چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 9, 2005
گزارش
۳۳۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
پاسخ آموزش و پرورش يزد به يك گزارش
235056.jpg
در خصوص گزارش «دست رد بر سينه دانش آموزان» در مورخه ۸۴‎/۶‎/۲۸ توجه شما را به نكات زير جلب مى نمايد:
۱- طرح هاى بين المللى مذكور هر ۴ سال يك بار اجرا مى شود در حالى كه نويسنده محترم آمار ۴ سال متوالى را ارائه نموده اند.
۲- طرح هاى ملى به هيچ وجه قضاوت استانى ندارد و اگر قرار باشد استان مورد ارزيابى قرار بگيرد بايد در نمونه گيرى تغيير ايجاد شود.
۳- بنا به اظهار آقاى دكتر كريمى مدير اجرايى طرح هاى بين المللى TIMS و PIRLS در ايران اين مقاله به هيچ وجه سنديت نداشته و يافته هاى آن مستند نيست.
در رابطه با اطلاعات غلطى كه راجع به ميزان مردودى استان يزد در طى چهار سال در ادامه مطالب درج شده بود، اطلاعات قبولى استان در دوره هاى ابتدايى كه از گزارشات آمارى دفتر فناورى وزارت آموزش و پرورش استخراج شده است به شرح ذيل اعلام مى دارد.
روابط عمومى سازمان
آموزش و پرورش استان يزد
شيوه هاى كهنه آموزشى
آفت خلاقيت كودكان
235053.jpg
گزارش: حميده احمديان راد
«ژان پياژه» روانشناس سوئيسى مى گويد: «هر نكته اى را كه به كودك ياد مى دهيم از اختراع و اكتشاف او جلوگيرى مى كنيم».
اين حرف پياژه اهميت فوق العاده نحوه آموزش و پرورش كودكان را نشان مى دهد. اينك شكل آموزش و پرورش در جهان پيشرفته به گونه اى است كه كودكان تشويق مى شوند خودشان به دنبال يافتن پاسخ سؤالاتشان بروند و بسته هاى اطلاعاتى صرف در اختيارشان قرار نمى گيرد.
گفته مى شود بيشتر كودكان زير پنج سال ايرانى خلاق اند، ولى فقط تعداد كمى از آنها بعد از پنج سالگى خلاقيتشان را حفظ مى كنند. اين به آن معنا است كه نحوه آموزش و پرورش كودكان ما صحيح نيست. ما نمى توانيم كودكانمان را به نحوى پرورش دهيم كه بعدها بتوانند از قوه خلاقه و يافته هاى دوران كودكى براى تكامل زندگى شان بهره بگيرند. اين در حالى است كه ذهن كودكان دبستانى را با يك سرى اطلاعات از پيش تعيين شده پر كرده و اين رويه را تا پايان دوران مدرسه ادامه مى دهيم. به اين ترتيب كودكان و نوجوانان ما توانايى كشف، اختراع، استنتاج و نيز قوه خلاقيتشان را از دست مى دهند. در نتيجه هر سال استادان دانشگاهها بر خلاقيت و پى گيرى دانشجويان قديمى تر، غبطه مى خورند. دامنه اختراعات و اكتشافات و طرح ايده ها و ديدگاههاى نوى ايرانيان به مرور كمتر و كمتر شده است. با اين روند تعداد كارهاى خلاقانه در عرصه هاى فرهنگى و هنرى نيز كاهش مى يابد. كارآفرينان اندكى پيدا مى شوند، در نتيجه جامعه از زمينه رشد همه جانبه برخوردار نمى شود. در واقع شكل آموزش و پرورش ما از لحظه تولد كودك با توانمندى هاى او و امكانات بالقوه كشور مطابقت ندارد.
وقتى در كشورهاى پيشرفته، فلسفه به برنامه هاى درسى دبستان ها اضافه شده است و كودكان شيوه هاى تفكر، قضاوت و استدلال و استنتاج را از اين سنين مى آموزند، طبيعى است كه براى آموزش و پرورش كودكان در سنين زير دبستان نيز تمهيدات زيادى انديشيده اند. اگر كتاب هاى كودكان و مجلات خاص اين سنين در اين كشورها را ورق بزنيم متوجه مى شويم كه كار زيادى در مسائل روانشناختى و جامعه شناسى كودكان انجام داده اند. وجود انبوه كتاب هاى جامعه شناسى و روانشناسى در مورد خصوصيات جسمى و روانى و ذهنى اين دسته از كودكان، دليلى بر اين مدعاست.
دكتر «مهناز حق شعار»، روانشناس، مى گويد: «واقعيت اين است كه كودكان به آموزش خاصى نياز ندارند. ما بايد در دوره رشد كودكانمان را همراهى كنيم و با آنها دنبال كشف برويم. همچنين بايد در خانواده روابط مناسبى بين زن و مرد برقرار باشد و آنها خودشان هم روابط صميمانه اى با كودك داشته باشند تا كودك هويتش را بيابد. برخى در دوره پيش از دبستان به بچه ها الف ب مى آموزند. ايراد آموزش ما هم اين است كه همگرا و از پيش تعيين شده است.
در حالى كه به جاى هر نوع آموزشى بايد ويژگى هاى كودكان را بشناسيم. ما بايد از كودكان سؤال كنيم و اين ترجيح دارد به اينكه به سؤالاتشان پاسخ دهيم. بچه ها در اين سن نسبت به محيط اطراف و جنسيتشان كنجكاوانه نگاه مى كنند. بنابراين بايد امكاناتى فراهم كرد كه آنها به جست وجوى اين نوع اطلاعات بپردازند. ارتباط با طبيعت، افراد، آزمايشگاه، نشان دادن فيلم ها و سى دى هاى مناسب و به طور كلى محرك هاى زياد باعث مى شود بچه ها براى پيدا كردن پاسخ سؤالاتشان بهتر هدايت شوند. همچنين در اين دوران اساسى ترين مسأله خداست. ما بايد كودكان را هدايت كنيم تا تصورى از خدا پيدا كنند. آنها با كسب اطلاعاتى در مورد خدا و جنسيت، احساس امنيت مى كنند و به زندگى اميدوار مى شوند و اين ها براى هميشه ملكه ذهنشان مى شود. در واقع نمى خواهيم روبات توانايى بسازيم. در آمارها آمده است ۹۵ درصد كودكان ايرانى تا پنج سالگى خلاقيت دارند ولى فقط ۵ درصد آنها بعد از اين سن، خلاقيتشان را حفظ مى كنند».
وى مى افزايد: «بچه از بدو تولد تا دو سالگى به حمايت و امنيت احتياج دارد. از دو تا سه سال و نيمگى بايد به آنها مستقل بودن را ياد داد. در اين سن بايد شجاعت، نوع دوستى و انصاف را بياموزد. از سه سال و نيم تا پنج سالگى نسبت به محيط اطراف كنجكاو است و مى خواهد ارتباط جمعى داشته باشد. دوره چهار و نيم و پنج سالگى دوره هويت يابى است. سه و نيم تا پنج سالگى دوره كشف دنياى اطراف و آموزش هويت جنسى است. خيلى از پدر و مادرها جواب سؤالات بچه را در اين سن مى دهند و با اين كار احساس توانايى پيدا مى كنند، ولى وقتى بچه بزرگ تر شد ديگر نمى توانيم جواب تمام سؤالاتش را بدهيم. بنابراين به جاى پاسخ دادن به سؤالاتش،  بايد شرايطى را فراهم كرد تا پرسش كند و خودش جواب پرسش هايش را بيابد. به تازگى در بعضى از مهدكودك ها عكسى را نشان مى دهند و مى پرسند اين چيست و...».
كودكان در كشورهايى كه براساس اصول جديد روانشناختى با آنها رفتار مى شود با توانايى هاى بيشترى نسبت به كودكان ساير كشورها بزرگ مى شوند. شيوه هاى جديد پرورشى و آموزشى كمك مى كند تا آنها به كارهاى نو دست بزنند و با هر موضوعى خلاقانه برخورد كنند. شايد از نظر ما حيرت انگيز باشد كه يك شهروند معمولى اروپايى قادر است نجارى كند. خودش ساختمان خانه اش را به شكلى كه دوست دارد تغيير يا گسترش دهد،  كتاب بنويسد و... در حالى كه اين كارها براى وى سخت نيست. چون شيوه اكتشاف طرح مشكل، حل مسأله، تبيين و استنتاج را مى داند.
دكتر «معصومه رفيقى» روانشناس كه سال ها كار مرتبط با كودكان انجام داده است مى گويد: «تا كودك از جهات ذهنى، جسمى و عاطفى پرورش نيافته باشد نمى توان به او آموزش هاى لازم را داد. در نتيجه پرورش، مقدم بر آموزش است. براى پرورش و آموزش كودك هم بايد دوران رشد او، علايق و نيازهاى متناسب با هر دوره را در نظر بگيريم. رشد هم از قبل از تولد آغاز مى شود. «اولين شارپ» Evelin Sharp مى گويد كه بازى، تفكر كودك است. بچه ها در سنين پيش از دبستان با بازى آموزش مى بينند و با محيط اطراف مواجه مى شوند و تطبيق مى يابند. با بازى مى توان ارتباط خوبى با بچه برقرار كرد. درونيات او را شناخت و توانايى اش را كشف كرد. رشد عصبى، رفتارى و ويژگى هاى شخصى كودك ابتدا ساده ، بعد پيش رونده و سيستماتيك و پيشرفته است. در او كارايى ايجاد مى كند و در عين حال مراحل رشد ثبات دارد. حتى اگر در دوران رشد به دلايلى موانعى به وجود آيد كه اين مراحل با تأخير انجام شود به عقب ماندگى كلى وى نمى انجامد».
وى مى افزايد: «جان لاك مى گفت بچه ها طبيعت منفعلى دارند. با پاداش و تنبيه بايد رفتار آنها را تقويت كرد. بعدها روسو گفت بچه طبيعتاً فعال است. خودش اكتشاف مى كند و اگر موانعى مقابلش ايجاد نشود خلاق مى شود. الآن اين نظريه روسو مورد توجه است. خلاقيت هم در آزادى شكل مى گيرد. بچه ها به تدريج كه با محيط آشنا مى شوند در قالب بيان و كلام تفاوتشان را بروز مى دهند. بچه اى كه ريتميك حرف مى زند مستعد شاعرى است. بچه هايى كه خيال پردازى مى كنند،  نقاشى هايى مى كشند كه پديده هاى عجيبى را بيان مى كند بدين ترتيب استعدادهاى خود را نشان مى دهند، اما وقتى به بچه مى گوييم چه بكشد و چگونه رنگ كند جلوى خلاقيتش را مى گيريم. پنج سالگى سن جهش سريع در خلاقيت است. وقتى بچه وارد مدرسه مى شود،  قالب هاى مدرسه مانع اين خلاقيت مى شود. محدوديت هاى مدرسه بچه را محدود مى كند. خلاقيت حداكثر تا ده سالگى امكان بروز مى يابد و از آن به بعد افت مى كند. آزادى به خلاقيت، امكان بروز مى دهد و محدوديت مانع بروز آن مى شود. بازديد از مكان هاى مختلف هم خلاقيت را تقويت مى كند. خانواده ها مى كوشند امكانات بروز خلاقيت بچه را به وجود آورند، اما نمى دانند چه نوع محيطى را ايجاد كنند. محيطى كه آنها بايد ايجاد كنند محيطى است كه بچه آزادانه فكر كند و براساس رشد و نيازش اسباب بازى در اختيارش قرار داده شود. البته در زمينه روانشناسى كودك هم بايد كارهاى تحقيقاتى در كشورمان صورت گيرد».
در مهدكودك هاى كشورهاى پيشرفته امكانات زيادى براى توسعه تفكر خلاق بچه ها ايجاد شده است. در اين كشورها كودكان از نظر سنى به دقت دسته بندى شده اند و براى هر گروه سنى فضاى خاص، محيط هاى بازى و اسباب بازى هاى ويژه مهيا شده است. هدف آموزش در مهدكودك هاى اين كشورها رشد شخصيت كودك است. پرورش خلاقيت هاى ذهنى، مهارت هاى فيزيكى، مهارت هاى ارتباطى و گفتارى، خلاقيت و حس استقلال از جمله اهداف مهدكودك ها است. كودكان در مهدكودك ها آموزش هاى مذهبى لازم را مى بينند، با آداب و رسوم آشنا و براى ورود به مدرسه آماده مى شوند. تكامل فردى و كمك به تعليم و تربيتى كه والدين اعمال مى كنند نيز از جمله اهداف ديگر مهدكودك ها است. مربيان مهدكودك هم از طريق شركت در سمينارها و برگزارى جلسات خود را به روز و برنامه هاى مناسبى را ارائه مى كنند. برنامه هايى كه در كمتر مهدكودكى در ايران مورد توجه قرار مى گيرد.
دكتر «رفيقى» مى گويد: «همه مربيان مهدهاى ما روانشناس نيستند چون هيچ روانشناسى با اين دستمزدهاى كم حاضر نيست در مهدكودك كار كند. جوانى و شادابى از ويژگى هاى مربى مهد است. تجربيات او را هم بايد در نظر گرفت. از طرفى مربى بايد در مورد هنر و ادبيات كودك اطلاعات داشته باشد. او بايد با بچه ها ارتباط مناسب و مطلوب برقرار كند تا آنها مسائلشان را مطرح كنند و به بيان درونياتشان بپردازند. در حالى كه همه مربيان ما تحصيلات همسو با رشته شان ندارند و فقط برخى از مربيان از روى علاقه شخصى اطلاعاتشان را گسترش داده اند. البته مهدكودك در هر صورت به اجتماعى شدن بچه كمك مى كند، به نوبت ايستادن و... را ياد مى گيرد، ولى بايد بپذيريم كه توانايى هاى او را گسترش نمى دهد».
از ويژگى هاى ديگر آموزش و پرورش در كشورهاى پيشرفته اين است كه دوره اى به نام «دوره پيش دبستانى» در اين كشورها وجوددارد. در بعضى كشورها همه كودكان اين دوره را مى گذرانند. اين در حالى است كه مدير كل دفتر پيش دبستانى و ابتدايى وزارت آموزش و پرورش در سال ۸۳ گفته بود، ۶۳ درصد از كودكان واجد شرايط ايرانى از گذراندن دوره پيش دبستانى محروم اند.
در هر صورت شيوه هاى پرورش و آموزش كودكان در كشور ما نياز به تغييرات جدى دارد. اين تغييرات هم بايد از بدو تولد آغاز شود، اگر ما كودكانمان را به شيوه اى مناسب پرورش ندهيم، در آينده آنها را از داشتن فكرى خلاق و انجام كارهاى خلاقانه محروم خواهيم كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |