سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ -
Tue, Nov 8, 2005
جوان
۳۳۰۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
سرى به دنياى آشپزى مدرن
دانشگاه
داستان تو
234981.jpg
معصومه
داستان هايى كه به آدرس روزنامه ايران (صفحه جوان) مى فرستيد به دستمان مى رسد. لطف كنيد قصه هايتان را با خطى خوانا و روى يك طرف كاغذ بنويسيد و بيوگرافى كوتاهى از خودتان هم ضميمه داستان كنيد.
اين هفته داستانى از زهره كلهر برايتان انتخاب كرده ايم. كلهر متولد سال ۱۳۶۳ و ساكن تهران است. با اينكه ديپلمه رياضى است اما علاقه زيادى به ادبيات و داستان نويسى دارد. او هم اكنون مشغول نوشتن رمانى است كه از اسم آن مطلع نيستيم. داستان او را به نام «معصومه» با هم مى خوانيم.
آرام و پيوسته، از كنار اتاقكها مى گذرم و نگاه جست وجو گرم روى صورت افراد ميخكوب مى شود. اين سوى اتاقكهاى شيشه اى زنها ومردانى، گوشى به دست نشسته اند و آن سوى شيشه، زنى يا دخترى با چشمهاى گريان و گاهى خنده اى كم رنگ بر لب! هميشه از محيط زندان متنفر بوده ام! در صورتى كه بارها و به دلايل مختلف به اينجا كشيده شدم ولى باز هم احساس خفقان مى كنم و بغض آهنينى كه از ديدار عزيزى در اين محيط، گريبانم را گرفته، مزيد بر علت شده است! خدا كند كه اشتباه كرده باشم!!
بالاخره پس از مدتى جست وجو يافتمش! پروردگارا! باور نمى كنم! چطور ممكن است آن زيبايى خيره كننده كه هميشه زبانزد خاص و عام بود، حالا اينچنين پژمرده و وهم آلود جلوه كند؟! دست بى رحم روزگار، چطور دلش آمد كه با آن چشمهاى سحرانگيز و معصوم كه زمانى مملواز صداقت و يكرنگى بوده اينچنين مدارا كند؟! لحظاتى هر دو مات و مبهوت به يكديگر نگريستيم. بالاخره من به خود آمدم و با دستى لرزان گوشى را برداشتم.
-  سلام معصومه جان!
-  سلام. شما كى هستيد خانوم؟!
-  معصومه من رو به خاطر نمى آرى؟ خوب نگاه كن!
زهر خندى تلخ روى لبش نشست و جواب داد:
-  من مدتهاست كه كسى رو نمى شناسم!
-  ولى تو هميشه دختر باهوشى بودى. يادت رفته تو مدرسه من و تو هميشه با هم رقابت داشتيم؟! يادته همه بچه ها به ما حسودى مى كردند؟
به دوتا دوست جدا نشدنى كه از خواهر به هم نزديك تر بودند!
لحظه اى نگاه خيره اش بر چهره ام ثابت ماند و يكباره لبخندى محزون روى لبش جا خوش كرد!
-  واى ستاره تويى؟! ستاره كريمى؟ كجايى بى معرفت روزگار؟!!
ديگر نتوانستم احساسات زنانه اى را كه به دليل اقتضاى شغلى، مدتها در خودم سر كوب كرده بودم كنترل كنم! در حالى كه قطرات درشت اشك از گونه ام سر مى خورد، لبخند زدم!
-  آره عزيزم! منم ستاره. همونى كه بيشتر از جونش تورو دوست داشت! همونى كه تو الآن تهمت بى معرفتى بهش مى زنى! كاش بودى و مى ديدى وقتى بى خبر از اون محله رفتين چه حالى شدم! بايد بودى و با چشم خودت مى ديدى كه يك هفته مريض شدم! همه جا دنبالت گشتم ولى انگار آب شده بودى! حالا اومدم كه ازت بپرسم چرا رفتى؟ اصلاً كجا رفتى؟! معصومه تو اينجا چه كار مى كنى؟! جاى تو كه اينجا نيست! تورو به خدا بگو چه بلايى سرت اومده كه الآن اينطورى به من نگاه مى كنى؟!!
معصومه هم گريه مى كرد!
-  هيچى از من نپرس ستاره! بگذار من تو ذهنت همون معصومه معصوم و پاك باشم! همون دختر زرنگى كه شاگرد اول كلاس بود. از من نپرس چون نمى تونم برات بگم! تو از خودت بگو. راستى من رو چطورى پيدا كردى؟
-  راستش يه پرونده اى دست يكى از همكارهام بود كه اسمى از تو درش اومده بود. شك داشتم كه خودت باشى. بايد با چشمهاى خودم مى ديدم. معصومه حرف بزن!
با بغضى آشكار در گلو پرسيد:
-  پس تو بالاخره به آرزوت رسيدى و وكيل شدى؟!
با سماجت حرفش را قطع كردم!
-  لجبازى نكن دختر! بگو چند وقته اينجايى؟ من كمكت مى كنم تا از اينجا نجات پيدا كنى! تو كه لياقتت اينجا نبود؟! راستى معصومه، پدرت كجاست؟ مادرت؟ سر مهدى برادر كوچولوت چه بلايى اومده؟ بايد اونها رو ببينم!
اين بار با صداى بلند شيون كرد! از حالتش دلم در سينه فرو ريخت و گوشى در دستم لرزيد! چه چيزى باعث شده كه اينطور پريشان حال باشد؟!
-  خانومها- آقايان _ ساعت ملاقات رو به اتمام است. لطفاً هرچه سريعتر سالن را ترك نماييد!
اين جمله چونان پتكى بر سرم فرود آمد! معصومه دست از گريه برداشت و با صدايى خفه گفت:
-  ستاره يادته يك روز دبير ادبياتمون شعرى خوند كه من و تو از تأثيرش زديم زير گريه؟!
لحظاتى به ذهنم فشار آوردم ولى چيزى به خاطرم نيامد. گفتم:
-  مرور خاطرات رو مى گذاريم براى وقتى كه آمدى به خانه ام! الآن فقط تو مهمى! بايد ببينم چند روز حبس و چه مقدار حد برات بريدن! الآن كه ساعت ملاقات تموم شد و لى من دو روز ديگر بر مى گردم. بهتره با خيال راحت استراحت كنى!
آه پر حسرتى كشيد و جواب داد:
- يادش بخير! اون روزها تو مى خواستى يه خانوم وكيل بشى و من يه پزشك! حالا تو به آرزوت رسيدى و من... باز هق هق گريه امانش نداد. به جهت اينكه بيشتر از آن مايه عذابش نشوم، برخاستم. بلافاصله گفت:
-  ستاره خيلى دوستت دارم! تو بهترين و عزيز ترين دوست من بودى. هيچ وقت فراموشت نمى كنم! تو هم قول بده كه من رو فراموش نكنى، باشه؟! راستى اگر اون شعرو به ياد آوردى، بدون كه چكيده سرگذشت نفرينى و پر درد منه! به خدا مى سپارمت خواهر خوبم.
در حالى كه بشدت مى گريستم، سرى تكان دادم. معصومه گوشى را گذاشت و كف دستهايش را به شيشه چسباند. سردى مشمئز كننده شيشه و آن نگاه محزون و لبخند تلخ و جمله «ديدار به قيامت» كه زير لب زمزمه كرد، رعشه اى به اندامم ريخت! به سرعت خارج شدم و به سمت اتاق رئيس زندان روان شدم تا پرونده معصومه را مطالبه و مورد بررسى قرار دهم. ولى در بين راه، ناگهان به ياد شعرى كه معصومه اشاره كرده بود افتادم و پاهاى ناتوانم همانجا در كنار ديوار متوقف شد!
* * *
سرگذشت تأمل برانگيز معصومه و تمامى دختران بى  گناه ومعصومى كه همچون او، طعمه فلاكت و بدبختى جبر روزگار مى شوند و در منجلاب فساد و تباهى مغروق مى گردند، به همان اندازه تلخ و گزنده است كه ديگر انسانهاى اجتماع بى تفاوت از كنار آنها مى گذرند!
سرى به دنياى آشپزى مدرن
غريبه ديروز و آشناى امروز
234990.jpg
پرديس شكيبا
هر از چندگاهى، مغازه اى كوچك كه سال ها در آن سبزى مى فروختند، سماور و بخارى تعمير مى كردند، خياطى مى كردند و... خراب مى شود و چند ماه بعد تابلويى زيبا بر سر آن نصب مى شود كاشى هاى رنگارنگ، آيينه كارى قشنگ، دكوراسيون متفاوت و جذاب و ...
و سرانجام مغازه در و داغان سبزى فروش پير محله به دست پسرانش كه با علايق نسل جوان آشنايى دارند به يك رستوران Fast Food تبديل مى شود. البته fast food  هايى كه برخلاف بسيارى از كشورها به شكل زنجيره اى عمل نمى كنند و هر كدام با سليقه و سرمايه گذارى شخصى و بضاعت فرهنگى و مالى خاص افتتاح و اداره مى شوند!
fast food هاو رستوران هاى عرضه كننده آن چه هستند؟
به نوعى از رستوران اطلاق مى شود كه غذاهايى ارزان را در كوتاه ترين مدت ممكن در خارج از محل رستوران و يا داخل آن در اختيار مشتريان قرار مى دهند و مشترى مى تواند براحتى در اتومبيل خود آن را مصرف كند.
غذا خوردن در بيرون از منزل
نخستين بار در مصر در حدود سال ۵۱۲ قبل از ميلاد رستورانى تأسيس شد كه در آن پرندگان وحشى طبخ و در اختيار مراجعه كنندگان قرار مى گرفت و از همان زمان از غلات و پياز هم براى رضايت بيشتر مراجعه كنندگان، به عنوان چاشنى استفاده مى كردند.
اما اگر بخواهيم بدانيم از چه زمانى به توليد fast food ها توجه شد ذكر اين نكته لازم است كه برخلاف تصور امروزى كه آن را محصول دنياى غرب و قرن حاضر مى دانند، بايد گفت، نخستين ايده و جرقه اى كه در ذهن بشر براى عرضه اينچنين مواد غذايى زده شد مربوط به رومى ها بود كه بسيار بسيار قبل از رستوران هاى امروزى، دكه هايى مى ساختند و غذاهاى آماده شده را در اختيار رهگذران قرار مى دادند.
تا اينكه آمريكايى ها توانستند در قرن بيستم با عرضه همبرگر نخستين رستوران fast food امروزى را در سال ۱۹۲۱ با نام «white castle» راه اندازى كنند. آن ها در دهه ۱۹۳۰ همبرگرهاى ارزانى را به همراه سيب زمينى سرخ شده در اختيار مشتريان قرار مى دادند ( تنها به قيمت ۵ سنت) و جالب است كه اين قيمت تا سال ۱۹۴۶ تغييرى نكرد.
سپس در سال ۱۹۴۸ دو برادر به نام هاى «Maurice» و «Richard» كه برادران خانواده «مك دونالد» مشهور امروزى هستند تصميم گرفتند نوع خاص از همبرگر را در گوشه اى از زمين تنيس در مكانى محدود تهيه و در اختيار مشتريان قرار دهند. آن هاسعى كردند تا حد امكان قيمت تمام شده همبرگر ارائه شده را پايين آورند و تنها به افزايش فروش فكر مى كردند. از طرفى در شروع كار به تنوع مواد غذايى فكر نمى كردند و تنها نوع خاصى از مواد را تهيه و مى فروختند.
در ضمن براى متنوع شدن كار نوع خاصى از همبرگر را به شكل ۸ ضلعى تهيه و ارائه مى كردند. از آن جايى كه ساندويچ هاى خود را بيرون از مكان طبخ در اختيار مشتريان قرار مى دادند نيازى به مكان خاص و خدمتكار و ظروف و ... كه همگى هزينه ها را بالا مى برد نداشتند و به همين خاطر در اندك زمانى بهره لازم را از فروش خود گرفتند.
با گذشت زمان، برادران مك دونالد به فكر در نظر گرفتن معمارى خاص (طاقى طلايى) براى رستوران خود كردند و بزودى امتياز راه اندازى شعبه هايى از اين رستوران را به علاقه مندان دادند. تا اينكه در سال ۱۹۵۳ ساير شعبه هاى آن نيز در آمريكا راه اندازى شد و موفقيت اين ۲ برادر تا اندازه اى چشمگير بود كه بزودى سايرين هم به ادامه كار آن ها تشويق شدند و تا سال ۱۹۵۷ يعنى (۴ سال بعد) تعداد شعبه هايشان به ۳۷ رسيد.
در حال حاضر رستوران هاى زنجيره اى «مك دونالد» در بسيارى از نقاط دنيا ( ۱۲۰ كشور) ديده مى شود و (۲۸‎/۰۰۰) رستوران را پوشش مى دهند و مى توان گفت در اين زمينه بالاترين تجربه را دارند.
فست فود ها؛ غذاهاى سالم يا ناسالم ؟!
براساس ارزيابى سازمان بهداشت جهانى، يك ششم جمعيت جهان اضافه وزن دارند كه يكى از دلايل عمده آن مصرف بى رويه غذاهاى رستوران هاى «فست فود» در دنيا و عدم تحرك و كمبود ورزش است. اگر بدانيم كه آمريكايى ها سالانه بيش از ۱۰۰ ميليون دلار صرف خريد غذا از اين رستوران ها مى كند شايد بتوان بيشتر به اين ارتباط ذكر شده، پى برد.
و نمونه عينى اين ادعا (Morgan spurlock) (كارگردان) است كه تصميم گرفت به مدت يك ماه در هر ۳ وعده غذايى از اين نوع غذاها استفاده كرده و تحرك و ورزش خود را به حداقل برساند. آنچه در پايان اين دوره يك ماهه اتفاق افتاد افزايش ۶۵ واحد در كلسترول خون او، ۱۱ كيلوگرم در وزن و بالا رفتن خطرناك فشار خونش بود.
نتيجه اى كه بعد از اين تجربه اعلام شد اين بود كه استفاده از غذاهاى fast food بيش از يكبار در هفته و بدون ورزش و فعاليت قطعاً موجب چاقى مى شود. چرا كه، «فست فودها همگى داراى ويژگى هاى زير هستند»
-  كاملاً سرخ مى شوند، چربى و كالرى زيادى دارند. مواد نشاسته اى از جمله سيب زمينى ( خصوصاً به شكل سرخ شده) در آنها زياد بكار مى رود و نوشيدنى هايى كه عرضه مى كنند عموماً داراى قند بوده و شيرين هستند.
به همين جهت متخصصين تغذيه هشدار مى دهند كه به اين نوع تغذيه اعتياد پيدا نكنيم. چون مى تواند باعث ديابت و ناراحتى هاى قلبى شود. (فاجعه اى كه مدتى است در غرب رخ داده است) و متأسفانه در ساير كشورها هم در حال وقوع است.
در كشورى همچون چين كه از نظر پخت غذا هاى سنتى شهرت زيادى دارند امروزه فست فودها انتخاب اول جوانان است و از هر ۲۰  نفر جوان اين كشور يك نفر به چاقى بيش از حد دچار شده است. (البته اين نسبت در شهرهاى بزرگ به يك پنچم رسيده است)
تحقيق ديگرى در همين راستا بين تعدادى انگليسى و آفريقايى انجام شد و نتيجه به دست آمده نشان داد كه كالرى اين نوع غذا در مقايسه با غذاى معمولى انگليسى ها ۱‎/۵ برابر و در مقايسه با غذاهاى سنتى آفريقايى ها ۲‎/۵ برابر است.
چند نكته «فست فودى»
-  رستوران هاى مك دونالد براى تهيه نان هاى مخصوص خود سالانه ۲ ميليون تخم مرغ مصرف مى كنند!
-  چين در ميان مصرف كنندگان غذاهاى فست فود پس از آمريكا رتبه دوم را دارد.
-  اولين نوشابه «كولا» سبز رنگ بوده است.
-  نام up-۷ به اين دليل انتخاب شد كه توليد كننده آن ۶ نام قبلى را نپذيرفت و آنها را روى توليد خود نگذاشت.
-  بطور متوسط در ساير نقاط دنيا (برخلاف كشورما) بالاترين مصرف فست فودها در زمان ظهر به عنوان وعده ناهار است.
-  استفاده و توليد سس مايونز براى مزه دادن به غذاها به عصر رومى ها باز مى گردد. اما كلمه مايونز احتمالاً ريشه در زبان فرانسه دارد. (از اواسط قرن ۱۸) كه فرانسوى ها با الهام از آنچه رومى ها مى كردند (تركيب روغن زيتون و تخم مرغ) آن را مجدداً توليد كردند.
-  مصرف سس كچاپ بيشتر در جنوب شرق آسياست و ريشه آن از نظر لغوى چينى است.
انتقادهايى كه امروز مشتريان در سر تاسر دنيا در مورد اين رستوران ها دارند
-  نوشابه هايشان مزه خاصى ندارد و بيش از اندازه يخ هستند.
-  برخلاف نامشان غذاها، خصوصاً در ساعات خاص از روز، دير به دست مشتريان مى رسد.
-  اندازه همبرگرها هر روز كوچك تر مى شود.
-  ميزان سيب زمينى سرخ شده غذاها كم شده است.
-  بسته بندى ها، در گرم نگه داشتن غذاها نقش خاصى ندارند.
- و سرانجام آنكه قيمتها به سرعت بالا مى رود و براى پول مشتريان ارزشى قائل نيستند.
اما نگاهى كارشناسانه تر به ايرادات وارد بر اين نوع رستوران ها
-  موجب ضرر و آسيب جسمى مى شوند و سلامت انسان را به دليل استفاده از روغن و مواد چربى در حد بالا، به خطر مى اندازد.
-  به شكل كاملاً تبليغاتى و تجارى (خصوصاً در مورد كودكان) به فعاليت هاى خود نگاه مى كنند.
-  به علت نوع خاص بسته بندى به سلامت محيط زيست آسيب  مى رسانند.
-  با گذشت زمان آشپزى سنتى در كشورهاى جهان را به فراموشى مى سپارند.
دانشگاه
دو دانشكده در يك ساختمان
همسايگى پررونق
234987.jpg
قرارمان از هفته هاى پيش به اين منوال بود كه پا در محيط دانش صفت دانشگاه بگذاريم و آنچه سر و گوش مان از بخش هاى مختلف اين مكان در مى يابند، بنويسيم. اما اين هفته و شايد تا هفته هايى ديگر قصد داريم درباره خود اين ميزبان پر از مهمان، قلم بزنيم. بگوييم چه بوده اند، چه شده اند و ... اين هفته به سراغ دو دانشكده از هشت دانشكده دانشگاه علامه طباطبايى معروف ترين دانشگاه علوم انسانى كشور رفتيم.
شريعتى، سر همت. سه راه ضرابخانه. خيابان گل نبى همان كتابى سابق. آرام آرام نزديك مى شويم به ساختمانى كه دو سردر بر آن خودنمايى مى كند. دانشكده علوم اجتماعى، دانشكده علوم ارتباطات. هر دو علامه اى هستند يعنى دو دانشكده از هشت دانشكده دانشگاه علامه طباطبايى در اين مكان، پذيراى دانشجويان و اساتيد است. به سال هاى پيش بر مى گرديم تا داستان ميزبان شدن اين مكان پرمهمان را دريابيم.
در آغاز ارتباطات اجتماعى بود
ساختمانى كه امروز دو سردر آبى رنگ بر پيشانى خود نشانده، از ابتدا اينگونه نبوده است. سابقه اين ساختمان به سال هاى دور باز مى گردد؛ سال ها قبل از انقلاب، زمانى كه نام آن «دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى» بود.
اولين دوره آموزش ارتباطات در ايران در سال ۱۳۱۹ و در زمينه روزنامه نگارى برگزار شد. در اين سال، با همكارى سنجش افكار دانشگاه تهران، يك دوره روزنامه نگارى در دانشكده حقوق دانشگاه تهران دائر شد كه عمر آن چندان نپاييد. سپس به طور جدى از سال ۱۳۳۵ مؤسسه اطلاعات و كيهان دوره هاى كوتاه روزنامه نگارى و خبرنگارى برگزار كردند.
پس از آن تلاش هايى براى ايجاد دوره ليسانس روزنامه نگارى در دانشگاه تهران صورت گرفت، ولى عاقبت به دلايلى مثل دشوارى مالى، عدم توفيق در استفاده از استادان خارجى، نبودن متخصص ايرانى و ... متوقف شد. بعد از اين، مدير كيهان تصميم گرفت عده اى را براى ادامه تحصيل در زمينه ارتباطات و روزنامه نگارى به آمريكا بفرستد تا پس از بازگشت آنها دانشكده اى تأسيس كند. در سال ۱۳۴۳ اين افراد پس از انجام تحصيل بر مى گردند. مؤسسه كيهان براى تقويت اعضاى تحريريه خود، يك دوره دوساله آموزش روزنامه نگارى ايجاد مى كند. پس از موفقيت اين دوره، تلاش براى تأسيس يك دانشكده شروع مى شود. در بهمن ۱۳۴۵ مؤسسه عالى روزنامه نگارى با عنوان «مؤسسه عالى مطبوعات و روابط عمومى» به رسميت شناخته مى شود و از مهر ۱۳۴۶ در رشته هاى نويسندگى، خبرنگارى، راديو و تلويزيون، زبان و ترجمه، عكاسى و فيلمبردارى، تبليغات و روابط عمومى دانشجو مى پذيرد. در آذر ۱۳۴۷ نام مؤسسه عالى مطبوعات و روابط عمومى به «مؤسسه عالى علوم ارتباطات اجتماعى» تغيير مى يابد و در خرداد ۱۳۴۸ آگهى گزينش دانشجو براى اين مؤسسه در روزنامه كيهان چاپ مى شود. در سال ۱۳۵۰ دوباره نام مؤسسه عوض مى شود. اين بار به: «دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى» كه همين ساختمان فعلى دانشكده است. اين دانشكده تا سال ۱۳۵۹ در رشته هاى مديريت، بازاريابى، تبليغات بازرگانى، روابط عمومى، مطبوعات، راديو و تلويزيون و مترجمى دانشجو مى پذيرد.
بعد از انقلاب فرهنگى چه شد؟
با پيروزى انقلاب اسلامى، بحث ادغام دانشكده هاى مختلف در وزارت فرهنگ و آموزش عالى مطرح شد. عاقبت در سال ۱۳۵۹ بسيارى از دانشكده ها و مؤسسات و مدرسه هاى عالى در يكديگر ادغام مى شوند و دو مجتمع دانشگاهى «ادبيات و علوم انسانى» و «علوم ادارى و بازرگانى» به وجود مى آيند. در سال ۱۳۶۳ اين دو مجتمع در هم ادغام مى شوند و نام پيشنهادى جهاد دانشگاهى يعنى «علامه طباطبايى» با موافقت وزارت فرهنگ و آموزش عالى براى آن تعيين مى گردد.
دانشكده علوم ارتباطات سابق، از اين سال با عنوان دانشكده علوم اجتماعى علامه طباطبايى با پنج گرايش ارتباطات، مددكارى اجتماعى، رفاه و تعاون، پژوهشگرى و برنامه ريزى هيأت علمى خود را از سر گرفت.
چه بر سر علوم ارتباطات آمد؟
سال ۱۳۶۲ يعنى بعد از انقلاب فرهنگى به جاى آموزش دروس تخصصى دوره هاى ليسانس «روزنامه نگارى» و «روابط عمومى» تنها به آموزش ۳۸ واحد دروس گرايش «ارتباطات اجتماعى» پرداخته شد و از آن زمان تا مدت چند سال، برنامه آموزشى گرايش مذكور در قالب ليسانس علوم اجتماعى در محل دانشكده علوم اجتماعى علامه طباطبايى كه محل سابق دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى بود، ادامه يافت.
اما اعضاى هيأت علمى گروه آموزشى «ارتباطات اجتماعى» آرام ننشستند و كمر همت به احياى مجدد و مستقلانه رشته علوم ارتباطات اجتماعى بستند. بعد از كلى بالا و پايين رفتن، سرانجام در سال ،۱۳۶۸ برنامه آموزشى پيشنهادى اين گروه براى تأسيس دوره كارشناسى (ليسانس) علوم ارتباطات اجتماعى با دو شاخه روزنامه نگارى و روابط عمومى از سوى شوراى عالى برنامه ريزى وزارت فرهنگ و آموزش عالى به تصويب رسيد و همزمان با آن، برنامه آموزشى دوره كارشناسى ارشد علوم ارتباطات اجتماعى نيز از طرف شوراى مذكور تصويب گرديد و با پذيرش دانشجو به طور مستقل براى دوره هاى كارشناسى و كارشناسى ارشد علوم ارتباطات اجتماعى، گام هاى جديدى در راه گسترش و پيشرفت اين رشته برداشته شد، به طورى كه انگيزه تأمين هيأت علمى مورد نياز اين رشته، ضرورت تأسيس دوره دكترا را به طور جدى ايجاد كرد تا ارديبهشت ۱۳۷۵ اولين آزمون دكتراى علوم ارتباطات اجتماعى برگزار شد.
بازگشايى دانشكده علوم ارتباطات
هيأت علمى رشته علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايى به اين قانع نبودند. در پاييز ۱۳۸۰ همزمان با فارغ التحصيل شدن چند تن از دانشجويان خود در نخستين دوره دكترا و آمادگى يافتن آنان براى ارتقا به مرتبه استاديارى، ضرورت تشكيل دانشكده مستقل در دستور كارشان قرار گرفت تا اينكه به همت دكتر كاظم معتمدنژاد پدر معنوى علم ارتباطات ايران كه در تمام اين سال ها دغدغه اى جز بالندگى ارتباطات در ايران نداشت، ۷ دى ماه سال گذشته همزمان با بزرگداشت پروفسور معتمدنژاد سردر دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى به همسايگى دانشكده علوم اجتماعى علامه طباطبايى درآمد.
تلاش ها همچنان ادامه دارد تا مكانى مستقل همراه با امكاناتى بيشتر براى دانشكده «علوم ارتباطات اجتماعى» تهيه شود تا ارتباطاتى ها بتوانند در حياتى مستقل عالم علم را تجربه كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |