احمد جلالى فراهانى
عصر روز يكشنبه، هشتم آبان سال ۱۳۸۴. انتهاى خيابان فلسطين، ورودى بيت رهبرى، ۲۶ روز از رمضان ۱۴۲۶ هجرى قمرى مى گذرد و تهران پاييز بى برى را تجربه مى كند. دريغ از يك قطره باران. حتى درختان چنار سر به فلك كشيده نيز از هواى صاف و آفتابى دومين ماه پاييز متعجبند. قرار است تا ساعتى ديگر ضيافت افطارى برگزار شود به ميزبانى مقام معظم رهبرى وميهمانى سران نظام فضاى ورودى «بيت» ساده تر و صميمانه تر از آن چيزى است كه تصور مى كردم. عكاسان و خبرنگاران رسانه هاى مختلفى كه در ورودى شمالى «بيت» گرد هم آمده اند اغلب يكديگر را مى شناسند و تهيه عكس و خبر اين ضيافت بهانه و فرصت مغتنمى است براى تجديد آشنايى و ديدار دوباره آنان با يكديگر.
همان اول كار، متصدى ثبت نام خبرنگاران و عكاسان كه پيراهن بلند سفيدى پوشيده و مشغول ثبت نام خبرنگاران و عكاسان است مانع ورودم مى شود. ظاهراً اشتباهى رخ داده كه او به حضور و ورود خبرنگارى از روزنامه ايران تن نمى دهد:
- هماهنگى نشده. نام شما در ليست نيست.
و خيلى كوچك - طورى كه خودش متوجه شود - كنار اسمم مى نويسد «منتفى». چاره اى نيست بايد هماهنگى هاى معمول را انجام داد. تلفن به دفتر روزنامه و پيدا كردن مسؤول مربوطه. درست مثل فيلم هاى سينمايى و طبق معمول مسؤول مربوطه در دفتر كارش نيست. يكى از محافظين كه تقريباً جوانتر از بقيه است و چهره صميمى دارد به روحانى بى سيم به دستى اشاره مى كند كه بيرون از ورودى «بيت» جلب توجه مى كند. شيخى است جوان و خوش برخورد كه با كلمه «حاج آقا ببخشيد» نگاهت مى كند و با تبسم مشكل را مى پرسد. هنوز كلامى نگفته ام كه «رضا معطريان» عكاس همراهم صدايم مى زند. ظاهراً مشكل برطرف شده و نام من در ليست ديگرى بوده.
به سياق مرسوم تمام مراكز عالى نظام عكاس ها و خبرنگارها و وسايلشان بازرسى مى شود. اين مراسم در انقلاب اسلامى از زمانى شروع شد كه در ابتداى شكل گيرى جمهورى اسلامى، بسيارى از مقامات عالى رتبه آن زمان نظام توسط ضد انقلاب ترور شده بودند و اتفاقاً مقام معظم رهبرى خود نيز از قربانيان حوادث آن سال ها هستند كه به صورت معجزه آسايى از يك ماجراى بمب گذارى جان سالم به در بردند.
برخورد گروه حفاظتى ورودى «بيت» خيلى صميمانه و محترمانه است. رفته رفته ترس ابتدايى ناخواسته اى كه به سراغم آمده مى ريزد. اين امر وقتى تسريع مى شود كه متوجه گفت وگوهاى صميمانه و شوخى هاى برخى از مأموران با عكاسان و خبرنگاران مى شوم. آنها سال هاست كه همديگر را مى شناسند و جوياى احوال هم هستند و اين از خصايص بارز ايرانى هاست. با اين همه، جديت و وظيفه شناسى مأموران حرف اول و آخر را مى زنند. با تحويل كارت شناسايى و ذكر نام پدر و شماره شناسنامه، كارت موقتى به صورت دستنويس ارائه مى شود كه حاكى از هماهنگى انجام شده از پيش است.
با اتمام مرحله بازبينى بدنى و وسايل عكاسان و خبرنگاران از اتاق كوچكى وارد خيابان منتهى به «حسينيه امام خمينى(ره)» مى شويم. ساختمان هاى محوطه اغلب قديمى و بازسازى شده اند. خبرى از حشمت و جلال و جبروتى كه از پيش در ذهنم تصوير كرده بودم نيست. حتى ساختمان ها و محوطه و آدم هاى «بيت» ساده تر و صميمى تر از آن هستندكه در كاخ هاى رياست جمهورى پيش از اين ديده ام و از اين همه سادگى بيشتر حيرت كرده ام تا تعجب.
در بدو ورودمان به حسينيه كه تو را به ياد مسجدى كهنه مى اندازد باز هم بايد بازديد بدنى شويم و توجه ام اين بار به تعداد بيشتر پاسدارانى است كه لباس فرم دارند. لباس سبزى كه بر خلاف ارتشى ها و حتى نيروهاى پليس روى شلوار است و ساده و كم جيب است. كاغذى كه به دست دارم در همين حين توجه يكى از پاسدارها را جلب مى كند. آن را از من گرفته و زير دستگاه مى گذارند و وارد محوطه اى مى شويم كه سقفش از پارچه هاى «برزنت» قهوه اى رنگ است و پيش رويمان يك رديف كامل «دمپايى» چيده شده. كفش هايمان را درآورده و در جاكفشى هاى از پيش تعبيه شده مى گذاريم. البته ورودى سران عالى رتبه نظام با ما فرق دارد و آن ها از درى پايين تر از ما وارد حسينيه مى شوند. فضاى حسينيه به شدت شبيه مساجد ايرانى است. با همان حال و هوا. سقفى بلند و سفيد و ساده و معمارى متأثر از معمارى سنتى ايرانى. پنجره هايى كه به سبك «ارسى»هاى قديمى طراحى شده اند و آجرهاى سه سانتى مطرح ترين بخش هاى معمارى حسينيه هستند. روبرويمان و بالاى بالكن بر پارچه اى آبى رنگ ادعيه اى نوشته شده كه ورد زبان «مكتبى»ها و قرآن خوان هاست. دعاى روز ۲۶ ماه رمضان نيز گوشه چپ پارچه نوشته شده است. زير بالكن و در طرفين چپ و راستمان پرده هاى ساده آبى رنگى ديده مى شود. سكوى كوچكى كه محل استقرار سخنران مجلس است و پارچه هاى سفيدى كه زير بالكن در امتداد يك خط پهن شده اند كه معمولاً محل نشستن شخصيت هاى طراز اول مملكت است از ديگر مشخصه هاى حسينيه امام خمينى(ره) است. ستون هاى به كار رفته در معمارى حسينيه بلند و قطورند. زرنگ تر ها كنار ستون براى خود جايى دست و پا مى كنند. «عزت الله ضرغامى» رئيس صدا و سيما از جمله كسانى است كه در اين ضيافت حضور دارند و به ستون تكيه زده اند. وسوسه مى شوم كه سراغش بروم و از او به خاطر مشى جديد تلويزيون و مديريت نرم افزارى اش تشكر كنم.
ما خبرنگاران و عكاس ها زودتر از خيلى ها رسيده ايم. به همين دليل هم مى توانم براحتى در رديف دوم و سوم كنار عالى ترين مقامات كشورى و لشكرى بنشينم. در اين جا و در چنين سطحى از مقامات كشورى و لشكرى، از آن دبدبه و كبكبه اى كه برخى از آن ها در ادارات و حوزه هاى مأموريتى خود دارند خبرى نيست. هنوز به ساعت ۴ بعدازظهر و آغاز مراسم مانده و مقامات بلند پايه مدعو از فرصت استفاده كرده اند و با همكاران و ياران و دوستان قديمى خود گرم گفت وگو و احوال پرسى اند. در دو طرف چپ و راست سالن صندلى هاى سبزرنگ پلاستيكى گذاشته شده كه پيرترها بر آن تكيه مى زنند و بزرگترها. بعضى از نمايندگان مجلس و رؤساى ادارات عالى رتبه نظام هم تا شروع مراسم قرآن مى خوانند و نماز.
در ميان دعوت شدگان اغلب نام هاى مشهور و مقامات مسؤول دولتى و نظامى ديده مى شوند. رفته رفته رديف مقابل مان كه زير بالكن قرار دارد از چهره هاى سرشناس پر مى شود. «رحيم صفوى» فرمانده سپاه پاسداران، غلامحسين الهام رئيس دفتر رئيس جمهور، محسنى اژه اى وزير اطلاعات، رؤساى اقتصادى دولت، داوود دانش جعفرى و فرهاد رهبر، كريمى راد وزير دادگسترى، حسين صفارهرندى وزير ارشاد، باقرى لنكرانى وزير بهداشت و... روبرويمان نشسته اند. حسن روحانى هم در همين فاصله وارد حسينيه مى شود و ياد آن تيتر معروف مى افتم «شيخ ديپلمات». او نيز در رديف اول مى نشيند. دلم مى خواهد نزد صفار هرندى بروم و خوش و بشى بكنم كه نمى شود. هر چه باشد او هم از جماعت اهل قلم است. البته بعضى از عكاس ها از من حرفه اى ترند! آن ها نزد وزير مى روند و با او خوش و بش مى كنند و صفار هرندى هم به سياق همكارى قديمى با آن ها احوالپرسى مى كند.
نگاهم به رديف اول است و وزراى دولت جديد و گاهى در ميان هم رديف هاى خودم شوشترى وزير سابق دادگسترى، بيطرف وزير سابق نيرو، زنگنه وزير سابق نفت و يونسى وزير سابق اطلاعات را مى بينم. البته وزير سابق اطلاعات از ما دورتر است و در رديف كنار ديوار كنار چند شيخ نشسته است. در ميان صندلى نشسته هاى ريش سفيد عبدالله جاسبى را مى شناسم. سمت راست من هم چند روحانى بلند پايه و امام موقت جمعه روى صندلى نشسته اند كه امامى كاشانى يكى از آنهاست. جمعيت رفته رفته تمام سالن را پر مى كند و مديران عالى نظام و نمايندگان مجلس هفتم را مى توان در ميان آن ها ديد.
ناگهان سكوتى از قبل اعلام نشده جمعيت را فرامى گيرد. ساعت ۵ دقيقه از ۴ بعدازظهر گذشته است كه تمام نگاه ها به در كوچك سياه رنگى كه در منتهى اليه سمت راست بالكن قرار دارد جلب مى شود و صداى جمعيت بلند مى شود و كل مدعوين به پا مى خيزند. «صل على محمد(ص) نايب مهدى آمد.» شعارى كه جماعت خودبه خود و خودجوش سرمى دهد. عكاس ها كه تا به حال از محل استقرار خود رها شده و در ميان جمعيت به شكار سوژه مشغول بودند ناگهان سر و كله شان در محل استقرارشان پيدا مى شود. مقام رهبرى به اتفاق سيد حسن خمينى در سمت چپ و رئيس جمهور در سمت راست شان و هاشمى شاهرودى، ناطق نورى و ديگران به دنبالشان وارد مى شوند. «جاى سيد محمد خاتمى و آن تبسم مهربان و متانت دوست داشتنى اش خالى است.» اين جمله از ذهنم مى گذرد.
با استقرار مقام رهبرى بر صندلى شان قارى جوانى با كسب اجازه در جايگاه قرار مى گيرد و با صداى خوش آياتى چند از كلام الله را قرائت مى كند و گاه با «احسنت احسنت» جماعت تشويق مى شود. پس از او نوبت رئيس جمهور مى رسد. در ميان صحبت هاى رئيس جمهورى يك نكته بيش از همه توجه ام را به خود جلب مى كند. او مى گويد: «متأسفانه به دليل برگزارى انتخابات رياست جمهورى در سال جارى، ۶ ماه اول سال تقريباً هيچ كار عمرانى درخورى در كشور صورت نگرفته است و همه چيز تحت الشعاع انتخابات رياست جمهورى و فضاى قبل از آن بوده است.» (نقل به مضمون) اين نكته شايد از معدود مواردى باشد كه توسط عالى ترين مقام اجرايى كشور پس از رهبرى طرح مى شود. كاش همه حرف هاى رئيس جمهور توسط ما رسانه اى ها خريدار داشت و نه فقط بخش هاى مطلوب خودمان. پيش از پايان يافتن سخنان رئيس جمهور همه نگاه ها به سمت راست حسينيه جلب مى شود. «شيخ اصلاحات» كروبى است كه خود را به ميهمانى مقام رهبرى رسانده و كنار امامى كاشانى مى نشيند و خاتمى بى صدا وارد حسينيه مى شود و در همان رديف مقابل و زير بالكن كنار حداد عادل مى نشيند.
پس از رئيس جمهور نوبت به شنيدن سخنان مقام رهبرى است. ارادت جمع و حضار به وى كاملاً ملموس و محسوس است. احترامى كه از سر اخلاص و اعتماد و عقيده به ايشان است. حتماً سخنان ايشان را در چند روز گذشته خوانده ايد اما چند نكته را براى پايان دادن به اين گزارش كه به ضيافت افطار ايشان اختصاص دارد خالى از لطف نديدم كه بنويسم.
۱- مقام رهبرى بسيار خوش صحبت تر از بسيارى از مقامات عالى رتبه نظام است و تسلط او بر جملات و كلامى كه بيان مى كند و انتخاب استادانه اش در عبارات كاملاً در طول سخنرانى اش مشهود است. شايد تنها كسى كه در ميان حضار توانايى سخن گفتن چون ايشان را دارد، سيد محمد خاتمى واضع «گفت وگوى تمدن ها» باشد.
۲- سخنان رهبرى دو بعد دارد كه بخش عمده و بعد اصلى آن دينى است و بعد فرعى اش سياسى و اگر چه بخش هاى سياسى كلام ايشان به دليل شرايط غالباً ويژه كشور در رسانه ها تيتر مى شود، اما به نظر من بعد فرهنگى و معنوى سخنان ايشان نيز جذبه فراوانى براى مخاطبان جوانى چون من دارد كه متأسفانه معمولاً مورد غفلت مان قرار مى گيرد. بيانات ايشان در باب توبه و استغفار به درگاه الهى از نظر من خيلى شيواتر و گيراتر از بسيارى خطابه ها بود كه در محافل و مجالس شنيده مى شود كاش اين بخش از سخنان ايشان بيشتر مورد توجه رسانه ها قرار گيرد.
۳- كلام ايشان در باب آيات قرآن شنيدنى بود. انتخاب آيه ها و مقابله كردن آن ها با اشعار شيوايى از شاعران بزرگ پارسى زبان پيش از هر چيز نشانه عمق مطالعات رهبرى در حوزه علوم انسانى و قرآنى و ادبيات فارسى است. چرا در رسانه ها چيزى از اين بعد هنر سخنورى ايشان ديده و شنيده نمى شود؟ افسوس مى خورم كه چرا بيانات ايشان در باب قرآن پژوهى را يادداشت نكردم. واقعاً افسوس مى خورم. مى توانستم مثال هاى فراوانى از اين بعد شخصيتى مقام رهبرى عرضه كنم.
۴- فضاى حاكم بر جلسه سخنرانى رهبرى بسيار ساده تر و صميمانه تر از القائات رسانه اى است. در حضور ايشان و نزد ايشان اختلافاتى كه در رسانه ها بزرگنمايى مى شود اصلاً محلى از اعراب ندارد و اين چيزى است كه هم در طول سخنرانى و هم در مراسم صرف افطار به عينه ديدم و احوالپرسى چهره هاى سرشناس جناح هاى مختلف كشور در طول مراسم بهترين گواه براى اين موضوع است.
و بالاخره آخرين نكته اى كه توجهم را جلب كرد حضور چهره هاى شاخص اصلاحات از جمله شيخ كروبى و سيد محمد خاتمى و ديگران آن هم در زمان دورى از حاكميت و حكومت بود كه نشاندهنده اولاً جايگاه مدعوين نزد رهبرى و ثانياً قوت گرفتن اين تئورى كه «اين دعواها نزد رهبرى محلى از اعراب ندارد» بود.