سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ -
Tue, Nov 8, 2005
گفت و گو
۳۳۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با فرشته صدر عرفايى بازيگر فيلم كافه ترانزيت
گفت وگو با يعقوب انتظارى پژوهشگر
گفت وگو با فرشته صدر عرفايى بازيگر فيلم كافه ترانزيت
قصه آدم هاى يك سفره
234936.jpg
رامتين شهبازى
فرشته صدر عرفايى كه اين روزها با شخصيت ريحان و فيلم كافه ترانزيت به كارگردانى كامبوزيا پرتوى روى پرده سينماهاست به لحاظ كمى چندان در سينما فعال نبوده است.صعود (فريدون جيرانى)، روزهاى انتظار (اصغر هاشمى)، بادكنك سفيد و دايره (جعفر پناهى)، زير نور ماه (رضا ميركريمى)، كافه ترانزيت و چند فيلم عروسكى در سمت عروسك گردان عمده آثارى بوده كه صدر عرفايى در آنها حضور يافته است.او در كافه ترانزيت نقش زنى رنج كشيده، مقاوم و ساكت را بازى مى كند. عمده طريق ارتباطى او با مخاطب از راه نگاه شكل مى گيرد. با او از روزهاى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در اواسط دهه پنجاه شروع كرديم تا به امروز رسيديم و كافه ترانزيت.صدر عرفايى براى بازى در اين فيلم دو جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن را از جشنواره فيلم فجر و جشن خانه سينما به خود اختصاص داد اما مى ماند يك نكته؛ به عادت اين روزهاى هنرمندان، خانم صدر عرفايى خواستند كه قبل از چاپ مصاحبه آن را بخوانند، توضيحات مفصل مصاحبه پس از اينكه ايشان مصاحبه را خواندند به گزيده گويى بدل شد. به هر حال حاصل پيش روى شماست.
گروه فرهنگ و هنر
زمانى كه كارنامه شما را مرور مى كردم، متوجه شدم فعاليت هنرى خود را از كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرده ايد. جالب اينكه اكثر بچه هاى كانونى در دهه پنجاه بعدها تبديل به بازيگران مطرحى شدند. شما، فاطمه معتمد آريا،  ايرج طهماسب، حميد جبلى و... واقعاً در آن مركز چه اتفاق هايى مى افتاد؟
آن زمان كانون مركز بسيار فعالى بود و تنها فعاليت آن به كلاسهاى تئاتر و تئاتر عروسكى ختم نمى شد. بسيارى از دوستان هم در زمينه نقاشى، فيلمسازى و موسيقى كار مى كردند كه بعدها هنرمندان موفقى شدند. كتابخانه فعالى هم داشتيم و جلسات كتابخوانى و بحث و نقد و گفت وگو همواره برگزار مى شد.
مربيان تئاتر ما از دانشجويان تئاتر هنرهاى زيبا بودند و شاگردان اساتيدى همانند حسين پرورش، بهرام بيضايى، كوثر، سمندريان و... كه آموخته هايشان را به شكلى ساده تر به ما منتقل مى كردند. كلاسهاى تئاتر عروسكى هم با همين كيفيت و با بهترين مواد اوليه براى ساخت عروسك برگزار مى شد. در مجموع كانون تمام امكانات خود را به طور رايگان در اختيار هنرجويانش در راستاى هدف پيش بينى شده اش كه همان پرورش فكر و ذهن و خلاقيت كودكان و نوجوانان بود، قرار مى داد.
از چه زمانى به تئاتر عروسكى روى آورديد؟
تقريباً دو يا سه سال پس از ورودم به كانون در كنار كلاس هاى تئاتر جذب تئاتر عروسكى شدم و اين دو رشته را همراه با هم پى گرفتم.
خانم صدر عرفايى، شما فيلم هاى زيادى بازى نكرده ايد، اما با همين تعداد هم مى توان كارنامه شما را به دو قسمت مجزا تقسيم كرد. دسته اول دو فيلم صعود و روزهاى انتظار هستند كه به دليل مهجور ماندن خود اين دو فيلم به تبع شما هم آنگونه كه بايد ديده نشديد، اما فارغ از فعاليت هاى شما در زمينه عروسك گردانى، مرحله دوم بازى شما با فيلم هايى مثل بادكنك سفيد آغاز مى شود. از اين پس ما بيشتر شما را در كنار نابازيگران مى بينيم. فيلم هايى كه شما در آن حضور يافتيد، مستندهاى دراماتيزه شده بودند. اين حضورها تا چه اندازه به انتخاب خود شما بازمى گشت و چقدر شما را انتخاب مى كردند؟
پيشنهاداتى خارج از اين مسير هم داشتم كه انتخابم نبود و نپذيرفتم.
پس اين جنس سينما براى خود شما هم جذابيت هايى داشت كه در آن مانديد.
بله. من سينمايى كه به واقعگرايى نزديك تر است را بسيار دوست دارم.
در اين جنس سينما، ابزارى كه يك بازيگر در ملودرام هاى معمولى در اختيار دارد، براى بازيگر موجود نيست. شخصيت ها را چگونه پيدا مى كرديد و به آنها وجهه بيرونى مى داديد؟
به هر حال من در مجموعه اى قرار مى گرفتم كه گرايش به اين جنس سينما داشتند و من هم به عنوان عضوى از اين گروه سعى مى كردم خودم را با آنها منطبق كنم. بايد بازى ام به گونه اى مى بود كه در كنار يك كودك يا هر نابازيگر ديگرى يكدست جلوه مى كرد.
يعنى شما خودآگاه به ناخودآگاه نابازيگران نزديك مى شويد.
باور اصل مهمى است. مثالى مى زنم يك گفت وگوى معمولى را در نظر بگيريد وقتى مى بينيد طرف مقابل با غلو صحبت مى كند يا احساسات زيادى بروز مى دهد بيشتر از حجم و محتواى آنچه مى گويد، احساس مى كنيد دارد حرفش و حسش را به شما تحميل مى كند يا دروغ مى گويد. خوشتان نمى آيد ادامه دهيد. بازيگرى هم دقيقاً همينطور است. اگر ما چيزى را كه مى خواهيم ديگران باور كنند،  باور كنيم همه چيز به سويى مى رود كه قابل اعتماد است.
اين باور در شما چگونه حاصل مى شود. از آن شناسنامه معروف اسنيسلاوسكى استفاده مى كنيد يا نه دنبال ما به ازاى شخصيت در جامعه مى گرديد و...؟
شايد براى كارهاى بعدى مجبور شوم دنبال الگوهاى بيرونى بگردم اما تا امروز اين كار را نكرده ام. بيشتر با تحليل نقش پيش رفته ام و البته حتماً در ناخودآگاهم از افرادى الگوبردارى كرده ام.
فيلم هايى كه شما در آنها حضور داشته ايد مخاطبين خاصى دارد. شايد مخاطب عام چندان سراغ اين شكل فيلم ها نيايد. فكر نمى كرديد ممكن است تماشاگر شما را نشناسد. حضور مداوم در اين فيلم ها موجب فراموش شدن بازيگر نمى شود؟
راستش انگيزه حضورم در آن اثر سينمايى بيشتر اهميت داشته و چندان به فراموش شدن يا شناخته شدن فكر نكرده ام.
نقش هاى شما همه با هم يك شباهت ظاهرى دارند. زنى رنج كشيده، آسيب پذير و غيرمرفه. فكر نمى كرديد اين شكل حضور از شما يك تيپ خاص بسازد؟
ممكن است اين نقش ها به لحاظ موقعيت اقتصادى به هم نزديك باشند، ولى كاراكترهايشان به كلى با هم متفاوت است.
پس بيشتر به دنبال فرم خاصى براى اجراى اين نقش ها بوديد و سعى مى كرديد در شكل رفتار، آنها را از هم تمييز دهيد؟
در فيلمنامه با هم متفاوتند. مادر بادكنك سفيد با پرى دايره كاملاً متفاوت است يا زن مستأصل آواره زير نور ماه با ريحان متكى به خود شباهتى ندارد. دختر نوجوان گنگ شاد عشايرى روزهاى انتظار ارتباطى با تازه عروس صعود و خانم معلم هفته انضباط ندارد.
اما اگر بخواهم به سؤال شما بازگردم بايد بگويم اصولاً از تكرار بازى هراس دارم. از به دام كليشه افتادن.
اين نگرانى را چطور مرتفع مى كنيد؟
نقش هاى تكرارى را قبول نمى كنم.
با توجه به اينكه كامبوزيا پرتوى همسر شماست و شايد از مراحل نخستين در جريان فيلمنامه فيلم كافه ترانزيت قرار گرفته باشيد. از چه زمانى متوجه شديد كه قرار است نقش ريحان را شما بازى كنيد؟
از وقتى كه به من پيشنهاد بازى در فيلم داده شد. در مورد خيلى از نقش ها ظاهراً زودتر به قطعيت رسيدند ولى در مورد اين نقش گويا زمان بيشترى درگير انتخاب بودند، نمى دانم. وقتى مستقيماً به من پيشنهاد داده شد وارد ماجرا شدم.
من هميشه فيلمنامه را در وهله نخست به شهرى تشبيه مى كنم در شب كه نقاطى تاريك و روشن دارد و بازيگر سوار بر يك هواپيما از فراز آن عبور مى كند. تكليف نقاط روشن معلوم است. اما نقاط تاريك بايد روشن شود تا به اشراف كلى درباره فضاى فيلمنامه برسيم. تناسب اين نقاط تاريك و روشن هنگام مطالعه فيلمنامه كافه ترانزيت براى شما چقدر بود؟ شخصيت ريحان در ظاهر بسيار ساده است؛ اما پيچيدگى هاى خاصى دارد كه در برخى سكانس ها خود را نشان مى دهد.
فيلمنامه كافه ترانزيت براى من ابهام چندانى نداشت. به نظرم فيلمنامه بسيار روشن و دقيق بود. هيچ اتفاق و شخصيت اضافه اى در فيلمنامه نبود و زنجيروار هم در خدمت يك مسير بودند. اما تنها سؤالى كه ابتدا براى من به وجود آمد در مورد خود ريحان بود. اينكه ريحان از كجا آمده است؟ او از جنوب و جنگ متوارى شده و به آذربايجان آمده. غذاى جنوبى درست مى كند، اما پختن غذاى شمالى را هم بلد است. او واقعاً كجايى است. من آيا بايد جنوبى بازى كنم يا نه؟
پاسخ چه بود؟
آقاى پرتوى گفتند خيلى ها در جنوب زندگى مى كردند. اين زن از جنوب آمده اما لزوماً جنوبى نيست. هدف اصلى ما در فيلم غريب بودن اوست نه قوميتش.
يك جور زن ايده آل ايرانى است. مخصوصاً با اشاره هايى كه دائم در پختن غذاهاى مختلف مى شود نمى توانيم حد و حصرى را برايش در نظر بگيريم.
به نظر من جهان وطنى است. دليلش هم تمركز بر آشپزى است. آدمها با مليت هاى مختلف در نهايت براى خوردن غذا همه سر يك سفره مى نشينند. اين سفره به ارتباط افراد گرما مى دهد و آنها را به هم نزديك مى كند.
سكوت ريحان در آغاز فيلم كمى تماشاگر را از خود دور مى كند. تماشاگر بايد بيشتر فكر كند تا بتواند به درون اين زن به عنوان شخصيت محورى نفوذ كند. اما در اواسط فيلم اندك اندك يخ اين سكوت مى شكند و ما به درون ريحان دست مى يابيم. اولين نمونه اش هم جايى است كه او خسته از منزل برادرش بازمى گردد و مى فهمد دخترش سيگار كشيده. دنبال او مى دود كتكش مى زند و دست آخر چمدانى در حياط وجود دارد كه از فرط استيصال لگدى به آن مى زند. اينجا براى اولين بار در خلوت واكنش بيرونى ريحان را نسبت به شرايط مى بينيم.
بغضش مى تركد. بغض ناشى از دست دادن همسر، تعدى از طرف برادر شوهر و خانواده همسر و واخوردگى از برادر. تنهايى، ناتوانى و از دست رفتن سررشته زندگى و دخترش او را به استيصال مى رساند ولى از درون اين درماندگى، تصميم و توانايى قد بلندمى كند و گام اول حفظ حريم خود است كه با قطع به سكانس بالا بردن ديوار خانه به آن مى رسيم.
سكانسى كه موسيقى شاد آن و تركيب بازى و كار گل مالى ريحان ودخترانش درتضاد با سكانس قبل نويد شروع يك زندگى تازه و خوشحال را مى دهد.
ريحان بسيار خونسرد است. همين مسأله هم وقتى به بازى شما مى رسد با كنترل احساسات همراه مى شود. خيلى جاها تماشاگر انتظار دارد ريحان فرياد بزند. اما در همان لحظات شما دقيقاً كنترل شده ديالوگ مى گوييد و حتى اين كنترل در قالب لرزش عصبى فيزيك و بيان روى بازى شما تأثير نمى گذارد.
ريحان خونسرد نيست؛ خويشتن دار است. ريحان نسبت به مسائل اطرافش جهت گيرى دارد نه تنها نسبت به خود و خانواده اش مسؤول است ، مسؤوليت ديگران را هم برعهده مى گيرد. او اهل جار و جنجال نيست. فرياد نمى زند و تهديد نمى كند كه اين كار را خواهم كرد يا نخواهم كرد. ولى آنگونه كه باور دارد رفتار مى كند. شايد زندگى در غربت است كه به او ياد داده خويشتن دار باشد يا آوارگى و جنگ او را صلح طلب و آشتى جو كرده.
اين عدم برون ريزى احساسات براى شما مشكل نبود. در برخى صحنه ها مى بينيم كه ريحان به فراى آنچه در حال رخ دادن است فكر مى كند و تجلى اين مسأله فقط بايد از جانب نگاه باشد. او مى فهمد كه مرد يونانى به اوعلاقه مند شده . در آينه خود را به طريقى ديگر مى نگرد. گويا در حال كشف دوباره خود است. اين صحنه مرا ياد فيلم پل هاى مديسون كانتى انداخت، وقتى كه مريل استريپ خود را در آينه دوباره پيدا مى كند.
ريحان دراين صحنه خود را از زاويه اى ديگر مورد بازنگرى قرار مى دهد. او زن وجود خود را در آينه جست وجو مى كند. آب داغى ريخته مى شود و آينه را بخار مى پوشاند وقتى دست ريحان بخار آينه را پاك مى كند و ما مى بينيم كه چقدر چهره او شاداب تر شده است زن وجودش خود را به سطح مى آورد. بعد از اين فصل است كه مى بينيم ريحان لباس سياه را از تن خارج كرده است.
همه اينها كه مى گوييد، در يك نگاه، نهفته. آيا با همين تحليل ها سرصحنه مى رفتيد و نگاه را طراحى مى كرديد يا عوامل ديگرى دخيل بود.
فيلمنامه تمام تحليل ها را به من مى داد. ريحان يك زن خويشتن دار است پس واكنش هاى عاطفى اش هم درونى است. كارگردانى هم در كنترل بازى ام در كل فيلم بسيار مؤثر بوده. اگر من جايى در بازى به بيراهه مى رفتم، آقاى پرتوى من را هدايت مى كرد.
يك وجه ديگر از شخصيت ريحان در فصل هاى آشپزى كردن او رخ مى نمايد. شيوه برخورد او با پختن غذاهاى مختلف نشان مى دهد ريحان زنى باهوش است و اين در جنس بازى شما هم نمود دارد. تمركز شما روى پختن غذاها جالب توجه است . اما براى من يك سؤال پيش مى آيد كه آيا ريحان آگاهانه از اين هوش استفاده مى كند يا نه، همه چيز غيرارادى است.
براى من دوصحنه متناقض دراين باره وجود دارد. يكى جايى كه غذاى مرد يونانى را كنار مى گذارد و براى او غذا درست مى كند نشانگر باهوش بودن ريحان است اما وقتى با دختر مهاجر صحبت مى كند و حرف هاى او را نمى فهمد چندان از اين هوش خبرى نيست.
آنجا هم باهوش است. حتماً شما توقع نداريد كه كلمات آن دختر را به زبان روسى بفهمد ولى مى بينيم مى تواند با او همدردى كند. ريحان تجربياتى كه آن دختر داشته را از سر نگذرانده براى همين بار اول متوجه نمى شود يعنى چه وقتى او جان مى گويد « آن طرف مرز خودش بايد مأموران را راضى كند.» ولى جنگ و آوارگى و دورى از خانواده راتجربه كرده و همين سرنوشت مشابه او را به همذات پندارى با دختر روس مى كشاند. چرا مثلاً فكر نكرد از اينكه پولش را دزديده اند ناراحت است؟
در ميزانسن آن دو سكانس اگر توجه كنيد مى بينيد دختر روس در جايى نشسته كه ريحان قبلاً نشسته و درددل مى كرده. ريحان خودش را در آن دختر مى بيند.
پرويزپرستويى دركنه، بازيگرى برون گراست.وقتى هم كه احساسات خود را كنترل مى كند، عضلاتش دچار تنش مى شود. اما شما آرام هستيد. وقتى كه مقابل پرستويى قرار مى گرفتيد چطور ريتم را حفظ مى كرديد تا در سايه قرار نگيريد؟
من به اين فكر نكردم كه آيا در سايه قرار مى گيرم يا نه. ما هر دو در خدمت يك كار بوديم .ولى سكوت ريحان ، سكوت مؤثرى است. من بازى پرويز پرستويى را دراين فيلم بسيار دوست دارم نقش زيبايى است كه بر لبه تيغ حركت مى كند مى توانست به راحتى نقش منفى بشود ولى در مرز مى ماند و تماشاچى نسبت به او سمپاتى پيدا مى كند و او را درك مى كند. عشق او به ريحان مقابله اش با ريحان را براى تماشاچى توجيه مى كند و اين در بازى به خوبى درآمده.
به سكوت مؤثر اشاره كرديد. اين سكوت مؤثر را در مورد شخصيت ريحان چطور اجرا كرديد؟ تماشاگر لزوماً تماشاگر تربيت شده نيست. او سعى مى كند راحت ترين راه را انتخاب كند و اين راحت ترين راه هم گرفتن حس ها از طريق برون فكنى است. شايد بين دو شخصيت ، براى درك شخصيت ريحان كه سخت تر است ، تماشاگر چندان به خود زحمت ندهد و ناگهان با ناصر همدل شود. آنگاه تمام معادلات به هم مى ريزد.
تضاد دو شخصيت ريحان و ناصر اين سكوت را تأثيرگذار مى كند. ناصر دائم از در دعوا و تهديد وارد مى شود اما ريحان سكوت مى كند و قصد دارد كه آشتى برقرار كند. ناصر حمايت همه را در اختيار دارد و از صنف گرفته تا زن هاى فاميل ، اما ريحان تنهاى تنهاست. واقعاً اگر قرار بود ريحان با ناصر بجنگد قطعاً شكست مى خورد. پس سكوت ريحان اينجا مؤثر است.
ريحان در قهوه خانه از پشت پنجره نگاهى از سر علاقه به مرد يونانى مى اندازد. اين نگاه هم از مواردى است كه ما را به درون ريحان نزديك مى كند.
ريحان موفق شده او را كه با كنسرو به قهوه خانه مى آمده را بر سر سفره اش بنشاند. به او آرامش خانه اش را بدهد و البته اشتراكاتى آنها را به هم نزديك مى كند. هر دو در غربت هستند و آرامشى را از دست داده اند. جنس ديگر اين علاقه را در رابطه او با دختر مهاجر مى بينيم.
شما دراين فيلم يك چادر بر سر داريد و كودكى كه دائم كنار شماست. جمع و جوركردن اين چادر و بچه آشفتگى هاى ريحان را بيش از پيش نمايان مى كند.
اين بچه و همراهى او با ريحان در تضاد با خشونت هاى اطراف قرار مى گيرد و ناامن بودن فضا را براى ريحان و خانواده اش تشديد مى كند.
يك بازيگر وقتى فيلمنامه اى را مى خواند با كمك قوه تخيل نقشى از آن فضا و نقش را در ذهن ترسيم مى كند. پس از اينكه فيلم را ديديد چقدر بين تصور ذهنى خودتان و نقش روى پرده شباهت پيدا كرديد؟
در نگاه نخست منظورم خواندن فيلمنامه است . همه چيز به تخيل بازيگر محدود مى شود. اما وقتى كار مرحله مرحله پيش مى رود عينى تر مى شود. پوشيدن لباس خاص فيلم ، قرار گرفتن در فضا و ... همه چيز را تغيير مى دهد و آن را به سمت نقش روى پرده مى برد.
گفت وگو با يعقوب انتظارى پژوهشگر
وابستگى دانشگاه به دولت
گفت و گو يوسف ناصرى
(بخش دوم و پايانى)
روز گذشته نخستين بخش گفت و گو با دكتر يعقوب انتظارى، درباره سهم دانش و پژوهش در اقتصاد و توسعه از نظر خوانندگان گرامى گذشت اينك بخش دوم و پايانى آن در پى مى آيد.
در ايران وضعيت تعامل دانشگاه و صنعت در دوره پس از تأسيس دانشگاه چگونه بوده است؟
در كشور ما دانشگاه و صنعت به عنوان نهادهاى اجتماعى جديد تكوين نيافته اند. بلكه آنها سازمان هاى تقليدى وارداتى از غرب بوده كه دولت وظيفه هدايت و رهبرى آنها را به عهده داشته است. در ايران بودجه دولت مبتنى بر منابع نفت و گاز است و دولت در انجام وظايف خود يعنى سياستگذارى و يا بهتر بگويم حكمرانى، توليدكالاى عمومى و بسترسازى توسعه، بى نياز ازنيروهاى درونزاى اقتصادى و اجتماعى بوده است. درنتيجه بى نياز از كسب و توليد دانش است.
در ايران بنگاههاى اقتصادى دولتى مبتنى بر يارانه ها و كمك هاى دولتى هستند و بدون وجود رقيب جدى و بدون تلاش، تكنولوژى موردنياز خود را از محل فروش نفت و گاز از خارج تأمين و خريدارى مى كنند و دركمال آرامش و بدون ترس از رقيب و ورشكستگى، كالا و خدمات را با كيفيت بسيارنازل عرضه مى كنند. بنابراين بنگاه اقتصادى در ايران بى نياز از دانش و يا ديگرى است.
دانشگاهها در ايران نيز متكى به دولت هستند. درواقع دانشگاه در ايران آموزشكده بزرگى است كه مدرسان در آن به دلالى دانش توليدشده در كشورهاى ديگر مى پردازند به اين ترتيب كه مدرس، دانش توليدشده درخارج از كشور را جمع آورى، حفظ و به دانشجويان تحويل مى دهد و در قبال آن سهم بخور و نميرى از پول نفت را دريافت مى كند. البته بازار دلالى دانش به حدى گرم است كه مدرسان به طرف توليد دانش نمى روند و ناكارآمدى و پيچيدگى فرايند تحقيق در ايران، مدرسان را بيشتر به دلالى دانش تشويق مى كند.
بنابراين ماهيت دانشگاه،بنگاه و دولت در ايران ضدتعامل است.
آنها به طور عمده از طريق مكانيسم هاى فرابازار و كانال هاى ناكارآمدى مانند انتشار آزاد مقاله درمجلات و اينترنت، مشاركت آموزشى و تحقيقاتى، حمايت ملى، كارورزى دانشجويان در صنعت، تدريس پاره وقت و فرصت مطالعاتى با يكديگر تعامل دارند و كارآفرينى مبتنى بر علم نيز بحث بسيارغريبى است و بازارهاى دانش و تكنولوژى هم بسيار ضعيف عمل مى كنند.
البته «على اكبر محسن زاده» در سال ۱۳۷۴ و در مقاله «مقدمه اى بر تاريخچه صنعت و دانشگاه درايران و جهان» تاريخچه تلاش دولت را براى توسعه تعامل علم و صنعت و يا دانشگاه و بنگاه به سه دوره تقسيم كرده است:
دوره اول: از زمان تأسيس دانشگاه تهران (۱۳۱۳ش) تا سال ۱۳۴۰. در اين دوره تعامل دانشگاه و صنعت مبتنى بر آموزش بود. دولت در راستاى هماهنگ سازى دانشگاهها با صنايع وارداتى جديد و ايجاد رشته هاى دانشگاهى كه موردنياز صنايع تازه تأسيس بودند، تلاش مى كرد.
دوره دوم: از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ كه دراين دوره نيز تعامل مبتنى بر آموزش بود و دولت همچنان براى هماهنگ سازى دانشگاهها با صنايع تلاش مى كرد. با اين اختلاف كه دراين دوره، كارآموزانى از دانشگاه براى آشنايى با تكنولوژى هاى وارداتى جديد و آشنايى با بعضى از مسائل، به شركت هاى صنعتى دولتى فرستاده مى شدند.
دوره سوم: از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۴ كه دراين دوره، دولت تلاش كرد مبناى تعامل دانشگاه و صنعت را علاوه بر آموزش به پژوهش نيز گسترش دهد و براين اساس دفترهايى با عنوان «دفتر ارتباط دانشگاه با صنعت» در وزارت علوم براى بهبود تعامل دانشگاه و صنعت ايجاد شد.
به اعتقاد من دوره چهارمى هم مى توان به موارد فوق افزود، اينكه دولت از سال ۱۳۷۴ به بعد كوشيده مبناى جديدى را براى تعامل دانشگاه و صنعت ارائه كند اين مبناى جديد را مى توان توسعه تكنولوژى ناميد. دولت دراين راستا از سال ۱۳۷۹ به تأسيس شهرك هاى علمى و تحقيقاتى، پارك هاى علمى و مراكز رشد (انكوباتورها) اقدام كرده است.
در يك جمع بندى كلى مى توان گفت كه وضعيت تعامل علم و صنعت در ايران از وضعيت مطلوب بسياردور است.
به هرحال درآمدهاى ناشى از فروش منابع نفت و گاز عايداتى است كه نصيب اقتصاد كشور مى شود و دولت آن را در بخشهاى مختلف و مقدارى را به حوزه آموزش و ازجمله دانشگاهها اختصاص مى دهد. اگر دانشگاههاى ما غيردولتى شوند درنهايت دانشگاههاى كارآمدى خواهيم داشت؟
مشكل ما به طور عمده در زيادبودن قوانين دست و پاگير است و مشكل دولتى بودن دانشگاه هم داريم. درهيچ جاى دنيا دانشگاههاى خصوصى و دولتى موفق نبوده اند و منظور من هم اين نيست كه دانشگاههاى ما خصوصى شوند.ما بايد به دانشگاهها، آزادى عقلايى و منطقى بدهيم و به استقلال علمى آنها احترام بگذاريم و اجازه بدهيم دانشگاه يك نهاد عمومى باشد كه در هيأت امناى آن، نمايندگانى از صنعت، اعضاى هيأت علمى دانشگاه، نمايندگان خانواده ها، دانشجويان، دولت و بويژه اصناف مختلف حضور داشته باشند، بخصوص اصناف و صنعت چون آنها مى توانند از نظر مالى به دانشگاه كمك كنند و به اين صورت ارتباط صنعت و دانشگاه هم به شكلى عقلايى برقرارمى شود.
هيأت امنا نيز رئيس دانشگاه را انتخاب مى كند و اين رئيس در مقابل هيأت امنا و درنهايت پاسخگوى مردم خواهدبود و چنين روشى ممكن است دانشگاههاى ما را پويا، مستقل و كارامد كند.
دانشگاه نبايد به صورت حزبى اداره شود و يا رئيس آن نماينده يك جريان و گرايش فكرى خاص باشد. چون اگر چنين شود، او به دنبال سياسى كردن دانشگاه خواهدبود.
به اعتقادمن، دانشگاه جاى برگزارى ميتينگ سياسى و عرض اندام كردن احزاب سياسى نيست. دانشگاه محل توليد علم و تكنولوژى است و دانشجو به عنوان توليدكننده سرمايه انسانى حق اعتراض در دانشگاه را دارد ولى نبايد در دانشگاه به فعاليت حزبى بپردازد. يكى از مشكلات ما مديريت سياسى داشتن دانشگاههاى ما بوده است.
هدف شما از ارائه طرح «نظام ملى نوآورى تكنولوژيك» چه بوده است؟
من در آنجا بر ضرورت شكل گيرى بازارهاى دانش و تكنولوژى تأكيد كردم و خواستار آن شدم كه دانشگاه از يك نهاد علمى - فرهنگى به يك نهاد علمى - اقتصادى تبديل شود تا بتواند با صنعت تعامل داشته باشد و از اين طريق، بازارهاى دانش و تكنولوژى سازماندهى شوند. براى موفقيت در اين راه، دانشگاه بايد استقلال مالى و مديريتى داشته باشد و صنعت ما هم، صنعتى رقابتى شود تا به دانش نياز پيداكند.
در اصل صنايع ايران را مى توان به سه گروه صنايع سنتى، صنايع نوين و صنايع مبتنى بر دانش تقسيم كرد. صنايع سنتى به صورت تجربى اداره مى شوند و نيازى به دانش علمى ندارند. صنايع نوين، صنايع دانشبر هستند و مثلاً محصولات دارويى و الكترونيكى توليدمى كنند. اين صنايع به دانش علمى نياز دارند. ولى لزوماً مبتنى بر دانش نيستند. درحالى كه صنايع مبتنى بر دانش بدون كسب دانش جديد و نوآورى مبتنى بر دانش قادر به ادامه حيات نيستند.
متأسفانه صنايع به علت وارداتى بودن و با توجه به ضعف تاريخى و توسعه اى، صنايع دانشبر نيستند و صنايع دانشبرى هم كه داريم نيازهاى خود را از خارج تأمين مى كنند و البته خانواده هاى ما نيز به علت ضعف دانايى و فرهنگى مصرف كنندگان يادگيرنده اى نيستند و هركالايى را با هركيفيتى خريدارى مى كنند.
ازسوى ديگر، صداوسيماى ما هم نبايد كالاها و محصولاتى را تبليغ كند كه فاقد استاندارد است.
صدا و سيما يك نهاد عمومى است و به همين دليل نبايد مانند يك بنگاه خصوصى فقط به فكر پول باشد.
بنابراين بايد به دنبال تشويق و هدايت مردم به طرف كالاهاى استاندارد و با كيفيت باشد.
از ديد شما بهترين وعقلايى ترين راهكار براى ايجاد تعامل دانشگاه و صنعت، بهبود وضعيت اقتصاد و توسعه كشور و جبران عقب ماندگى ها همان اقتصاد مبتنى بر دانش است؟
بله؛ هدف ازتوسعه تعامل علم وصنعت، توسعه اقتصادى است. با توجه به اينكه در سالهاى اخير، علوم وفناورى هاى جديد توسعه پيداكرده اند و دانش جديد به دارايى استراتژيك بنگاه ها و جوامع تبديل شده و عامل اساسى رشد و توسعه به شمارمى آيد، بهترين وضعيتى كه اقتصاد و جامعه ايران مى تواند به طرف آن حركت كند، اقتصاد مبتنى بر دانش است. با تقليد كوركورانه از كشورهاى پيشرفته و يا با تلاش صرفاً درونزا نيز نمى توان به اين وضعيت دست يافت.
همچنين اقتصاد مبتنى بر دانش با استراتژى هاى سنتى توسعه صادرات و يا جايگزينى واردات دست يافتنى نيست.
واردات فيزيكى تكنولوژى در مقابل صادرات بى حد و حصر مواد خام، اقتصاد ما را به طرف اقتصاد دانش هدايت نمى كند. تنها راه رسيدن به اقتصاد دانش براى اقتصادهاى درحال توسعه و مبتنى بر منابع مادى مثل ايران، تبديل شدن به اقتصاد يادگيرنده است.
اقتصاد يادگيرنده به اين معنى است كه يك سيستم اقتصادى براى توليد كالا و خدمات جديد و افزايش رفاه شهروندان خود به طور پيوسته از اقتصاد جهانى، دانش جديد كسب كند و به طور پيوسته دانش جديد را توليد، توزيع، اشاعه، تبديل و از آن بهره بردارى كند.
تبديل شدن يك سيستم اقتصادى به اقتصاد يادگيرنده مستلزم وجود دولت يادگيرنده، بنگاه يادگيرنده، دانشگاه يادگيرنده و كارآفرين و خانواده هاى يادگيرنده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |