|
گفت وگو با احمد تميم دارى عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى:
توليد علم در علوم انسانى
|
|
|
گفت وگو: محمد محسنى مهر امروزه توليد مقالات علمى، يكى از شاخصهاى سنجش كشورها در رده بندى جهانى به شمار مى رود. به گفته مسؤولان امر، كشور ما درچندسال اخير، از رشد قابل توجهى در زمينه توليد علم بويژه در رشته هاى فنى ومهندسى، علوم پايه و پزشكى برخوردار شده است به طورى كه پس از روسيه وتركيه در مقام سوم خاورميانه قرار دارد، اما در مقياس جهانى، هنوز از جايگاه قابل قبولى برخوردار نيست. اين موضوع، وقتى نگران كننده است كه دريابيم كشورهايى چون امارات، عربستان و حتى بحرين، سايه به سايه، كشور ما را تعقيب مى كنند و نگران كننده تر اينكه براساس آمار موجود، در حوزه علوم انسانى، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامى، كشور ما هيچ موفقيتى را كسب نكرده است. براى آگاهى از دلايل اين موضوع و راههاى خروج از وضعيت فعلى با دكتر «احمد تميم دارى» عضو هيأت علمى دانشگاه علامه طباطبايى گفت وگو كرده ايم: چرا توليد مقالات علمى براى يك كشور از اهميت ويژه اى برخوردار است؟ ما براى مقاله بيشتر از يك كتاب ارزش قائل ايم چون مقاله هميشه با يك تز و نظريه همراه است و معمولاً در آن يك تئورى و فرضيه مطرح مى شود. ضمن اينكه مطالعه بسيار زيادى به صورت فشرده در يك مقاله انجام مى شود. مقالات مانند نمونه كتابها يا دانش هاى بزرگ هستند و تعداد مقاله و چاپ آن از نظر دانشگاهيان به لحاظ ارتقاى جايگاه علمى شان بسيار مهم است. كسى هم كه قصد دارد به مراحل استاديارى، دانشيارى و استادى برسد بايد حتماً مقالات دقيقى را در مجلات علمى و معتبر دنيا به چاپ برساند. از سوى ديگر، رشد مقالات نشانه توسعه يك كشور، ارتقاى جايگاه تحقيق و پژوهش و افزايش تعداد دانشمندان آن كشور است. مقاله خوب و مفيد در جايى نوشته مى شود كه به تحقيق بها داده شود در حال حاضر متأسفانه در دانشگاههاى ما كسانى كه توانايى آموزش دادن را ندارند در بخش پژوهش به كار گرفته مى شوند، درست مانند كسانى كه توانايى ادامه تحصيل در رشته رياضى فيزيك و تجربى را ندارند و به سمت علوم انسانى سوق داده مى شوند كه اين خود، مشكلاتى را سبب مى شود. گويى مقوله پژوهش يك مقوله تنبيهى براى كسانى است كه از قدرت كافى براى آموزش دادن برخوردار نيستند! در حالى كه خود آموزش نياز به پژوهش دارد و هر دومقوله به يكديگر وابسته اند و بين آنها نمى توان تفكيك قائل شد. اين عوامل سبب شده است كه ما در توليد مقالات علمى آن گونه كه بايد موفق نبوده ايم. اكنون آمار دقيقى از تعداد مقالات چاپ شده كشور در مجلات علمى معتبر دنيا در دست ندارم، ولى مطلعم كه اين آمار نسبت به كشورهاى پيشرفته بسيار كمتر است. چندى پيش آمارى از سوى تلويزيون كشور اعلام شد مبنى بر اينكه در آمريكا حدود ۵هزار و ۷۴۰دانشگاه وجود دارد. اگر به طور متوسط در هر يك از اين دانشگاهها حدود يك هزار استاد مشغول تدريس باشند، مى توان تخمين زد كه اين كشور بيش از ۵ميليون محقق واستاد دارد در حالى كه در كشور ما حدود ۳۰دانشگاه وجود دارد كه با احتساب مراكز غيردولتى و غيرانتفاعى و پيام نور اين تعداد در بالاترين حد به ۱۰۰مؤسسه مى رسد كه نسبت به جمعيت كشور، بسيار پايين است. قصد من تعريف و تمجيد از هيچ كشورى نيست، ولى در همين كشور آمريكا، حدود ۵۰ايالت وجود دارد كه بيش از ۵۰مليت در آن فعاليت مى كنند و امكانات و فرصتهاى بسيارى را براى حمايت از دانشگاهها به وجود آورده اند. در اين دانشگاهها استاد، هفته اى ۲روز تدريس مى كند و گاهى هم اصلاً تدريس ندارد و به تكميل جزوات درسى يا توليد مقاله علمى مى پردازد در حالى كه استادان ما آنقدر در مقوله آموزش غرق شده اند كه ديگر فرصتى براى مقاله نويسى و توليد علم ندارند. توليد مقالات علمى، به جز جايگاه علمى كه براى يك كشور كسب مى كند چه دستاوردهاى مهم ديگرى مى تواند داشته باشد؟ دستاورد مقالات در مطالعه و استفاده از محتواى آن در سازمانهاى خصوصى و دولتى است. اگر به نحو مطلوب از اين مقالات استفاده شود بى شك باعث افزايش كميت در كيفيت توليد در بخشهاى مختلف خواهد شد. متأسفانه يكى از معضلات فعلى كشور ما اين است كه هيچ يك از مردم و مسؤولان، فرصت مطالعه مقالات را ندارند. عرض كردم مقاله از كتاب بسيار مهمتر است، چون كتاب را مى توان به صورت يك مقاله فشرده در دنيا معرفى كرد. مقالاتى هم كه در زمينه علوم انسانى تهيه مى شوند از جايگاه بسيار مهمى برخوردارند. مثلاً در حال حاضر تدريس رشته بيمه تنها در دانشگاه علامه طباطبايى و شايد هم در يك واحد از دانشگاه آزاد صورت مى گيرد و براى آموزش همين ظرفيت محدود با كمبود استاد مواجه ايم. تا چندسال پيش براى رفع اين مشكل از استادان ميان رشته اى مثل اقتصاد يا از كارشناسان معروف بيمه استفاده مى شد در حالى كه در كشورهاى اروپايى اين موضوع از اهميت ويژه اى برخوردار است به طورى كه حدود ۷۰درصد بودجه آنها صرف رفاه اجتماعى و بيمه مى شود، اما كشورهاى در حال توسعه، همين مقدار بودجه را صرف امور نظامى، نيروى انتظامى و مسائل امنيتى مى كنند. البته هيچ كدام از اين هزينه ها بى دليل نيست، ولى واقعيت اين است كه حركت و رشد ما بايد به سمتى باشد كه هر چه بيشتر از هزينه هاى نظامى بكاهيم و هزينه هاى تعليم و تربيت و رفاه اجتماعى را افزايش دهيم هر چه بودجه ها وفعاليت تعليم وتربيت بيشتر باشد از مشكلات نيروهاى انتظامى كاسته خواهد شد معروف است كه اگر يك مدرسه باز شود يك زندان بسته خواهد شد! از رشته هاى ديگرى كه بسيار نيازمند مطالعه و توليد مقاله در آن هستيم رشته «اندازه گيرى و سنجش در علوم تربيتى و علوم اجتماعى» و به طور كل «ارزشيابى» در جامعه است. متأسفانه در كشور ما هيچ بهايى به اين موضوع داده نمى شود و لذا در بسيارى موارد شاهديم بين آمارى كه درباره يك موضوع اجتماعى مشترك از سوى سازمانهاى مسؤول ارائه مى شود، تفاوتهاى آشكارى وجود دارد. در سال۲۰۰۰ميلادى رتبه جهانى ايران در توليد مقالات علمى، ۵۷ بوده كه براساس اعلام معاون سابق پژوهشى وزارت علوم، اين رقم به رتبه ۴۵ ارتقا يافته است. به نظر شما اين رقم تا چه حد واقعى است؟ ايشان حتماً براساس مستندات موجود، اين آمار را اعلام كرده اند، ولى من مطلعم كه كشور ما به لحاظ توليد مقالات در زمينه علوم فنى و مهندسى از جايگاه بسيار خوبى برخوردار است. براساس آمار همين سال يعنى ،۲۰۰۰ تعداد مقالات توليدى در رشته علوم پزشكى ۲۳۷ و فنى مهندسى ۲۷۷ مقاله بوده و اين رقم در علوم انسانى ۴۳بوده است. در يك بررسى كلى به خوبى مى توان دريافت كه چه قبل و چه بعد از انقلاب، هيچ موفقيتى را در علوم انسانى شاهد نبوده ايم، چرا؟ ۳ نكته را بايد در نظر داشت، اول اينكه افرادى كه وارد رشته هاى علوم انسانى مى شوند بايد استعدادسنجى و ارزشيابى شوند و دوم، به علوم انسانى بورسيه تعلق گيرد. يعنى به اين رشته همانقدر امكانات و بها داده شود كه رشته هاى فنى مهندسى از آن برخوردارند. سوم اينكه بودجه تحقيقات در كل كشور ما حدود نيم درصد (۰/۵)است در حالى كه در كشورهاى پيشرفته اين رقم ميان ۳ تا ۵درصد است! گذشته از اينكه همين نيم درصد هم در مجموع سازمانها و وزارتخانه ها به دقت بجا و به مورد مصرف نمى شود! در حال حاضر، قسمت اعظم بودجه دانشگاههاى ما از طريق دولت تأمين مى شود در حالى كه در كشورهاى پيشرفته يك ارتباط قوى بين «دانشگاه و صنعت» و «دانشگاه و سازمانهاى اجتماعى دولتى و خصوصى» وجود دارد به طورى كه بخش عمده بودجه دانشگاهها را اين سازمانها تأمين مى كنند چيزى بين ۷۰ تا ۸۰درصد. يعنى بين دانش دانشگاهى و فعاليت سازمانهاى دولتى و غير دولتى ارتباط مستقيمى وجود دارد. در جامعه دانشگاهى ما اين ارتباط، فوق العاده ضعيف است، چون دولت اين بودجه را تأمين مى كند، لذا از قدرت كافى براى تأمين آن برخوردار نيست. بنابراين بالاجبار از دانشجو، شهريه اخذ مى شود. اين موضوع را در دانشگاههاى دولتى هم در قالب دوره هاى شبانه شاهد هستيم. لذا دانشجو اينگونه احساس مى كند كه حقوق استاد از طريق شهريه پرداختى او تأمين مى شود ودر اين وضعيت استاد قادر نخواهد بود با طيب خاطر، دانشجو را ارزشيابى كند و نمره بدهد. پس لازم است كه در اينباره تدبير ديگرى انديشيده شود تا دانشگاههاى ما ارتباط شان را با وزارتخانه ها و سازمان هاى توليدى توسعه بدهند و نهادهاى مولد هم به اين اطمينان برسند كه اين ارتباط بايد مستمر و دائمى باشند. ولى ما مقوله ارتباط بين دانشگاه و صنعت را در رشته هاى فنى ومهندسى هم شاهد نيستيم؟ پس دليل موفقيت نسبى اين رشته ها در توليد مقالات علمى نسبت به علوم انسانى چيست؟ برخى رشته هاى تحصيلى، به اجبار در مسير پيشرفت قرار مى گيرند، رشته پزشكى از اين جمله است. چون مرگ و مير بالاست لذا شرايط ايجاب مى كند كه شاغلان اين رشته تحصيلى براى جلوگيرى از افزايش تلفات ، تدابيرى بينديشد، لذا ملاحظه مى شود كه دانش آناتومى و پزشكى در كشور ما از پيشرفت نسبى برخوردار است. البته صرف موفقيت رشته پزشكى در يك كشور را نمى توان دليل بر پيشرفته بودن آن كشور تلقى كرد. يا مثلاً وقتى پديده جنگ اتفاق مى افتد، ناخواسته تكنولوژى ساخت ادوات و ابزار جنگى، فيزيك، صنايع و رشته هاى مشابه توسعه پيدا مى كند. در اينجا عامل رشد، شرايط موجود و اضطرارى است كه جنگ تحميل كرده است. بنابراين ما در شرايط عادى بايد ببينيم چگونه مى توانيم اين دانش ها را توسعه دهيم. كمبود توليد مقالات علمى در كشور ما تنها در مقايسه با كشورهاى اروپايى نيست. بلكه اين كمبود را نسبت به كشورهاى همسايه از قبيل روسيه وتركيه هم شاهديم. به نظر شما چه عاملى در عقب ماندن ما از كشور تركيه كه فاقد امتياز درآمد ثابت نفتى هم هست، نقش دارد؟ دليل پيشرفت اين كشور را اولاً بايد در سيستم سرمايه گذارى و امنيت آن جست وجو كرد. ثانياً در نزديكى اين كشور به سرزمين هاى اروپايى، مثلاً در دوران مشروطه، روشنفكران و تحصيلكرده هاى كشور ما از طريق تركيه به اروپا مى رفتند. ارتباطى كه اين كشور با ساير كشورها دارد بى شك اثر مثبتى بر وضعيت عمومى و علمى آن مى گذارد. گذشته از اين همان نبود درآمد نفتى، موجب فعاليت اجتماعى براى تأمين معاش مى شود. اينكه چرا توليد مقالات علمى در كشور ما كم است دلايل مختلفى دارد. كمبود دانشگاهها و مؤسسات پژوهشى ، فقدان بودجه كافى در بخش پژوهش و تشويق نكردن جامعه به سمت پژوهش محورى از جمله اين عوامل است. همچنين اگر وقت كافى در اختيار استادان باشد و بودجه كافى نيز براى تهيه مقالات علمى اختصاص يابد بى شك مى توانيم شاهد بهبود وضعيت فعلى باشيم. اكنون كشورهاى عربى حوزه خليج فارس مثل امارات و حتى بحرين نيز، سايه به سايه، ما را تعقيب مى كنند. در حالى كه در مقايسه با ايران از سابقه تاريخى چندانى برخوردار نيستند و دانشگاه معتبرى هم ندارند. اين كشورها چون اروپايى ها و آمريكايى ها را خيلى راحت در كشورشان مى پذيرند بنابراين همين مهاجران، انجام بسيارى از فعاليت هاى اين كشور را برعهده مى گيرند. در كشور ما قرار بر اين بوده است كه پس از انقلاب در بخش صنايع، آموزش و پرورش، دانشگاه، اختراعات و اكتشافات و نيز توليد محصولات به صورت خودكفا عمل كنيم و از كارشناسان خارجى، كمتر استفاده كنيم. موضوع جنگ كه پيش مى آيد، ناخودآگاه و ناخواسته تمامى امكانات در جهت تأمين ادوات جنگ و حمايت از آن بسيج شد، بنابراين توقعى كه در حالت عادى انتظار مى رود در چنين شرايطى به وجود نمى آيد. البته اين گونه هم نيست كه كشورهاى عربى از موقعيت مناسبى نسبت به ما برخوردار باشند. در اين كشورها مقوله هنر و علوم انسانى و اجتماعى بسيار ضعيف است كما اينكه ملاحظه مى شود بيشتر كنسرت هاى موسيقى يا گالرى هاى نقاشى كه در اين كشورها برگزار مى شود، ايرانى ها در برپايى آن نقش دارند و خود آنها به اين گونه فعاليتها نمى پردازند. بيشتر كارشناسان و ازجمله خود شما عامل جنگ را در كاهش توليد علم كشورمان مؤثر مى دانيد. در حالى كه كشور روسيه مدت طولانى با افغانستان درگير جنگ بود و حتى با فروپاشى هم مواجه شد يا كشورهايى مثل هند و پاكستان هم با اين مشكل روبه رو بودند ولى اكنون جايگاه قابل قبولى دارند؟ پاسخ به اين سؤال چندان ساده نيست. درست است كه بر كشور روسيه تفكر كمونيستى حاكم بود، ولى همين ايدئولوژى از لحاظ علمى و تحقيقاتى بسيار مهم است. اصطلاحى كه آنها به كار مى برند «دنيايى كردن يا سكولاريزه كردن همه چيز» است. بنابراين طبيعى است كه علم در كشورى كه سكولاريزه شده و بشدت به امور دنيوى توجه دارد، توسعه مى يابد، ولى دركشورهاى شرقى يا اسلامى ، بخش عمده اى وقت مردم، صرف دين، عرفان و تصوف مى شود كه اين عامل تأثيرگذارى به شمار مى رود. به هر حال انسان براى هر جنبه اى از زندگى خود كه اهميت بيشترى قائل شود از ساير جنبه ها باز مى ماند.
|