شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴ -
Sat, Nov 5, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
تأملى بر ديدگاه هاى پى ير بورديو درباب جامعه شناسى هنر
نابرابرى در توزيع فرهنگ
234600.jpg
سارا شريعتى
اشاره: هرقدر فرهنگ ايران، بهره هاى وافرى ازهنر وجلوه هاى هنرى دارد، از مباحث مبنايى ، فلسفى و جامعه شناختى پيرامون هنر بى بهره است. گويى ذائقه فكرى جامعه ايران چندان خوش ندارد از چشم انداز جامعه شناسى به مقوله هنر نظر كند. به همين اعتبار است كه به رغم اقبال گسترده محافل فرهنگى ايران به اقسام واصناف هنر، اشتياق چندانى به فلسفه و جامعه شناسى هنر به چشم نمى خورد. مطلب حاضر متن ويراسته سخنرانى دكتر سارا شريعتى است كه به بررسى وشرح ديدگاه هاى پى ير بورديو، فيلسوف معاصر فرانسوى، درخصوص هنر مى پردازد. ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه گفتار حاضر درآخرين جلسه گروه علمى تخصصى هنر درانجمن جامعه شناسى ايران القا شده است.
گروه انديشه
براى «كسانى كه فرهنگ را نه همچون يك ميراث و نه ابزارى براى سلطه يا تشخص، بلكه راهى آزادى بخش قلمداد مى كنند».
بورديو
انتخاب بورديو به عنوان چارچوب نظرى اين بحث براى من، يك انتخاب طبيعى بود. طبيعى با توجه به تجربه چند ترم تدريس جامعه شناسى هنر و مشكلاتى كه در عمل بدان برخورده بودم. بارها به ياد بورديو و بحث وى در مورد «توزيع نابرابر سرمايه فرهنگى»، در باره « تشخص» و همچنين «عادتواره ها» و... افتادم.
بر جامعه شناسى هنر بورديو، نقدهايى جدى وارد شده و كاستى هاى خود را نيز دارد. اما در اجتماعى مانند اجتماع ما، به نظر مى رسد اين جامعه شناسى معنا و كاربرد خودش را بيشتر مى يابد. در جامعه ما كه در كوته ترين مدت، بيشترين تحول اجتماعى را شاهد بوده، ازجمله دموكراتيزاسيون وسيع نهادهاى آموزشى، دانشگاههاى سراسرى، آزاد، علمى كاربردى...، به ثروت رسيدن بخشى از جامعه به يمن تجارت و سياست، و... در اين جامعه، مفاهيمى چون « توزيع نابرابر سرمايه فرهنگى»، « اموال سمبوليك»، « قابليت ها»، «عادتواره»، «تشخص»، كه كليدهاى فهم جامعه شناسى هنر پى ير بورديو هستند، كاربرد بسيارى مى يابد.
در ميان بيش از سيصد اثرى كه امروز در كتابشناسى بورديو از آن نام مى برند، هنر يكى از مسائلى است كه وى بدان بسيار پرداخته و آثارى چون « قواعد هنر»(۱۹۹۲)،كه تأملى در خصوص تفسير امور هنرى است، دو پژوهش ميدانى به سفارش كداك در مورد كاربردهاى اجتماعى عكاسى و يكى هم تحت عنوان «عشق به هنر»: موزه هاى هنر اروپايى و مخاطبينشان(۱۹۶۶) به سفارش موزه هاى اروپا ، و همچنين سخنرانيها و مقالاتى بسياردر خصوص تلويزيون، ادبيات، ژورناليسم، هنرمند.... بخشى از ميراثى است كه بورديو براى جامعه شناسى هنر به جا گذاشته است. نتيجه اين تحقيقات در يك كلام اين بود: توزيع نابرابر سرمايه هاى فرهنگى در جامعه و تملك اين سرمايه ها توسط «وارثين»، آنها كه در خانواده و محيطى فرهنگى رشد كرده اند، به طور طبيعى سرمايه هاى فرهنگى، اجتماعى و سمبوليك را به ارث برده اند، با اين حوزه خويشاوندى دارند، زبانش را مى دانند، و رفتن به موزه، شركت در كنسرت موسيقى، تئاتر و گالرى نقاشى... در آنها يك عادت ثانويه است. بورديو در اينجا به نحوى به تجربه فردى خويش اشاره مى كند. به تجربه يك فرزند فقير شهرستانى كه در يكى از عاليترين نهادهاى آموزشى پاريس قبول مى شود. در اينجا من تلاش خواهم كرد مهمترين خطوط اين جامعه شناسى را تنها از دو منظر: هنر و مخاطبين هنر بررسى كنم و وجوه ديگر كه به جايگاه هنرمند، اثر هنرى و واسطه هاى هنرى اختصاص دارد را به بعد واگذارم؛ دريچه هايى براى ورود به آنچه كه بورديو «ميدان هنرى» مى نامد.
نسبت جامعه شناسى و هنر: جامعه شناسى و هنر از نظر بورديو زوج موفقى نبوده اند. ناموفقيت اين همزيستى مشترك را اما در تحليل بورديو، هم بايد به حساب هنر نوشت و هم به حساب جامعه شناسى، (اين بحث آغازين بورديو دركنفرانس وى در مدرسه عالى هنرهاى دكوراتيو در آوريل ۱۹۸۰ است). به حساب هنر، چرا كه دنياى هنر، دنياى يكسرى باورهاست: باور به استعداد هنرى، به ذوق و سليقه ذاتى، به هنرمند كه آفريننده است و خلاق...، و اين دنيا با ظهور جامعه شناسى كه لازمه كارش، تجزيه اين مفاهيم و تحليل اين باورها، متعين كردن شان از نظر اجتماعى و افسون زدايى از آن است در تضاد است. رويكرد جامعه شناسانه، متأثر از سنت دوركيمى اين باورها را به امر اجتماعى تقليل مى دهد و با تحليل و ترجمان اجتماعى هنر، آن را نسبى مى كند. در نتيجه هنر_ همچنانكه مذهب- يكى از حوزه هايست كه بيشترين مقاومت را در برابر رويكرد جامعه شناسانه دارد. به اين دليل كه اولا مدعى «خاص بودن» و همچنين مدعى «جهانى بودن» است، ارزشهايى كه جامعه شناسى مشخصاً در برابر آن قرار گرفته است.
« آفرينندگان يا خالقين را چه كسى خلق مى كند؟» اين عنوان يكى از سخنرانيهاى بورديو است. اين سؤالى است كه در متن خود پاسخى را نيز القا مى كند و با آنچه كه«ويژگى خاص هنرمند و هنر» مى نامند، انقطاع ايجاد مى كند. اگر هنرمند خالق است، اين خالق مگر نه اينكه خود مخلوق يك فراينديست؟ در اينجا بورديو به سؤالى اشاره دارد كه مارسل موس، وقتى كه بعد از مطالعات بسيار در خصوص اينكه پايه قدرت جادوگر چيست، به نتيجه نمى رسد و مستأصل مى شود، طرح مى كند. موس مى پرسد؟ بالاخره چه كسى جادوگر را مى سازد؟ و بورديو به تبع موس، سؤال مى كند: چه كسى اين قدرت را به هنرمند مى دهد؟ بورديو «سوژه خلاق» را توهم مى خواند و به نقد نبوغ هنرمند كه افلاطون معتقد است خدادادى است و كانت متعالى مى خواند، مى پردازد. اين نقد با بازخوانى كار كانت: « نقد قوه داورى»- به فارسى نقد قوه حكم ترجمه شده است- در اثر بورديو تحت عنوان«تشخص» ( ۱۹۷۹) با عنوان فرعى«نقد اجتماعى داورى»- انجام مى شود. در « تشخص»، بورديو سومين نقد كانت را، به پرسش مى كشد. نقد توهم استعداد ذاتى، هوش خدادادى، باور به جهانى بودن داورى زيباشناسانه و سليقه و نبوغ هنرمند كه از نظر اجتماعى متعين نيست و تنها از منظر زيباشناسانه تحليل مى شود. بورديو نشان مى دهد كه سلايق، قضاوتها و استعدادهاى افراد نيز امرى اجتماعى است و در نتيجه فرايند اجتماعى شدن وى و عاداتيست كه در طول زندگيش كسب كرده است و در نتيجه به جايگاه هر فرد در جامعه بستگى دارد. از اين رو به جاى طرح مسأله هستى و ذات شناسانه(ontologique)در خصوص هنر و استعداد و ذوق هنرى مى بايست مسأله تاريخى و جامعه شناسانه را جانشين كرد. در نتيجه هنر - همچنانكه مذهب- با خاص و جهانى خواندن خود، با ميلش به فراروى از تعينات اجتماعى و تاريخى و استعلايى خواندن سرشت زيبايى، با جامعه شناسى كه كارش از آسمان به زمين كشاندن مفاهيم است، درگير مى شود و از اين رو تجربه زيست مشترك اين دو، تجربه موفقى نيست. در اين تحليل زيباشناسى متهم مى شود كه واقعيت اجتماعى هنر را به بهانه استقلال و خودمختارى اين حوزه، پنهان مى كند. اين افسون زدايى از خلاقيت هنرى، ذوق هنرمند و رفتارهاى فرهنگى را به « بدبينى جامعه شناسانه» نسبت مى دهند، جامعه شناسى اى كه همه چيز را محصول و فرآورده جامعه مى داند و به امر اجتماعى تقليل مى دهد. بورديو در سخنرانى خود در كالژ دو فرانس، به اين مسأله پاسخ مى دهد و مى گويد: آنها كه بدبينى تحليل جامعه شناسانه را مثلاً وقتى از قانون بازتوليد اجتماعى صحبت مى كند، نقد مى كنند، مثل كسانى هستند كه گاليله را سرزنش كردند كه با كشف قانون جاذبه زمين، رؤياى پرواز را از بين برد.
در عين حال، در تجربه ناموفق زيست مشترك هنر و جامعه شناسى، جامعه شناسى نيز مقصر است. مقصر است از آن رو كه اغلب فراموش مى كند كه توليد هنرى خود يك حوزه اجتماعى است كه سنتها، قوانين و تاريخ خاص خود را دارد و از خودمختارى نسبى برخوردار است. در اينجا بورديو از مفهوم حوزه يا ميدان (champs) استفاده مى كند. از نظر وى، در نتيجه فرايند تقسيم كار و تفكيك گذارى امور، جهان باز و كلان اجتماعى به ميدانهاى كوچك و بسته بسيارى، منجمله ميدان هنرى، ميدان سياسى، ميدان دانشگاهى، ميدان دينى.... تقسيم شده است. اين جهان هاى كوچك يا ميدانها، جزيى از جهان اجتماعى اند كه به شكل خودمختار عمل مى كنند. هر كدام منافع، مباحث، قوانين و اهداف خاص خود را دارند. هر فردى در آن واحد عضو ميدان هاى بسيارى هست و در هر ميدانى جايگاهى متفاوت دارد. شرط ورود به هر ميدانى، آشنايى و تسلط با قوانين داخلى آن است. هنر يكى از اين ميدان هاست. براى ورود به اين ميدان، بايد با فرهنگ آن، زبان و ارزشهايش آشنا بود، در غير اين صورت از آن حذف مى شوى و يا مورد خشونت نمادينش قرار مى گيرى. داشتن «سرمايه فرهنگى» يعنى مدارك و تحصيلات، «سرمايه اجتماعى» به معناى مناسبات و روابط اجتماعى، و « سرمايه سمبوليك» همچون نام و نشان و افتخارات، كه بورديو در برابر مفهوم « سرمايه اقتصادى» ماركس قرار مى دهد، عملاً پيش شرط ورود به اين ميدان است.در اينجا بورديو به نقد تقليلگرايى ماركسيسم عاميانه و نقد تئورى سنتى «هنر- بازتاب»(reflet)كه تعلقات فرهنگى و آثار هنرى را تنها بازتاب و انعكاسى از پايگاه طبقاتى مى خواند و در خلاقيت هنرى تنها منافع طبقاتى را جست وجو مى كند، مى پردازد. با سه مفهوم « خود مختارى ميدان هنرى»، « سرمايه فرهنگى» در برابر«سرمايه اقتصادى»و همچنين «مشروعيت » در برابر «استثمار»، كه نشان مى دهد چطور اقشار پايين تر اجتماع، ارزشهاى طبقه حاكم را درونى كرده و مى پذيرند و با آن ارزشها به قضاوت و نقد خود مى پردازند، جامعه شناسى هنر بورديو خود را از تعين گرايى اقتصادى ماركسيسم عاميانه متمايز مى سازد.
« بازتوليد »(reproduction) يا توليد مثل- يكى ديگر از مفاهيم كليدى جامعه شناسى بورديو است. در اثر خود تحت عنوان « وارثين»(۱۹۶۴)، و همچنين «بازتوليد» (۱۹۷۰)، بورديو نهادهاى آموزشى را به عنوان ارگانهاى
« باز توليد ساخت توزيع سرمايه فرهنگى» مورد نقد قرار مى دهد و از توزيع نابرابر سرمايه فرهنگى و سرمايه اجتماعى سخن مى گويد. از نظر وى سياست دمكراتيزاسيون نهادهاى آموزشى- مدرسه يا دانشگاه- با هدف تخفيف نابرابرى ها و در دسترس عموم قرار دادن فرهنگ و دانش شكست خورده است و نهادها ى آموزشى عملاً همان ساخت سنتى توزيع سرمايه فرهنگى را رعايت كرده و نظم پيشين را باز توليد مى كنند، در نتيجه از اين نهادها باز همان
« وارثين » هستند كه با موفقيت سير آموزشى خود را طى مى كنند و از كنكور-  مسابقه - فرهنگى، سربلند بيرون
مى آيند. چرا كه فقط سرمايه اقتصادى نيست كه منشأ نابرابريست، «سرمايه فرهنگى» نيز هست: ميزان تحصيل فرد و خانواده اش و امكان دسترسى به آنچه كه بورديو
« اموال سمبوليك» (فرهنگ، زبان، درك زيباشناسى)
مى نامد، به امكانات مالى ارتباط ندارد بلكه مشخصاً به «عاداتواره»، « خصلت» يا «شيوه بودن» وى نيز بستگى دارد. اينها معادلهايى است كه در زبان فارسى براى برگرداندن مفهوم (habitus )، يكى ديگر از مفاهيم كليدى جامعه شناسى بورديو، از آن استفاده شده است. اين «خصلت»ها يا « شيوه بودن» به مجموع عاداتى اطلاق مى شود كه فرد را به شكل ناخودآگاه در رابطه با يك محيط قرار مى دهند و در ورود هر فرد به جهان هاى متفاوت اجتماعى ( فرهنگ، هنر، سياست، دانشگاه...) نقش تعيين كننده دارند. در جامعه شناسى معرفت-دانش- بورديو كه بر مفهوم پراتيك-منش- مبتنى است، قيود و تعينات اجتماعى كمتر در حوزه اعتقادات ما جلوه مى كنند بلكه مشخصاً در رفتار و عادات ما خود را بارز مى نمايند. اين خصلتها و عادات ثانويه، حاصل تربيت و فرايند اجتماعى شدن ماست كه در رفتارمان به صورت ناخودآگاه در آمده و بعد به شكل استعداد طبيعى، سليقه و ذوق نمود مى يابد. در نتيجه برخوردارى از اين استعدادها و يا محروم بودن از آن ذاتى نيست بلكه به فرايند اجتماعى شدن ما بستگى دارد. مانعى ناپيدا، پنهان كه عملاً به عنوان سد ورود افراد به «حوزه » فرهنگ و هنر است كه از اين سرمايه ها محرومند و به طور طبيعى آن را به ارث نبرده اند. خانواده اولين نهاد اجتماعى شدن است و اگر خانواده اين ميراث فرهنگى را براى فرزندانش به جا نگذارد، مدرسه و دانشگاه بايد فرد را با اين سرمايه ها آشنا و مجهز كنند، در حاليكه عملاً مى بينيم كه دانشگاه از فرد انتظاراتى دارد كه خود برآورده نمى كند و اصل را بر اين قرار مى دهد كه فرد اين معلومات را پيشاپيش كسب كرده است. در نتيجه آنها كه توانسته اند اين دانستنيها را در محيط خانوادگى شان كسب كنند، آنها كه پيش زمينه دارند، با خواندن و نوشتن و با محيطهاى فرهنگى مأنوسند و در عمل موفق مى شوند و ديگران شكست مى خورند و اين موفقيت در حوزه هنر بسيار نمايان تر است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |