چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 9, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
السدر مك گراث
خشوع در برابر رازهاى طبيعت
بخش دوم و پايانى
235068.jpg
حميدرضا فرزاد
مك گراث اين سخن را يك «تعريف» خوب و موثق از ايمان مى شمارد كه درك و فهم ويژه مسيحى از ايمان را به خوبى نشان مى دهد. او در ادامه به «قياس انديشى»هاى ساده دوكينز در مورد خدا اشاره مى كند و سپس مى نويسد: «الگوى بسيار ساده انديشانه اى كه دوكينز ارائه مى دهد فقط دو ديدگاه را قابل طرح مى داند: احتمال صفر درصد (ايمان كور) و احتمال صد در صد (باور حاصل از شواهد و قراين قطعى). با اين وصف، اكثر اطلاعات و داده هاى علمى محتاج آن اند كه برپايه ميزان احتمال نتايجى كه براساس شواهد موجود به دست آمده اند مورد بحث و بررسى قرار گيرند. عده اى براساس تئورى Bayes به ارزيابى درجه اعتبار و احتمال فرضيات پرداختند. اين رهيافت ها امروزه در زيست شناسى تحولى، وسيعاً مورد استفاده قرار مى گيرد. از باب مثال، اليوت سابر مفهوم «modus Darwin» را براى استدلال در مورد اجداد مشترك - كه مبتنى بر مشابهت هاى كنونى ميان انواع است - ابداع كرد. اين روش فقط براساس مفهوم احتمال مى تواند عمل كند و به نتايج و ارزيابى هاى احتمالى نيز منجر مى شود. از سوى ديگر مى بينيم كه يكى از بارزترين نكات در مورد الحاد دوكينز، اعتمادى است كه به حتميت و ناگزير بودن آن دارد. اين يك اعتماد عجيب و غيرعادى است كه براى آشنايان با فلسفه علم بى جا و غيرقابل توجيه مى نمايد. همان طور كه ريچارد فاينمن (۱۹۸۸-۱۹۱۸) - كه در سال ۱۹۶۵ به خاطر كارهايش در زمينه الكتروديناميك كوانتومى (quantum electrodynamics) برنده جايزه نوبل فيزيك شد - اغلب خاطرنشان كرده است، معرفت علمى مجموعه اى از عبارات و گزاره ها با درجات گوناگون اتقان است - بعضى از آنها بسيار غيرقابل اطمينان و بعضى ها تقريباً قابل اطمينان هستند، اما هيچ يك از آنها چنين نيست كه مطلقاً يقينى باشد. با اين همه دوكينز ظاهراً الحاد را از «كتاب طبيعت» طورى استنتاج مى كند كه گويى اين يك نتيجه گيرى منطقى محض است. الحاد به گونه اى ارائه مى شود كه انگار تنها نتيجه ممكن از مجموعه اى از مفروضات است. اما حتى اگر بپذيريم كه علوم طبيعى برپايه استنتاج از داده هاى مشاهده پذير شكل مى گيرند و پيشرفت مى كنند جاى اين پرسش هست كه دوكينز چگونه مى تواند تا به اين حد به الحاد اطمينان داشته باشد؟ او گاه با اين باور كه به دنيايى بى خدا يقين دارد سخن مى گويد. گويى الحاد نتيجه مطمئن و ناگزير يك برهان منطقى بى عيب و نقص است. اما او چگونه مى تواند به چنين يقينى برسد وقتى علوم طبيعى در روش ها و يافته هايشان، استنتاجى و قياسى (deductive) نيستند. ديگران همين شواهد و داده ها را كاويده اند و به نتايج كاملاً متفاوتى رسيده اند. از آنچه تاكنون گفته شد روشن مى شود كه تأكيد دوكينز بر اين نظر كه الحاد، يگانه جهان نگرى موجه براى دانشمندان علوم طبيعى است يك ارزيابى و ديدگاه نامطمئن و بى اعتبار است».
مك گراث به تحليل خود در اين باره ادامه مى دهد و در پايان اين بخش مى افزايد كه دوكينز به طرز ناموجهى يك نظريه محتمل را به صورت يك جهان نگرى مدعى يقين كامل درمى آورد. گفتار بعدى مك گراث مربوط به بحث خدا در آثار دوكينز است و تحليلى كه او در اين باره دارد كه در آن، اصطلاحاتى مانند ويروس ذهن يا God-meme محوريت دارند. مك گراث با حوصله و دقت و بدون آنكه اين مفاهيم و وهم پردازيها را مهمل بشمارد و بطلان آنها را بديهى معرفى كند به نقدشان مى پردازد و از ميان دلايل نقيض متعدد، به خود روش و داده هاى علمى اشاره و استناد مى كند و خاطرنشان مى سازد كه روش ها و تجربيات و داده هاى علمى وجود چيزى را كه دوكينز در بحث از خدا از آن به ويروس ذهن ياد مى كند تأييد نمى كنند ...
۳- دين و غناى جهان نگرى ها:
يكى از شكوه هاى دائمى دوكينز در مورد دين - به تعبير مك گراث- اين است كه دين از لحاظ زيباشناسى و درك زيبايى هاى عالم هستى، دچار كاستى است. به گمان او نگرش دين به جهان، محدود و كم مايه است و شگفتى هاى واقعيتى را كه علم آنها را آشكار ساخته است منعكس نمى كند. مك گراث در اينجا اين سخن دوكينز را نقل مى كند: «جهان واقعاً عظيم و اسرارآميز و زيبا و پرابهت است. انواع ديدگاههاى مربوط به جهان كه مردمان دينى سنتاً قائل به آنها بوده اند در قياس با واقعيت عالم بسيار سطحى و كم مايه است. جهانى كه اديان نهادينه تصوير مى كنند يك جهان قرون وسطايى كوچك و تنگ و به غايت محدود است».
مك گراث منطق اين عبارات بى پروا را به طرز شگفت انگيزى سست و ضعيف مى داند و مى گويد ديدگاه «قرون وسطايى» راجع به جهان ممكن است بسيار محدودتر و سطحى تر از مفاهيم معاصر باشد اما اين موضوع ربطى به دين - چه از حيث علت آن و چه از حيث معلول آن - ندارد.
«اين ديدگاه منعكس كننده علم آن روزگار است كه تا حد زيادى مبتنى بر رساله درباره آسمان (treatise de caelo) ارسطو بود». مك گراث در ادامه به اين موضوع تأمل انگيز اشاره مى كند كه اگر جهان مردمان ديندار در قرون وسطى تنگ و محدود بود به اين سبب بود كه آنان در اين مورد آن اندازه ساده انديش بودند كه آنچه را كه كتاب ها و منابع علمى شان اظهار مى كردند راست و حقيقى بشمارند. دقيقاً همين اعتماد به علم و دانشمندان - كه دوكينز اين همه تكيه بر آنها را توصيه مى كند - بود كه باعث شد آنها الهيات خودشان را برپايه نظرات كسان ديگرى راجع به جهان شكل دهند. آنها چيزى درباره تغييرات اساسى در روش علوم نمى دانستند همان امرى كه موجب شده مردمان قرن بيست و يكم نسبت به تكيه بيش از اندازه بر آخرين تئوريهاى علمى، محتاط و مردد باشند و به كسانى كه جهان نگرى ها را بر پايه آن تئوريها قرار مى دهند نقادانه بنگرند.
مك گراث اين خرده گيرى دوكينز بر جهان نگرى دينى را عامل مهمى در پايبندى وى به الحادش مى داند و استدلال مى كند كه تحليل هاى او در اين باب بسيار سست و غيرقانع كننده است. در مقابل، نگرش دينى (و در اينجا مسيحى) به طبيعت را بيانگر حس خشوع و حيرت در برابر رازهاى طبيعت مى داند. او در اين مورد سه مؤلفه را برمى شمارد كه يكى از آنها در مورد «حس بى واسطه شگفتى و حيرت در برابر زيبايى طبيعت است». مك گراث در ادامه مى گويد: «اين حس، بى واسطه و مستقيم پديد مى آيد. اين «جهش قلبى» كه ويليام وردزورث [شاعر انگليسى، ۱۷۷۰-۱۸۵۰] در نظاره يك رنگين كمان به توصيف شاعرانه آن پرداخته است قبل از هرگونه تأمل نظرى آگاهانه درباره لوازم اين تجربه رخ مى دهد. به تعبير روانشناختى اين جهش قلبى بيشتر مربوط به ادراك مستقيم (perception) است تا شناخت با واسطه (cognition). هيچ دليل موجهى بر اين كه اعتقاد به خدا اين حس حيرت را تنزل مى دهد وجود ندارد».
مك گراث مى افزايد كه روايت و نگرش مسيحى به جهان منكر هيچ يك از داده ها و دستاوردهاى علوم طبيعى نيست به استثناى اين عقيده جزمى طبيعت گرايانه كه واقعيت محدود به آن چيزهايى است كه از طريق علوم طبيعى مى توان دانست». مك گراث از باب نمونه اى ديگر، به جان كالون [متأله پروتستان فرانسوى و بنيانگذار كالوينيسم ۱۵۰۹-۱۵۶۴] اشاره مى كند كه به كسانى كه مشغول مطالعه و تحقيق در فيزيولوژى و نجوم بودند غبطه مى خورد چون عقيده داشت كه مطالعه اين علوم امكان مواجهه اى مستقيم با شگفتى هاى خلقت خدا را فراهم مى كرد. او خاطرنشان مى ساخت كه به واسطه مطالعه و غور در شگفتى هاى طبيعت مى توان بيشتر به عظمت خداوند پى برد...
۴- دين و دستاوردهاى منفى:
به تعبير مك گراث يكى از عقايد محورى دوكينز آن است كه دين تبعات منفى دارد. مك گراث اين عقيده را ناظر به دو بعد فكرى و اخلاقى مى داند. در مورد بعد فكرى كه قبلاً به تفصيل به آن پرداخته شد مى گويد كه دوكينز از لحاظ نظرى دين را به جهت تكيه اش بر ايمان و پرهيز از تكيه بر قراين و شواهد عينى امرى منفى محسوب مى كند. مك گراث مى افزايد كه اين عقيده بسيار كم توان است و تاب تحمل شواهد موجود را ندارد. اين نكته اى است كه پيش از اين به آن اشاره شد. بعد ديگر بعد اخلاقى است كه به تصريح مك گراث جديت بيشترى دارد. او در اين باره مى نويسد: «همگان قبول دارند كه برخى از آدمهاى ديندار كارهاى نگران كننده اى انجام مى دهند. اما اضافه كردن واژه كوچك «برخى» به استدلال داوكين بلافاصله از تأثير استدلال او مى كاهد. چون باعث طرح مجموعه اى از پرسش هاى انتقادى مى شود. چه تعداد؟ تحت چه شرايطى؟ چقدر؟ و بعد اين پرسش مقايسه اى را به ميان مى آورد كه: چه تعداد از مردمان با ديدگاههاى ضددينى نيز همان كارهاى نگران كننده را انجام مى دهند؟ همين كه شروع به طرح اين سؤال كنيم از حمله سهل و ساده گيرانه و ارزان به مخالفان فكرى مان دور مى شويم و خود را مجبور و ملزم مى بينيم كه با پاره اى از وجوه تاريك و مبهم سرشت آدمى روبرو شويم».
مك گراث در ادامه اين سخن به تحليل و بررسى يكى از اين موارد مى پردازد: «همان طور كه قبلاً اشاره كردم من چندى گرايش ضد دينى داشتم. در ايام نوجوانى مطمئن بودم كه دين دشمن بشريت است به دلايلى بسيار شبيه دلايلى كه دوكينز در نوشته هاى عامه پسندش مطرح مى كرد. اما حالا ديگر آن طور فكر نمى كنم. يكى از دلايلم كشف هولناكى است كه راجع به وجه تاريك الحاد به آن رسيده ام.[ ... ] اكنون، امور بسيار متفاوت مى نمايند. الحاد به هيچ معنى توسط هيچ علمى «به اثبات» نرسيده است حتى توسط زيست شناسى تحولى. دوكينز اين طور فكر مى كند اما دلايلى كه عرضه مى نمايد فاصله بسيار با اقناع كنندگى دارد. بله الحاد بويژه در فرانسه در دهه ۱۷۸۰ از فشار دينى آزاد شد. اما هنگامى كه الحاد از مرزهاى امور شخصى و خصوصى فراتر رفت و به يك ايدئولوژى دولتى تبديل شد ناگهان خيلى چيزها به رنگ ديگرى درآمد. آنكه آزادى مى جست و آزاد شده بود خودش به سركوبگر بدل شد. عجيب نيست كه اين امور و حوادث، در مطالعه انتخابى دوكينز راجع به تاريخ از قلم افتاده است. اما اگر قرار باشد همه قصه گفته شود بايد به اين امور و حوادث نيز توجه جدى كرد».
مك گراث در ادامه و از باب نمونه اى ديگر به انتشار اسناد و مدارك آرشيو اتحاد شوروى در دهه ۱۹۹۰ اشاره مى كند كه خوشبينى نسبت به الحاد را يكسره زير سؤال برد. كتاب سياه كمونيسم (The Black Book of Communism) چاپ ۱۹۹۹ كه براساس اين آرشيو تدوين شده است، وقتى كه نخستين بار در سال ۱۹۹۷ در فرانسه به چاپ رسيد سر و صداى زيادى به پا كرد بويژه به اين سبب كه برملا مى كرد كمونيسم فرانسه - كه هنوز يك نيروى مؤثر در حيات ملى اين كشور بود - به جرمها و جنايت هاى لنين و استالين آلوده بوده است. در آنجا بسيارى از خوانندگان خشمگين مى پرسيدند پس كجاست دادگاه نورنبرگ كمونيسم؟ كمونيسم يك تراژدى با ابعاد جهانى بود با جنايت هاى بسيار كه بنابر تخمين مؤلفان آن اثر، چيزى بين ۸۵ تا ۱۰۰ ميليون را دربرمى گرفت بسيار بيشتر از جناياتى كه نازيسم مرتكب شده بود».
مك گراث تصريح مى كند كه از اينجا نبايد نتيجه اى كاملاً منفى گرفت و از آن سوى بام افتاد. در عين حال به تأكيد مى گويد كه نبايد چشم بر مصائب بزرگى كه الحاد پديد آورد بست. «يكى از بزرگترين شگفتى هاى قرن بيستم اين است كه بسيارى از جرم ها و جنايت ها و سركوبگرى هاى قرن بيستم به دست كسانى صورت گرفت كه تصور مى كردند دين امرى است سركوبگر، بى تحمل و خونريز - و از اين رو مى كوشيدند آن را از صفحه روزگار محو كنند و اين كار را عملى انسانگرايانه انگارند». مك گراث مى گويد «اگر بنا را بر روايت مقطعى و موضعى از تاريخ بگذاريم ملحدان انسانهايى كاملاً فاسد و خشن و گمراه اند». و در ادامه مى گويد: من چنين داورى اى نمى كنم چون اين حكم خلاف واقعيت هاست. «حقيقت اين است كه بعضى از ملحدان آدمهاى خيلى عجيبى اند اما اكثر آنها مردمانى عادى هستند كه مى خواهند زندگى شان به دور از خشونت و سركوب و آزار ديگران باشد و به جان و امنيت كسى لطمه نزنند» مك گراث پس از ذكر اين نكته كه هم دينداران و هم ملحدان قادرند در طريق اخلاق عمل كنند و يا راه تعرض به ديگران را در پيش گيرند به ديدگاه نيچه در مورد سرشت چند لايه انسان اشاره مى كند مبنى بر اينكه انسان بنابر طبيعتى كه دارد مى تواند هم در راه خير و نيكى و هم در راه شر و بدى گام بردارد. او از اينجا در يك جمعبندى ديدگاه منفى و يكجانبه دوكينز به دين را سهل گيرانه و كم مايه ارزيابى مى كند و از باب نمونه اين نكته را يادآور مى شود كه چرا دوكينز به مصائبى كه الحاد در طول تاريخ به وجود آورد هيچ اشاره اى نمى كند و با فاصله كمى پس از طرح اين اتهام، خود در جايگاه قضاوت مى نشيند... . مك گراث معتقد است كه در زمينه اخلاق و مصائبى كه مردمان با آنها روبرو اند هم ملحدان و هم دينداران بايد به بحث و همفكرى بپردازند. به ديد مك گراث مسأله عميق ترى كه در اينجا مطرح است به حقيقتى راجع به سرشت خود انسان مربوط مى شود: اينكه انسان وجودى دوسويه دارد: از سويى بر صورت خداوند آفريده شده و از سوى ديگر موجودى است هبوط يافته (fallen) و گناه آلود. آن تصوير الهى، داعى به خير و نيكى است و حضور قوى گناه نيز سوق دهنده به كوتاهى هاى اخلاقى است «چيزى كه نمى توان به طور كامل از آن گريخت».
بحث بعدى مك گراث در مورد رابطه دين و سلامتى جسم و روان است كه فرصتى براى پرداختن به آن نيست. مك گراث در يكى از جديدترين آثارش به نام ظهور و سقوط بى اعتقادى در دنياى معاصر
(The Twilight of Atheism: The Rise and Fall of Disbelief in the Modern World2004),
پديده الحاد را مورد بررسى و نقد و تحليل قوى قرار داده است. كتاب ديگرى كه اشاره وار در اينجا مى توان از اين انديشه گر فعال و پراثر نام برد نفى دين و بحران زيست محيطى نام دارد.
(The Reenchantment of Nature: The Deenial of Religion and the Ecological Crisis2003),
مك گراث در اين كتاب فاصله افتادن ميان علم و دين و تحديد قلمروهاى هر يك (اينكه علم به امور زمين مى پردازد و دين به امور آسمانى و اخروى) را زير سؤال قرار مى دهد و تصريح مى كند كه براى برون آمدن از بحران هاى خردكننده زيست محيطى نمى توان به نگرش يك سويه علمى اكتفا كرد و اكنون بيش از هر زمان ديگر به نگرش دينى به طبيعت و زمين كه بيانگر حس ستايش و احترام و زيبايى است نيازمنديم...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |