شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴ -
Sat, Nov 5, 2005
جوان
۳۳۰۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
شبيه زندگى
گفت وگو با ايوب نقى زاده ( گلفروش)
هفته هفت روزه
چيزى براى امروز
234582.jpg
توفان كاترينا براى انسان امروز تجربه تلخى بود. اول از همه هزاران نفر را كشت و صدها هزار نفر را بى خانمان كرد. اما نكته تلخ تر اين بود كه به ما نشان داد كه در آستانه هزاره سوم، بشر به ظاهر متمدن ممكن است وحشيانه ترين كارها را انجام دهد. بعد از توفان، مغازه هاى بسيارى غارت شدند و شهروندان بسيارى مورد حمله دزدهاى مسلح قرار گرفتند. آيا پيش از اين، حكومت پليس و خشك بودن خيابانها، طبع وحشى آدمها را مهار كرده بود؟ بعد از توفان كاترينا انسان هاى بسيارى خانه هاى خود را ترك نكردند، چرا كه مى ترسيدند پس انداز يك عمر تلاش شان يك شبه سرقت شود. نشت مواد شيميايى در آبها زندگى شان را به خطر انداخته بود، اما آنها باز هم حاضر به ترك خانه و زندگى شان نبودند. ارتش در شهر مستقر شد تا با دزدى ها مقابله كند. اين ديوار نوشته من را خيلى ترساند. در گوشه سمت راست آن نوشته شده «به غارتگران شليك مى شود» اما حتى اين جمله هم باعث نشده ساكن اين خانه، زندگى اش را رها كند. او با رنگ سياه نوشته: «خودت را به زحمت نينداز، من داخل خانه خوابيده ام، با يك سگ بزرگ، يك زن زشت، دو اسلحه شات گان و يك چكش ميخ كشى.»
دنبال چه مى گردى
- دنبال دوستى به نام رؤيا پرتوى آذر مى گردم كه در سال ۶۹ يا ۷۰ به كشور اتريش رفت. يكى از دوستان مشتركمان به نام مرجان ساكن خيابان زنجان شمالى بود. لطفاً اگر كسى با رؤيا پرتوى آذر تماس دارد يا از او باخبر است برايم اى ميل بزند.
فريده تهرانى
Fa_74_ teh@yahoo.com
- من دانشجوى كارشناسى ارشد رياضى كاربردى دانشگاه آزاد گرگان هستم. دنبال شغلى نيمه وقت مى گردم. اگر كسى مى تواند كمكى در اين زمينه به من بكند، ممنون مى شوم.
محسن
Lovely_coed64@yahoo.com
- من دنبال سهيلا دهقانى دوست خوب و با صفاى جنوبى دوران دانشگاهى ام مى گردم.
پروين معشورى
Kabe1381@yahoo.com
- من دنبال دوستم در كانادا، ساناز سرتيپ زاده كه در دبيرستان ملاصدرا با هم همكلاس بوديم، مى گردم. اگر كسى از او خبرى دارد لطفاً به من اى ميل بزند.
نسرين معتمدنيا
Nas_stroppy@yahoo.com
- من دنبال دوستم فاطمه (فرنوش) نجف على زاده عزيزآبادى مى گردم كه در سالهاى هفتاد و هفتاد و يك در مركز تربيت معلم شهيد باهنر تهران با هم بوديم. احتمالاً او ساكن تهران است.
ميترا
MahrooMaryam@yahoo.com
- من دنبال بچه  هايى كه در جشنواره علمى فرهنگى آموزشكده ها در مشهد (تيرماه هشتاد و چهار) در رشته عكاسى شركت كرده بودند، مى گردم: محمد ياورى، على خانلوقى، آرمان نصراللهى، حامد مرادى، احسان لاهوتى، كيانوش خياطى. ما همه شب اختتاميه عكس يادگارى گرفتيم و قرار بود براى همديگر عكس ها را بفرستيم.
من هنوز منتظر شما هستم.
محمدهادى فلاح پيشه
Hadi_chendary@yahoo.com
- دنبال دوست قديمى ام سيد احمد زمانى، ساكن اصفهانك مى گردم.
روح الله عباسيان
r_abbasian@yahoo.com
- من دبير و مدرس ادبيات هستم و از دانش آموزان و دانشجويان قديمى ام مى خواهم كه به من اى ميل بزنند.
عسگرمحمودآبادى
Asgar_m269@yahoo.com
- به دنبال دوست قديمى ام حسين متحمليان مى گردم. فكر مى كنم او الان در تهران زندگى مى كند.
ميلاد طاهر
Milad_mt7@yahoo.com
- دنبال يكى از دوستان دوران نوجوانى ام به نام فلورا رشيدزاده مى گردم. مدتى خانواده ما، مستأجر آنها بودند.
منيژه مطهر
Free1383@hotmail.com
- من دنبال دوستى به نام سميه نصيرى فر ساكن اهواز - شهرك برق مى گردم كه در سال هفتاد و پنج در مدرسه گلستان با هم همكلاس بوديم. سال اول راهنمايى.
مهديه احمدى
Mahdie_s_ahmadi@yahoo.com
- من دنبال دوستان قديمى ام در مدرسه داوودى شهر اراك مى گردم. سال ۱۳۴۰. سيدعلى اصغر ناظمى، عباس پور بهلول، فريدون شيرزادى و ...
غلامرضا رمضانى
JSP@apadana.com
- دنبال بچه هاى معمارى ورودى هفتاد و سه، هفتاد و چهار و هفتاد و پنج مى گردم.
فرهاد سحرخيز
Fsaharkhiz@yahoo.com
- من دنبال دوست دوران راهنمايى   ام مى گردم. خيلى دلم مى خواهد پيدايش كنم و دوباره ببينمش. اسمش مونا روشن سعادت نجفى است.
بهنوش هاشمى
Behnoush62@yahoo.com
شبيه زندگى
گفت وگو با ايوب نقى زاده ( گلفروش)
چند شاخه رز و دو شاخه مريم
234570.jpg
مرتضى قديمى
بوى گل مى زند توى صورت و رنگ ها نگاه را دنبال خودشان مى كشاند. سفيد، زرد، قرمز، نارنجى، سبز...
هميشه وقتى گلفروشى مى رفتم بهانه خريد دسته گل يا سبد گل بود اما اين بار بهانه گفت وگو با يك گلفروش جوان است و شايد اين تغيير بهانه باعث شده باشد، وقتى وارد گلفروشى مى شوم توجه خاصى به رنگ گل ها داشته باشم.
هيچ عجله اى ندارم تا سريع دسته گلى آماده كند يا اين كه نگاهى به سبدها بيندازم و يكى را انتخاب كنم.
سرش شلوغ است. بايد منتظر بمانم تا كارش تمام شود و بعد از گل بگوييم و گلفروشى.
گل ها را كنار هم مى گذارد. چند شاخه رز قرمز، دو شاخه مريم و مقدارى هم سبزه مى گذارد كنارشان.
سيمى دور شاخه ها مى پيچد و گل ها را مى گذارد داخل كاغذى تا روبان پيچ شود.
كارش را با ظرافت انجام مى دهد هر چند به نظر مهارت كافى را دارد تا دستش تند باشد.
با قيچى روبان را حالت مى دهد و دسته گل را دست جوان خوش تيپى مى دهد و مى گويد: مباركه!
جوان مى خندد و مى گويد مبارك ندارد آقا. گرفتار شديم. خفن.
گلفروش جوان مى خندد و مى گويد: حالا اولشه. هر دو مى خندند. بايد يك سبد كوچك هم بسازد تا سبد آماده مى شود از گل ها عكس مى گيرم.
بوى مريم را خيلى دوست دارم. رنگ نرگس را هم. بالاخره كارش تمام مى شود.
- مى بخشين ها. معطل شديد. دست تنها هستم بالاخره مشترى را هم نمى شود رد كرد.
*هميشه همينطور دست تنهايى؟
- نه همكارم زودتر رفته. تنهايى كه نمى شه به گلفروشى رسيد. حداقل بايد دو نفسه پا كار باشن.
ايوب نقى زاده گلفروش يكى از گلفروشى هاى تهران است. بچه مشهداست. وقتى مادرش را براى مداوا به تهران آورد بعدش ديگه به مشهد نرفت و به پيشنهاد عمويش در يك گلفروشى مشغول به كار شد.
يك سالى از شروع به كارش در گلفروشى مى گذرد و فكر مى كند در همين مدت خيلى خوب پيشرفت كرده است و به كارش وارد شده است.
ايوب مى گويد: كار خيلى سختى نيست، البته شايد هم كار سختى باشه ولى از آن جايى كه من به گلفروشى و كار گل خيلى علاقه داشتم توانستم خيلى زود كارها را ياد بگيرم. دسته گل درست كردن، سبد گل مرتب كردن و...
ايوب فكر مى كند يك گلفروش بايد به كارش خيلى علاقه مند باشد و در عين حال نگاهى متفاوت به گل داشته باشد. او فكر مى كند يك گل فروش مثل يك هنرمند بايد نگاه دقيق و ظريفى داشته باشد. بايد رنگ را بشناسد و در عين حال متوجه سليقه مشترى باشد.
اين گلفروش جوان مى گويد: از آن جايى كه گل ها رنگ هاى مختلفى دارند بنابراين هر گل را نمى توان كنار گل ديگرى گذاشت در عين حال انتخاب رنگ كاغذ كادو براى دسته گل و انتخاب رنگ روبان هم بسيار مهم است. ايوب مى گويد وقتى رنگ گل هاى يك دسته گل يا يك سبد گل با رنگ روبان و سلفون يا كاغذ كادو تركيب خوبى را ايجاد كنند آنوقت آن دسته گل بسيار زيبا خواهد شد، آنقدر كه شايد از خشك شدن دسته گل نگران شويد.
ايوب مى گويد: متأسفانه بسيارى از گلفروشان نگاهى اين چنين ندارند و بر اساس تجربيات قبلى مثلاً دو تا رز را كنار يك مريم مى گذارند يا چند نرگس را با داوودى مى پيچند اما هيچ وقت تركيب هاى جديد را تجربه نكرده اند.
ايوب اوقاتى كه سرش خلوت است گل هاى مختلف را كنار هم مى گذارد و سعى مى كند به تركيب هاى جديدى از رنگ گل ها و مدل گل ها برسد تا بتواند دسته گل هاى جديد را ايجاد كند.
شروع كارش با ماهى ۴۵ هزار تومان بود. هشت صبح تا ۱۰ شب. حالا حقوقش به صد هزار تومان رسيده است. مى پرسم كم نيست؟
مى گويد: به مرور اضافه مى شود. هر چقدر كارم بهتر شود و دستم تندتر شود حقوقم بيشتر مى شود.
تا حالا نزديك به ۳۰ مدل دسته گل را ياد گرفته تا درست كند.
-درست كردن ماشين عروس حال ديگرى دارد.
* چطور؟
- وقتى مى بينى دو تا جوون دارن به هم مى رسن و احتمالاً خيلى خوشحال هستند خود آدم هم خوشحال مى شود.
ماشين هاى عروس را از روى انتخاب عروس و داماد درست مى كنند. مثل همه گلفروشى هاى ديگر آلبومى دارند و ۶۰ ، ۷۰ هزار تومان براى تزئين ماشين عروس مى گيرند. ايوب مى گويد: هميشه از درست كردن تاج گل براى مراسم ختم ناراحت مى شوم اما چاره اى نيست و بايد سفارش ها را پذيرفت. ايوب كارش از ۸ صبح شروع مى شود. اول صبح بار گل از بازار مى رسد و بايد گل ها را مرتب كند و در گل ها بگذارد و همه چيز را مرتب كند و اين كار يكى دو ساعتى طول مى كشد. مشترى ها تقريباً از ساعت ۱۰ به بعد به گلفروشى مى آيند. البته بعدازظهرها و عصرها گلفروشى شلوغ تر هم مى شود.
پنجشنبه ها شلوغ ترين روز كارى براى گلفروشى هاست.
ايوب مى گويد: كار فصل به فصل تغيير مى كند. مثلاً ايام شادى و عروسى ها سرمان حسابى شلوغ است. گاهى ممكن است چند تا ماشين سفارش داشته باشيم و چندين سبد و دسته گل... ونهايتاً مجبور مى شويم بعضى از سفارش ها را قبول نكنيم.
ايوب در خصوص قيمت دسته گل ها مى گويد: فروش دسته گل بستگى به فصل دارد. گاهى اوقات گران تر مى شود. مى گويد تقريباً هر شاخه گل را دو برابر قيمت خريد مى فروشيم چرا كه بعضى از گل ها مى مانند، خرابى گل دارد و...
مثلاً گلايل را شاخه اى ۲۰۰ تا ۲۵۰ تومان مى خريم و شاخه اى پانصد مى فروشيم.
گران ترين گل ليليوم است و داوودى هم ارزان ترين كه ليليوم شاخه اى ۷ تا ۸ هزار تومان است و داوودى هم شاخه اى ۳۰۰ تا ۴۰۰ تومان. ايوب خودش گل رز قرمز را دوست دارد. مى گويد رنگ قرمز رز خيلى دوست داشتنى است و نشانه محبت و دوستى است.
وقتى مى پرسم تا حالا خودت دسته گل از كسى گرفته اى مى خندد و مى گويد هنوز به آن جا نرسيده ام و زود است. بعد مى پرسم به كسى دسته گل هديه داده اى. مى گويد: به مادرم.
مى گويد دسته گلى كه براى مادرم درست كردم خيلى دوست داشتم. دسته گل خيلى زيبايى شد و احتمالاً مادرم هنوز آن دسته گل را داشته باشد.
ايوب فكر مى كند در شغل گلفروشى بماند. دوست دارد روزى يك گلفروشى براى خودش داشته باشد. آن وقت خيلى راحت تر مى تواند دسته گل هاى متفاوت درست كند و مغازه اش را هر طور كه خواست گل بچيند. ايوب دوست دارد حتى يك باغ گل داشته باشد تا بتواند هم گل توليد كند و هم گل بفروشد.
اين گلفروش جوان فكر مى كند. هديه دادن يك شاخه كوچك گل گاهى وقت ها مى تواند بسيار باارزش باشد و همين يك شاخه باعث مى شود دوستى ها محكم تر شود و در عين حال آدم ها با هم صميمى تر باشند. او فكر مى كند خداوند گل را براى اين خلق كرد تا آدم ها بتوانند بوسيله آن به همديگر بگويند كه بيا بيشتر با هم دوست باشيم!
هفته هفت روزه
لطفاً دست به آنتن نزنيد!
234576.jpg
سحر طلوعى
اولاً: دوستان در بخش فنى لطف كرده بودند و هفته پيش اسم بنده را با فونت عظيم و خرده اى پاى مطلب زده بودند، كه از اين فرصت استفاده مى كنم و مراتب تشكر و سپاسگزارى خود را از اين همه مرحمت و لطف عرضه مى دارم. آقا مخلصيم، احتياجى به اين همه زحمت نبود. از آن هفته تا اين هفته ما همينطور عرق شرمندگى روى پيشانى مان نشسته و هر كارى مى كنيم خشك نمى شود. اين را گفتيم كه اين دفعه اسممان را با فونت تيتر يك بزنند پاى مطلب!
ثانياً: يك روز دير شد ولى اشكالى ندارد. در هر صورت ما اين روز دانش آموز را به همه نوگلان و نوشكفته هاى عرصه علم و دانش تبريك عرض نموده. اميدوارم بالاخره در آينده يك چيزى بشويد. شما نااميد نشويد و به تلاشتان ادامه دهيد. براى پينوكيو بعد از صد قسمت اتفاقاتى افتاد. شما كه جاى خودتان را داريد.
ثالثاً: بالاخره اولين ماهواره ايران با نام سينا - ۱ به فضا پرتاب شد، منتها از پايگاه روسيه. (اميدواريم سينا ۲و۳و... را از پايگاه ايران پرتاب كنيم). همين كه ما نمرديم و پرتاب ماهواره وطنى را ديديم كلى خوشحاليم. دقيقاً همان حسى را داريم كه وقتى براى اولين بار سوار مترو شده بوديم، داشتيم.
رابعاً: بعضى دوستان بايد بنشينند يك كمى با خودشان فكر كنند (البته مى دانم كار سختى است!) ببينند اندازه هايشان دقيقاً چقدر است!  منظورم اين است ببينند وقتى مى خواهند روى صندلى تاكسى بنشينند، چقدر جا مى گيرند. اگر فكر مى كنيد همه صندلى عقب يك تاكسى مال آنهاست. خب، پولش را بدهند و به راحتى روى آن لم بدهند يا حتى دراز بكشند به كسى ربطى ندارد. اما اگر در محاسبه سايزشان مشكل دارند،  لطف كنند تاكسى سوار نشوند. پياده بروند خيلى بهتر است.
خامساً: ديگه حرفى ندارم، مشروح اخبار را دنبال كنيد!
لطفاً بى خيال احوالپرسى!
حالا از اين بازى كه گذشت و دوستان هرچه خواستند و نخواستند سر اتوبوسها، صندلى هاى ورزشگاه و مجسمه بيچاره فردوسى آوردند! اما بياييد خداوكيلى يك كمى بالا و پايين كنيد ببينيد آخر يك باشگاه و تيم اينقدر ارزش خودكشان كردن دارد يا نه؟ بابا ناسلامتى ما هم خودمان يك پا طرفدار دو آتيشه هستيم. اما باور كنيد، صندلى هاى اتوبوس در گل خوردن و باختن تيممان خيلى نقش نداشتند، خيلى كه هيچى، اصلاً نقش نداشتند و يا هرچه فكر كردم ديدم خانواده فوتباليستهاى دو تيم در نتيجه بازى تأثيرگذار نبودند اما نمى دانم چرا تماشاگران اينقدر علاقه دارند، با خانواده اين بازيكنان احوالپرسى كنند.
اى ول به سنگ پاى قزوين
آقا چه مى كنند اين بازيكنان تيم واليبال نشسته اميد ايران. آقا ما اين قهرمانى ارزشمند را به اين تيم تبريك مى گوييم. آيا نمى دانيد چه حالى دارد آدم جلوى بوسنى، آلمان و برزيل كاپ قهرمانى را بالا ببرد. آقا يك كم قابل توجه تيم ملى كشتى بزرگسالان، آقا يك كم قابل توجه تيم ملى فوتبال، آقا باز هم بگويم يا روى بعضى ها كم مى شود؟ نه باور كنيد كم نمى شود، ما خودمان را تيكه پاره هم كه بكنيم،  اين رو كم شدنى نيست كه نيست. اى ول به سنگ پاى قزوين،  بابا دم اين قالى كرمان گرم.
آنها تخم دو زرده مى گذارند؟
اين خبرى كه الآن مى خواهم برايتان بنويسم يك كم باعث سوزش در ناحيه دل بعضى خواننده ها مى شود. على الخصوص دل آنها كه پارسال به خاطر خريد و فروش سؤالات كنكور، حقشان ضايع شد و هيچ تكانى هم براى گرفتنش (خب گرفتن حقشان ديگر) نخوردند، بيشتر مى سوزد،  شما فرض كنيد كباب مى شود. حالا دل ما كه به خاطر يك اشتباه كاملاً جزئى و ناچيز مجبور شديم يك رشته ديگر بخوانيم و كك بعضى ها هم اصلاً نگزيد، هيچ. خلاصه جانم برايتان بگويد، كه به حول و قوه وزير علوم جديد قرار است كنكور را از بسيارى از رشته هاى دانشگاهى حذف كنند!
به هر حال گفتيم، يك وقت فكر نكنند اين برو بچس نسل قديم تر IQ در حد جلبك هاى سبز آبى بودند و نفهميدند چى شد. حالا قضيه چيه كه اينقدر حال به حول اين نسل يك خرده جديدتر مى دهند، ما نمى دانيم. نكند فرضيه تخم دو زرده گذاشتن واقعاً راست باشد؟
صغر سن غير استاندارد؟
اول بگذاريد خبر را بنويسم بعد يك كم فكر كنيد ببينيد اگر شما قرار بود حكم بدهيد، چه حكمى صادر مى كرديد: «يك بسكتباليست متولد ۶۵ به خاطر صغر سنى مادام العمر محروم شد». خب شكر خدا احتمالاً همگى مى دانيد صغر سنى يعنى چه؟ اين بنده خدا هم با استفاده از اين روش خودش را متولد ۶۹ جا زده (اگر هم نمى دانستيد صغر سنى يعنى چه، حالا متوجه شديد) آقا ما كه تازه از پشت كوه نيامده ايم،  از آن روز كه روزنامه هاى ورزشى را نگاه مى كرديم و مى خوانديم يادمان است، اين ورزشكاران همواره تو كار صغر سنى هستند. اما تا اينجا كه ما به ياد داريم،  هيچكدام محروم نشده اند و الآن سرومروكنده در حال خدمت به جامعه ورزش هستند. حالا اين بنده خدا چه هيزم ترى فروخته (احتمالاً صغر سنش خيلى استاندارد نبوده يا شايد هم قشنگ صغر سن نكرده، اين را دقيقاً نمى دانم!) كه مشمول حكم محروميت مادام العمر شده،  نمى دانم. اما هرچه هست از فدراسيون بسكتبال خواهش مى كنيم يك تجديدنظر اساسى در اين مورد بكنند. بابا! خط كشى وسط خيابان مشمول تجديدنظر مى شود (ديديد گاهى اوقات وسط خيابانها دو تا خط كشى وجود دارد؟!)، اين بنده خدا اندازه يك خط كشى هم نيست؟
جك IQ مند!
اين هفته جوانان به كوب روى دور اختراع و كشف الكشوف بودند. اگر باورتان نمى شود، مشكل از باور شماست، دست به آنتن نزنيد، اما LNB تان را عوض كنيد! خلاصه سعيد وقارى يك جك هوشمند اختراع كرده (احتمالاً وقتى ماشينتان پنجر مى شود،  اين جك با پاى خودش از صندوق عقب درآمده و ترتيب پنجرى و غيره را مى دهد!) بعد هم كه حسينعلى خليل طهماسبى سيم پيچ استاتور الكتروموتور ساخته (اين دستگاه هم احتمالاً سر خود نسخه همه چى را سيم پيچى مى كند بدون دخالت دست!). حالا از شوخى گذشته خوشحاليم كه بعد از يك هفته كه قتل و جنايت از سر و كول مردم بالا مى رفت، اين هفته اختراع و اكتشاف ما را شرمنده خودش كرده است.
بدون شرح!
- «حسن زاپاتا، بازداشت شد».


|   شناسنامه   |   آرشيو   |