|
گفت وگو با فرشته صدر عرفايى بازيگر فيلم كافه ترانزيت
قصه آدم هاى يك سفره
|
|
|
رامتين شهبازى فرشته صدر عرفايى كه اين روزها با شخصيت ريحان و فيلم كافه ترانزيت به كارگردانى كامبوزيا پرتوى روى پرده سينماهاست به لحاظ كمى چندان در سينما فعال نبوده است.صعود (فريدون جيرانى)، روزهاى انتظار (اصغر هاشمى)، بادكنك سفيد و دايره (جعفر پناهى)، زير نور ماه (رضا ميركريمى)، كافه ترانزيت و چند فيلم عروسكى در سمت عروسك گردان عمده آثارى بوده كه صدر عرفايى در آنها حضور يافته است.او در كافه ترانزيت نقش زنى رنج كشيده، مقاوم و ساكت را بازى مى كند. عمده طريق ارتباطى او با مخاطب از راه نگاه شكل مى گيرد. با او از روزهاى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در اواسط دهه پنجاه شروع كرديم تا به امروز رسيديم و كافه ترانزيت.صدر عرفايى براى بازى در اين فيلم دو جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن را از جشنواره فيلم فجر و جشن خانه سينما به خود اختصاص داد اما مى ماند يك نكته؛ به عادت اين روزهاى هنرمندان، خانم صدر عرفايى خواستند كه قبل از چاپ مصاحبه آن را بخوانند، توضيحات مفصل مصاحبه پس از اينكه ايشان مصاحبه را خواندند به گزيده گويى بدل شد. به هر حال حاصل پيش روى شماست. گروه فرهنگ و هنر زمانى كه كارنامه شما را مرور مى كردم، متوجه شدم فعاليت هنرى خود را از كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرده ايد. جالب اينكه اكثر بچه هاى كانونى در دهه پنجاه بعدها تبديل به بازيگران مطرحى شدند. شما، فاطمه معتمد آريا، ايرج طهماسب، حميد جبلى و... واقعاً در آن مركز چه اتفاق هايى مى افتاد؟ آن زمان كانون مركز بسيار فعالى بود و تنها فعاليت آن به كلاسهاى تئاتر و تئاتر عروسكى ختم نمى شد. بسيارى از دوستان هم در زمينه نقاشى، فيلمسازى و موسيقى كار مى كردند كه بعدها هنرمندان موفقى شدند. كتابخانه فعالى هم داشتيم و جلسات كتابخوانى و بحث و نقد و گفت وگو همواره برگزار مى شد. مربيان تئاتر ما از دانشجويان تئاتر هنرهاى زيبا بودند و شاگردان اساتيدى همانند حسين پرورش، بهرام بيضايى، كوثر، سمندريان و... كه آموخته هايشان را به شكلى ساده تر به ما منتقل مى كردند. كلاسهاى تئاتر عروسكى هم با همين كيفيت و با بهترين مواد اوليه براى ساخت عروسك برگزار مى شد. در مجموع كانون تمام امكانات خود را به طور رايگان در اختيار هنرجويانش در راستاى هدف پيش بينى شده اش كه همان پرورش فكر و ذهن و خلاقيت كودكان و نوجوانان بود، قرار مى داد. از چه زمانى به تئاتر عروسكى روى آورديد؟ تقريباً دو يا سه سال پس از ورودم به كانون در كنار كلاس هاى تئاتر جذب تئاتر عروسكى شدم و اين دو رشته را همراه با هم پى گرفتم. خانم صدر عرفايى، شما فيلم هاى زيادى بازى نكرده ايد، اما با همين تعداد هم مى توان كارنامه شما را به دو قسمت مجزا تقسيم كرد. دسته اول دو فيلم صعود و روزهاى انتظار هستند كه به دليل مهجور ماندن خود اين دو فيلم به تبع شما هم آنگونه كه بايد ديده نشديد، اما فارغ از فعاليت هاى شما در زمينه عروسك گردانى، مرحله دوم بازى شما با فيلم هايى مثل بادكنك سفيد آغاز مى شود. از اين پس ما بيشتر شما را در كنار نابازيگران مى بينيم. فيلم هايى كه شما در آن حضور يافتيد، مستندهاى دراماتيزه شده بودند. اين حضورها تا چه اندازه به انتخاب خود شما بازمى گشت و چقدر شما را انتخاب مى كردند؟ پيشنهاداتى خارج از اين مسير هم داشتم كه انتخابم نبود و نپذيرفتم. پس اين جنس سينما براى خود شما هم جذابيت هايى داشت كه در آن مانديد. بله. من سينمايى كه به واقعگرايى نزديك تر است را بسيار دوست دارم. در اين جنس سينما، ابزارى كه يك بازيگر در ملودرام هاى معمولى در اختيار دارد، براى بازيگر موجود نيست. شخصيت ها را چگونه پيدا مى كرديد و به آنها وجهه بيرونى مى داديد؟ به هر حال من در مجموعه اى قرار مى گرفتم كه گرايش به اين جنس سينما داشتند و من هم به عنوان عضوى از اين گروه سعى مى كردم خودم را با آنها منطبق كنم. بايد بازى ام به گونه اى مى بود كه در كنار يك كودك يا هر نابازيگر ديگرى يكدست جلوه مى كرد. يعنى شما خودآگاه به ناخودآگاه نابازيگران نزديك مى شويد. باور اصل مهمى است. مثالى مى زنم يك گفت وگوى معمولى را در نظر بگيريد وقتى مى بينيد طرف مقابل با غلو صحبت مى كند يا احساسات زيادى بروز مى دهد بيشتر از حجم و محتواى آنچه مى گويد، احساس مى كنيد دارد حرفش و حسش را به شما تحميل مى كند يا دروغ مى گويد. خوشتان نمى آيد ادامه دهيد. بازيگرى هم دقيقاً همينطور است. اگر ما چيزى را كه مى خواهيم ديگران باور كنند، باور كنيم همه چيز به سويى مى رود كه قابل اعتماد است. اين باور در شما چگونه حاصل مى شود. از آن شناسنامه معروف اسنيسلاوسكى استفاده مى كنيد يا نه دنبال ما به ازاى شخصيت در جامعه مى گرديد و...؟ شايد براى كارهاى بعدى مجبور شوم دنبال الگوهاى بيرونى بگردم اما تا امروز اين كار را نكرده ام. بيشتر با تحليل نقش پيش رفته ام و البته حتماً در ناخودآگاهم از افرادى الگوبردارى كرده ام. فيلم هايى كه شما در آنها حضور داشته ايد مخاطبين خاصى دارد. شايد مخاطب عام چندان سراغ اين شكل فيلم ها نيايد. فكر نمى كرديد ممكن است تماشاگر شما را نشناسد. حضور مداوم در اين فيلم ها موجب فراموش شدن بازيگر نمى شود؟ راستش انگيزه حضورم در آن اثر سينمايى بيشتر اهميت داشته و چندان به فراموش شدن يا شناخته شدن فكر نكرده ام. نقش هاى شما همه با هم يك شباهت ظاهرى دارند. زنى رنج كشيده، آسيب پذير و غيرمرفه. فكر نمى كرديد اين شكل حضور از شما يك تيپ خاص بسازد؟ ممكن است اين نقش ها به لحاظ موقعيت اقتصادى به هم نزديك باشند، ولى كاراكترهايشان به كلى با هم متفاوت است. پس بيشتر به دنبال فرم خاصى براى اجراى اين نقش ها بوديد و سعى مى كرديد در شكل رفتار، آنها را از هم تمييز دهيد؟ در فيلمنامه با هم متفاوتند. مادر بادكنك سفيد با پرى دايره كاملاً متفاوت است يا زن مستأصل آواره زير نور ماه با ريحان متكى به خود شباهتى ندارد. دختر نوجوان گنگ شاد عشايرى روزهاى انتظار ارتباطى با تازه عروس صعود و خانم معلم هفته انضباط ندارد. اما اگر بخواهم به سؤال شما بازگردم بايد بگويم اصولاً از تكرار بازى هراس دارم. از به دام كليشه افتادن. اين نگرانى را چطور مرتفع مى كنيد؟ نقش هاى تكرارى را قبول نمى كنم. با توجه به اينكه كامبوزيا پرتوى همسر شماست و شايد از مراحل نخستين در جريان فيلمنامه فيلم كافه ترانزيت قرار گرفته باشيد. از چه زمانى متوجه شديد كه قرار است نقش ريحان را شما بازى كنيد؟ از وقتى كه به من پيشنهاد بازى در فيلم داده شد. در مورد خيلى از نقش ها ظاهراً زودتر به قطعيت رسيدند ولى در مورد اين نقش گويا زمان بيشترى درگير انتخاب بودند، نمى دانم. وقتى مستقيماً به من پيشنهاد داده شد وارد ماجرا شدم. من هميشه فيلمنامه را در وهله نخست به شهرى تشبيه مى كنم در شب كه نقاطى تاريك و روشن دارد و بازيگر سوار بر يك هواپيما از فراز آن عبور مى كند. تكليف نقاط روشن معلوم است. اما نقاط تاريك بايد روشن شود تا به اشراف كلى درباره فضاى فيلمنامه برسيم. تناسب اين نقاط تاريك و روشن هنگام مطالعه فيلمنامه كافه ترانزيت براى شما چقدر بود؟ شخصيت ريحان در ظاهر بسيار ساده است؛ اما پيچيدگى هاى خاصى دارد كه در برخى سكانس ها خود را نشان مى دهد. فيلمنامه كافه ترانزيت براى من ابهام چندانى نداشت. به نظرم فيلمنامه بسيار روشن و دقيق بود. هيچ اتفاق و شخصيت اضافه اى در فيلمنامه نبود و زنجيروار هم در خدمت يك مسير بودند. اما تنها سؤالى كه ابتدا براى من به وجود آمد در مورد خود ريحان بود. اينكه ريحان از كجا آمده است؟ او از جنوب و جنگ متوارى شده و به آذربايجان آمده. غذاى جنوبى درست مى كند، اما پختن غذاى شمالى را هم بلد است. او واقعاً كجايى است. من آيا بايد جنوبى بازى كنم يا نه؟ پاسخ چه بود؟ آقاى پرتوى گفتند خيلى ها در جنوب زندگى مى كردند. اين زن از جنوب آمده اما لزوماً جنوبى نيست. هدف اصلى ما در فيلم غريب بودن اوست نه قوميتش. يك جور زن ايده آل ايرانى است. مخصوصاً با اشاره هايى كه دائم در پختن غذاهاى مختلف مى شود نمى توانيم حد و حصرى را برايش در نظر بگيريم. به نظر من جهان وطنى است. دليلش هم تمركز بر آشپزى است. آدمها با مليت هاى مختلف در نهايت براى خوردن غذا همه سر يك سفره مى نشينند. اين سفره به ارتباط افراد گرما مى دهد و آنها را به هم نزديك مى كند. سكوت ريحان در آغاز فيلم كمى تماشاگر را از خود دور مى كند. تماشاگر بايد بيشتر فكر كند تا بتواند به درون اين زن به عنوان شخصيت محورى نفوذ كند. اما در اواسط فيلم اندك اندك يخ اين سكوت مى شكند و ما به درون ريحان دست مى يابيم. اولين نمونه اش هم جايى است كه او خسته از منزل برادرش بازمى گردد و مى فهمد دخترش سيگار كشيده. دنبال او مى دود كتكش مى زند و دست آخر چمدانى در حياط وجود دارد كه از فرط استيصال لگدى به آن مى زند. اينجا براى اولين بار در خلوت واكنش بيرونى ريحان را نسبت به شرايط مى بينيم. بغضش مى تركد. بغض ناشى از دست دادن همسر، تعدى از طرف برادر شوهر و خانواده همسر و واخوردگى از برادر. تنهايى، ناتوانى و از دست رفتن سررشته زندگى و دخترش او را به استيصال مى رساند ولى از درون اين درماندگى، تصميم و توانايى قد بلندمى كند و گام اول حفظ حريم خود است كه با قطع به سكانس بالا بردن ديوار خانه به آن مى رسيم. سكانسى كه موسيقى شاد آن و تركيب بازى و كار گل مالى ريحان ودخترانش درتضاد با سكانس قبل نويد شروع يك زندگى تازه و خوشحال را مى دهد. ريحان بسيار خونسرد است. همين مسأله هم وقتى به بازى شما مى رسد با كنترل احساسات همراه مى شود. خيلى جاها تماشاگر انتظار دارد ريحان فرياد بزند. اما در همان لحظات شما دقيقاً كنترل شده ديالوگ مى گوييد و حتى اين كنترل در قالب لرزش عصبى فيزيك و بيان روى بازى شما تأثير نمى گذارد. ريحان خونسرد نيست؛ خويشتن دار است. ريحان نسبت به مسائل اطرافش جهت گيرى دارد نه تنها نسبت به خود و خانواده اش مسؤول است ، مسؤوليت ديگران را هم برعهده مى گيرد. او اهل جار و جنجال نيست. فرياد نمى زند و تهديد نمى كند كه اين كار را خواهم كرد يا نخواهم كرد. ولى آنگونه كه باور دارد رفتار مى كند. شايد زندگى در غربت است كه به او ياد داده خويشتن دار باشد يا آوارگى و جنگ او را صلح طلب و آشتى جو كرده. اين عدم برون ريزى احساسات براى شما مشكل نبود. در برخى صحنه ها مى بينيم كه ريحان به فراى آنچه در حال رخ دادن است فكر مى كند و تجلى اين مسأله فقط بايد از جانب نگاه باشد. او مى فهمد كه مرد يونانى به اوعلاقه مند شده . در آينه خود را به طريقى ديگر مى نگرد. گويا در حال كشف دوباره خود است. اين صحنه مرا ياد فيلم پل هاى مديسون كانتى انداخت، وقتى كه مريل استريپ خود را در آينه دوباره پيدا مى كند. ريحان دراين صحنه خود را از زاويه اى ديگر مورد بازنگرى قرار مى دهد. او زن وجود خود را در آينه جست وجو مى كند. آب داغى ريخته مى شود و آينه را بخار مى پوشاند وقتى دست ريحان بخار آينه را پاك مى كند و ما مى بينيم كه چقدر چهره او شاداب تر شده است زن وجودش خود را به سطح مى آورد. بعد از اين فصل است كه مى بينيم ريحان لباس سياه را از تن خارج كرده است. همه اينها كه مى گوييد، در يك نگاه، نهفته. آيا با همين تحليل ها سرصحنه مى رفتيد و نگاه را طراحى مى كرديد يا عوامل ديگرى دخيل بود. فيلمنامه تمام تحليل ها را به من مى داد. ريحان يك زن خويشتن دار است پس واكنش هاى عاطفى اش هم درونى است. كارگردانى هم در كنترل بازى ام در كل فيلم بسيار مؤثر بوده. اگر من جايى در بازى به بيراهه مى رفتم، آقاى پرتوى من را هدايت مى كرد. يك وجه ديگر از شخصيت ريحان در فصل هاى آشپزى كردن او رخ مى نمايد. شيوه برخورد او با پختن غذاهاى مختلف نشان مى دهد ريحان زنى باهوش است و اين در جنس بازى شما هم نمود دارد. تمركز شما روى پختن غذاها جالب توجه است . اما براى من يك سؤال پيش مى آيد كه آيا ريحان آگاهانه از اين هوش استفاده مى كند يا نه، همه چيز غيرارادى است. براى من دوصحنه متناقض دراين باره وجود دارد. يكى جايى كه غذاى مرد يونانى را كنار مى گذارد و براى او غذا درست مى كند نشانگر باهوش بودن ريحان است اما وقتى با دختر مهاجر صحبت مى كند و حرف هاى او را نمى فهمد چندان از اين هوش خبرى نيست. آنجا هم باهوش است. حتماً شما توقع نداريد كه كلمات آن دختر را به زبان روسى بفهمد ولى مى بينيم مى تواند با او همدردى كند. ريحان تجربياتى كه آن دختر داشته را از سر نگذرانده براى همين بار اول متوجه نمى شود يعنى چه وقتى او جان مى گويد « آن طرف مرز خودش بايد مأموران را راضى كند.» ولى جنگ و آوارگى و دورى از خانواده راتجربه كرده و همين سرنوشت مشابه او را به همذات پندارى با دختر روس مى كشاند. چرا مثلاً فكر نكرد از اينكه پولش را دزديده اند ناراحت است؟ در ميزانسن آن دو سكانس اگر توجه كنيد مى بينيد دختر روس در جايى نشسته كه ريحان قبلاً نشسته و درددل مى كرده. ريحان خودش را در آن دختر مى بيند. پرويزپرستويى دركنه، بازيگرى برون گراست.وقتى هم كه احساسات خود را كنترل مى كند، عضلاتش دچار تنش مى شود. اما شما آرام هستيد. وقتى كه مقابل پرستويى قرار مى گرفتيد چطور ريتم را حفظ مى كرديد تا در سايه قرار نگيريد؟ من به اين فكر نكردم كه آيا در سايه قرار مى گيرم يا نه. ما هر دو در خدمت يك كار بوديم .ولى سكوت ريحان ، سكوت مؤثرى است. من بازى پرويز پرستويى را دراين فيلم بسيار دوست دارم نقش زيبايى است كه بر لبه تيغ حركت مى كند مى توانست به راحتى نقش منفى بشود ولى در مرز مى ماند و تماشاچى نسبت به او سمپاتى پيدا مى كند و او را درك مى كند. عشق او به ريحان مقابله اش با ريحان را براى تماشاچى توجيه مى كند و اين در بازى به خوبى درآمده. به سكوت مؤثر اشاره كرديد. اين سكوت مؤثر را در مورد شخصيت ريحان چطور اجرا كرديد؟ تماشاگر لزوماً تماشاگر تربيت شده نيست. او سعى مى كند راحت ترين راه را انتخاب كند و اين راحت ترين راه هم گرفتن حس ها از طريق برون فكنى است. شايد بين دو شخصيت ، براى درك شخصيت ريحان كه سخت تر است ، تماشاگر چندان به خود زحمت ندهد و ناگهان با ناصر همدل شود. آنگاه تمام معادلات به هم مى ريزد. تضاد دو شخصيت ريحان و ناصر اين سكوت را تأثيرگذار مى كند. ناصر دائم از در دعوا و تهديد وارد مى شود اما ريحان سكوت مى كند و قصد دارد كه آشتى برقرار كند. ناصر حمايت همه را در اختيار دارد و از صنف گرفته تا زن هاى فاميل ، اما ريحان تنهاى تنهاست. واقعاً اگر قرار بود ريحان با ناصر بجنگد قطعاً شكست مى خورد. پس سكوت ريحان اينجا مؤثر است. ريحان در قهوه خانه از پشت پنجره نگاهى از سر علاقه به مرد يونانى مى اندازد. اين نگاه هم از مواردى است كه ما را به درون ريحان نزديك مى كند. ريحان موفق شده او را كه با كنسرو به قهوه خانه مى آمده را بر سر سفره اش بنشاند. به او آرامش خانه اش را بدهد و البته اشتراكاتى آنها را به هم نزديك مى كند. هر دو در غربت هستند و آرامشى را از دست داده اند. جنس ديگر اين علاقه را در رابطه او با دختر مهاجر مى بينيم. شما دراين فيلم يك چادر بر سر داريد و كودكى كه دائم كنار شماست. جمع و جوركردن اين چادر و بچه آشفتگى هاى ريحان را بيش از پيش نمايان مى كند. اين بچه و همراهى او با ريحان در تضاد با خشونت هاى اطراف قرار مى گيرد و ناامن بودن فضا را براى ريحان و خانواده اش تشديد مى كند. يك بازيگر وقتى فيلمنامه اى را مى خواند با كمك قوه تخيل نقشى از آن فضا و نقش را در ذهن ترسيم مى كند. پس از اينكه فيلم را ديديد چقدر بين تصور ذهنى خودتان و نقش روى پرده شباهت پيدا كرديد؟ در نگاه نخست منظورم خواندن فيلمنامه است . همه چيز به تخيل بازيگر محدود مى شود. اما وقتى كار مرحله مرحله پيش مى رود عينى تر مى شود. پوشيدن لباس خاص فيلم ، قرار گرفتن در فضا و ... همه چيز را تغيير مى دهد و آن را به سمت نقش روى پرده مى برد.
|