|
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
قسمت پنجاه و يكم محمدحسين عابدى
درچند شماره گذشته اشاره اى انتقادى و كوتاه به نظر دو تن از شاعران شعر هفتاد درباره اين شعر كرديم. من به اين دليل به آرا و نظرات «پاشا» و «فلاح» اشاره كردم كه تقريباً بيشتر مطالبى كه درباره شعر هفتاد گفته شده، به نوعى حول محورهاى ارائه شده توسط اين دو مى گردد. درواقع مى توان گفت از مجموع گفته ها و نوشته ها درباره شعر هفتاد و تفاوت هاى آن با شعر پيش ازخود، نكات زير بيشتر مورداشاره قرار گرفته است: > شعر هفتاد آرمان گريز است. > كانون توجه شعر هفتاد از كلى گرايى به سوى جزئى نگرى حركت كرده است. > هرچند كه مى توان درآن مسائل سياسى و اجتماعى را يافت اما از قبول تعهدات سياسى و اجتماعى مى گريزد. > گريز ازهنجارهاى رايج دستورى. > مقابله با فخامت متن از طريق توجه به زبان روزمره. >كنار زدن نمادهاى شناخته شده شعر فارسى. >استفاده از امكانات هنرهاى ديگر در شعر. >دورى ازتشبيه هاى متعارف و شناخته شده و به طور كلى تغيير كانون توجه شعر از تشبيه به امكانات و ظرفيت هاى ديگر شعر. > مقابله با ديكتاتورى زبان. > توجه به كل شعر به جاى توجه به يك بند و يا سطر شعرى. > توجه به سهم بيشتر خواننده در شعر. البته در اين ميان نبايد تأثير برخى از شاعران قديمى تر نيز ناديده گرفته شود. شاعرانى كه هرچند از ابتدا به طور مستقيم به شعر هفتاد اشاره اى نكردند اما نوشته ها و اشعار آنان و نوع برخورد آنان با زبان، سبب شكل گيرى يك تعامل دو طرفه ميان شاعران شعر هفتاد و آنان شد به گونه اى كه اين تعامل، تأثيرهاى چشمگيرى در شعر و آراى طرفين برجاى نهاد. من برخلاف بعضى ازدوستانم، اعتقاد ندارم كه اين شاعران، يكسره از شعر شاعران جوان تر از خود تأثير پذيرفتند و در تحول شعر خود، چشم به جوانترها دوختند و بس. براين باورم كه شعر هفتاد و شاعران آن، از شاعران پيش از خود بسيار تأثير پذيرفتند و درمقابل، بر شعر معاصر و برخى از شاعران پيش ازخود تأثير گذاشتند. به عنوان مثال مى توان به نام هايى چون منوچهر آتشى، رضا براهنى، على باباچاهى، سيدعلى صالحى، هرمز عليپور و... اشاره كرد. هرچند كه وسعت و تأثير اين تعامل نزد شاعران بسيار متفاوت بود اما به جرأت مى توان گفت گستردگى و عمق اين تأثير و تأثر دوجانبه در برخى از شاعران چنان بود كه امروز مى توانيم شعر آن شاعران را به دو مقطع قبل و بعد از دهه هفتاد تقسيم كنيم. اينجا بحث برترى، رجحان و رجزخوانى شاعران و نسل هاى شعرى، نسبت به يكديگر نيست بلكه سخن از حركت و پويايى نسل هاى متفاوت شاعران در مواجهه و همينطور همراهى با همديگر است. حركت درستى كه برخلاف حرف و حديث ها و رجزخوانى هاى شكل گرفته در پيرامون آن، دستاوردهاى مثبتى براى شعر ما به ارمغان آورد. به نظرم اين تعامل را بايد به فال نيك گرفت و آن را به مثابه الگويى براى حركت و پويايى شعر و براى نسل هاى آينده درنظر گرفت. ادامه دارد
|