|
جك نيكلسون از همكارى با آنتونيونى در فيلم حرفه؛ خبرنگارمى گويد
آخرين يادگار رنسانس سينما
|
|
|
لس آنجلس تايمز ترجمه: اميررضا نورى زاده شايد بتوان فيلم حرفه؛ خبرنگار ميكل آنجلو آنتونيونى را يكى از مهجورترين شاهكارهاى تاريخ سينما دانست. اين فيلم كه در سال ۱۹۷۵ ساخته شد، براى سالها مهجور مانده بود و هرگز ديگر عرضه نشد و تنها براى مدت كوتاهى به روى ويدئو در اواسط دهه ۱۹۸۰ در دسترس بود اما اخيراً استوديو سونى پيكچرز كلاسيكز اقدام به اكران محدود آن به مدت يك هفته كرد و قصد دارد تا در آن را سال آينده عرضه كند. اما بانى اصلى اين قضيه جك نيكلسون است كه نه تنها هنرپيشه اصلى فيلم بلكه داراى حقوق آن است و موفق شد پس از آنكه قراردادش براى بازى در فيلمى از استوديو متروگلدوين ماير فسخ شد، حقوق فيلم را به عنوان غرامت از اين استوديو دريافت كند. اين فيلم درطى چندماه در چند لوكيشن از جمله بارسلون، لندن و صحراهاى الجزاير فيلمبردارى شد و نيكلسون خاطرات جالبى از اين روزها، دارد به ويژه زمانى كه چند هفته را در صحرا در مكانى به سر برد كه سه روز با نزديكترين شهر فاصله داشت. نيكلسون مى گويد: من چه قبل و چه بعد از اين فيلم تا اين حد از تمدن به دور نبودم ما در يك خيمه در ميان بيابان زندگى مى كرديم و طبيعى بود كه هر چند وقت يك بار شاهد توفانهاى شن عظيمى باشيم كه همه چيز را از شن مى پوشاند. من هنوز ميكل آنجلو را به ياد مى آورم كه در شن قدم مى زند و درحالى كه باد مى وزيد سعى مى كرد تا شات هايى را كه مى خواست، انتخاب كند. نيكلسون به شيوه اى درباره اين فيلم صحبت مى كند كه گويى يك ماجراى شخصى را تعريف مى كند تا خاطرات يك كار هنرى ماندگار. نيكلسون ادامه مى دهد: فقط يك روز طول كشيد تا به مگسها روى دماغم عادت كنم ولى خوش شانس بودم كه تيم فنى ايتاليايى به غذاى روزانه بسيار حساس بود و به همين خاطر ما هر شب غذاى خوبى مى خورديم. تحمل شب اول بسيار سخت بود چون سكوت عجيبى در همه جا حكمفرما بود و ما تعريف درستى از زمان نداشتيم. جالب است كه هنرپيشه اى چون نيكلسون تا اين حد براى آنتونيونى احترام قائل باشد و در شرايطى كه حاضر نبود براى كانديداتورى اسكار به خاطر فيلم درباره اشميت، گفت وگوى چندانى انجام دهد، ۹۰ دقيقه در مورد رفاقتش با آنتونيونى صحبت كند. او اشاره مى كند: او همچون يك پدر براى من بود. من با او همكارى مى كردم چون مى خواستم كارگردان شوم و تصور مى كردم كه مى توانم از يك استاد فيلمسازى چيزى بياموزم. او يكى از معدود افرادى بود كه مى دانستم مى توانم به حرفهاى او كاملاً گوش كنم. آنتونيونى ۹۳ ساله اين روزها بر روى ويلچر روزگار مى گذراند و براثر سكته اى كه چند سال قبل داشته تقريباً لال شده است اما هنوز به كار ادامه مى دهد و ماه گذشته در اكران ويژه حرفه؛ خبرنگار در لس آنجلس حضور داشت كه شش دقيقه كمتر از اكران اصلى آمريكا در سال ۱۹۷۵ بود. روز پس از اكران، نيكلسون، آنتونيونى را به منزلش دعوت كرد تا نشان دهد حتى پس از گذشت سالها هنوز هم استاد بر او نفوذ دارد. آنتونيونى كه مى دانست نيكلسون كلكسيونر آثار هنرى است، از او پيرامون تابلوهاى جديدش پرسيد و نيكلسون نيز به طبقه بالا رفت و تمامى تابلوهاى تازه اش را جمع كرد و پايين آورد. ولى پس از تماشاى همه آنها، آنتونيونى گفت: خب حالا وقت آن رسيده كه بالا برويم! حرفه؛ خبرنگار سومين فيلم آنتونيونى براى استوديو متروگلدوين ماير بود. دو فيلم قبلى او آگرانديسمان و قله زابيريسكى بودند كه هر دو فيلم هاى موفقى از لحاظ تجارى محسوب مى شدند و او با حضور نيكلسون در سومين فيلمش استقلال هنرى اش را همچنان حفظ كرد. در فيلم نيكلسون نقش يك خبرنگار تلويزيونى حرفه اى را ايفا مى كند كه سعى دارد تا موقعيت يك گروه چريكى را در شمال آفريقا مشخص كند اما با مرگ ناگهانى يك مرد در هتل محل اقامتش، او هويت فرد مقتول را جعل مى كند و پس از اينكه درمى يابد اين فرد سلاح در اختيار شورشيان قرارمى داد، به نقاط مختلف اروپا سفر مى كند. سيركلى داستان به يكى از رمانهاى گراهام گرين شباهت دارد ولى روايت آن در دستان آنتونيونى كاملاً متفاوت است. زمانى كه شخصيت نيكلسون با غريبه زيبارويى (با بازى ماريا اشنايدر آشنا مى شود) و زن نام او را مى پرسد، جواب مى دهد: عادت داشتم كس ديگرى باشم ولى اونو معامله اش كردم. فيلم با سكانس پيچيده هفت دقيقه اى پايان مى پذيرد كه بيش از هر چيزى سكانس ابتدايى فيلم نشانى از شر اورسون ولز را در اذهان تداعى مى كند. از نگاه آنتونيونى هنرپيشه ها تكه هاى ساده پازلهاى پيچيده او بودند و او در جايى درباره هنرپيشگان فيلم هايش گفت: آنها مثل گاوهايى هستند كه شما بايد آنها را از ميان حصار راهنمايى كنيد. اما نيكلسون تأكيد مى كند كه آنتونيونى در مورد او از الفاظ ديپلماتيك ترى استفاده كرد. نيكلسون مى گويد، او به من گفت: «بازيگرى مهمترين چيز در سينما براى من نيست. بنابراين اگر در كانون توجه من نيستى زياد دلخور نشو.» آنتونيونى هيچ وقت راهنمايى چندانى براى بازيگران نداشت و چون نمى خواست كه بازيگران درگير ديدگاههاى بصرى شاعرانه اش شوند و احياناً آن را خراب كنند. فيلم حرفه؛ خبرنگار در زمان اكران با استقبال فراوان روبرو شد هر چند كه براى تماشاگران علاقه مند فيلم هاى آنتونيونى حرف تازه چندانى براى گفتن نداشت. ولى تماشاگر آن در اين روزها خاطرات روزهاى اوج سينماى هنرى اورپا را زنده مى كند كه دوره آن از اواخر دهه ۱۹۵۰ آغاز شد و تا اوسط دهه ۱۹۷۰ ادامه يافت ولى اين دوره براى سينماروهاى جوانى مثل نيكلسون كه علاقه زيادى به فيلم هاى هاليوودى نداشتند، يك رنسانس سينمايى محسوب مى شد. نيكلسون ادامه مى دهد: من و دوستانم هر هفته به سالن هاى مراكز هنرى مى رفتيم تا يك شاهكار سينمايى ببينيم و تفاوتى نمى كرد كه فيلم ساخته فلينى باشد يا گدار و يا برگمان، تروفو و يا كوروساوا مهم اين بود كه ما يك فيلم خوب را تماشا مى كرديم. نيكلسون در پاسخ به اين سؤال كه چرا اين فيلم ها مورد توجه نسل او بود مى گويد: اين فيلمها همگى جرأت ريسك داشتند و فرم هاى رايج را رعايت نمى كردند. اين روزها هم ما فيلم هاى مستقل كم خرج داريم ولى نمى توانيم اين فيلم ها را با آن دور مقايسه كنيم. آنتونيونى در آن دوران هرگز خود را مقيد نمى دانست كه همه جزئيات را رعايت كند ولى اين روزها فيلمسازان برده ملودرام هستند. نيكلسون تقريباً تمامى سالن هاى نمايش آثار هنرى لس آنجلس را مى شناسد و حتى دوستان فيلمسازش از جمله باب رافلسون و وارن بيتى را به تماشاى فيلم هاى هنرى مى برد. او مى گويد: در آن دوره، يك فيلم هنرى ممكن بود مدتها بر روى پرده باشد يادم مى آيد كه باب ليمل، مدير سالن سيمل - زمانى مى گفت كه فيلم يك مرد و يك زن را پس از هشت هفته اكران عمومى به سالن خودش آورد چون صرفاً مى خواست فيلمى مناسب كريسمس اكران كرده باشد ولى استقبال از اين فيلم در لس آنجلس به قدرى بود كه دوسال تمام روى پرده بود! اما با رسيدن دهه ۱۹۸۰ سليقه تماشاگران عوض شد، فيلم هاى خارجى طرفدارانشان را از دست دادند و اسطوره هاى سينماى هنرى هم پير شدند و برخى هم تصميم گرفتند در آمريكا به فعاليت ادامه دهند. نيكلسون مى گويد: بهترين و درخشان ترين كارگردان هاى اروپا مثل لاسه هالستروم، ميلوش فورمن و پل ورهون توسط هاليوود اغوا شدند و هر كارگردان ديگرى كه با اولين كارش خلاق به نظر مى رسيد، به سرعت در استوديويى مشغول به كار مى شد. در سالهاى اخير نيروهاى خلاق متعددى در آسيا ظهور كرده اند ولى بسيارى از كارگردانان برجسته اين قاره هم به هاليوود رفته اند ويا اينكه از شيوه كارشان توسط كارگردانان آمريكايى به ويژه برادران واچوفسكى و يا كونتين تارانتينو تقليد شده است. اما نيكلسون تأكيد مى كند: هيچكس نتواسته از آنتونيونى و يا كوبريك تقليد كند حتى اگر امروز هم شما يك سكانس از فيلم حرفه؛ خبرنگار را تماشا كنيد، خيلى زود حدس مى زنيد كه كدام استاد سينما چنين اثر رمزآلودى را ساخته است. ژان مورو هنرپيشه فرانسوى در مورد همكارى اش با آنتونيونى در آن سالها مى گويد: شما هيچ وقت نمى توانيد با آنتونيونى بحث كنيد چون او جواب شما را نمى دهد. وقتى كه اين قضيه را با نيكلسون درميان مى گذاريم او ابروهايش را بالا مى اندازد و مى گويد: در آن فيلم من چندان علاقه اى به بحث و جدل با او نداشتم بلكه مى خواستم او را درك كنم.
|