رويدادهاى مهم مصر از پايان جنگ تا درگذشت ناصر
اكنون سى و هشت سال از نبرد شش روزه ۱۹۶۷. م مى گذرد. در اين مدت صدها كتاب و هزاران مقاله و سند در اين زمينه به زبانهاى مختلف منتشر شده و در دسترس پژوهشگران قرار گرفته است. از اين رو پى بردن به مسائل پشت پرده سياست آن روزهاى پرتنش چندان دشوار نيست.
مركز پژوهش هاى تاريخى روزنامه ايران با مراجعه به تعدادى از كتب مرجع به زبان فارسى و انگليسى گزارش كوتاهى پيرامون مسائل پشت پرده اين رويداد مهم تاريخى فراهم آورده است كه اينك از نظر خوانندگان گرامى گزارشهاى تاريخى روزنامه ايران مى گذرد.
گروهى از تاريخ نويسان استعفاى جمال عبدالناصر و بازگشت او به قدرت را كه در پى تظاهرات ميليونى مردم قاهره صورت گرفت از برنامه ريزى هاى خود ناصر مى دانند و گروهى ديگر اين نظريه را رد مى كنند و آنچه را كه پيش آمد و جهان را شگفت زده كرد حركتى خودجوش و مردمى مى دانند.
«منسفيلد» سياستمدار پژوهشگرى كه در زمان حيات ناصر زندگينامه او را نوشته و از نزديك با ناصر و حوادث مصر در تماس بوده در كتابى به نام «ناصر» كه سى و هشت سال پيش نوشته شده در مورد تظاهرات ميليونى مردم قاهره در پى استعفاى ناصر مى نويسد: «اينكه مى گويند ناصر از وقايعى كه پس از كناره گيريش روى مى داد آگاه بود و به همين خاطر تظاهرات را خود او ترتيب داده بود و نيز به مجلس ملى فرمان داده بود كه با كناره گيرى او مخالفت نمايد، نه هيچكدام از اينها درست نيست.»
اين پژوهشگر، ضمن تأييد خودجوش بودن تظاهرات مردم مى نويسد:
« اما توجه به اين يك نكته حائز اهميت است كه ناصر مانند بعضى از رهبران ملى خاورميانه بعد از رسيدن به قدرت تماس خود را با مردم قطع نكرد.ناصر بى ترديد مى دانست تا روزى كه زنده است هيچ يك از مقامات حكومتى مصر نمى توانند جاى او را بگيرند. زيرا مقام و منزلت او فراتر از رئيس يك دولت بود.
ناصر در سالهاى بعد ازكودتاى ۱۹۵۲براى مردم مصر به صورت يك پدر روحانى درآمده بود و مردم مصر در آن لحظات مصيبت بار بيش از هميشه به او نيازمند بودند. حقيقت اين است كه ناصر استاد «تاكتيك» و مردى بسيار احساساتى بود. تمامى كسانى كه سخنرانى او را در روز استعفا شنيده ايد تأكيد مى كنند كه هيچكس قادر نبود مثل او بر خودش خرده بگيرد.همين پژوهشگر درمورد رويدادهاى پس از شكست و بازگشت ناصر به قدرت مى نويسد:
«ناصر مدتها پيش از جنگ ۶ روزه از خطر يك كودتاى احتمالى در ارتش نگران بود. از اين رو بعد از پس گرفتن استعفاى خود با استفاده از فرصت به تصفيه ارتش پرداخت.
ناصر مارشال «عبدالحكيم عامر» را در پست معاونت اول رياست جمهورى نگاه داشت ولى از فرماندهى كل قواى مسلح مصر بركنار كرد، در مقامات بالاى ارتش جابه جايى هايى صورت گرفت و اداره جاسوسى و ضدجاسوسى به دقت تصفيه شد.
جمال عبدالناصر در نطق كناره گيرى اش از راديو قاهره گفته بود:
«مسؤولين پدافند مصر مى پنداشتند كه حمله هواپيماها از سوى شمال خواهد بود درحالى كه دشمن از غرب حمله كرد.»
اظهار چنين مطلبى انتقاد از سهل انگارى مقامات ارتشى تلقى مى شد. ناصر اگرچه مسؤوليت شكست را، خود برعهده گرفته بود ولى اين بدان معنا نبود كه سهل انگارى نيروى هوايى مصر را ناديده بگيرد. در اينجا يك نكته بسيار مهم را بايد تذكر دهيم و آن اين است كه: پيش از آغاز جنگ، گروهى از فرماندهان عالى رتبه ارتش از جمله «مارشال عبدالحكيم عامر» فرمانده كل قوا به ناصر گفته بودند كه مصر بايد در حمله پيشدستى كند.
لكن ناصر به دلايل سياسى پيشنهاد آنها را نپذيرفته بود. فرماندهان ارتش از مشكل ناصر بى خبر بودند و نمى دانستند كه مقامات اتحاد جماهير شوروى به ناصر مؤكداً گوشزد كرده اند كه مصر به هيچ وجه نبايد آغاز كننده جنگ باشد.
پى آمدهاى شكست
از پى آمدهاى مهم شكست مصر در نبردهاى ۶ روزه زير سؤال رفتن ارتش مصر بود. زيرا هزينه هاى كمرشكنى صرف تسليحات و تعليم و تجهيز اين ارتش شده بود. زير سؤال بردن ارتش از سوى عبدالناصر در حقيقت زير سؤال بردن خودش بود. زيرا در سالهاى پيش از جنگ اين اراده شخصى ناصر بود كه مصر را اداره مى كرد و اين شامل ارتش هم مى شد.
«عبدالحكيم عامر» دوست و بركشيده خود ناصر بود. «عامر» پيش از كودتا يك سرهنگ ۲ در ستاد سرتيپ محمد نجيب بود، ناصر براى اينكه زيرپاى نجيب را جاروب كند و اختيار ارتش را در دست داشته باشد او را از سرهنگ دومى به سرلشگرى ارتقاى درجه داد و در چشم برهم زدنى «سرهنگ عامر» شد «مارشال عامر». اينك اين مارشال به عنوان فرمانده كل قواى مصر مسؤول شكست ارتش تلقى مى شد درحالى كه خود ناصر به «عامر» و ساير فرماندهان گفته بود كه مصر به دلايل سياسى نمى تواند آغاز كننده جنگ باشد زيرا اگر آغازگر جنگ باشد از حمايت اتحاد جماهير شوروى محروم مى ماند.
اما مردم ضربه خورده و احساساتى مصر آنچنان تحت تأثير ناصر بودند كه حساب او را با سايرين جدا مى كردند از اين رو ناصر تنها كسى بود كه مى توانست از خودش و از دولتش و از ارتش مصر انتقاد كند بدون اينكه پايه هاى قدرتش متزلزل شود.
با توجه به اين حقايق، جمال عبدالناصر دو هفته بعد از آن فاجعه، در سخنرانى روز ۲۳ ژوئن ۱۹۶۷ خود فرماندهى عالى ارتش مصر و نيروى هوايى را زير سؤال برد. ناصر در اين سخنرانى گفت:
« من در روز دوم ماه ژوئن، به فرمانده عالى ارتش گفتم كه ارتش مصر در روز پنجم ژوئن مى بايست منتظر حمله اسرائيل باشد.»
ناصر با اين اتهامات صريح فرمانده عالى و فرمانده نيروى هوايى مصر را زير سؤال برد و به قصور در انجام وظيفه متهم نمود. همان طور كه گفتيم براى عبدالناصر خرده گيرى از ارتش كار آسانى نبود زيرا شخص او مستبدانه بر همه چيز نظارت داشت و نمى توانست ديگران را تا بدين پايه متهم كند. اما از آنجا كه ارتش مصر به شدت تحقير شده بود امكان آن وجود داشت كه از سوى افسران جوان و امراى ارتش تحركاتى به زيان ناصر صورت پذيرد. ناصر با استفاده از نفوذ كلام خود در مردم، از آنها خواست كه انتقاد از ارتش را ادامه ندهند چون به زيان مصر است، مردم نيز به احترام ناصر تا حد زيادى دست از انتقاد برداشتند. با وجود اين ارتش مصر آبستن حوادث بود.
غم انگيزترين پى آمد جنگ
در زندگى خصوصى ناصر، غم انگيز ترين پى آمد نبردهاى ۶ روز، پايان يافتن روابط او با دوست قديمى اش عبدالحكيم عامر بود.
ناصر و «عامر» از بيست سالگى از مدرسه نظام با هم دوست بودند و ايام خدمت بعد از افسرى را در سودان با هم گذرانده بودند.«عامر»، از نخستين روزهاى تشكيل گروه افسران آزاد در ميان آن يازده تن بيش از همه به عبدالناصر نزديك و با او رفيق بود و پيش از كودتا تنها او و ناصر نام تمامى اعضاى شبكه افسران آزاد، را مى دانستند.بعد از كودتا هنگامى كه مصالح كودتاگران ايجاب كرد كه ژنرال نجيب را كنار بگذارند اين عبدالناصر بود كه سرهنگ دوم عامر را به درجه ژنرالى رساند و فرمانده كل ارتش كرد. در حالى كه خود عبدالناصر بعد از سرهنگى درجه نگرفت و تا آخر عمرش به همان درجه سرهنگى بسنده كرد.
البته دلايل شكست مصر از نظر تيزبين ناصر پنهان نبود و او خودش مى دانست كه تقصير شكست به تنهايى متوجه «سرلشگر عامر» نيست اما شرايط بحرانى كشور ايجاب مى كرد كه بعد از چنان شكست مفتضحانه اى فرمانده كل قوا بركنار و محاكمه شود. از اين رو جمال عبدالناصر به رغم ميل باطنى اش به خاطر اعاده حيثيت از ارتش و به خاطر آرام كردن افسران جوان مجبور شد فرماندهان عالى ارتش مصر را از كار بركنار كند. براساس چنين تفكرى «عبدالحكيم عامر» فرمانده كل قواى مصر از تمامى مقامات نظامى خود معزول شد و نيز فرمانده نيروى هوايى مصر و ۹ ژنرال برجسته بركنار گرديدند و تعدادى از آنان به اتهام كوتاهى در انجام وظيفه به دادگاه سپرده شدند.
اما ناصر نمى دانست با دوست ديرين و يار غار خود چه كند! سوابق يك عمر دوستى و مودت اجازه نمى داد كه ناصر، عبدالحكيم عامر را هم مانند ديگران به دادگاه زمان جنگ تسليم كند. شايد هم از اين مى ترسيد كه «عبدالحكيم عامر» در دادگاه به زيان ناصر افشاگرى كند. از اين رو تدبيرى انديشيد و «انورالسادات» را با پيامى محرمانه نزد سرلشگر «عبدالحكيم عامر» فرستاد.
انورالسادات به «عامر» گفت ناصر مى گويد: اگر بى درنگ كشور را ترك كنى بازداشت نخواهى شد و اضافه كرد هر قدر كه براى مخارج خود در خارج از كشور پول لازم داشته باشى در اختيار تو گذاشته خواهد شد. «عبدالحكيم عامر» پيشنهاد عبدالناصر را با تمسخر رد كرد و با كلامى توهين آميز به سادات گفت: «در مصر باقى خواهم ماند و از خودم در برابر دولت و مطبوعات كه مى خواهند براى تبرئه شدن از گناهانشان مرا مقصر اصلى قلمداد كنند از خودم دفاع خواهم كرد.»
پژوهشگر تاريخ معاصر مصر «آنتونى ناتينگ» كه از دوستان ناصر بود در اين مورد مى نويسد:
گستاخى عامر، عاقبتى مصيبت بار داشت زيرا سه ماه بعد، او همراه با «شمس بدران» و حدود پنجاه افسر ديگر به اتهام توطئه براى سرنگون كردن رئيس جمهورى، بازداشت شدند. نام «صلاح نصر» رئيس كل سازمان امنيت مصر نيز بعداً وارد ليست ادعانامه شد و او همراه «شمس بدران» به زندان ابد محكوم گرديد. جام غضب ناصر لبريز شده بود. «عامر»، بخشش او را نپذيرفته بود و براى شخصى در موقعيت او، اگر محكوم مى شد چاره اى جز اجراى حكم وجودنداشت.و محكوميت او با وجود مدارك موجود، اجتناب ناپذير به نظر مى آمد. ناصر نظير هر شخص ديگرى، اين را مى دانست و برپايه انعطاف حيرت انگيز طبيعى خود كه گاهى او را در برابر آنهايى كه بدو خيانت كرده بودند نرم مى ساخت همچنان كه در برابر نزديك ترين حاميانش خشن مى كرد، تصميم گرفت براى اين كه مجبور نشود حكم مرگ صميمى ترين دوست خود را امضا كند، به عامر اجازه داد پيش از انجام محاكمه خودكشى كند.
در حقيقت هرچند ممكن است انگيزه توطئه گران ديگر، تبهكارانه بوده باشد، تقريباً قطعى به نظر مى رسد كه هدف شخص عامر كم از اين بوده كه رئيس جمهورى خود را سرنگون كند بلكه مى خواسته شغل خود را به عنوان فرمانده كل قوا مجدداً به دست آورد با اين محاسبه غلط كه محبوبيتش در ارتش نظير گذشته به كمكش خواهد شتافت، اجازه داد به توطئه اى كشانده شود كه بازپرس در محاكمه بعدى «بدران» توانست به آسانى و با دلايل فراوان، آن را به صورت توطئه اى عليه رژيم جلوه دهد. چون عامر ساده لوح بود، نتوانست بفهمد كه چه منظورى را دنبال مى كند مى خواهد صرفاً شغل سابق خود را باز يابد يا ناصر را سرنگون كند؟ به هر حال نتيجه كارفرقى نمى كرد. زيرا اگر در آن مرحله در بازيابى مقام فرماندهى كل موفق مى شد، اقتدار ناصر را چنان در هم مى كوبيد كه با اشغال مقام رياست جمهورى توسط خودش، تفاوتى نمى داشت. از آن مهم تر اين كه سپهبدعامر اين واقعيت را به كلى ناديده گرفت كه ارتشى كه تا آن وقت آنقدر بدو احترام مى گذاشت، چنان پراكنده و در هم كوبيده شده بود كه همه اعتماد خود را نسبت به او و هر رهبر ديگرى از دست داده است.
به دنبال خودكشى «عامر»، منصب معاونت رئيس جمهورى منحل شد و بعداً كه زكريا محى الدين استعفا كرد، هيچ معاونى براى رئيس جمهورى تعيين نگشت تا اين كه در دسامبر ،۱۹۶۹ انور سادات بار ديگر از مقام نسبتاً غير مهم رياست مجلس ملى كناره گيرى كرد و تنها معاون رئيس جمهورى شد و تا درگذشت ناصر در ۹ ماه بعد، در همين سمت باقى ماند. در حقيقت وقتى «محى الدين» از دولت كناره گرفت، تنها دو تن از يازده تن همكاران ناصر در شوراى فرماندهى انقلاب باقى ماندند كه عبارت بودند از انورسادات كه چون بله قربان گو بود ناصر بدو اعتنا نمى كرد و «حسين شافعى» كه او هم عقده حقارت بيشترى داشت و اين دو از آن جهت باقى مانده بودند كه عبدالناصر حتى در لحظاتى كه به همه سوء ظن پيدا مى كرد آنها را به عنوان رقيب به شمار نمى آورد.
ادامه دارد