اميرحسين ناصرى
وقتى مصاحبه تمام شد، پرسيد: «نظر شما چيست؟ به نظرتان عملكرد موفقى داشتم؟» وقتى گفتم نياز است بيشتر فكر كنم، بحث بودجه سازمان تربيت بدنى را پيش كشيد كه چطور طى سه سال و اندى از ۲۰ ميليارد به ۸۰۰ ميليارد تومان افزايش پيدا كرد. او از رشد ۴۰ درصدى بودجه گفت و به قول خودش «لم هاى مديريتى». او با اشتياق در مورد ثمره بخش بودن تاكتيك هاى مديريتى اش در افزايش بودجه و در خلال آن تصويب اغلب قوانين دولتى ورزش سخن مى گفت.
محسن مهرعليزاده، رئيس پيشين ورزش كشور، مرد سياستمدارى به نظر مى رسد. البته شايد براى مردمى كه در حيطه ورزش فعاليت مى كنند، اين طور باشد. او مى خندد و با لذت از موفقيت هايى مى گويد كه خودش آنها را «لم مديريتى» مى نامد.
محسن مهرعليزاده بيش از آنكه به فكر تخريب مستقيم باشد، لبخند مى زند و آرام و متين چنان ريشه مخالفان را مى زند تا كسى آن را به حساب كينه و عناد نگذارد. او آرام صحبت مى كند و كمتر مى بينى در مورد مسأله خاصى به تندى صحبت كند و موضعگيرى انفعالى از خود نشان دهد.
رئيس سابق ورزش كشور آرام نگاهت مى كند و به گونه اى كه متوجه نشوى حرف اش را به ذهنت تحميل مى كند.
تغييرمديران قانونى است كه بزرگ و كوچك نمى شناسد. او به گوشه اى مى رود و مديران جديد مى آيند.
...مهرعليزاده به تجارت رو مى آوردودرآينده شايد.
۴ سال زمان زيادى براى يك مدير است. البته مسلم است كه برخى برنامه ها به زمان بيشترى نياز دارند اما اين دوره براى شما چگونه گذشت؟
۴ سال پيش جوى بر كشور حاكم بود كه از عدم برنامه ريزى و نگاه بلند مدت بر ورزش حاكى بود. معمولاً تا شكستى در ورزش انجام مى شد، بحث به مجلس كشيده مى شد و تا مدتى ورزش بحث اصلى بود. اما از آنجايى كه نگاهى بلند مدت بر ورزش حاكم نبود، نبايد انتظار بيشترى از روزمرگى در ورزش مى داشتيم. رئيس جمهورى در اين بخش احساس نياز كردند. به نظرم درست تشخيص داده شده بود، در يك مقطع بايد مسأله ورزش كشور حل مى شد. مديريت در اين رده ها، رده كار تخصصى محسوب نمى شود. مديريت در اين سطح از اصول مديريت علمى پيروى مى كند تا تخصص. از من خواسته شد وارد اين حوزه شوم و اگر دقت كرده باشيد بيشتر از آنكه وارد حوزه تخصصى ورزش شوم به هدايت كلى سازمان و ورزش پرداختم. فكر مى كنم مأموريت من در ورزش هم همين بود.
ماجراى پرسپوليس
بدو ورود شما، مصادف بود با اوجگيرى مسائل مربوط به پرونده باشگاه پرسپوليس. به نوعى اين پرونده كل مسائل سازمان را تحت الشعاع قرار داده بود، مدتى پس از ورود شما رأى دادگاه پس از مدتها به سود سازمان صادر شد.
من معتقد بودم هر چيزى بايد سر جاى خودش قرار بگيرد. واقعيت اين است كه پرسپوليس متعلق به دولت بود. چند نفر دلايل و روشهايى در اختيار خودشان گرفته بودند. اين چند نفر آن را به گروه ديگرى فروخته بودند. تا روزى كه من رسيدم. واقعيت اين بود كه گروهى كه فروخته بودند چون مال خودشان نبود نمى توانستند تحويل دهند و گروهى كه خريده بودند، نمى توانستند در اختيار بگيرند. رأى دادگاه بدوى به سود خريدار حكم صادر كرده بود. من به عنوان صاحب مال (نماينده دولت) رسيدم. گفتم دعواى اين دو گروه بى مورد است، مال، متعلق به من است. دادگاه به لحاظ قانونى اعلام كرد ورود ثابت (سازمان) به اين پرونده جايز نيست و شما بايد صبر كنيد تا حكم دادگاه تجديدنظر صادر شود و بعد از آن شكايت كنيد كه مال متعلق به سازمان است.
من واقعاً شبانه روز زحمت كشيدم. مراجعات مكرر به قوه قضاييه داشتم و انصافاً آقايان آيت ا... شاهرودى و عليزاده، رئيس سابق كل دادگسترى تهران كه همكارى بسيار خوبى با من داشتند متوجه شدند قضيه از چه قرار است. قاضى پرونده هم همراهى كرد و دادگاه تجديدنظر، در آخرين روز كارى اسفند صادر شد. از آن به بعد معترضين سه چهار مرتبه به حكم اعتراض كردند ولى در نهايت بعد از ۴ مرتبه حكم نهايى كه پس از آن ديگر هيچ حكمى جايز نيست، صادر شد. چرا مى گويم اين كار بايد منظم انجام مى شد؟ ما بايد ابتدا ثابت مى كرديم مال متعلق به دولت است. بعد مدير معرفى مى كرديم تا در پى روندى، جريان خصوصى كردن و به دست مردم سپردن را انجام دهيم. همه مراحل خصوصى سازى انجام شد و در ارديبهشت ماه سال جارى آخرين مصوبه را از دولت گرفتم. من دو بار بابت دو باشگاه پرسپوليس و استقلال از دولت مصوبه گرفتم. يك بار براى واگذارى حداكثر سهام و بار دوم براى واگذارى حداقل ۲۰ درصد آن به عموم مردم. در روزهاى آخر حضور من در سازمان قرار بود سازمان خصوصى سازى آگهى پرسپوليس را منتشر كند.
كارهاى ديگرى هم انجام شد. با بورس صحبت كردم با اينكه شركت بايد طبق قانون بورس حداقل ۳ سال سوددهى داشته باشد ولى با اشرافى كه دبير كل بورس داشت اين امكان براى پرسپوليس و استقلال ايجاد شد كه وارد بورس شوند.
نكته جالب توجه صدور حكم باشگاه پرسپوليس در آخرين ساعات روزهاى آخر كارى سال صادر شد كه خود به خود دو هفته مسأله را به كما مى برد. اين هم كار شما بود؟
شايد اتفاقى بوده. نه به ياد ندارم در اين مسأله قصدى داشته باشيم و يا حتى دادگاه هم همين طور. بله، ذهنيت من اين بود كه تا سال تمام نشده حكم را بگيرم. من لحظه به لحظه پيگر اين مسأله بودم. حتى تايپ حكم را هم هر لحظه پيگيرى مى كردم. شايد اگر مى گذاشتيم كار به روند عادى اش ادامه دهد حكم يك يا دو ماه پس از عيد صادر مى شد.
بعد از آن مديرعامل انتخاب كرديد. به چه دليل آقاى غمخوار انتخاب شد؟ در آن زمان امير عابدينى مدعى بود كه در مذاكراتى با شما براى مديريت باشگاه به توافق رسيده است؟
بازگويى اين مسائل مشكلى را حل مى كند؟
نه قاعدتاً، اما حس مى كنم اين يك تجربه تلخ مديريتى براى شما بود.
نه. فكر كنم تنها دليلى كه از افراد قبلى استفاده نكرديم و فرد جديدى را براى اين كار انتخاب كرديم جلوگيرى از بروز شايبه هايى بود كه براى هر يك از دو طرف ديگر دعوا به وجود مى آورد. صرفاً به اين دليل كه مدير انتخابى هيچ ارتباطى با گذشته مديريتى آن نداشته باشد برايمان اهميت داشت.
تجربه تلخى بود، اين طور نيست؟
نه.
خوشايند بود؟
در آن مقطع هر مديرى مى آمد، فشارهاى خاصى بر او وارد مى شد كه او را در وظايف اصلى اش دور مى كرد. طرفين درگيرى بلافاصله وارد قضيه شدند و حتى قصدداشتند به هر ترتيب اجراى حكم را به تأخير بيندازند. هر قدمى كه مديرعامل برمى داشت، با مانعى مواجه مى شد. در موارد مختلف ديگرى مثل چك گرفتن، مراجعه به وزارت دارايى براى دريافت روزنامه و... با يك نامه نگارى و مسائل ديگر جلوى كار گرفته مى شد. هر كس ديگرى بود اين شرايط به وجود مى آمد. شايد بيشتر هم طول مى كشيد.
اگر شما مديرعامل پرسپوليس مى شديد، چه كار مى كرديد؟
يعنى من جاى غمخوار بودم؟
بله ايشان يا آقاى خطيب.
در آن شرايط و حتى شرايط امروز مدير چندان دستش باز نبوده و نيست. شايد سعى بيشترى مى كردم تا تيم الآن دست هواداران و مردم باشد.
به لحاظ اقتصادى و مالى چطور؟
اتفاقاً وقتى تيم واگذار مى شد ابتدا مسأله مالى اش حل مى شد. به جاى ديدى صرفاً ورزشى در هيأت مديره، بايد ديدى اقتصادى حاكم مى شد. تغيير نگرش مديريتى از صرف ورزشى به اقتصادى مى تواند تضمين كننده تداوم حمايت مردم و جميع منابع مالى باشد. در فاز اول اگرچه مجوز صددرصد واگذارى را داشتيم ولى بنا داشتيم ۶۰ درصد آن را واگذار كنيم و ۴۰ درصد هم در اختيار دولت باشد. ۶۰ درصد به اين دليل كه بيش از ۵۰ درصد است و مديريت را خصوصى مى كند اما براى تشكيل مجامع فوق العاده به ۶۷درصد آرا نياز دارد كه مى تواند مؤسسه را منحل كند، اسمش را تغيير دهد و... كه با داشتن ۴۰ درصد اين امكان نبود. از اين ۶۰ درصد، ۲۰ درصد به صورت سهام خرد به هواداران واگذار مى شد و ۴۰ درصد به ۴ شخصيت حقيقى يا حقوقى. طراحى خيلى زيبايى كرده بوديم.
تمام اينها كه گفتيد كار شما بود؟ مديران باشگاه پرسپوليس چه كار كرده اند؟
تا حدى در اين زمينه به ما كمك مى كردند اما واقعاً هنر آنها اين بود كه وضعيت را كنترل كنند. هم به لحاظ در ديد بودن و هم به جهت حل مسائل مالى و اقتصادى.
چرا شما مسأله اقتصادى آنها را كنترل نمى كرديد؟
كمكهاى مالى خوبى به اين دو باشگاه كرديم. رقم كمكى ما به پرسپوليس در سال ۸۳ بالغ بر ۱/۶ ميليارد تومان مى شود و ۱/۲ ميليارد هم به استقلال داده شد. البته ۴۰۰ ميليون تومان از كمك به پرسپوليس جهت بدهى اين باشگاه به حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى بود.
بند چ تبصره ۷
يكى از مواردى كه تا حدى به كمك ورزش آمد «بندچ» بود.
مدير باشگاه يا كارخانه مى آمد پيش من مى گفت مى خواهم با علاقه مندى كامل هزينه كنم، فردا بايد به بازرسى جواب بدهم كه تو مى توانى براى اعضاى شركت خرج ورزش داشته باشى ولى در بودجه تو باشگاهدارى گنجانده نشده است. هم مدير باشگاه و كارخانه راست مى گفت و هم سازمان بازرسى. ما با بند چ تبصره۷ كه مديران مى توانند يك درصد بودجه شان را صرف ورزش كنند اين معضل را حل كرديم. به يكباره باشگاههاى دولتى بودجه شان حتى تا ۲/۵ الى ۳ ميليارد تومان افزايش پيدا كرد.
حق عزل رؤساى فدراسيون ها
قانون حق عزل رؤساى فدراسيون ها توسط رئيس سازمان هم يكى ديگر از مواردى بود كه به نظر خارج از قاعده عقل جمعى اتخاذ شد. با تصويب اين قانون حق عمومى كه در مجمع فدراسيون ها تحقق پيدا مى كرد، از آنها سلب شد و به يك نفر كه رئيس سازمان بود ، رسيد. اين قانون ذهنيت مردم را به سمتى سوق داد كه هر كسى كه رئيس سازمان بخواهد انتخاب مى شود وگرنه برايش آنقدر مشكل تراشى مى كنند كه خودش برود.
۴ ، ۵ تا عامل داشت. طبق قانون اساسى دولت موظف به بسط و گسترش ورزش در همه ابعاد فعاليت كند. در وهله بعدى رئيس جمهورى موظف است. او اين حق را به معاونش كه رئيس سازمان است مى دهد. بنابراين همه كاره ورزش رئيس جمهورى و معاون اوست. با فرض اينكه يك فدراسيون نتواند موفق عمل كند، شهروندى به شما كه رئيس سازمان هستى اعتراض مى كند. اين حق طبيعى او است. شما هم بگوييد كه حق با شماست ولى اين دست ما نيست. آنها حق دارند بگويند يا فدراسيون نمى شناسيم، شما را مى شناسيم. در نهايت من و دولت پاسخگو هستيم. از طرف ديگر نمى خواهيم دولت همه كاره باشد. در اين صورت فدراسيون ها را به اداره كل تغيير مى داديم. در اينكه در اختيار مردم باشد، كسى شك ندارد.
از طرف ديگر رئيس فدراسيون فلان را دعوت مى كردم، مى گفتم عملكرد مناسبى ندارى. نه نتيجه اى گرفته اى و نه كار ديگرى انجام داده اى، مى گفت كه نه جوسازى مى كنند و فلان و چنان. مى گفتم آقا شما كارايى لازم را ندارى، مى گفت: مجمع بايد تصميم بگيرد كه من باشم يا نه. خب مجمع كى بود؟ اغلب اعضاى مجمع مرئوسين رئيس فدراسيون بودند، يعنى رؤساى هيأت ها.
واقعاً با چنين برخورد و جوابى مواجه شديد؟
خيلى . واقعيت اين است كه سياست رئيس سازمان مقابل رؤساى فدراسيونها، سياست اخم و لبخند است. هيچ اقدام مديريتى نمى شد انجام داد. عملاً دولت اختيارى داده بود كه هيچ سودى براى هيچ كس نداشت. من گفتم حق انتخاب را نگيريم ولى اختيار عزل را داشته باشيم. من معمولاً قبل از انتخابات هر فدراسيون معمولاً هر دو گروه را دعوت مى كردم. هم انتخاب كنندگان و هم انتخاب شوندگان كه هيچ تماس و توصيه اى را نپذيرند. شايد من تحليل كنم كه اگر فلانى انتخاب شود بهتراست اما حرف من ملاك نيست. در اغلب موارد انتخابات آزاد برگزار شد.
انتخابات غير آزاد هم داشتيم؟
مواردى بود كه سرپرستى را از جنس نزديك به آن رشته براى فدراسيونها انتخاب مى كرديم. بعضاً اين شايبه به وجود مى آمد كه نظر سازمان انتخاب اين فرد است. در خيلى زمانها معاون ورزشى سازمان را به عنوان سرپرست فدراسيون انتخاب مى كردم كه اين تفكر پيش نيايد. به عنوان مثال فوتبال از اين موارد بود.
كدام فدراسيون بود كه شما به شدت مخالف ادامه روندمديريتى آن بوديد ولى حكم مجمع هنوز تصميم گيرنده بود؟
اجازه بدهيد نام نبرم. حداقل ۶-۵ تا فدراسيون داشتيم كه به من گفتند ماندن و يا رفتن ما دست مجمع است. اين ۶-۵ فدراسيون واقعاً با كف استانداردها فاصله داشتند.
عزلى كه خارج از اين موضوع بوده باشد ، داشتيد؟
يعنى ...
خارج از حيطه عملكرد.
الآن به خاطر نمى آورم ولى در وهله اول وقتى رئيس فدراسيونى با سياستهاى كلان سازمان همراهى نداشت، با او جلسه برگزار مى كرديم و به او زمان مى داديم. در وهله دوم اگر اين شرايط امكانپذير نبود او استعفا مى كرد.
عزل غيرفنى داشتيد؟
واقعاً يادم نمى آيد. شما يادتان مى آيد؟ تذكر داده مى شد. واقعاً كار كارشناسى مى شد. شايد ۱۰بار روى فدراسيونى كارشناسانه كار مى شد. عزل به معناى واقعى يادم نمى آيد.
استعفا به جاى عزل هم داشتيد؟
ترجيح مى دادند وقتى نمى توانند همسو شوند، كنار بروند.
واقعاً آنهاترجيح مى دادند؟
يك موقع براى فدراسيون پيش مى آمد كه ۱۰گزارش كارشناسى رد مى شد. يا گزارش معتبر . جلسه برگزار مى كرديم ، توجيه مى كرديم ولى گاهى اوقات رئيس فدراسيون نمى توانست انتظارات را برآورده كند. يا در توانش نبود، يا فرصت نداشت و يا به هردليل ديگرى در هر صورت استعفا مى كرد.
آيا مواردى هم پيش آمدكه كسى يا رئيس فدراسيونى امروز استعفا بدهد، اين استعفا دركشوى ميز شما بماند تا روز مبادا پذيرفته شود؟
نه ، واقعاً نشد. شايد كسى استعفا مى داد ما آن را نگه مى داشتيم و با او صحبت و مذاكره مى كرديم. اگر شخص رئيس فدراسيون با برخى مديرانم مشكل داشت، سعى مى كردم آن را حل كنم ولى اين نبود كه استعفا براى روز مبادا نگه داشته شود.
ولى من يادم مى آيد در كنار گذاشتن بهزادكتيرايى از فدراسيون ووشو همين مسأله مطرح شد. آقاى قدمى هم گفتند ايشان ۲ يا ۳ ماه قبل استعفا داده بودند ولى ما حالا پذيرفته ايم.
(مكث) اين هم درهمان شرايطى بود كه آقاى كتيرايى در رفت و آمدهايى كه به سازمان داشتند به عدم تفاهم هايى مى رسيدند. ايشان استعفا داد و من نپذيرفتم نه اينكه آن را نگه دارم. سعى كرديم مشكل را حل كنيم . حتى من يادم مى آيد مدير ذيربط را صدا كردم و با او صحبت كردم. سر تمام چيزها مثل جا، امكانات، بودجه و ... اختلاف داشتند ولى عملاً اختلاف ها به جايى رسيد كه حل نشد. مثلاً در ۱۰ نقطه عدم تفاهم بود ، ۲ تا حل مى شد ، ۲ تاى ديگر اضافه مى شد. اين اختلاف ها تداوم داشت. ما منتظر مانديم تا مسأله حل شود ولى وقتى نشد مجبور شديم آن استعفا را بپذيريم.
اين مسأله در خلال انتخابات پيش آمد. بحث هايى دراين زمينه شد كه به نظر هركسى درست مى آمد. مثلاً اينكه چون بهزاد كتيرايى حاضر نشد كانون هواداران فوتبال را ، كه رابطه نزديكى با آنها داشت به سمت شما در انتخابات سوق دهد، اين شرايط پيش آمد.
انتخابات دوره خاصى بود. خيلى مسائل را به انتخابات نسبت مى دادند. اتفاقاً به همين دليل من خود را از نظر شرعى و قانونى مكلف مى دانستم كمترين اقدام را دراين دوره انجام دهم. حتى بسيارى مسائل را نگه داشتم تا بعد انتخابات اين شايبه به وجود نيايد ولى به هرحال از بعضى مسائل ناگزير بودم. مثلاً وقتى در سيستمى دعوا است و دو نفر آنقدر درگيرند كه دربيرون جوسازى مى شود بايد مى آمدم وسط ...
اختلاف مطرح شده توسط هردوطرف براى بركنارى كتيرايى، تأسيس فدراسيون كونگ فو بود كه درحقيقت همان ووشو است. اين را تقريباً همه متوجه شده اند كه كونگ فو و ووشو يك ورزش اند با دو نام، چطور سازمان پذيرفت كه هر دو را جدا و براى يك رشته دوبار هزينه كند؟ ازسوى ديگر آيا اين دليل محكمى براى آن است كه انتخابات يك نفر را بركناركنند؟
بله. فكرمى كنم يكى ازاختلافات همين بود. كونگ فو كاران اعتقاد داشتند كه بايد فدراسيون مستقلى باشند. اين بعد از بازيهاى آسيايى بوسان مطرح شد، هم استقلال ووشو و هم كونگ فو. البته اول هردويشان زيرمجموعه فدراسيون ورزشهاى رزمى بودند. آقاى كفاشيان كه در آن زمان معاون من بود ،۶ ۷ ماه مطالعه كردند و به اين رسيديم كه اول ووشو را مستقل كنيم بعد كونگ فو را.
واقعاً كارشناسان شما هيچكدام به اين نتيجه نرسيدند كه ووشو همان كونگ فو است و يا برعكس؟
تاجايى كه من مى دانم و كارشناسان سازمان مى گفتند اين طور نبود.
ولى تاجايى كه من مى دانم، در دنيا هم فدراسيون شان يكى است.
در بعضى جاها شايد يكى باشد ولى درخيلى جاها جداست.
منظورم فدراسيون جهانى شان بود.
جهانى شان؟
بله.
نمى دانم ولى در خيلى جاهاى دنيا جداست و البته جمعيت علاقه مند به اين دو هم بسيار است. مثلاً همين كونگ فوكاران معتقدند درايران جمعيت يك ميليونى دارند. ووشوكاران هم همين طور. نظر يك يا دو كارشناس نبود. دراين زمينه نظر تيم كارشناسى بود.
نمى خواهم دراين زمينه زياد بحث كنم اما گفتند كه پيش از بركنارى يا پذيرش استعفاى رؤساى فدراسيونها كار كارشناسى مى شد. اين تيم كارشناسى واحد بود يا براى هررشته يك تيم جدا تشكيل مى شد؟ خودشان رقيب رئيس فدراسيون نبودند؟
براى هرچند رشته نزديك به هم معمولاً يك تيم كارشناسى تشكيل مى داديم. درنهايت معاونت ورزشى گزارشها را مطالعه مى كرد. اغلب گزارشها فنى بود اما بعضاً مسائل ديگرى هم مطرح مى شد. بطور مثال در خيلى موارد گزارش حراست هم پيوست آنهابود. براساس آنها در وهله اول تذكرلازم را مى داديم. تجربه ۲۷-۲۶ ساله مديريت من و خلق و خوى آرام ام باعث مى شد كه سعى كنم مسائل را با تذكر حل كنم نه با كنارگذاشتن! ازطرف ديگر رؤساى بسيار محترمى هم داشتيم كه هم سالم بودند و هم مدير ولى اين كار اولويت دوم شان بود.
بديهى است توقع بيشترى داشتيم. بطور مثال آقاى كفاشيان رئيس فدراسيون دو و ميدانى بودند، همزمان در بانك مركزى هم مسؤوليت داشتند. بعد شدند معاون سازمان و رئيس فدراسيون هم بود.
بديهى است دو و ميدانى اهميت بسيارى براى ما دارد. نگه داشتن ايشان در هر دو سمت قطعاً به او ضربه مى زد. شما الآن مى توانيد ببينيد نتيجه حضور يك آدم تمام وقت چيست.
به آدم هاى تمام وقت اشاره كرديد من يك مثال مى زنم. حضور آقاى رمضان زاده، سخنگوى دولت در فدراسيون بيسبال با آن همه مشغله چه توجيهى داشت كه ايشان پس از ۴ ماه عدم حضور بخواهند استعفا كنند؟
اجازه بدهيد درمورد فرد خاصى صحبت نكنيم. اما اين بحث را بازكنيم كه فدراسيونها به دسته هاى مختلفى تقسيم مى شوند.
برخى فدراسيونها آدم هاى فعال، فول تايم و مدير لازم دارند.
بطور مثال فوتبال و كشتى و دو از اين دسته اند.
در برخى فدراسيونها مى توان براى رؤساى آنها كار دوم محسوب شود به شرط اينكه مدير باشد و فرد معتبرى، چه به لحاظ اجتماعى و چه به لحاظ موقعيت شغلى. خب آنها مى توانستند با استفاده از موقعيت شان براى فدراسيون درآمد ايجاد كنند. بعضى فدراسيونها هم جاى كوچكى هستند كه مديرش بايد مديريت بلد باشد. شناساندن در سطح جامعه و بسط و گسترش آنها درنظر اصلى دراين رشته ها است. آمدن افرادى كه به ظاهر كاملاً با آن در تضاد هستند، به همين دليل است.
به نظرتان انتخاب آنها انتخاب درستى بود؟
در خيلى جاها جواب گرفتيد. تا حالا از انتخاب هايمان جواب منفى نداشته ايم. يك مدير پرمشغله و با جايگاه مديريتى بالا نمى آيد وقتش را به فوتبال و كشتى و رشته هاى پرمشغله اختصاص دهد. بايد از او و نيرويش در جاى ديگر استفاده كرد.
هرچند فكرمى كنم انتخاب ناموفقى داشته ايم كه بعداً پشيمان شده باشم الآن به ذهنم نمى رسد. شايد اگر گزارش عملكردها را به ريز بررسى كنم به مواردى بربخورم ولى الآن چيزى نيست.
پس شما به شكل انتصابى در فدراسيونها هم معتقديد، چون آمدن اين افراد كه ديگر كار شما بود نه مجامع.
بله.
ببينيد آمدن يك نفر به نظر رؤساى هيأت هاى استانها در همان رشته ورزشى بستگى دارد. آنها اگر تصميم بگيرند x باشد، او تحت هر شرايطى انتخاب مى شود. اول اينكه شكل انتخابات اصلاً صحيح نيست، دوم اينكه وقتى عزل مى تواند دست رئيس باشد، چرا انتخابش دست رئيس نباشد؟
فرد بايد تا جايى پيش برود كه با سياستهاى كلان ورزش كشور همسو باشد، بعد از آن عزل مطرح مى شود اما انتخاب. در ورزش كه يك مقوله عام است. در اين موارد هرچه دست دولت كوتاه و كار به عموم مردم واگذار شود نتيجه بهترى حاصل شود. ما با انتخابى بودن رؤساى فدراسيونها ۴ سال است كه آشنايى داريم. هرچه جلو برويم، فردى كه مى خواهد انتخاب كند هم خواهد فهميد كه اگر انتخابش صحيح نباشد كنارخواهدرفت.
خصوصى سازى
درمورد خصوصى سازى هم صحبت كنيم. ميان مردم بحثى به وجود آمده كه اگر من با ۵۰۰ تومان مى توانستم بروم استخر امروز ۲۰۰۰ يا ۳۰۰۰ تومان شده حداقل. اين شايعه به وجود آمده كه اگر من نتوانيم و شرايط مالى مناسبى نداشته باشم نمى توانم ورزش كنم. نتيجه خصوصى سازى ورزش گران شدن آن است؟
اين نتيجه گيرى شما واقعاً درست نيست. فرض كنيد ۲ماه پيش مرغ را مى خريديم كيلويى ۱۲۰۰ تومان امروز مى خريم ۱۹۰۰ تومان. بايد بگوييم اين نتيجه خصوصى سازى است؟ به طور منطقى مى تواند يكى از دلايل آن باشد ولى تمام دلايل آن نيست. خصوصى سازى را مى شود از دو بعد بررسى كرد: ۱- جلب سرمايه هاى خصوصى در وزرش، ۲- سپردن مديريت ورزشگاههاى دولتى به بخش خصوصى.
در مورد بخش اول - طبق آمارى كه من تا پايان سال ۸۳ دارم يعنى ظرف مدت ۲سال و نيم، سرجمع ۱۰۰ ميلياردتومان جلب سرمايه خصوصى داشتيم. ۲۰ ميليارد وام داده ايم و ۸۰ ميليارد را آنها سرمايه گذارى مستقيم كرده اند. در سال ۸۱ بودجه عمرانى ما ۲۲/۵ ميليارد بود. ببينيد چقدر برابر كل بودجه عمرانى، سرمايه گذارى شده است؟ اين امكان را بيشتر كرده است. اگر تا ديروز در يك شهر ۴ استخر دولتى داشتيم، امروز ۱۰ تا شده كه ۶ تاى آن خصوصى است. خب مسلماً قيمت آن كنترل شده است ولى بالاتر از استخر دولتى.
در اغلب موارد استخرها و كلاً اماكن ورزشى دولتى هم افزايش قيمت قابل توجهى داشته اند؟
اين مورد دوم است. يعنى سپردن اماكن دولتى به بخش خصوصى. ما آنها را نفروخته ايم. مديريت را در اختيار بخش خصوصى قرار داده ايم. شما مكان ورزشى را اگر قرار باشد دولتى اداره كنى اين شرايط پيش مى آيد؛ ساعت ۸ صبح باز مى شود، ۱۲ تا ۲ نماز و ناهار و ...، ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۶ هم چون نمى توانيم اضافه حقوق بدهيم درش را مى بنديم و كاركناش مى روند. حالا اگر اين وسط مسأله اى هم پيش بيايد، سر مشترى خالى مى كند. اما اگر مديريت آن را به بخش خصوصى بدهيم، به جاى ۸ صبح، ۷ حتى ۵ صبح باز مى كند و از آن طرف ۱۲ شب مى بندد. قانون مى گويد تو خدمات خودت را از او بخر. پس من مى توانم بگويم آقاى بخش خصوصى اين استخر را ماهى ۵۰ ميليون به تو اجاره مى دهم اما به اندازه ۵۰ ميليون بليت مى خرم و يا حتى به اندازه ۸ ساعت استفاده از استخر را از او مى گيرم. او پول آب و برق و كارمندش را مى دهد، ۸ ساعت سرويس مجانى مى گيرم، بيش از بهترين حالت قبلى. حالا آن ۸ ساعت را چون برايم مجانى است، به قيمت دولتى و حتى رايگان مى توانم در اختيار مردم قرار دهم.
بعد آن سالها مكان ورزشى شما مستهلك است.
الان هم پول استهلاك را مى دهد و هم برق و آب و گاز و حقوق و هزار جور هزينه ديگر. معمولاً در اين كارها هيچكس حسن ها را نمى بيند ولى مسائل را چرا.
اماكن دولتى هم داشته ايم كه فروخته شود؟
اجاره به شرط تمليك، چرا داشتيم. در قانون پيش بينى شده است ولى بسيار كم است. خيلى كم است.
انتخابات
بحث را عوض كنيم. از انتخابات بگوييد. دليل ورود شما چه بود؟ واقعاً فكر مى كرديد رأى بياوريد؟
بله
چرا؟
من ۲۷ سال سابقه مديريتى در بخشهاى اقتصادى، سياسى، نظامى و در سطوح مختلف داشتم. از ۲۹ سالگى به عنوان معاون وزير صنايع سنگين كار كرده بودم. آدم ناموفقى نبودم. از لحاظ سنى هم در شرايط خوبى بودم. تجربه داشتم، با سياست آشنا بودم و از طرف ديگر معتقد بودم، كشور به يك فكر جديد در حيطه برنامه ريزى و مديريت اجرايى كشور به فكر جديدى نياز دارد. من اعتقاد داشتم كه در كشور نبايد آزمون و خطا صورت بگيرد. ضمن پافشارى به اعتقادات دينى و مذهبى مان بايد علم روز بشر را به خدمت بگيريم. من هم وارد انتخابات شدم.
چرا فكر مى كرديد انتخاب خواهيد شد؟
دلايل متعددى داشتم از جمله اينكه جامعه رسيده به اينكه بايد اصول مديريتى منظم و منسجم بايد در چارچوب نظام حاكم شود. به هر حال استنباط من هم اين بود.
الان كه انتخاب نشده ايد فكر مى كنيد جامعه به آن حدى كه فكر مى كرديد، رسيده يا نرسيده؟
مردم ايران، آدم هاى باهوشى هستند. ريشه بسيار غنى اى داريم. ساليان سال در چند قرن گذشته دچار رخوتهايى شده ايم، در نتيجه بايد زمان بگذرد تا اين مراحل رشد تكميل شود. نمى شود گفت نرسيده اند ولى طبيعتاً تركيب رأى دهندگان و اينكه چه بخشى از جامعه در انتخابات حضور پيدا كنند و با چه انگيزه اى مهم است. اينكه به من رأى ندادند به معنى آن نيست كه به حرفهاى من اعتقاد نداشتند و يا به آن درجه ازآگاهى نرسيده اند. براى انتخاب شدن به ابزار كافى نياز است. من هم ابزار خيلى كمى داشتم. حمايت حزبى نداشتم، از نظر مالى هم در حداقل امكانات مالى بودم و با كمك مردم توانستم تا حدى تبليغ كنم.
در انتخابات چقدر هزينه كرديد؟
خيلى كم. واقعاً خيلى كم. مى توانم بگويم در مقايسه با ساير رقبا شايد يك درصد آنها هزينه كردم. عمده فعاليت انتخاباتى مرا دوستان انجام دادند. سراغ دارم مهندس و متخصص و حتى استاد دانشگاهى را كه شب روى ديوار پوستر مى چسباند.
شنيدم ۵ ميليارد هزينه كرديد؟
گفتم خيلى جزيى بود.
چه كسانى هزينه كردند؟
دوستانى مثل شما. بيشتر از كمك مالى، دوستان امكاناتشان را در اختيارم مى گذاشتند. خطاط آمد حتى پول نهار هم نگرفت و يك ماه نوشت.
تغيير مديريت ها
در همان دوره مديران كل تربيت بدنى چند استان تغيير كردند. بحث تبليغاتى - انتخاباتى بود؟
من حتى يك نفر از مديران كل يا معاونين را در جهت اين مسأله برايشان حكم نزدم. روزهاى بعد از تأييد صلاحيتم به همه نامه نوشتم كه از همه دوستان متشكرم و به دليل اينكه شايبه استفاده از امكانات دولتى نباشد راضى به حضورتان در ستادهاى انتخاباتى ام نيستم.» هيچكدام از مديركل هاى من در استانها مسؤول انتخاباتى نشدند. در آن زمان چند مديركل را تغيير دادم كه عده اى هم به آن دامن زدند.
مديران كل استان هاى كردستان، كرمانشاه و سيستان و بلوچستان تغيير كردند. چرا؟
مديركل تربيت بدنى استان كردستان علاقه مند بود به تهران بيايد. او خانواده اش را نبرده بود و اصرار داشت كه به تهران بيايد. بنابراين او رابه تهران آورديم و معاون شد. سيستان و بلوچستان هم همينطور بود. مديركل تربيت بدنى آن مدتها بود به تهران نقل مكان كرده بود. البته درخصوص سيستان و بلوچستان، گزارشى بود كه براى كانديداى خاصى فعاليت مى كند در صورتى كه ما ملزم كرده بوديم، دوستان براى رفع شبهه استفاده از امكانات دولتى براى هيچ كانديداى خاصى فعاليت نكنند. گزارشهايى در مورد مديركل اين استان داشتيم كه به نفع فرد خاصى فعاليت مى كند. من آدمى نيستم كه كوچكترين منفعت شخصى ام را در تحقير و استفاده از ديگران برآورده كنم...