چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 2, 2005
ويژه ۱
۳۲۹۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گزارشى از مراسم احيا در زندان «رجايى شهر» كرج
اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال
استاد محمدجواد فاضل لنكرانى
مقاله ذيل بخشى از مقاله مفصلى است به قلم استاد محمدجواد فاضل لنكرانى كه به دليل اهميت و نوآورى در مباحث فقهى به تناسب ايام برگزيده ام و ناظر به طرح موضوع اعتبار ابزار جديد در رؤيت هلال بوده و بخشهاى استدلالى آن به دليل كمى جا حذف شده است مطالعه كامل مقاله را در سايت حضرت آيت الله فاضل لنكرانى توصيه مى كنيم.
مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) به عنوان يكى از مراكز تخصصى حوزه علميه قم، در تبيين مسائل فقهى و بالخصوص مسائل مستحدثه، نقشى حساس بر عهده گرفته است. فرهيختگانى از فضلا و اساتيد حوزه در اين مركز با رعايت اصول استنباط و دقت كامل به پژوهش پرداخته، از مجهولات فقهى پرده برداشته و هر روز، برگ جديدى را به ذخائر علمى و فقهى حوزه علميه مى افزايند.
اثر حاضر در مورد حجيت ابزار جديد در رؤيت هلال، تأليف استاد و محقق گرانقدر جناب آقاى حاج شيخ محمدجواد فاضل لنكرانى (دامت بركاته) از جمله پژوهش هاى نوينى است كه تأثير قابل توجهى در جامعه اسلامى ما داشته و با توجه به موضوع آن، از اهميت فوق العاده اى برخوردار است. اميد است تقديم آن به جامعه علمى باب جديدى را در ميدان تحقيق گشوده و در اين ميان، رأى حق با درخششى كه خداوند به آن مى دهد، به نمايش گذارده شود.
مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام)
مقدمه
از مسائل مورد بحث در عصر حاضر، اعتبار و يا عدم اعتبار وسايل و آلات جديد در رؤيت هلال است. با پيدايش وسايل جديدى همچون دوربين و تلسكوپ، اين پرسش مطرح شده كه ديدن هلال ماه با ابزار و ادوات پيشرفته مثل تلسكوپ، آيا همانند ديدن ماه با چشم معمولى - كه در اين بحث از آن به غير مسلح ياد مى شود - است؟ به عبارت ديگر، آيا رؤيت با چشم مسلح كافى است؟
در تاريخ ۲۴ رمضان ۱۴۲۵ هجرى قمرى استفتايى از محضر مبارك حضرت آية الله العظمى فاضل لنكرانى(مدظله العالى) در مورد استفاده از ابزارهاى نجومى (دوربين، تلسكوپ و... ) براى رؤيت هلال شد، معظم له در پاسخ چنين مرقوم فرمودند:
«در رؤيت هلال، فرقى بين چشم غيرمسلح و چشم مسلح نيست؛ و از اين جهت، رؤيت با تلسكوپ هم كافى است؛ همان طورى كه با عينك و دوربين شكارى و مانند آنها كافى است. »
اين فتوا انعكاس وسيعى در ميان مردم داخل و خارج از كشور، به خصوص علما و بزرگان داشت؛ و شايد بتوان گفت قبل از آن، به اين صراحت در ميان مراجع بزرگ بيان نشده بود.
پس از صدور اين فتوا، جمعى از فضلاى محترم از اينجانب توضيحاتى پيرامون آن خواستار شدند، بحمدالله توفيق حاصل شد تا اين بحث - كه از مسائل مستحدثه است - را به صورت استدلالى در حد امكان و با ضيق وقت و مجال، به رشته تحرير درآورم. اميد است صاحب نظران با ديده انصاف در آن بنگرند.
تحرير محل نزاع
قبل از بررسى انظار و مستندات آنها، لازم است محل نزاع كاملاً مشخص شود.
از نظر واقعى و تكوينى دو حالت مهم براى ماه وجود دارد:
الف) مقارنه: زمانى است كه ماه تحت الشعاع خورشيد قرار مى گيرد و به هيچ وجه با چشم معمولى قابل رؤيت نيست.
ب) ولادت: زمانى است كه ماه از محاق و تحت الشعاع خارج مى شود و ماه نو و جديد آغاز مى گردد؛ و در لغت و عرف از آن به هلال تعبير مى كنند. به عبارت ديگر، اولين زمان ولادت، همان اولين زمان از هلال خواهد بود.
آن چه به عنوان ملاك در روايات وارد شده، عنوان مركب «رؤية الهلال» است. در اين عنوان، دو كلمه «رؤيت» و «هلال» وجود دارد كه لازم است هر دو عنوان بحث شود. در مطالب بعد، نسبت به تعريف رؤيت و اين كه آيا داراى طريقيت است يا موضوعيت و آيا از نظر سبب، اطلاق دارد يا خير؟ بحث خواهيم كرد. بنابراين، آن چه را در اين بخش مورد توجه قرار مى دهيم، كلمه «هلال» است كه به همان معناى «ماه نو و جديد» - ولادت ماه - است.
گرچه از برخى عبارات استفاده مى شود كه ممكن است بين زمان ولادت و تحقق هلال فاصله باشد و ماه در هنگام ولادت، - در اثر شدت ضعف نور - لازم است مقدارى فاصله شود تا هلال تحقق پيدا كند اما ظاهر آن است كه به مجرد ولادت، هلال ماه آغاز مى شود.
تعريف هلال
هلال در لغت به معناى ماه نو است؛ هرچند برخى ماه دو شبه تا شب سوم و برخى تا شب هفتم را هلال ناميده اند. (۱) درلسان العرب آمده است:
«الهلال غرة القمر حتى يهله الناس فى غرة الشهر وقيل يسمى هلالاً لليلتين من الشهر ثم لا يسمى به إلى أن يعود فى الشهر الثانى، وقيل يسمى به ثلاث ليال، ثم يسمى قمراً». (۲)
از اين عبارت، روشن مى شود كه بر ماه از هنگام ولادت، يعنى از همان شب اول، عنوان هلال صادق است؛ زيرا، عنوان «ابن ليلتين» به معناى فرزند دو شب - و به عبارت ديگر -، شب اول و دوم است؛ در نتيجه، در شب اول كه ماه از محاق خارج شده است، هلال بر آن صدق مى كند هرچند مردم آن را نديده باشند.
تعبير «حتى يهله الناس» به عنوان مقوم اين معنى نيست؛ بلكه از آثار غالبى آن است. شاهد اين مطلب آن است كه «القاموس المحيط»(۳) هلال را به غرة القمر معنى نموده و تعبير «حتى يهله الناس» در آن وجود ندارد.
سپس، آورده است: «قال ابو إسحاق والذى عندى وما عليه الأكثر، أن يسمى هلالاً إبن ليلتين، فإنه فى الثالثة يتبين ضوءه».
بنابراين، در همان ابتدايى كه نور ماه بسيار ضعيف بوده و به گونه اى نيست كه بر سياهى آسمان غلبه كند، هلال صادق است.
در «صحاح اللغة» آمده است: «الهلال أول ليلة والثانية والثالثة ثم هو قمر»(۴)؛ در اين عبارت نيز اولين شب را از هلال مى داند؛ و به حسب واقع، عنوان هلال دارد. عبارت «يهله الناس» نيز در آن وجود ندارد.
بنابراين، هلال يك معناى لغوى روشن دارد. اين مطلب معروف نيز كه هلال را از اين جهت هلال مى گويند كه هرگاه مردم آن را ببينند فرياد زنند - هرچند از ابن الاعرابى در لسان العرب آمده است - ظاهراً در هلال محل بحث، براى آن اعتبارى نيست. به عبارت ديگر، نمى توانيم بگوييم ملاك در هلال آن است كه طورى باشد كه مردم آن را ببينند و صيحه زنند؛ گرچه در غالب موارد همين طور است.
در «صحاح اللغة» هم چنين آمده است: «ويقال أيضاً استهل هو بمعنى تبين ولا يقال أهل»؛ در اين عبارت، استهلال را به تبين و ظهور تفسير نموده است؛ چراكه اگر شخصى استهلال كند ولى هلال را رؤيت ننمايد، صدق استهلال نمى كند. اما نكته قابل توجه آن است كه در روايات، استهلال، ملاك براى حكم نيست و آن چه دخالت دارد، هلال و رؤية الهلال است.
نكته ديگرى كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه اگر بر فرض بپذيريم در معناى حقيقى هلال، ظهور و روشنى به حدى كه مردم ببينند و صيحه و فرياد زنند، معتبر باشد، در جاى خود ثابت است كه در تحقق عنوان، وجه تسميه دخالت تام ندارد؛ به اين معنى كه اگر در موردى وجه تسميه هم صدق نكند، عنوان مى تواند محقق باشد.
نتيجه آن كه هلال از همان هنگام ولادت آغاز مى شود و آيه شريفه [يَسئَلُونَكَ عَنِ الأَهِلةِ... ] نيز به طور قطع شامل چنين هلالى خواهد بود.
منجمين همان طور كه مقارنه را از طريق محاسبات دقيق تعيين مى مى كنند، ولادت را نيز از همان طريق مى توانند تعيين نمايند؛ اما، اولا: اين گونه محاسبات به خودى خود و با قطع نظر از اين كه مفيد اطمينان باشد يا نباشد، حجيت شرعيه ندارد؛ ثانياً: در ادله، رؤيت ملاك قرار داده شده است. بنابراين، نمى توان به آن اعتماد كرد؛ و بايد گفت ملاك به حسب ظاهر ادله، رؤيت و ديدن هلال است.
حال، نزاع در اين است كه اگر همين هلال كه زمان ولادت ماه است، با تلسكوپ ديده شود به طورى كه هيچ تغييرى در واقع به وجود نياورد و فقط هلال واقعى را نشان دهد، آيا چنين ديدنى حجيت دارد؟
در كلمات برخى از بزرگان مانند مرحوم محقق خوئى (قدس سره) نسبت به هلال محل بحث چنين آمده است:
«كون الهلال عبارة عن خروجه عن تحت الشعاع بمقدار يكون قابلاً للرؤية ولو فى الجملة».
در تعريف هلال، علاوه بر خروج از تحت الشعاع، فرموده اند: بايد مقدارى هم از خورشيد فاصله گرفته و از تحت الشعاع خارج شده باشد، به گونه اى كه قابليت رؤيت، هرچند در برخى از مناطق را داشته باشد.
به نظر ما، اضافه نمودن چنين قيدى به تعريف هلال، وجهى ندارد؛ و اساساً براى اين مقدار، هيچ ضابطه و معيارى نخواهيم داشت و اگر بخواهيم هلال را اين گونه تعريف كنيم، شايد بتوان گفت نزاع لفظى مى شود. توضيح مطلب آن است كه اگر بگوييم مراد از هلال چنين معنايى است كه ماه به مقدارى از خورشيد فاصله گرفته باشد كه از جهت شدت ضعف نور، بالفعل با چشم معمولى ديده نشود وليكن قابليت رؤيت از نظر علمى منتفى نباشد و با تلسكوپ يا دوربين ديده شود، در اين صورت، حتماً همه فقها بايد قائل به كفايت و صحت آن شوند.
گرچه ظاهر فتاوا آن است كه در اين فرض نيز چون رؤيت با چشم عادى محقق نشده است، كفايت نمى كند؛ اما حقيقت آن است كه اگر اطمينان داشته باشيم ماه چندين ساعت است كه از تحت الشعاع خارج شده و به عبارت ديگر، چندين ساعت از هلال ماه مى گذرد، آن شب اولين شب از ماه قمرى خواهد بود و ديگر مجالى براى تأمل، در كار نيست.
در صورتى كه كسى اين ادعا را نپذيرد و چنين فرضى را هم در محل نزاع داخل بداند، نتيجه آن مى شود كه بايد بحث را به صورت كلى تر مطرح نماييم به طورى كه دو صورت زير را نيز شامل شود.
صورت اول: ولادت ماه آغاز گرديده، اما به گونه اى است كه برحسب محاسبات فلكى، امكان رؤيت با چشم معمولى در آن وجود ندارد؛ يعنى: همان لحظات اوليه خروج از تحت الشعاع باشد.
صورت دوم: اين كه ماه مقدارى از خورشيد فاصله گرفته باشد كه از نظر محاسبات فلكى، امكان رؤيت با چشم معمولى بسيار ضعيف باشد؛ اما امكان آن به طور كلى منتفى نباشد و بالفعل هم رؤيت معمولى حاصل نشود.
در اين دو صورت - كه بايد گفت در كلمات ديگران كه در اين باره بحث كرده اند، بين آنها هيچ تفكيكى نشده است و حال آن كه گفتيم صورت دوم مى تواند از محل نزاع خارج باشد - چنان چه با ابزار و تلسكوپ، هلال رؤيت شود، آيا چنين رؤيتى اعتبار دارد؟
در اين بحث، به مشهور فقها نسبت داده شده است كه رؤيت با چشم مسلح كفايت نمى كند؛ اما از آنجا كه اين بحث از مباحث مستحدثه است و سابقه استفاده از چشم مسلح به زمانى نه چندان دور باز مى گردد - حتى صورت دقيق تر همان طور كه در برخى از نوشته ها آمده است، بايد گفت استفاده ضابطه دار و روش مند از ابزار براى رؤيت هلال، عمرى بيش از چند دهه ندارد - نمى توان شهرت معتبر بين فقها كه همان شهرت ميان متقدمين است را ادعا نمود. البته در ميان فقهاى معاصر اين شهرت وجود دارد، اما براى استدلال اعتبارى ندارد.
عيد سعيد فطر
بهارجوشش شكوفه هاى تقوا
برشاخسار ايمان مبارك باد
234555.jpg
ماه خدا به آخر رسيده و عيد سعيد فطر از راه مى رسد. عيد فطر، تجلى اوج يك ماه بندگى و عبوديت پروردگار متعال و يك ماه سازندگى و وارستگى و معراج انسانى است. طلوع اشعه پرفروغ خورشيد اين عيد سعيد، براى كسانى كه از فيوض و بركات اين ماه استفاده كرده اند، ظهور بارقه ملكات و فضائل انسانى را نويد مى دهد و از اين رو نه تنها كوشش و مجاهدات و پرواز در اوج ملكوت و مقامات بندگى حق را پايان يافته نمى بينند، بلكه اين روز مبارك را سرآغازى نوين براى استمرار حركت سازنده خويش مى يابند و با توانى كه از بركات اين ماه مبارك به دست آورده اند، در جهت سازندگى و تهذيب نفس و مبارزه با شيطان درون و شركت فعال در ابعاد اجتماعى جامعه انقلاب اسلامى و مقابله با شياطين و جباران برونى و ابرقدرتان خونخوار جهانى تا نيل به هدف و آرمان والاى الهى خويش به سير تكاملى خود ادامه مى دهند. اينان نهالى را كه در طول اين يك ماه از فضائل و ملكات پاك انسانى و الهى، در زمين دل خويش غرس كرده و با آب بندگى و محبت و معرفت پروردگار متعال و اهل بيت نبوت عليهم السلام و بخصوص امام زمان(عج) آن را آبيارى كرده اند، مواظبت مى كنند تا بعد از ماه مبارك از بين نرود بلكه روز به روز آن را با همان آبيارى و مراقبت هرچه بيشتر بارورتر مى سازند. عيد فطر مظهر عظمت و مجد و شوكت و تجليگاه صلابت و عزت و كرامت مسلمين است و عيدفطر مبارك است برآنانى كه با فداكارى ها و ايثارها به هويت و شخصيت اصيل و جايگاه رفيع و منيع خود بازگشته و در واقع به اين «عيد»، «عود»  كردند.
آرى اين روز بزرگ براى كسانى عيد و موجب افتخار، مباهات، سرور و خشنودى است كه از حضيض حيوانيت و رذيلت به اوج انسانيت و فضيلت و از مدارج پست و منحط بردگى و ذلت و زير يوغ استعمار و استكبار زيستن، به معارج والا و متعالى آزادى و آزادگى و زندگى در سايه حاكميت خدا و دين او و مبارزه و ايستادگى در برابر دشمنان خدا پرواز كردند.در همين راستا ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى(رض) اين مجسمه تقوا و استاد اخلاق حضرت امام خمينى (ره) در كتاب ارزشمند المراقبات مى فرمايند: «عيد عبارت است از زمانى كه خداوند متعال از ميان روزها انتخاب فرموده تا رحمت و عنايت و انعام خود را بر بندگانش نازل فرمايد تا آنان براى دريافت خلعت ها و جوايز و عطاياى حق تعالى جمع شوند و اجازه فرموده تا در پيشگاه مقدسش حضور يافته و نزد او به فقر و مسكنت و عبوديت خود اعتراف كرده و از گناهان خويش استغفار كرده و حوائج و نيازهايشان را عرضه دارند ... و وعده فرموده آنان را اجابت كند و فوق رغبتشان به ايشان عطا فرمايد... و دوست دارد بندگانش در اين عيد، گمان خود را به پروردگار خود نيكو كرده و به مغفرت و عطاى او بيشتر اميدوار باشند... و انسان زيانكار بيچاره در چنين روزى آن كسى است كه از معنا و حقيقت عيد غافل شود و در روز عيد با سبك مغزى و جهالت به اعمال و مراسمى لغو و بيهوده، خود را مشغول دارد و از توجه به خداى تعالى و انس با محبوب و گفت وگو و قرب به او اعراض كرده و به گفت وگو و انس با غير خدا و غافلين و محجوبان از حق تعالى راضى شود.» در هر حال، خداوند رحيم و رحمان ماه مبارك رمضان را ميدانى براى مسابقه در عبادت و اطاعت بندگان خود قرار داده و آنان را براى دريافت جوائز و خلعت هاى الهى در روز عيد فراخوانده است. اگر اين روز با عظمت را خداوند متعال براى مسلمين عيد قرار داده پس بايد آثار خدايى، يعنى قدرت و عزت و مهابت و هيمنه الهى نيز بر اجتماع آنان حاكم باشد. بايد حاكميت دين و خواسته و اراده او و ارزش ها و اصالت هاى انسانى و الهى در ميان آنان محقق باشد، ارزش هايى همچون شجاعت و سيادت، آزادگى و كرامت پيشگى، استقلال و سرفرود نياوردن در برابر هيچ قدرتى جز خدا، روحيه عدالت خواهى و ستم ستيزى و ذلت ناپذيرى، عشق به لقاءالله و گذشت از همه چيز براى اقامه و اعتلاى دين خدا و... در غير اين صورت انتساب اين عيد به خداوند ناصواب است. از اين رو با توجه به فحواى متون اسلامى از مهمترين مسائل مربوط به اين عيد بزرگ توجه به حكومت جهانى ظلم ستيز و ظالم كوب و عدالت گستر امام زمان(عج) در اين روز است. لذا در بخشى از دعاى بعد از نماز عيد به خواندن اين جملات دستور داده شده است: اللهم انا نرغب اليك فى دولت كريمه... (كتاب اقبال صفحه ۲۹۳) بار خدايا، همانا ما را به آن دولت كريمه و حكومت الهى كه اسلام و مسلمين را بدان عزت بخشى و نفاق و اهل نفاق را ذليل و نابود فرمايى، رغبت و اشتياقى است و اميد آن داريم كه در چنين حكومتى ما را از دعوت كنندگان به طاعت و راهبران به سوى راهت قرار دهى.
طرح چنين مسأله اى در عيد سعيد فطر كه روز تجمع سراسرى ميليون ها مسلمان در تمام اقصى نقاط جهان و توجه به قدرت و استعداد و شركت اسلام است، يادآور اين امر است كه مسلمين بايد براى تحقق چنان آرمان مقدس و والايى از چنين روز بزرگى كمال استفاده را برده و عزت و اقتدار و هيبت اسلام را به دنيا نشان دهند و با اتحاد و يكپارچگى هرچه فزونتر بدان اهتمام ورزند.
صبح دلكش فطر فرارسيد
234462.jpg
يك بار ديگر صبح پرفروغ فطر از سمت رحمت و عطوفت الهى دميدن گرفت و سير عشق در سلوك فطر به اوج رسيد.
راستى چه تماشاخانه اى است صبح فطر، همان صبحى كه هر سويش را با نشانه هاى رحمت و مغفرت زينت بسته و آيات رحمانى همچون قنديل هاى فروزان از هر سو آويخته  اند و جان ها را سرشار از بارقه هاى اميد مى كنند.
صبحى كه در قنوتش عندليب جان به پهناى فلك دهان مى گشايد و با نواى عرشى زير و بم تصنيف رحمانى را ترنم مى كند كه اى خداى، اى اهل گذشت و مهر و آمرزش به من هم از همان كه به بهترين بندگانت بخشيدى عطا كن!
در اين صبح همسفران ماه خدا در اقيانوسى از لطف و مكرمت الهى غرق مى شوند و با امواج نياز تا ساحل حضور راه مى پيمايند. رهروان طريق رمضان اكنون پس از درك سى ستاره درخشان، چه صبح دلكشى دارند. صبح روشنى كه با عاشقانه هاى ياالله، يا سلام، يا الله يا مؤمن آغاز مى شود و سپيده دم آن بر باغ هاى رنگارنگ بهشت فخر مى فروشند و بهشت مينو با همه وسعت رحمانى اش بر آن رشك مى برد.
چه صبح دل  انگيزى است صبح فطر، همان صبحى كه ابليس، رهزن را به توشه و انبان مؤمنان راهى نيست و شاخه هاى سدرة المنتهى از عرش تا فرش گسترده است. همان صبحى كه حرف هاى دلخراش رانده مى شود ونفخه هاى ربانى تحفه هاى روحانى تقسيم مى كنند. صبحى كه شميم عشق تا ساحل اشراق «يا جميل يا معطى، يا مفصل، يامجمل، يا بديع» به پرواز در مى آيد.
در ضمير ما نمى گنجد به غير از دوست كس
هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
***
بيان سخن بدون آرايه و پيرايه، كششى در خواننده ايجاد نمى كند و گيرايى آشكارى ندارد.
از اين رو ديرزمانى است كه نويسندگان و گويندگان پيوسته در اين انديشه بوده اند كه سخن خود را هر چه زيباتر و سخته تر سازند تا در دل خواننده و شنونده بهتر جايگزين شود و سخن شناسان نكته سنج و سخندانان خرده بين به سوى آن گرايند و از آن بهره يابند.
از همين روست كه استادان سخن، براى زيباسازى سخن و آرايش گفتار و نوشتار، صنايعى چون تشبيه، مجاز، كنايه و استعاره و ساير آرايه هاى كلام را به كار گرفته اند و پژوهندگان آنان را در آثار گويندگان و نويسندگان جسته و دانش هايى چون معانى و بيان و صنايع و فنون ادبى و هنر سخنورى فراهم آمده است.
آنجا كه زبان گوينده و قلم نويسنده از بيان رسا در مى ماند يا مى خواهد از درازگويى بپرهيزد، سخنش را با تمثيلى گويا مى آرايد.
اين آرايشگرى در ادب اقوام پيشين، ريشه اى كهن دارد كه نشانه هاى آن را در متون ادبى و مذهبى گذشتگان مى توان يافت. در ادعيه ماثوره كه اغلب كلام جانبخش معصوم(ع) است نشانه هايى فراوان از به كارگيرى آرايه ها و پيرايه هاى ادبى ديده مى شود كه نشان مى دهد ائمه معصومين از اين شيوه در اثربخشى دعا بهره جسته اند و كلام بى همانند خويش را به گاه تنذير و تبشير با آرايه هاى لطيف و دلنشين ادبى آراسته اند.
البته اين روش در ادبيات عرب قبل از اسلام نيز معمول بوده و فصيحان اين قوم و سرايندگان نامى آن زمان از كارآيى كلام زيبا آگاه بوده اند.
معصومين(ع) با زبان دعا بندگان را پند داده و آنان را به سوى كمال و حسن سلوك سوق داده اند.
آنان چون مى خواسته اند چگونگى حال گمراهان را بيان كنند و نشان دهند كه معبودى غير از خداى يگانه نيست و غفلت از او موجب زيانكارى است در بهترين عبارات و با زيباترين آرايه ها به تصوير موقعيت و جايگاه آنان پرداخته و راه نجات را نشانشان داده اند. در اولين مناجات از مناجات پانزده گانه منسوب به امام سجاد(ع) كه «مناجات التائبين» نام گرفته است مى خوانيم: «الهى خطاها و گناهانم، لباس خوارى برتنم پوشانيده و دورى از تو بر من روپوشى از فقر و بيچار گى افكنده و بزرگى جناياتم دلم را ميرانده است. پس خدايا مزرعه دلم را با نسيم توبه پذيرت زنده كن. اى كسى كه مطلوب و آرزوى توبه كنندگانى! و اى كسى كه درخواستم را (به اميد اجابت) به سوى تو آورده ام و اى نهايت اميد و آرزويم تو را به عزتت سوگند مى دهم (كه توبه ام را بپذيرى) چرا كه كسى را جز تو نمى يابم تا آمرزنده گناهانم باشد و جز تو كسى را نمى شناسم تا شكستگى هايم را مرهم نهد».
اين فراز از دعا يادآور آيات الهى در قرآن كريم است، آنگاه كه مى خواهد چگونگى حال گمراهان را بيان كند مى فرمايد: «خداوند كار نا آگاهان گمراه را مانند خانه عنكبوت سست و بى پايه مى شمرد كه سست ترين و بى بنيان ترين پناهگاههاست. خانه اى كه حتى به نسيمى اندك و آسيبى كوچك از هم دريده مى شود. و تنها ملجأ و اميد بندگان خداوند يكتاست.»
در فراز ديگر از همين مناجات سرشار از آرايه هاى ادبى آمده است: «من فروتنانه و با درخواست توبه پذيرى به سوى تو آمده ام و با خوارى هايم در آستانه درگاه رحمتت نشسته ام اگر مرا از درگاهت برانى به چه كسى پناه برم و اگر بازم دارى از همجوارى خودت در پناه رحمت چه كسى بياسايم».
دريغا از شرمسارى و رسوايى ام و افسوس از بد كردارى و آلودگى ام (بر عفو و رحمتت چشم اميد بسته ام) اى آمرزنده گناهان و اى آنكه (مهربانى ات موجب) جوش خوردن استخوان مى شود. در گذر از خطاها و گناهان هلاك كننده ام و راز هاى مرا كه در خلوت مرتكب شده ام و هر يك از آنها مى تواند مرا رسوا سازد، بپوشان و مرا در مشهد قيامت با خنكى گذشت و غفران ات نوازش ده.
آرايه هاى ادبى در كلام معصوم و در قالب دعا آنگاه كه با روح دعا در مى آميزد آنچنان جذبه و كششى ايجاد مى كند كه خود دعا مطلوب خواننده مى شود و اشك شوق بر پهناى صورتش جارى مى سازد و جان و روحش را با دعا هماهنگ مى كند. آن گاه كه مى گويد: «پرده پوشا! گناهانم را در پس ابر رحمتت جاى ده و باران غفرانت را از سر رأفت و مهربانى بر سياهى اعمالم فرو ريز تا شسته شوند.
الها! چه كند كسى كه جز معبودش پناهى ندارد. اگر آقايش بر او خشم كند و با خشم از درگاهش براند، خدايا اگر پشيمانى از گناه توبه است به عزت و جلالت سوگند كه از كرده خود پشيمانم و اگر خواهش عفو به همراه تقبيح گناه موجب گشايش درهاى رحمتت مى شوند من براستى خواهنده عفو و مغفرتت هستم.»
دعاهاى بسيارى با همين مضامين و با آرايه هاى ادبى و بسيار دلنشين از معصومين(ع) براى شب و روز عيد فطر وارد شده است كه قرائت آنها بر ظرفيت هاى معنوى انسان افزوده و انسان را به سوى كمال انسانى رهنمون مى شوند. در برخى از اين ادعيه ضمن اقرار به يگانگى خداوند و با تكيه بر توحيد و يكتاپرستى كه سرچشمه عزت و نيك بختى انسان است با الفاظى زيبا، روان و دلنشين با خداوند مناجات مى شود و فلسفه تشريح روزه و روزه دارى كه همان تربيت انسان موحد، مومن و نوعدوست است متجلى است.
گزارشى از مراسم احيا در زندان «رجايى شهر» كرج
بند در قدر
234465.jpg
*  بهزاد اسفنديارى
خدا مى داند، وقتى «محمد» به من گفت، شب ۲۳ ماه رمضان را به اتفاق سيد اكبر (بزرگ هيأت) و بقيه بچه ها براى گرفتن مراسم احيا به جايى دعوت شديم كه كسى از آنجا دست خالى برنگشته و خداوند عنايت خاصى به آنجا دارد، ته دلم گواهى مى داد، امشب جز شب احيا بايد منتظر چيزهاى ديگرى باشم. اما تا غروب چند ساعتى مانده بود.
پرده اول - دعوت
هيأت «منتظران المهدى»، ساعت ۹ شب. همه آماده حركت هستند. از هر كسى مى پرسم احيا كجا مى گيريم، كسى جواب نمى دهد. همه به «سيد اكبر» نگاه مى كنند. سيد با لبخندى مى گويد: «صبركن تا ببينى». راه افتاديم. مسير اتوبان كرج، مقصد نامعلوم. بعد از حدود يكساعت ماشين سوارى و عبور از خيابانهايى كه من نمى شناختم، خودم را در كنار ديوارهاى بلند و سفيد رنگ با سيمهاى خاردار در هم تنيده مى بينم. اينجا كجاست؟ ماشين بعد از يك پيچ ديگر، به سمت در ورودى رفت و ايستاد. روى سر در به خط بزرگ نوشته اند. «زندان رجايى شهر». نفس در سينه ام حبس شد... همانجا فهميدم؛
اگر با ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى
پرده دوم - تاريكيهاى غرق نور
وقتى به خودم آمدم داخل زندان بودم و ابتداى راهروى بسيار طولانى و روشن با كف سراميك كه بسيار تمير و شفاف بود. بالاى سرم به فاصله يك متر مهتابى هاى دوقلو.
... در سكوت سنگينى كه حاكم بود، برخورد پاى من و بچه ها بر روى سراميكها، مثل صداى طبل مى پيچيد. هنوز گيج بودم. ما را به طرف مراسم در «دارالقرآن شهيد لاجوردى»، طبقه دوم زندان راهنمايى كردند. ( در كليه اندرزگاههاى اين زندان يك حسينيه بزرگ براى مراسم عزادارى و حفظ و قرائت قرآن وجود دارد كه دارالقرآن شهيد لاجوردى به عنوان حسينيه مركزى محسوب مى شود.)
تا حسينيه هنوز فاصله داشتيم كه صداى شيون و ناله نسوان (زنان) همراه «بك يا الله» شان راهرو را پر كرده بود. صدايى كه استغاثه «رهايى» بود.
حسينيه در تاريكى مطلق بود و مداح دست به دامن آنهايى شده بود كه هيچ گرهى در برابر آنها بسته نمى ماند. چيزى ديده نمى شد. خدايا من كجايم؟ اگر اينجا زندان است و همه اينان زنان گناهكار و اسير و دربندند، اين شيون، شيون بنديان نيست.
گريه امانم نداد.
پرده سوم - كرامت
فغان نسوان (زنان) ادامه داشت كه ما را به اتاقى دعوت كردند. متوجه شدم، زندان جز هيأت ما، ميهمانان ديگرى نيز دارد. حتى رئيس و تمام معاونان و مسؤولان زندان بخاطر مراسم احيا خانه نرفته اند و همه منتظرند مراسم احياى مردان شروع شود.
ساعت ۱۱‎/۲۰ شب بود. مأمور حفاظتى زندان اطلاع داد، دارالقرآن براى مراسم آماده است. دوباره همه ما- جمعى كه در اتاق بوديم، از همان مسير به طرف حسينيه رفتيم. قارى (يكى از معاونان زندان) در حال خواندن قرآن بود و همه به احترام قرآن، در بيرون حسينيه منتظر ختم تلاوت قرآن بودند.
دارالقرآن يك اتاق ورودى و يك سالن بزرگ بود. كف اتاق ورودى كاشيهاى سبز روشن داشت و با پارچه هاى سياه مزين به آيات الهى و احاديث ائمه معصومين پوشيده بود.
سالن اصلى دارالقرآن محوطه بزرگ باستونهاى حجيم بود كه از دو قسمت سكو براى سخنرانى، قرائت قرآن و ... و يك قسمت براى اجتماع مدعوين تشكيل شده بود كه با فرش پوشيده بود. ديوارهاى دارالقرآن گچبريهاى كوچك با احاديث يكى از معصومين به خط زيبا داشت.
تمام ديوارها با پارچه هاى سياه مزين به آيات الهى پوشيده بود. ديوار روبرو از شيشه يكدست بود.
پرده چهارم - چشمان منتظر
پس از ختم تلاوت قرآن و شنيدن صلوات به ترتيب وارد حسينيه شديم. چشمان منتظر زيادى را ديدم كه در انتظار ورود ما بودند. نگاهى كه براى بعضى ها آشنا و براى ما نا آشنا بود. احساس غريبى مى كردم. حالم خيلى بد بود. بدون اينكه متوجه شوم از بچه هاى هيأت دور افتادم و در گوشه اى كز كردم و نشستم. قادر به نگاه كردن در صورت هيچكس نبودم.
« خدايا با من چه مى كنى؟ اينجا كجاست؟ اگر اينان اسير زندانند. من اسير نفسم. اين شب قدر، چه قدرى است كه با همه شبهاى قدر تفاوت دارد. قدر در بند، بند است در قدر؟ همه گنهكاريم و همه در انتظار رحمت تو»
«حاج على» معاون زندان و مداح اهل بيت كه نفس گرم آن هر هفته دوشنبه شبها، گرمى خاصى به هيأت منتظران المهدى (عج) مى دهد مجلس را با صلواتى بر محمد و آل محمد(ص) شروع كرد و به دنبال آن از فضايل اين شب گفت. براى اينكه تمام دلهاى منتظران را آماده كند از همه خواست دعاى فرج بخوانند. «اللهم كل وليك الحجةابن الحسن...»
وقتى دستهاى ملتمس همه به آسمان بلند شده بود، قرآنى بر روى دو دست يك جوان، توجه مرا جلب كرد. جوانى ۲۵ ساله، با پيراهن مشكى و شلوار كردى، از ته دل دعاى فرج مى خواند و قرآن را براى فرج قائم عصر به شفاعت بر درگاه خدا پيش كش آورده بود.
«به نظر من مداحى تنها بيان شعر و روايات مذهبى با آهنگ موزون نيست، موهبتى است كه خداوند به هر كسى نمى دهد. صداقت، اخلاص، شناخت مخاطب، نوع مخاطب، نياز او، زمان، مكان و از همه مهمتر محتوى شعر و بيان، از ملزومات اصلى در گيرايى يك مداحى و تأثير در مخاطب است. براى همين است كه بعضى از مراسم ها گيرايى خاصى دارد.»
پرده پنجم- توسل
وقتى دعاى فرج تمام شد، حاج على، قبل از اينكه مراسم احيا را شروع كند، روضه امام زمان(عج) را خواند و براى رهايى همه بندى ها به آقا تمسك جست و از او كمك خواست. حاجى در حرفهايش گفت: دوسال پيش در همين حسينيه چهره هايى را ديده بود كه با اتصال خود به اهل بيت، موجبات آزادى خود را فراهم آورده اند و در كمتر از ۱۰  روز سند آزادى خود را گرفته و رفته اند. حرفهاى حاج على كه تمام شد، شيون و ناله همه به آسمان رفت. شيونها به اوج خود رسيد و ديده ها گريان و اشكبار، كه مداح شروع به خواندن بند معروف «يا بن الحسن كجايى؟ آمده ام گدايى» سرداد و ناله ها دوباره بلند شد.
«انسان در مواجهه با هر متهم و مجرمى به غلط مى پندارد كه از احساسات و عواطف انسانى به دور است كه مرتكب اين جنايت يا جرم شده است و با اين كار غير اصولى و اخلاقى امكان برگشت و اصلاح آن وجود ندارد. چه بسا به دليل همين بينش و تشخيص نادرست، بسيارى از افراد پس از گذراندن دوره ندامت خود در «بند» نتوانستند به آغوش خانواده و جامعه برگردنند و دوباره سراز زندان درآودند. آمار و ارقام حاكى از حضور دائم اين قشر از زندانيان در بندهاى مختلف مردان و زنان است. (در بين همين زندانيان زن و مرد، نادمانى هستند كه حافظ كل قرآنند و باز غافل نمانيم كه در همين زندان كليه امكانات تحصيلى از مقطع دبستان تا مقطع كاردانى در دانشگاه علمى- كاربردى بعثت۲ زندان رجايى شهر مهيا شده است. و اگر خود زندانى ها بخواهند وقتى كه بى سواد وارد زندان مى شوند، دانشگاه ديده و فارغ التحصيل از زندان بيرون مى آيند.) در اين بين نقش ندامتگاهها و كانونهاى اصلاح تربيت چيست؟ براستى همه بايد به زندان برگردند و راه اصلاح و صلاحى نيست؟ پس توبه، تواب و توابين در كجاى اخلاق و معنويت جاى دارد؟»
گرصد بار توبه شكستى باز آى
گر كافرى يا كه بت پرستى باز آى
پرده ششم - توبه
مداح از عزاداران خواست رو در روى هم صف بكشند. چند راهروى موازى تشكيل دهند (راهروهايى كه اگر دل به حق بندى، راه به سوى حق مى برد) و آماده مراسم سينه زنى شوند. سيد اكبر، مهدى و آقا محسن از بچه هاى هيأت، «ميان دارى» كردند و نظم سينه زنى را بر عهده گرفتند تا همه با نظم خاصى سينه زنى كنند. وقتى همه آماده شدند، با ضربه اول نگاهم به يكى از «بندى هاى سينه زن» افتاد. غم در چهره اش موج مى زد و ...
سينه زنى آغاز شده بود و ميان داران با آهنگ مداح نظم خاصى به سينه زنى داده بودند. نواى مداح هر لحظه حزن انگيز تر مى شد و ضربات بر سينه هاى زخم خوردگان در بند سنگين تر و چشمهاى آن ها گريان تر. چشمهاى ملتمسى كه تنها براى يك قطره لطف و كرم لَه لَه مى زدند و دل به در و ديوار سينه مى كوبيدند.
«در حال سينه زنى يكباره روايت كربلا و روز عاشورا به ذهنم رسيد و ياد «حربن يزيد رياحى» افتادم. روايتى كه همه شيعيان از بزرگ تا كوچك بر آن آگاهند. داستان مردى كه راه بر امام زمان خود بست. اما در لحظات آخر نفس خود را در بند كشيد و پيروز شد و جزو اولين شهداى كربلا در آمد. خدايا اينان راه برامام خود بسته اند، بر دين و كيش خود شوريده اند؟
تنها يك لحظه فريب شيطان را خورده اند. حالا در بند و زندان با تن  هاى زخم خورده شان تاوان پس مى دهند. خدايا! تو نيك مى دانى همه اينان شيعه على(ع) هستند. و تو خود وعده كرده اى، هيچ شيعه اى از كرم و لطف تو محروم نمى  ماند.»
پرده هفتم - اللهم فُك كل اسير
ضربات همچنان بر سر ها و سينه ها فرود مى آمد. تن هاى عرق كرده، خسته بودند و خستگى همراه ناله در چهره همه آشكار بود اما كسى خستگى را به حساب نمى آورد. مداح از همه عزاداران خواست، رو به قبله بنشينند، قرآن بر سرگيرند. عزاداران همچنان كه «حسين حسين» فرياد مى زدند رو به قبله نشستند و با پايين آمدن ضرب آهنگ صداى مداح، مراسم احيا شروع شد.
اللهم بحق هذاالقرآن و بحق من اَرسلتهُ بهِ...
مجلس حال خوبى داشت. صداى نفسهاى تند عزاداران براحتى شنيده مى شد. تك ناله هايى نيز به گوش مى رسيد اما مفهوم نبود. حاج على احيا را با روضه ادغام كرد و همچنان كه عزاداران خداوند را به اسما الحسنى خداوند (سوره اعراف ۱۸۰) قسم مى دادند نوبت به حضرت موسى  بن جعفر(ع) رسيد. يكباره حاج على فرياد كشيد، «آهاى بند ى ها، شما كه در بنديد، بهتر از من مى دانيد، ۱۳ سال تمام بر آن امام چه گذشت.» مجلس در هم ريخت. هيچكس حال خود را نمى شناخت. گريه ها شيون شد. سرها و سينه ها زير مشت ها ماند. «هنگام رهايى از درد و تخليه از آزردگى جز اين زمان است؟»
ديوارها مى گريند
حاج على، براى اينكه اتصال به اهل بيت را كامل كند، از بندى هاى عزادار خواست بار ديگر به موسى بن جعفر(ع) توسل كنند و او را سوگند دهند كه بند از تن و روحشان بردارد و شفيع آنها در فرداى قيامت باشد. فرياد «يا موسى بن جعفر» حسينيه را پر كرد. همه شيون مى كردند و اشك مى ريختند.
در حالى كه مداح برديگر ائمه توسل مى كرد و بنديها مى گريستند، ديوارهاى حسينيه را ديدم كه همراه بنديها و ناله مداح گريه مى كردند و عرق از بندبند كاشيهاى سبز ديوار مانند سرشكى كه روى گونه ها بود جارى مى شد.
يك چشم زدل غافل از آن ماه نباشيد
شايد كه نگاهى كند آگاه نباشيد.
«ياد مطلبى از مقدمه دوم كتاب «حكايت غربت» افتادم كه در سيرى در غربت امام زمان(عج) نوشته شده بود؛
بار پروردگارا! بر بيچارگان و تهى دستان و افتادگان و ستمديدگان، منت گذار و باقيمانده غيبت را اغماض فرما و ظهور دولت موعود را مقدر گردان و ايام رابه كام نااميدان و بخت برگشتگان و مغضوبان دهر، تقدير نما.
«مهديا» مهر تو دريا و دل من ماهى است
ماهى از آب چوگريد، جدا مى ميرد
«مهديا» زود بيا كز اثر فسق و فجور
نور ايمان به خدا در دل ما مى ميرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |