|
بررسى ۰ ۱۰ جنگ بزرگ تاريخ
اولين به كارگيرندگان استراتژى جنگ برق آسا
قسمت سى ام
|
|
|
على غفورى نبرد هفتاد و ششم: نبرد اتيوپى نبرد اتيوپى از جهات مختلف، نبردى جالب توجه در تاريخ بوده و هست. جنگ بين تير و كمان و نيزه وتوپ. اين در آفريقاى اواخر قرن۱۹ و نيمه اول قرن بيستم چيز جديدى نبود. سربازان بى رحم انگليسى، بلژيكى، فرانسوى و پرتغالى بارها بوميان اين كشورهاى عقب مانده را به مسلسل بسته و دسته دسته آنها را كشته بودند اما نبرد اتيوپى از منظرى ديگر داراى ارزش بود. اينكه اتيوپى توانسته بود با جنگجويان قرون وسطايى خود ايتاليا را شكست دهد و يكبار ديگر آن كشور را تا مرز شكست عقب براند، نكته اى به يادماندنى در تاريخ به حساب مى آيد. ۱۹۳۵ در ايتاليا، بنيتو موسولينى قدرت را در دست گرفته و قسم ياد كرده بود كه ايتاليا را به دوران تاريخى «امپراتورى روم»بازگرداند. نطقهاى آتشين او اين مسأله را به مردم باورانده بود. ايتاليا كشورى بود با گذشته نظامى ناموفق. در ۱۸۹۶ ارتش ايتاليا نتوانست نيروهاى نامنظم اتيوپى را شكست دهد و پس از تحمل شكست، آفريقاى شمالى را ترك كرد. در ۱۹۱۸ نيز ايتاليا با وجود مبارزه دوشادوش متفقين هيچ سهمى از پيمان ورساى نبرد. اكنون موسولينى به مردم ايتاليا وعده مى داد «عظمت گذشته» را به آنها باز گرداند. موسولينى در فوريه۱۹۳۵ پس از جلب نظر انگليس و فرانسه ۲لشكر كامل ايتاليا را به سومالى (در شرق اتيوپى) فرستاد و مترصد زمان براى حمله به اتيوپى ماند. اما ژنرالهاى ايتاليايى به او گوشزد كردند اگر به دنبال پيروزى قطعى در اين نبرد است، بايد سپاهيان بيشترى به منطقه اعزام كند. حمله به اتيوپى ۳اكتبر،۱۹۳۵ دوچه (موسولينى) ديكتاتور ايتاليا فرمان حمله به اتيوپى را صادر كرد. نيروهاى ايتاليايى بسيار زياد و در حد ۲سپاه بزرگ به اتيوپى حمله بردند. ايتاليايى ها با ۱۸لشكر از ۲محور ورود به خاك اتيوپى را آغاز مى كنند. بخشى از اين نيروها از شمال غربى اتيوپى (ليبى كنونى) و برخى ديگر از شرق اتيوپى (سومالى) وارد خاك اتيوپى شدند. در ابتداى كار نيروهاى ايتاليايى در كليه جبهه هاى جنگ به پيروزى دست مى يابند. چرا كه سربازان حبشى عادت به نبردهاى از راه دور ندارند. آنها عادت كرده اند حريف را با شمشير و كمان بكشند، حال آنكه سربازان ايتاليايى از فاصله چند صدمترى آنها را مورد اصابت قرار مى دهند. هايله سلاسى، امپراتور اتيوپى همزمان با مقاومت در برابر اشغالگران، به سازمان ملل شكايت مى برد و از آنها مى خواهد با اعزام نيرو به اتيوپى مانع پيشروى ايتاليايى ها شوند. اما جنگ اتيوپى به آن سادگى كه ايتاليايى ها فكر مى كردند، نبود. اگرچه نيروهاى ايتاليايى از برترى تجهيزات برخوردار بودند اما نيروهاى امپراتورى نيز انگيزه كافى داشتند. آنها در كمال ناباورى در ۲جبهه شرق و شمال به سپاههاى ايتاليايى شبيخون زده و صدها سرباز ايتاليايى را كشتند. در نوامبر،۱۹۳۵ موسولينى از نحوه پيشروى نيروهاى ايتاليايى ابراز نارضايتى كرد و مارشال پيترو بادوگليو را به جاى اميليودوبونو به فرماندهى نيروهاى ايتاليا منصوب كرد. بادوگليو با ارسال گزارشى براى موسولينى به او گوشزد مى كند كه پيروزى در اتيوپى به ارسال نيروهاى بيشترى نياز دارد. موسولينى كه به يك پيروزى برق آسا نياز داشت، درخواست بادوگليو را مى پذيرد و با اعزام نيروهاى تازه نفس، ژنرال خود را تقويت مى كند. از اين تاريخ به بعد سرعت ارتش ايتاليا زياد مى شود و رشادت مدافعان فايده نمى كند چرا كه در نبرد بين گلوله و نيزه، اولى بسيار سريع تر است اما اتيوپى كشورى وسيع است كه فتح آن به ماهها زمان نياز داشت. سال۱۹۳۵ در حالى به پايان مى رسد كه سربازان ايتاليايى تا آديس آبابا پايتخت اتيوپى فاصله زيادى دارند. نيزه داران، تفنگداران و شمشيرزنان اتيوپيايى با مقاومت خود در برابر حملات گازانبرى ايتاليايى ها، اين واهمه را براى مهاجمان ايجاد مى كنند كه شايد ايتاليا مانند سال،۱۸۹۶ مجبور به پذيرفتن شكست باشد. در اوايل ۱۹۳۶ مارشال گرادزيانى نيز از «جنوب» فشار را به نيروهاى اتيوپى تشديد مى كند. (گرادزيانى مارشال فاتح ليبى و عامل از ميدان به در بردن عمر مختار بود). در ماه مه۱۹۳۶ نيروهاى بادوگليو وارد آديس آبابا مى شوند. البته ايتاليايى ها در نبرد اتيوپى از گازهاى سمى، روشهاى غيرانسانى و خلاف كنوانسيونهاى بين المللى استفاده كرده بودند. بسيارى از اسرا پس از نبرد كشته شدند و نبرد اتيوپى سبب شد، چهره كثيفى از ايتالياى موسولينى نزد افكار عمومى جهان به نمايش درآيد. البته سياست انگليس و فرانسه تنها نظارت و «گاهى اعتراض لفظى» بود. آديس آبابا اشغال شد اما مردم اتيوپى ۳سال در برابر تجاوز ايتاليايى ها در ساير نقاط كشورشان مقاومت كردند. برآورد شد در اين نبرد حداقل ۵۰۰هزار نفر از مردم اتيوپى كشته شدند. تلفات ايتاليا نيز ۵هزار سرباز اعلام شد. ايتاليا از طريق اين پيروزى موفق شد مستعمرات خود را در شمال آفريقا (ليبى) به شاخ آفريقا (سومالى و اريتره) بچسباند. در ژوئن ۱۹۳۶ تمام خاك اتيوپى به اشغال ايتاليا درآمد. هايله سلاسى از كشور بيرون رانده شد و حكومت دست نشانده اى اداره اتيوپى را به دست گرفت. بعدها مشخص شد اتيوپى لقمه اى «خاردار» بوده كه بلعيدن آن براى ايتاليايى ها سخت بوده است. در ۱۹۴۱ پيروزيهاى انگليس بر قواى ايتاليايى هاى مستقر در ليبى سبب شد اتيوپى از اشغال ايتاليا بيرون آيد. هايله سلاسى پس از ۵سال مجدداً به قدرت بازگشت، وى تا ۱۹۷۵ فرمانرواى اتيوپى بود. نبرد توپ و شمشير از جمله بى رحمانه ترين نبردهاى تاريخ بوده كه تنها محدود به جنگ اتيوپى نيست. نبرد مماليك مصر با ناپلئون، نبرد زولوها با امپراتورى انگليس، نبرد سواره نظام ريف با اسپانيايى ها و نبردهاى عمرمختار همگى شاهد دلاورى سواران عرب و آفريقايى در برابر قدرت توپخانه غربى بوده اند. نبرد اتيوپى اگرچه در ظاهر براى ايتاليا پيروزى به همراه داشت اما سبب دست كم گرفته شدن ارتش ايتاليا شد. بعدها مشخص شد اين «دست كم گرفتن» قدرت نظامى ايتاليا درست بوده است. زيرا ايتاليا داراى ارتشى پرسر و صدا بود كه در سال۱۹۴۱ حتى نتوانست حريف ارتش هاى درجه ۲ نظير يونان شود و در پرده اول «نبرد صحرا» در ۱۹۴۰ به سرعت مقهور ارتش بريتانيا شد. نبرد هفتاد و هفتم: نبرد لهستان در ابتداى سال۱۹۳۹ سايه هاى يك نبرد ويرانگر به سادگى قابل احساس بود. آدولف هيتلر نجات دهنده «آلمان ورشكسته و مغلوب پس از جنگ جهانى اول»، توانسته بود بدون شليك گلوله اى، فرانسوى ها را مرعوب كرده و اتريش و چكسلواكى را به خاك آلمان منضم كند. اما ادعاى او بر كانال دانتزيك لهستان مورد مخالفت شديد دولتمردان انگليسى و فرانسوى قرار گرفته و دو كشور فوق اولتيماتوم داده بودند، اگر آلمان به لهستان حمله برد، بى درنگ به آن كشور اعلان جنگ مى دهند. هيتلر حركت انگليس و فرانسه را نوعى بلوف سياسى مى دانست و گمان نمى برد اين دوكشور استعمارگر حاضر باشند به خاطر «مشتى اسلاو» خود را درگير نبرد با ارتش ۲ميليون نفرى آلمان كنند. سرعت عمل هيتلر هيتلر مجبور بود لهستان را تسخير كند چرا كه پيش از اين نيز وعده آن را داده بود، از طرف ديگر علاقه اى به نبرد تمام عيار با دو قدرت بزرگ زمينى و دريايى اروپا آن هم در تابستان ۱۹۳۹ نداشت. تنها راه موجود براى او حمله برق آسا به لهستان و از كار انداختن ماشين جنگى اين كشور بود؛ قبل از آنكه ديگران بتوانند به اين كشور كمكى برسانند. بنابراين در ميان بهت و ناباورى دنيا در اول سپتامبر ۵۰لشكر رايش آلمان با سرعتى خيره كننده از ۳محور اصلى حمله به لهستان را آغاز كردند. (فرانسه و انگليس بلافاصله به آلمان اعلام جنگ دادند و آتش جنگى افروخته شد كه ۶سال طول كشيد و ۵۲ ميليون نفر در آن كشته شدند) البته لهستان نيز دست كم بر روى كاغذ يك ميليون سرباز (۸۰لشكر) در اختيار داشت و دنيا گمان مى كرد بتواند مدتها مقاومت كند تا قواى كمكى از طرف فرانسه و انگليس به او برسد. استراتژى حركت سريع تانكها گودريان مارشال زرهى آلمان در اين نبرد براى اولين بار قدرت تانكها را به دنيا نشان داد. در اين جنگ، آلمان از ۹لشكر زرهى استفاده كرد و توانست با پيمودن مسافت طولانى، واحدهاى لهستانى را كه در كانال دانتزيك در غرب لهستان متمركز بودند، غافلگير كند. در حالى كه ارتشهاى سوم و چهارم آلمان از ناحيه جنوب لهستان و جنوب غرب حمله را آغاز كرده بودند، ارتش دهم با سرعت به سمت ورشو مى تاخت. تانكهاى آلمانى چنان به سرعت خطوط دفاعى لهستانى ها را در هم شكستند كه يك سوم واحدهاى نظامى لهستان اصلاً نتوانستند خود را به نزديكى مناطق جنگى برسانند. ۱۲تيپ لهستان كه همگى سواره نظام بودند، تصميم گرفتند با شجاعت (با تفنگ و شمشير) جلوى تانكهاى آلمانى را بگيرند اما در نبردى غم انگيز و بى حاصل قتل عام شدند. چهره نبردها ديگر عوض شده بود. ۱۵۰۰هواپيماى آلمانى ۹۰۰هواپيماى قديمى لهستان را قبل از آنكه بتوانند واكنشى از خود نشان دهند، منهدم كردند و ظرف ۲روز نيروى هوايى لهستان كاملاً از گردونه مبارزه خارج شد. ۸سپتامبر لشكرهاى مكانيزه آلمانى تمامى خطوط دفاعى لهستان را پشت سرگذاشته و ستون فقرات ارتش اين كشور را در هم شكسته بودند. واحدهاى باقيمانده لهستانى در حالى كه به سمت رومانى در حال عقب نشينى بودند، تازه دريافتند ارتش چهاردهم آلمان منتظر آنها است. آنگونه كه چرچيل در خاطرات خود مى نويسد از هفته دوم نبرد، مقاومت لهستانى ها كاملاً منفعلانه بود. حمله ارتش دهم آلمان واحدهاى در حال مقاومت در غرب ورشو را به دو نيم كرد و از شكاف ايجاد شده لشكر دوم زره پوش آلمان مستقيم به سمت ورشو پيش رفت. ارتش چهارم آلمان نيز با عبور از رود ويستول به سرعت به سمت ورشو مى تاخت. ورشو در مركز لهستان واقع بود و گمان مى رفت حداقل يك ماه طول بكشد تا آلمانها به آن برسند. اما ۱۰روز پس از حمله، واحدهاى زرهى آلمانى در حومه ورشو بودند و به دليل نبودن هيچ مقاومت سازماندهى شده، مردم نگون بخت شهر تصميم به «مقاومت شهرى» گرفتند. لشكرهاى عقب افتاده از عمليات جنگى لهستان، سعى كردند حركت گازانبرى واحدهاى زرهى و ارتش چهارم آلمان عليه ورشو را بشكنند و خود را به ورشو برسانند اما ارتش دهم آلمان مانع اين كار شد. واحد پوزنان لهستانى ها تا ۱۰سپتامبر نتوانستند به جنگ بپردازند چرا كه اصلاً وقت پيدا نكردند! اما در اين روز ژنرال لهستانى «كوترزوا» با جمع كردن تكه پاره هاى ارتش لهستان در جنوب ورشو و استفاده از لشكر پوزنان مانع كامل شدن حلقه محاصره ورشو شد. در نتيجه ارتشهاى دهم و هشتم حركت خود را متوقف كردند. حمله جسورانه كوترزوا كه موجب اولين توقف آلمانها پس از ۱۰روز پيشروى شده بود، با حملات پى در پى صدها هواپيماى آلمانى مواجه شد و اين واحدها ۱۰روز بى وقفه بمباران شدند تا آنكه در ۱۹سپتامبر كاملاً در هم شكستند. مقاومت ورشو ورشو در جنگ خيابانى تقريباً موفق عمل كرد. دهها هزار غيرنظامى در بين خرابه هاى شهر بدون اميد به رسيدن كمك عمده از نظاميان، به دفاع از شهر پرداختند. آلمانها با سنگين ترين بمبارانها، از هوا و زمين شهر را نابود مى كردند وبه جلو مى رفتند. در كل لهستان تنها ورشو و دژ «موولن» در كنار رود ويستول مقاومت مى كردند كه هر دو نيز در ۲۸سپتامبر تسليم شدند. چرچيل در كتاب خاطرات خود مى گويد: «جنگ لهستان نمونه كامل جنگى جديد بود. همكارى ارتش زمينى و نيروى هوايى در ميدانهاى جنگ، بمباران شديد تمام راههاى ارتباطى و شهرهاى صنعتى، فعاليت ستون پنجم، استفاده عظيم از جاسوس و چترباز و بويژه حمله شديد نيروهاى زره پوش. لهستان آخرين قربانى از ماشين جنگى جديد نبود.» نتيجه نبرد لهستان نه كشورى كوچك بود و نه كم جمعيت. اين كشور در ۱۹۳۹ ، ۳۵ميليون نفر جمعيت داشت. ارتش اين كشور مركب از ۳۰لشكر با استاندارد مناسب و ۵۰لشكر داوطلب بود اما چرا در برابر ۱۴هزار كشته آ لمانى، ۳۰۰هزار نفر تلفات داد؟ «بليتزگريك» يا جنگ برق آسا اولين بار در نبرد لهستان به اجرا درآمد. اين شيوه مبارزه كه بعدها بارها و بارها توسط ارتشهاى آلمان، رژيم صهيونيستى و آمريكا (عليه عراق) به اجرا درآمد، از يك اصل طلايى در نبردها پيروى مى كند: «دست و پاى حريف را قبل از آنكه بتواند آن را به كار بيندازد از كار بينداز.» چمبرلن و دالاديه رهبران انگليس و فرانسه در حالى كه خود را آماده مبارزه با آلمان در لهستان مى كردند وحشت زده متوجه شدند ديگر لهستانى وجود ندارد اما در مقابل، جنگ دوم جهانى تازه آغاز شده بود. اگر نبرد لهستان به آن سرعت حيرت انگيز به پايان نمى رسيد، انگلستان و فرانسه مى توانستند ارتشى بزرگ را در غرب اروپا سامان دهند كه مانع پيشرويهاى بعدى آلمان شود اما اينگونه نشد و لهستان عملاً ظرف ۲هفته و رسماً طى يك ماه كاملاً خرد شد. ادامه دارد
|