داوود هرميداس باوند، استاد دانشگاه و نويسنده، ۱۳۱۳.
- اخذ مدرك ديپلم ادبى از دبيرستان فيروز بهرام تهران، ۱۳۳۲.
- اخذ ليسانس علوم سياسى از دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ۱۳۳۶.
- اخذ مدرك دكتراى روابط بين الملل از آمريكن يونيورسيتى واشنگتن دى سى در سال ۱۹۶۳.
- تدريس در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد و دانشگاه امام صادق(ع).
- تأليف دهها مقاله در زمينه هاى سياسى، تاريخ و فرهنگ ايران و مسائل بين المللى.
- تأليف كتاب هاى «مبانى حاكميت تاريخى، حقوقى و سياسى بر جزاير سه گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسى»، «درياهاى بسته و نيمه بسته»، «سياست هاى كلان و جزاير خرد»، «مسأله نوروز، نقض تعهدات بين المللى و مسؤوليت هاى ناشى از آن» و «تغييرات ناظر به مفهوم مسؤوليت بين المللى دولتها».
يوسف ناصرى: همواره در آثار و تأليفات، سخنرانى ها و موضع گيرى هاى سياسى اش پيرامون مسائل مبتلا به جامعه سعى مى كند شاخصه هاى عقلانيت و درست انديشى را مراعات كند، منافع جامعه و ملت را در نظر بگيرد و از اظهارنظرهاى احساس گرايانه و سطحى دورى گزيند و او با كوله بارى از تجربه هاى گرانسنگ، دقت نظر و خردگرايى جايگاه قابل احترامى را در ميان صاحبنظران مسائل سياسى و استراتژيك كشور كسب نموده است.
داوود هرميداس باوند متولد ۱۳۱۳ تهران است و هرميداس كه بخش دوم اسم او تلفظ اورمزد نزد يونانيان قديم بوده، نسبش به آل باوند مى رسد كه حدود ۷قرن در شمال ايران - طبرستان - سلطنت مى كرده اند و تا زمان مأمون خليفه عباسى كه مادرش ايرانى بود، اين طايفه مسلك زرتشتى داشتند و «باو» نحوه قباد ساسانى، نام يكى از اجداد داوود هرميداس بوده است.
تحصيلات دوره ابتدايى و متوسطه او در دبستان ابوعلى سينا و دبيرستان فيروزبهرام تهران بوده و در سال ۱۳۳۲ مدرك ديپلم ادبى را دريافت مى كند.
بعد از چند دهه كه به آن ايام اشاره مى كند مى گويد: «دانش آموز متعارفى بودم.» از مدير دبستان - خليل رضوى - و معلم ادبيات - آقاى محمدى - كه در دانشگاه طب هم تحصيل مى كرده و خانم سليمى به نيكى ياد مى كند و مى افزايد: «در آن زمان، رفتار معلمان با شاگردان با ديسيپلين بود ولى خانم سليمى با دانش آموزان رفتارى دموكراتيك داشتند و از اين نظر بر ما تأثير گذاشتند.»
در دوره دبيرستان هم معلمان باسواد و توانمند و احياناً سرشناس داشته؛ «آقاى اكرامى معلم زبان انگليسى ما و رئيس باشگاه شاهين بود. دكتر پارسا هم به ما درس مى داد كه در دانشگاه هم تدريس مى كرد و حكيم الهى معلم تاريخ ما بود كه شايد علاقه من به تاريخ تحت تأثير اين معلم شكل گرفته باشد و به تعبيرى او در اين خصوص بى تأثير نبوده.»
در سال دوم دبيرستان جزو تيم فوتبال دبيرستان اش مى شود و در مسابقه ميان دبيرستان هاى تهران به مقام دوم نائل مى شوند.
در اين سالهاى پرالتهاب است كه گرايش به فعاليتهاى سياسى در او شكل گرفته و تعميق پيدا مى كند و البته اين گرايش در خانواده او هم ريشه داشته و صرفاً محيط جامعه او را به اين سو نكشانده.
خانواده اش، خانواده سياسى بوده و به صورت گريزناپذيرى هم اهل مطالعه و آگاه به مسائل روز بوده اند. پدرش سرتيپ سيف الله باوند و پدربزرگش امير مؤيدسوادكوهى نماينده دور سوم مجلس شوراى ملى پدربزرگش در دوره صدارت وثوق الدوله با انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ انگليس و ايران مخالفت مى كند و به خاطر اين نوع مخالفت به دستور وثوق به كرمانشاه تبعيد شد و با نخست وزير شدن مشيرالدوله، از تبعيد رهايى پيدا مى كند و به دستور همين مشيرالدوله، رئيس كل قشون مازندران مى شود.
در زمان جنگ جهانى اول، روسيه تزارى خواهان استرداد سران و بزرگان تركمنى بوده كه عليه روسيه مقابله كرده اند و امير مؤيد تسليم چنين تقاضايى نمى شود. در آن جنگ، ايران اعلام بى طرفى كرده بود ولى امير مؤيد معتقد بوده كه بعد از اشغال ايران توسط روسيه، عمل خلاف حقوق بين المللى صورت گرفته و برخى از فرزندان مملكت راه مبارزه با روسيه تزارى را در پيش گرفته اند و حاضر نمى شود تركمن ها را تسليم نيروى تزارى كند.
در برهه اى هم رضاخان كه درجه سرتيپى داشته مأمور جمع آورى اسلحه در شمال مى شود ولى امير مؤيد به صورت داوطلبانه چنين كارى نمى كند. بعد هم كه صلح بين قواى دولت مركزى و اميرمؤيد صورت مى گيرد، دو تن از عموهاى داوود هرميداس باوند - سهم الممالك و هژبر سلطان - در اقدام غافلگيرانه اى كشته مى شوند و ديگر اعضاى قوم هم تعبيد مى شوند و پدر داوود هم تحت نظر قرار مى گيرد و اين تحت نظر بودن همواره براى خانواده دردسرساز بوده. چرا كه هميشه عده اى مفتش در منزل آنها بوده اند و بر كارهاى پدرش نظارت داشته اند.
در سال ۱۳۳۲ در رشته حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران مشغول به تحصيل مى شود و در سال ۱۳۳۶ هم فارغ التحصيل رشته علوم سياسى و در اين سالها با نيروى سوم خليل ملكى و دوستانش همكارى مى كند. در دوره تحصيل در دانشگاه هم دانشجويى ممتاز بوده و هم به فعاليتهاى سياسى مى پرداخته و اين دوره را بهترين دوران زندگى خود مى داند.
از استادانش هم ياد مى كند:
«دكتر محمدعلى حكمت تاريخ ديپلماسى به ما درس مى داد و از لحاظ دانش و احاطه به تاريخ ايران كم نظير بود.
دكتر محسن عزيزى، تاريخ عقايد سياسى و تاريخ جغرافياى سياسى به ما درس مى داد. دكتر پورهمايون از لحاظ اقتصاد، بسيار مسلط بود بر موضوع بحث و نحوه تدريس.» در سال ۱۳۳۷ تصميم مى گيرد براى ادامه تحصيل به انگليس يا ايالات متحده برود كه در نهايت در رشته روابط بين الملل دانشگاه آمريكن يونيورسيتى واشنگتن دى سى تحصيلات دكترايش را شروع مى كند؛ رشته درسى جديدى كه در اروپا رايج نشده بود.
عنوان تز دكترايش «ايران در ديدگاه استراتژيك شوروى در سالهاى ۱۹۱۷ تا ۱۹۶۳» بوده و داوود هرميداس باوند با بررسى تحولات آن دوره، تحليل خود را ارائه مى دهد.
«بعد از انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ روسيه، اعلاميه هايى در زمان تروتسكى وزير خارجه دولت انقلابى جديد صادر شد و قرارداد ،۱۹۰۷ كاپيتولاسيون و كليه قراردادهايى كه مخالف مصالح مردم ايران منعقد شده بود لغو شد. بعداً عهدنامه مودت ۱۹۲۱ بين ايران و شوروى امضا شد. در سال ۱۹۲۵ قرارداد شيلات بين دو كشور منعقد شد. در سال ،۱۹۴۱ ايران توسط شوروى و انگلستان اشغال نظامى شد. در زمان اشغال هم، شوروى تقاضاى امتياز نفت شمال ايران كرد. در آن زمان، دكتر مصدق مصوبه اى به مجلس ارائه كرد كه هيچ دولتى حق ندارد تا مادامى كه نيروهاى خارجى در ايران هستند، امتياز نفت به دولت خارجى داده شود.
