|
شبيه زندگى گفت وگو با ايوب نقى زاده ( گلفروش)
چند شاخه رز و دو شاخه مريم
|
|
|
مرتضى قديمى بوى گل مى زند توى صورت و رنگ ها نگاه را دنبال خودشان مى كشاند. سفيد، زرد، قرمز، نارنجى، سبز... هميشه وقتى گلفروشى مى رفتم بهانه خريد دسته گل يا سبد گل بود اما اين بار بهانه گفت وگو با يك گلفروش جوان است و شايد اين تغيير بهانه باعث شده باشد، وقتى وارد گلفروشى مى شوم توجه خاصى به رنگ گل ها داشته باشم. هيچ عجله اى ندارم تا سريع دسته گلى آماده كند يا اين كه نگاهى به سبدها بيندازم و يكى را انتخاب كنم. سرش شلوغ است. بايد منتظر بمانم تا كارش تمام شود و بعد از گل بگوييم و گلفروشى. گل ها را كنار هم مى گذارد. چند شاخه رز قرمز، دو شاخه مريم و مقدارى هم سبزه مى گذارد كنارشان. سيمى دور شاخه ها مى پيچد و گل ها را مى گذارد داخل كاغذى تا روبان پيچ شود. كارش را با ظرافت انجام مى دهد هر چند به نظر مهارت كافى را دارد تا دستش تند باشد. با قيچى روبان را حالت مى دهد و دسته گل را دست جوان خوش تيپى مى دهد و مى گويد: مباركه! جوان مى خندد و مى گويد مبارك ندارد آقا. گرفتار شديم. خفن. گلفروش جوان مى خندد و مى گويد: حالا اولشه. هر دو مى خندند. بايد يك سبد كوچك هم بسازد تا سبد آماده مى شود از گل ها عكس مى گيرم. بوى مريم را خيلى دوست دارم. رنگ نرگس را هم. بالاخره كارش تمام مى شود. - مى بخشين ها. معطل شديد. دست تنها هستم بالاخره مشترى را هم نمى شود رد كرد. *هميشه همينطور دست تنهايى؟ - نه همكارم زودتر رفته. تنهايى كه نمى شه به گلفروشى رسيد. حداقل بايد دو نفسه پا كار باشن. ايوب نقى زاده گلفروش يكى از گلفروشى هاى تهران است. بچه مشهداست. وقتى مادرش را براى مداوا به تهران آورد بعدش ديگه به مشهد نرفت و به پيشنهاد عمويش در يك گلفروشى مشغول به كار شد. يك سالى از شروع به كارش در گلفروشى مى گذرد و فكر مى كند در همين مدت خيلى خوب پيشرفت كرده است و به كارش وارد شده است. ايوب مى گويد: كار خيلى سختى نيست، البته شايد هم كار سختى باشه ولى از آن جايى كه من به گلفروشى و كار گل خيلى علاقه داشتم توانستم خيلى زود كارها را ياد بگيرم. دسته گل درست كردن، سبد گل مرتب كردن و... ايوب فكر مى كند يك گلفروش بايد به كارش خيلى علاقه مند باشد و در عين حال نگاهى متفاوت به گل داشته باشد. او فكر مى كند يك گل فروش مثل يك هنرمند بايد نگاه دقيق و ظريفى داشته باشد. بايد رنگ را بشناسد و در عين حال متوجه سليقه مشترى باشد. اين گلفروش جوان مى گويد: از آن جايى كه گل ها رنگ هاى مختلفى دارند بنابراين هر گل را نمى توان كنار گل ديگرى گذاشت در عين حال انتخاب رنگ كاغذ كادو براى دسته گل و انتخاب رنگ روبان هم بسيار مهم است. ايوب مى گويد وقتى رنگ گل هاى يك دسته گل يا يك سبد گل با رنگ روبان و سلفون يا كاغذ كادو تركيب خوبى را ايجاد كنند آنوقت آن دسته گل بسيار زيبا خواهد شد، آنقدر كه شايد از خشك شدن دسته گل نگران شويد. ايوب مى گويد: متأسفانه بسيارى از گلفروشان نگاهى اين چنين ندارند و بر اساس تجربيات قبلى مثلاً دو تا رز را كنار يك مريم مى گذارند يا چند نرگس را با داوودى مى پيچند اما هيچ وقت تركيب هاى جديد را تجربه نكرده اند. ايوب اوقاتى كه سرش خلوت است گل هاى مختلف را كنار هم مى گذارد و سعى مى كند به تركيب هاى جديدى از رنگ گل ها و مدل گل ها برسد تا بتواند دسته گل هاى جديد را ايجاد كند. شروع كارش با ماهى ۴۵ هزار تومان بود. هشت صبح تا ۱۰ شب. حالا حقوقش به صد هزار تومان رسيده است. مى پرسم كم نيست؟ مى گويد: به مرور اضافه مى شود. هر چقدر كارم بهتر شود و دستم تندتر شود حقوقم بيشتر مى شود. تا حالا نزديك به ۳۰ مدل دسته گل را ياد گرفته تا درست كند. -درست كردن ماشين عروس حال ديگرى دارد. * چطور؟ - وقتى مى بينى دو تا جوون دارن به هم مى رسن و احتمالاً خيلى خوشحال هستند خود آدم هم خوشحال مى شود. ماشين هاى عروس را از روى انتخاب عروس و داماد درست مى كنند. مثل همه گلفروشى هاى ديگر آلبومى دارند و ۶۰ ، ۷۰ هزار تومان براى تزئين ماشين عروس مى گيرند. ايوب مى گويد: هميشه از درست كردن تاج گل براى مراسم ختم ناراحت مى شوم اما چاره اى نيست و بايد سفارش ها را پذيرفت. ايوب كارش از ۸ صبح شروع مى شود. اول صبح بار گل از بازار مى رسد و بايد گل ها را مرتب كند و در گل ها بگذارد و همه چيز را مرتب كند و اين كار يكى دو ساعتى طول مى كشد. مشترى ها تقريباً از ساعت ۱۰ به بعد به گلفروشى مى آيند. البته بعدازظهرها و عصرها گلفروشى شلوغ تر هم مى شود. پنجشنبه ها شلوغ ترين روز كارى براى گلفروشى هاست. ايوب مى گويد: كار فصل به فصل تغيير مى كند. مثلاً ايام شادى و عروسى ها سرمان حسابى شلوغ است. گاهى ممكن است چند تا ماشين سفارش داشته باشيم و چندين سبد و دسته گل... ونهايتاً مجبور مى شويم بعضى از سفارش ها را قبول نكنيم. ايوب در خصوص قيمت دسته گل ها مى گويد: فروش دسته گل بستگى به فصل دارد. گاهى اوقات گران تر مى شود. مى گويد تقريباً هر شاخه گل را دو برابر قيمت خريد مى فروشيم چرا كه بعضى از گل ها مى مانند، خرابى گل دارد و... مثلاً گلايل را شاخه اى ۲۰۰ تا ۲۵۰ تومان مى خريم و شاخه اى پانصد مى فروشيم. گران ترين گل ليليوم است و داوودى هم ارزان ترين كه ليليوم شاخه اى ۷ تا ۸ هزار تومان است و داوودى هم شاخه اى ۳۰۰ تا ۴۰۰ تومان. ايوب خودش گل رز قرمز را دوست دارد. مى گويد رنگ قرمز رز خيلى دوست داشتنى است و نشانه محبت و دوستى است. وقتى مى پرسم تا حالا خودت دسته گل از كسى گرفته اى مى خندد و مى گويد هنوز به آن جا نرسيده ام و زود است. بعد مى پرسم به كسى دسته گل هديه داده اى. مى گويد: به مادرم. مى گويد دسته گلى كه براى مادرم درست كردم خيلى دوست داشتم. دسته گل خيلى زيبايى شد و احتمالاً مادرم هنوز آن دسته گل را داشته باشد. ايوب فكر مى كند در شغل گلفروشى بماند. دوست دارد روزى يك گلفروشى براى خودش داشته باشد. آن وقت خيلى راحت تر مى تواند دسته گل هاى متفاوت درست كند و مغازه اش را هر طور كه خواست گل بچيند. ايوب دوست دارد حتى يك باغ گل داشته باشد تا بتواند هم گل توليد كند و هم گل بفروشد. اين گلفروش جوان فكر مى كند. هديه دادن يك شاخه كوچك گل گاهى وقت ها مى تواند بسيار باارزش باشد و همين يك شاخه باعث مى شود دوستى ها محكم تر شود و در عين حال آدم ها با هم صميمى تر باشند. او فكر مى كند خداوند گل را براى اين خلق كرد تا آدم ها بتوانند بوسيله آن به همديگر بگويند كه بيا بيشتر با هم دوست باشيم!
|