|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سرما و مرگهاى خاموش
با شروع فصل سرما سازمان پزشكى قانونى كشور نسبت به افزايش مرگهاى ناشى از مسموميت با گاز منواكسيد كربن در كشور هشدار داد. دكتر محمدحسن عابدى معاون امور پزشكى و بالينى اين سازمان در مصاحبه اى اعلام كرد: متأسفانه هرساله با شروع فصل سرما، شاهد افزايش مرگ هاى ناشى از مسموميت با گاز منواكسيد كربن هستيم. گاز CO در اثر احتراق ناقص سوختهاى فسيلى ايجاد مى شود و احتمال تشكيل اين گاز كشنده در اثر سوختن هرگونه ماده سوختنى خصوصاً در فضاى بسته و فاقد اكسيژن وجود دارد. لذا بايستى خانواده هاى عزيز از سالم و بدون نشتى بودن مسير دودكش ها و وجود تهويه مناسب در آشپزخانه و حمام اطمينان حاصل كنند. دكتر عابدى در مورد علائم مسموميت با CO گفت: عوامل متعددى در چگونگى بروز و شدت علايم مسموميت نقش دارند كه از آن جمله مى توان به غلظت اين گاز در محيط، سن بيمار، وجود بيمارى زمينه اى قلبى يا مغزى و تعداد تنفس فرد اشاره نمود. معمولاً اولين علامت مسموميت با اين گاز سردرد و سرگيجه است و با پيشرفت مسموميت اختلال در تمركز حواس و تحريك پذيرى، ضعف، تهوع و اختلال در تشخيص و قضاوت به علايم فوق اضافه مى شود و چون مسموميت با منواكسيدكربن تدريجى و پيشرونده است فرد قدرت عكس العمل را از دست مى دهد و به آرامى به آغوش مرگ مى رود. دكتر عابدى در مورد آمار مرگهاى ناشى از مسموميت با CO در سال گذشته گفت: متأسفانه در سال ۸۳ در مجموع ۷۱۳ نفر در كشورمان در اثر مسموميت با اين گاز جان خود را از دست دادند كه نسبت به سال ۸۲ ، ۲۲ درصد رشد داشته است. همچنين در بررسى هاى آمارى صورت گرفته مشخص شد بيشترين فوتى ها در دى و بهمن و كمترين فوت در شهريور و تير اتفاق افتاده است. از نظر جغرافيايى بررسى ها نشان مى دهد استان تهران با ۱۶۷ مورد بيشترين و استان هرمزگان با ۳ مورد كمترين تعداد فوت ناشى از گاز منواكسيد كربن را داشته اند.
|
|
|
|
|
دخالت هاى والدين در زندگى فرزندان عامل مؤثر طلاق
يكى از عوامل طلاق دخالت هاى اطرافيان در زندگى خصوصى زوجين است كه علت اصلى آن تربيت هاى خانوادگى متفاوت است. مهدى قلى رضايى اظهار داشت: دخالت هاى اطرافيان به خصوص والدين در زندگى عامل مؤثرى در ايجاد طلاق است. تربيت هاى خانوادگى متفاوت در اين زمينه نقش دارد. هنگامى كه دو نفر با تربيت خانوادگى متفاوت با يكديگر ازدواج كنند همانند دو مهره ناهمگون نمى توانند مدت زيادى كنار يكديگر بمانند مگر اين كه يكى از مهره ها به شكل ديگرى درآيد. وى در ادامه گفت: در كشور ما دخالت هاى اطرافيان در خانواده هاى زوجين معمولاً با عناوين مثبت همانند راهنمايى و نصيحت صورت مى گيرد و كمتر كسى است كه عنوان دخالت را قبول كند؛ اگر ما بخواهيم دخالت در زندگى ديگران را با عنوان جرم تلقى كنيم و مجازات قانونى براى آن قائل شويم ممكن است ميزان دخالت كمتر شود ولى اين مسأله به نوبه خود باعث زياد شدن شكايات و مشكلات خانواده ها شود. اين قاضى دادگاه خانواده، راهكار رفع دخالت هاى خانواده را اين گونه توضيح داد: از نظر اخلاقى و فرهنگى جوانان بايد بياموزند كه گفته ها و نصيحت هاى اطرافيان را به عنوان نظر مشورتى بپذيرند و براى تصميم گيرى مناسب نظر مشاوران را جويا شوند و با جمع بندى اطلاعات خود، تصميم گيرى كنند.
|
|
|
|
|
كودك آزارى پسر ۸ ساله توسط اقوام نامادرى
عضو كميته حقوقى انجمن حمايت از حقوق كودك گفت: وضعيت حضانت پسر بچه ۸ ساله اى كه از طرف يكى از بستگان نامادرى مورد تجاوز و ضرب و شتم قرار گرفته، نامشخص است. نسرين ستوده اظهارداشت: چندى پيش زنى با مراجعه به انجمن حمايت از حقوق كودك، خواستار يارى و كمك مسؤولان اين انجمن براى گرفتن حضانت فرزندش شد و گفت كه پسر ۸ ساله اش طبق قانون در حال حاضر با پدر و نامادرى اش زندگى مى كند اما به دفعات متعدد توسط همسر سابقش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. وى ادامه داد: مادر اين كودك پس از مشاهده بد رفتارى توسط همسر سابقش با تنها پسرش، او را مورد معاينه پزشكان قانونى و روانشناسان قرار داد و ضرب و شتم كودك و بد رفتارى با وى به واسطه وجود كبودى در ناحيه كمر و پشت او طبق گواهى پزشكان پزشكى قانونى محرز شناخته شد. ستوده افزود: به جز اين موارد اين كودك ۸ ساله در گفت وگو با مادر خود پرده از راز تجاوز يكى از بستگان نامادرى خود برداشته است. عضو حقوقى انجمن حمايت از حقوق كودك خاطر نشان كرد: صدور دستور موقت را به دليل شرايط مخاطره آميز موجود خواستار شدم تا در مدت مقررى كه كودك با مادر خود زندگى مى كند در امنيت به سر برده و تهديد نشود اما قاضى جلسه صدور دستور موقت را منوط به حضور پدر در يك جلسه رسيدگى كرد و حتى خطاب به من به عنوان وكيل اين كودك آسيب ديده اعلام كرد بهتر است براى حضانت كودك بى جهت تهمت نزنيد. ستوده با تأكيد بر اين كه آزار جنسى اين كودك همراه با ضرب و شتم وى به استناد گواهى پزشكى قانونى قابل اثبات است، تصريح كرد: بر اساس مواد ۱۱۶۹ و ۱۱۷۳ اين حق براى قاضى دادگاه وجود دارد كه وى به نسبت شرايط جديد براى حضانت طفل هر تصميمى را كه به نفع طفل است، اتخاذ كند كه اين امر قطعاً مستلزم مدت زمانى است كه ممكن است طفل در آن دوران مورد آزار و اذيت قرار گيرد اما متاسفانه قاضى دادگاه صدور چنين حكمى را به تعويق انداخته است. وى، بر حضور زنان به عنوان قاضى مددكار اجتماعى در پرونده هاى مربوط به كودك آزارى در جلسات محاكمه و دستگاه قضايى تأكيد و يادآور شد: خانم هايى كه در كادر ادارى دستگاه قضايى فعاليت مى كنند معمولاً در جلسات محاكمه يا در حاشيه آن به كمك مى آيند و اين نشان دهنده حساسيت بيشتر زنان نسبت به سرنوشت و آينده كودكان است كه خود بر حضور اين عده در دستگاه قضايى جهت هميارى در محاكمات كودك آزارى تأكيد مى كند.
|
|
|
|
|
مار زخمى
|
|
|
معماى پليسى شماره ۹۵ مهدى ابراهيمى پشت ميز كارش نشسته بود كه چند ضربه انگشت به در خورد، بعد رئيس دادسرا همراه دو سرهنگ پليس وارد اتاق شدند و سمت او رفتند. بازپرس شمس به نشان احترام از روى صندلى بلند شد و درحالى كه به كارتن پر از پرونده اى در آغوش مأمور سربازى خيره شده بود، نزديك سه ميهمان خود نشست. يك مأموريت ويژه در اختيارش قرار داده بودند و پرونده كارش به جنايتى در يكى از روستاهاى حوالى لاهيجان تعلق داشت و پس از مدتها تحقيق به خاطر پيچيدگى اى كه داشت، براى رسيدگى ويژه به دادسراى جنايى تهران ارجاع داده شده بود. اعضاى خانواده كدخداى روستايى را سه سال پيش در خانه شان قتل عام كرده بودند و آنجا را به آتش كشيده بودند. در اين قتل عام كدخدا حبيب به همراه خديجه - همسرش - پسر ۲۵ ساله اش، عروس و دو نوه دوقلويش به قتل رسيده بودند. پرونده يك زندانى بيشتر نداشت كه با وجود مدارك بسيارى با گذشت اين سه سال هنوز قتل را نپذيرفته بود و در همه مراحل ادعا مى كرد كه قاتل نيست. اين يك امر طبيعى بود، همه متهمان هميشه مى گويند كه بى گناه هستند تا جايى كه برخى اوقات خودشان نيز باور مى كنند. مرد سمج خواستگار قبلى عروس كدخدا بود كه انگار خيلى «گلناز» را دوست داشت، اما خانواده اين دختر روستايى با وجود اينكه «گلناز» به «همت» علاقه داشت، او را عروس خانواده كدخدا كردند. چند پوشه جورواجور داخل كارتن بود كه خيلى اوراقش به هم ريخته بود، در آخرين دستور با وجود اينكه حكم اعدام «همت» صادر شده بود و حتى به تأييد رسيده بود، تأكيد شده بود كه يك كارشناس خبره مسائل قضايى و جنايى در خارج از محدوده لاهيجان به رسيدگى و تحقيقات ويژه دست بزند. كار سختى بود، بازپرس شمس نياز به محل آرامى داشت كه اوراق پرونده را مو به مو مطالعه كند، تصميم گرفت در اداره بماند. وقتى همه رفتند، پشت ميز كارش نشست و پرونده را باز كرد. گزارش اوليه پليس اين بود: «ساعت ۷ صبح ۲۱ خرداد ماه سال ۸۱ گزارشى از روستا رسيد كه نشان مى داد خانه «كدخدا» در آتش سوخته و ۶ نفر كشته شده اند. مأموران كلانترى از ساعت ۹ صبح در روستا حاضر شدند. اهالى موفق به خاموش كردن آتش شده بودند، پليس براى تجسس وارد خانه سوخته شد، اين خانه شيك ترين خانه روستا بود و مشابهت زيادى به خانه هاى شهرى داشت، يك خانه دوطبقه كه هر كدام از ديگرى مجزا بودند و داخل آن اگر نمى سوخت، به نظر زيبا مى رسيد. همه اجساد سوخته در پذيرايى طبقه اول به طور غير عادى كنار هم افتاده اند، آنان با طناب به يكديگر محكم بسته شده اند و با وجود سوختگى صددرصد آثار جراحت با چاقو روى صورت و گردن آنان ديده مى شود. قاتل به طرز فجيعى دو كودك خردسال را نيز با چاقو كشته است و با توجه به سوختگى هيچ اثرى از قاتل بر جاى نمانده است، مشخص نيست سرقتى رخ داده است يا اينكه قتل با انگيزه ديگرى بوده است، درهاى ورودى كاملاً سالم هستند، البته ديوارهاى خانه كدخدا «حبيب» كوتاه است و قاتل مى توانست به راحتى از روى آن خود را به داخل خانه رسانده باشد و نقشه اش را عملى كند. بازپرس از اين گزارش پى برد كه قاتل ابتدا اعضاى خانواده كدخدا را گروگان گرفته است، سپس با طناب به يكديگر بسته است و در آخر با ضربات چاقو به طرز دلخراشى دست به قتل زده است، سوزاندن اجساد دليلى بر نابود كردن اثر انگشت يا رد پا نبود، قاتل حس انتقامگيرى داشت، چون اگر غير از اين بود، او براى اينكه ماجراى قتل ديرتر فاش شود، به همان جنايت با چاقو قناعت مى كرد و پا به فرار مى گذاشت. پزشك جنايى لاهيجان نيز كه از بستگان كدخدا بود و همزمان با مأموران پاسگاه به آنجا رفته بود، علت اصلى مرگ را ضربات چاقو دانست و مشخص كرد آنان بعد از مرگ به آتش كشيده شده اند. دكتر تابش در گزارشى علمى خود نوشت كه قتل حدود ۶ ساعت پيش رخ داده است و آتش همه اعضاى داخلى بدن مقتولان را نابود كرده است. گزارشات خوبى بود و بازپرس شمس بدون اينكه در صحنه اين قتل حضور داشته باشد، به راحتى توانست چگونگى آن را تجسم كند، خيلى ناراحت شد، اما بايستى همه پرونده را مطالعه مى كرد. آگاهى لاهيجان خوب عمل كرده بود. آنها نيز انگيزه را نفرت قاتل و حس انتقامجويى دانسته بودند و جالب اينكه همه اهالى روستا بازجويى شده بودند. برادر كدخدا حبيب بدون هرگونه شكى پسرى به نام «همت» را قاتل دانسته بود، او مى دانست كه «گلناز» زمانى به اين پسر علاقه داشت، اما با پسر كدخدا ازدواج كرده بود. مش صفر گفته بود: «عروس برادرم دختر بسيار نجيبى بود. او زندگى اش را دوست داشت و به همراه برادرزاده ام در فومن زندگى مى كرد، گلناز و شوهرش براى سر زدن به كدخدا «حبيب» ميهمان روستا بودند كه «همت» آنان را به قتل رسانده است و پا به فرار گذاشته است.» پدر گلناز هم چنين نظرى داشت و گفته بود هيچ كس جز خواستگار قبلى دخترش از آنان كينه به دل نداشت، هر كدام از اهالى روستا بارها بازجويى شده بودند و همگى «همت» را قاتل معرفى كرده بودند، خصوصاً اينكه «همت» در روستا نبود و هيچ كس نمى دانست به كجا رفته است. در بين همه اين بازجويى شده ها، حرفهاى يك جوان شهرى خوب بود؛ او مردى را ديده بود كه هراسان از خانه كدخدا خارج شده و با پيكان قرمزرنگى از روستا خارج شده است. ستوان مهربان اينگونه از شاهد شهرى كه «بهزاد» نام دارد، بازجويى كرده بود: * اهل كجايى و در اين روستا چه مى كنى؟ - اهل شهريار هستم، يكى از بستگان دورم در اين روستا زندگى مى كند، چون خودم را آماده كنكور مى كنم به اينجا آمدم تا در فضاى آرام درس بخوانم. * چند بار به اينجا آمده اى و چه كسانى را مى شناسى؟ - نخستين بارم است، مدت يك ماهى كه در اينجا درس مى خوانم با «همت» آشنا شدم و پى بردم او خيلى ناراحت است. او به كسى در روستا اعتماد نداشت. وقتى علاقه مندى ام را ديد، پا در مسائل خصوصى اش گذاشتم. او يك مار زخمى بود كه مى خواست زهرش را به خانواده كدخدا بريزد، هرچه نصيحتش كردم، فايده اى نداشت. * مگر چيزى به تو گفت؟ - از «گلناز» حرف مى زد و عشق به او، واقعاً خسته كننده بود! او قاتل است. * از كجا به اين اندازه مطمئنى؟ - من گاهى اوقات براى اينكه روحيه ام از خستگى دربيايد، با تور سراغ پروانه ها مى رفتم. اين روستا پروانه هاى زيبايى دارد، مى دانستم پروانه ها را چگونه خشك كنم، يك كلكسيون زيبا هم دارم، از شكار پروانه بر مى گشتم كه در نزديكى خانه كدخدا، «حبيب» دوستم را ديدم كه هراسان سوار پيكان قرمزرنگى شد، هرچه صدايش زدم، اعتنايى نكرد و با سرعت حركت كرد، من نيز به خانه برگشتم. چند دقيقه اى نگذشته بود كه با داد و فريادهاى روستاييان بيرون آمدم و با ديدن آتش خانه كدخدا، فهميدم كه «همت» انتقام گرفته است. * «همت» به تو گفته بود كه «گلناز» و شوهرش ميهمان روستا هستند؟ - - اصلاً چنين حرفى نزده بود. او اكثر اوقات در اطراف ورودى روستا پرسه مى زد، حتماً منتظر رسيدن اين خانواده بود، خيلى نامردى كرد، باورم نمى شود چنين كارى را كرده باشد. بازپرس شمس درحالى كه آهى مى كشيد، به صحنه اى رسيد كه «همت» بازداشت شده بود، او سه روز بعد از قتل سوار بر پيكان قرمزرنگى به روستا برگشته بود و در همان ابتداى ورودى روستا از سوى مردم و روستايى ها كتك مفصلى خورده بود. برگه بازجويى او هم خواندنى بود. * چرا خانواده كدخدا «حبيب» را كشتى؟ - من چنين كارى نكرده ام، دروغ است. * شاهد داريم كه تو را در حال خارج شدن از خانه مقتولان ديده است؟ - من از ۶ سال پيش حتى از جلوى خانه كدخدا عبور نمى كنم، دليلش براى حفظ آبروى «گلناز» است، مى ترسيدم همه تصور كنند به خاطر ديدن اين دختر به آنجا رفته ام. * «گلناز» مگر شوهر نكرده بود؟ - شوهرش داده بودند، روزهاى اول خيلى عصبانى بودم و خيلى هم تهديد كردم، اما «گلناز» پيغام فرستاد كه از زندگى اش راضى است و خواهش كرد فراموشش كنم. او از خوبى هاى شوهرش كلى تعريف كرده بود، وقتى ديدم «گلناز» با اين مسأله كنار آمده است، ديگر آرام شدم. * كدام مسأله؟ - پدرش به خاطر پول او را عروس كدخدا كرد، اما خدا را شكر كه زندگى خوبى با شوهرش داشت، نمى دانم كدام نامردى چنين كارى كرده است. * در اين اواخر اصرار داشتى انتقام بگيرى؟ - دروغ است، من خوشبختى «گلناز» را مى خواستم، همين! * نزد پسر شهرى به نام «بهزاد» چيزهايى گفته اى؟ - به او ماجراى علاقه ام به «گلناز» را گفته ام، اما از انتقام چيزى نگفتم. * سه روز بعد از جنايت كجا بودى؟ - راستش را بخواهيد رفته بودم پا بوس امام رضا(ع)، مى خواستم ازدواج كنم و نذر داشتم * خواستگارى هم كرده بودى؟ - چون پدر ندارم دنبال ريش سفيدى بودم كه پا در ميانى كند! «همت» بارها اين ادعاها را در مدت سه سال تكرار كرده بود، همه مدارك عليه اين پسر روستايى بود و مسير تحقيقات هيچ ايرادى نداشت و جاى شبهه اى نبود اما اصرار همت بر بى گناهى اش خيلى عجيب به نظر مى رسيد. خواندن كل پرونده كه بسيارى از مسائل مطرح شده تكرارى بود سه روزى وقت برد تا اينكه بازپرس شمس بهزاد، را براى بازجويى احضار كرد واين پسر دانشجو كه دانشجو شده بود همان حرفهاى قبلى را در برابر بازپرس تكرار كرد غافل از اينكه باز پرس شمس گره اصلى ماجراى اين جنايت روستايى را باز كرده است. «بهزاد» باور نمى كرد كه راز هولناكش توسط بازپرس شمس فاش شود، وقتى از زبان او شنيد كه داستانش را باور ندارد به گريه افتاد تنها يك دليل كافى بود كه عذاب وجدان سه ساله اش بيدار شود، آرام گفت: «پشيمانم البته نه زياد! بخاطر آن دو بچه عذاب وجدان دارم و تصور مى كنم التماس هاى آنان بود كه بالاخره گرفتارم كرد. من يتيم هستم، از عمويم شنيده بودم كه كدخدا حبيب وقتى جوانتر بود و بر و بيايى داشت خانواده ام را از روستا بيرون كرده است و پدرم به همراه مادر و خواهر كوچكترم با تصادف در جاده كشته شده اند ومن تنها ماندم و كدخدا براحتى با پرداخت ديه ثابت كرد غير عمد بوده است در حاليكه من مى دانستم به دستور كدخدا حبيب چنين تصادفى رخ داده است. كينه به دل داشتم به بهانه درس خواندن به روستا رفتم شب جنايت مخفيانه به خانه كدخدا رفتم، مى خواستم انتقام بگيرم، اسلحه اى داشتم همه را به داخل اتاق پذيرايى بردم دستانشان را بستم و ازكدخدا خواستم اعتراف كند، او گفت كه پدرم را بخاطر برادرش از انبار اخراج كرده بود اما قتل را نپذيرفت چون مى دانستم شليك گلوله خطرناك است با چاقو يكى پس از ديگرى آنان رابه قتل رساندم بعد همه جا را به آتش كشيدم و با استفاده از علاقه «همت» به گلناز، و تهديدات روزهاى نخست او كه علنى هم بود اين داستان را ساختم! * ** خوانندگان گرامى با اشاره به تنها يك دليل بازپرس شمس وارسال پاسخ به صندوق پستى روزنامه ايران مى توانيد در قرعه كشى جايزه معماى پليسى شركت كنيد.
|
|
|
|
|
«مهريه» چگونه بايد باشد
«چندى پيش طرحى در مجلس شوراى اسلامى ارائه گرديد كه بر پايه آن مبلغ مهريه خانمها تا سقف معينى محدود مى شد. اين طرح كه با مخالفتهاى فراوان روبرو شد به شكست انجاميد اما باعث گرديد تا مباحثى چند پيرامون مهريه در مطبوعات و ديگر محافل فكرى و يا مسؤول مطرح شود كه تاكنون نتيجه اى در بر نداشته است. بى گمان مهريه و افزايش ميزان آن مى رود تا به معضلى بزرگ بدل شود، بنابراين لازم است مسؤولين امر و بويژه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى به تلاشهاى خود در جهت يافتن راه حلى و تصويب قانونى كه با اعتقادات و فرهنگ اجتماعى ما همخوانى داشته باشد، ادامه دهند. در ميان نظريات ابراز شده پيشنهاد يك حقوقدان مبنى بر بيمه نمودن مهريه قابل تأمل است. اگرچه اين نظريه باب تازه اى از ارائه پيشنهادات در اين مورد را گشود و راه را براى رسيدن به مقصد هموارتر كرد اما با در نظر گرفتن شرايط فعلى جامعه، راه حل مناسبى به نظر نمى رسد زيرا در آن صورت اكثر قريب به اتفاق مهريه ها به اجرا گذاشته خواهد شد حال آنكه بيمه همچنان كه از نامش پيداست مختص شرايط خاص است و حتى اگر طلاق نيز براى پرداخت مهريه از طرف بيمه گر شرط شود ترديدى نيست كه طلاقهاى صورى به قصد دريافت مهريه رو به فزونى خواهد گذارد و اما تضمين پرداخت مهريه توسط شخص ثالث كه بدترين راه حل پيشنهادى مى باشد نيز به دلايلى چون مشغول ماندن ذمه مرد پس از پرداخت مهريه توسط ضامن و خوار و حقير شدن مردان كم بضاعت به هنگام يافتن ضامن و در طول مدت ضمانت و آثار سوء ديگر، مردود مى باشد. در هر حال هنگام بحث پيرامون مهريه نكاتى را بايد در نظر داشت كه عبارتند از: ۱- توافقى و اختيارى بودن مهريه _ اين امر با فرهنگ جامعه ما درآميخته و حتى وسيله دولت و قانون نيز غيرقابل خدشه مى نمايد و يا خدشه دار نمودن آن صحيح به نظر نمى آيد. ۲- ضرورت يافتن راه حلى به منظور بالا رفتن ميزان مهريه _ عواقب ناگوار افزايش مهريه ها _ از جمله عدم رغبت جوانان به ازدواج و گرايش خانواده ها به تكيه بر مهريه به عنوان عامل نگهدارنده پيمان زناشويى كه خود نيز آثار عواقب منفى در بر دارد كاملاً ملموس و مشهود است. لذا ضرورت يافتن راه حل منطقى و متناسب با فرهنگ و اعتقادات دينى جامعه را نمى توان انكار كرد. لذا اين مباحث تا حصول نتيجه بايد ادامه يابد. ۳- مخالفت بسيارى از بانوان با هرگونه طرح و پيشنهادى كه ميزان مهريه را محدود كند _ بى ترديد بسيارى از خانمها با طرحهايى كه براى مهريه سقف تعيين كند مخالفند. در عين حال اين نكته را نبايد از نظر دورداشت كه بالا رفتن غيرمنطقى و نامتعادل مهريه به زيان خانمها نيز مى باشد، هر چند در نگاه اول اينگونه به نظر نيايد. زيرا پول تمام نياز انسان نيست به بيان ديگر پول نمى تواند همه نيازهاى آدمى را برآورده كند. بنابراين، نظر به موارد ذكر شده و با توجه به فرهنگ، سنن، اعتقادات مذهبى و احكام شرعى و با عنايت به اختيار دولت اسلامى در وضع قوانين خاص در شرايط زمانى و مكانى، تحت عنوان احكام ثانويه يا احكام حكومتى راه حلى كه جميع شرايط فوق را در نظر داشته و خانواده ها را به سمت تعيين مهريه اى متعارف و معقول سوق مى دهد اين است كه قوه قانونگذارى با تصويب و يا اصلاح قوانين ضمانت اجرايى و حمايت قانونى را تا حد معينى از مهريه، مثلاً ۲۰۰سكه طلا محدود كند و مهريه تا سقف و مبلغ مشخصى مورد حمايت قانون قرار گرفته و زن بتواند تا اين مبلغ از مهريه خود را از طريق ثبت و يا مراجع قضايى به اجرا بگذارد و بالاتر از اين سقف در صورتى مورد حمايت قانون باشد كه مرد معسر نباشد. به ديگر سخن مهريه به طور كامل مانند وضعيت كنونى، مورد حمايت قانون باشد و هر زنى بتواند از طريق مراجع قانونى مرد را در صورت استنكاف، در پرداخت مهريه اجبار نمايد، لكن در صورتى كه مرد بتواند عدم كفايت مالى خود را ثابت نمايد مراجع قانونى وى را تنها به پرداخت حد معينى از مهريه مجبور سازند. بدين تريتب خانواده ها مى توانند با در نظر گرفتن وضعيت مالى داماد تا هر ميزان كه بخواهند مهريه عروس را تعيين كنند و زن نيز هرگاه بخواهد، بتواند تمامى مهريه را با شرايط فوق به اجرا بگذارد. شايد در نگاه اول به نظر برسد كه اين نظريه به سود مردان پولدار و باعث رغبت خانواده ها و دختران به قبول خواستگاران ثروتمند است، ولى اينگونه نيست زيرا در حال حاضر هم زمينه براى اين امر وجود دارد و برخى دختران به خاطر پولدار بودن خواستگار جواب بله را مى گويند و به ساير معيارها بى توجهند و يا توجه اندك دارند. در اين روش خانواده ها به متعهد و مسؤوليت پذير بودن خواستگار توجه بيشترى خواهند داشت و از تكيه به مهريه به عنوان عامل دوام زندگى مشترك تا حدود زيادى كاسته مى شود. مزيت ديگر اين روش اين است كه از برخى سوءاستفاده ها جلوگيرى مى كند. در عين حال زنان را از مهريه كه حق شرعى و قانونى آنهاست محروم نمى كند. بديهى است اين حد و سطح مشخص كه پيشتر ذكر آن رفت با توجه به اوضاع اجتماعى و اقتصادى كشور و هزينه هاى زندگى قابل تغيير مى باشد. رضا غلامى حاجى آبادى
|
|
|
|