قضيه آذر ۱۹۴۶ پيش مى آيد و مسأله كردستان كه اولين مسأله اى كه در شوراى امنيت مطرح مى شود موضوع اشغال آذربايجان ايران توسط شوروى بوده. قرارداد نفت قوام با شوروى هم در مجلس مورد بررسى قرار نگرفت. دوران سه ساله ملى شدن نفت شروع مى شود. حوادث مرتبط با كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سپس قرارداد نفتى ۱۹۵۵ و ايجاد كنسرسيوم نفتى ايران، امضاى پيمان بغداد و قرارداد دوجانبه ايران و آمريكا تا اينكه بحران موشكى كوبا (۱۹۶۱) رخ مى دهد.»
از نظر داوود هرميداس باوند، تا قبل از سال ۱۹۶۱ نظام مهار و انسداد بين بلوك هاى شرق و غرب حاكم بود و ايران رابطه تنگاتنگى با آمريكا داشت. اما پس از آن بحران، نظام بازدارنده بر جهان حاكم شده و با تعديلاتى در نظام بين المللى، ايران هم آزادى عمل بيشترى پيدا كرده و با شوروى روابط حسنه اى پيدا مى كند.
از ديد او، موضوع شوروى در روابط بين الملل اهميت داشته از اين رو آن تز را انتخاب كرده تا ببيند در دوران جنگ سرد، جايگاه ايران در كجا قرار دارد.
پروفسور شارپ استاد لهستانى الاصل او در مقطع دكترا مسائل اروپاى شرقى را درس مى داد، خانم پروفسور برادشاو، تئورى هاى روابط بين الملل را ارائه مى داده و پروفسور گوسترى هم تاريخ عقايد شرق را.
وى مى گويد: بعضى از استادان صرفاً تدريس مى كردند و برخى در سطحى فراتر بودند و جهان بينى خاصى داشتند.
بعد از بازگشت اش به ايران به دستگاه ديپلماسى كشور مى پيوندد. با مطرح شدن بحث جزاير سه گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسى مأموريت يك ساله اى به او داده مى شود تا اسناد مرتبط با اين جزاير ايرانى را در «اداره هند» و «دايره اسناد» وزارت خارجه انگليس بررسى و اسناد مورد نياز را جمع آورى كند.
مدتى هم مأموريت سازمان ملل به او محول مى شود و يك سال هم ، رياست كميته حقوقى مجمع عمومى سازمان ملل متحد را عهده دار مى شود و سه سال بعد از انقلاب بازنشسته مى شود.
و بدين ترتيب با بازنشسته شدن، تدريس در درسهاى روابط بين الملل، مسائل اقتصادى و سياسى خاورميانه، مسائل نفت را در دانشگاه تهران و امام صادق(ع) و دروس حقوق بين الملل و حقوق درياها را در دانشگاه علامه طباطبايى و دانشگاه آزاد شروع مى كند. ترجيح مى داده به صورت «كتابى» تدريس نكند؛ اگرچه منابع درسى را مشخص مى كرده و روابطش را با دانشجويان شديداً حسنه مى داند و اعتقاد هم دارد در جهت ارتقاى ايران گام برداشته و برمى دارد و اگر فرصتى و شرايطى پيش بيايد در اين زمينه كوتاهى نخواهد كرد.
«اميدوارم ايران، جايگاه مطلوبى در نظام بين الملل كسب كند. من معتقدم مبانى بالقوه اى كه ايران عظمت گذشته اش را بازيابد در اختيار داريم ولى از امكانات موجود استفاده بهينه نمى كنيم.»
باور دارد كه با استفاده از اين منابع مى توان جايگاه مطلوبى را به دست آورد. جايگاهى كه درخور ايران و تاريخ و تمدن آن است. «آرزويم به عنوان شهروند ايرانى اين است كه بتوانم تلاش كنم تا كشورم جايگاه مطلوبى را در جهان امروز به دست آورد و مردم و نسل جوان ايرانى در اعتلاى فرهنگ و علوم مؤثر باشند و از رفاه بالايى برخوردار شوند.»
او ابراز اميدوارى مى كند كه با استفاده از تجارب كسب شده به نفع ايران عمل كنيم و گامهاى بلندى در مسير توسعه كشور برداريم.