرفتن مهريه مى نمايد. در اين صورت مردى كه ناتوان از پرداخت يك جاى مهريه است ناگزير است درخواست اعسار از پرداخت يك جاى مهريه و تقسيط مهريه را با توجه به وسع و توان مالى خود به دادگاه خانواده تسليم نمايد در صورتى كه زوجين به توافقاتى در مورد شروع زندگى مشترك برسند، بديهى است كه زندگى مشترك با پرداخت قسطى مهريه آغاز خواهد شد ليكن از آنجا كه عموماً از «حق حبس» براى فشار بر شوهر استفاده مى شود و اغلب به عنوان راهى براى طلاق از طرف زن به كار مى رود بعيد به نظر مى رسد كه زندگى مشترك آغاز شود چرا كه زن مى تواند به عقيده بعضى از علماى حقوق پس از تقسيط مهريه شروع زندگى مشترك را منوط به گرفتن تمام مهريه نمايد و آن زمانى است كه تمام اقساط مهريه پرداخت شده باشد و اين بدان معنا است كه زن و شوهر سالها بلاتكليف بمانند، بنابراين براى خاتمه يافتن چنين وضعيتى معمولاً يكى از زوجين دادخواست طلاق مى دهد و يا به نحو توافقى جدامى شوند، در مورد سؤال كه زوج ناگزير به خرج دادخواست طلاق شده، به موجب قانون مدنى كه حق طلاق را براى مرد شناخته است، حكم طلاق صادر مى شود ليكن در مورد مهريه زوجه با توجه به اينكه مباشرتى صورت نگرفته و زوجه دوشيزه مى باشد نصف مهريه به وى تعلق مى گيرد، با توجه به تقسيط مهريه، شوهر مى تواند پس از صدور حكم طلاق به همان نحو كه مهريه تقسيط شده، همسرش را طلاق بدهد، حتى اگر زن آدرس خود را تغيير داده و دسترسى به آدرس وى ممكن نيست تشريفات دادرسى وفق مقررات قانون آيين دادرسى مدنى صورت مى گيرد و عدم حضور زوجه نيز مانع اجراى صيغه طلاق و ثبت طلاق نخواهد بود ليكن ذمه شوهر به پرداخت تمام اقساط مهريه متعلقه مشغول بوده و به نحوى كه دادگاه تقسيط نموده پرداخت مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |