|
|
|
بررسى۰ ۱۰ جنگ بزرگ تاريخ
نبرد فرانسه
على غفورى
|
|
|
قسمت سى ويكم
جنگ ۷۸: نبرد فرانسه انهدام ارتش لهستان زير نگاههاى مضطرب قدرتهاى فرانسه و انگليس در حالى صورت گرفت كه بويژه فرانسه هيچ اقدامى براى نجات اين كشور به عمل نياورد. اين مسأله سبب شد ارتش آلمان پى ببرد فرانسويها و انگليسيها جرأت دست زدن به «حمله اول» را ندارند، بنابراين در ماههاى سپتامبر۱۹۳۹ تا آوريل به سرعت به تقويت ارتش خود پرداخت و آن را از ۱۱۶لشكر به ۱۹۰لشكر رساند. اين در حالى بود كه متفقين (انگليس و فرانسه) نتوانسته بودند توان خود را در جبهه فرانسه به بيش از ۱۰۰لشكر برسانند (تنها ۱۰لشكر از اين تعداد انگليسى بودند) اما هيتلر به دليل وجود خطر روسيه و جنگ نروژ (كه منجر به فتح آن كشور شد) در مه۱۹۴۰ نتوانست بيش از ۱۲۶ لشكر را در جبهه غرب به ميدان بياورد. حال آنكه عبور از خط معروف دفاعى ماژينو نيرويى بيش از اين مى طلبيد. حمله به هلند و بلژيك هيتلر براى آنكه بتواند فرانسه را به سرعت به زانو درآورد، نياز به سرعت عمل داشت. بنابراين ۱۲۶ لشكر آلمانى در ۱۰مه۱۹۴۰ با بهره بردارى از سرعت عمل واحدهاى زرهى خود به هلند حمله كردند. هيتلر ترجيح داد به جاى حمله از طريق مرز آلمان به فرانسه و دشوارى «عوارض زمين» از شمال فرانسه با پيمودن عرض كشورهاى هلند و بلژيك خود را به پاريس برساند. بلژيك و هلند دريافتند كه در اين نبرد بزرگ نمى توانند نقش چندان بزرگى داشته باشند اما به هر حال تصميم به مقاومت گرفتند. هلنديها سعى كردند با شكستن سدهاى خود مانع پيشرفت ارتشهاى آلمانى شوند اما قبل از آنكه بتوانند نيت خود را عملى كنند بيشتر پلهاى هلند به دست آلمانها افتاده بود و ۱۰لشكر زرهى آلمان با سرعتى فوق تصور (براى دنياى آن روز) خود را به مرز بلژيك رساندند. چرچيل و ژنرالهاى فرانسوى از بلژيك تنها يك ماه مقاومت مى خواستند تا بتوانند خط جبهه خود را در شمال فرانسه محكم كنند اما فشار ارتش آلمان آنقدر زياد بود كه ارتش بلژيك به سرعت از رود «موز»در مركز بلژيك به جنوب رانده شد. در همين زمان فرانسوى ها تحت فشار سياسى انگلوساكسونها مجبور به يك ضد حمله بزرگ براى عقب راندن آلمانها از بلژيك و كمك به نيروهاى پراكنده هلند شدند. اما خرد شدن ارتش هلند ظرف ۳روز و شكستهاى پى در پى بلژيكى ها شرايط را كاملاً تغيير داد. اكنون ۲ميليون سرباز فرانسوى و ۳۳۰هزار سرباز انگليسى بايد خط دفاعى جديدى را در داخل خاك فرانسه تعريف مى كردند، حال آنكه آنها به خط دفاعى ماژينو در شمال شرق فرانسه ومنطقه آردن در شمال فرانسه به عنوان تكيه گاه اصلى ارتش نگاه مى كردند. در حالى كه انتظار همگان توقف ارتش زمينى آلمان (ورماخت) در پشت اين خط بود اما نگاه تيزبين ژنرالهاى آلمانى نظير فون روند شتت و هالدرو گودريان شكافى ۸۰كيلومترى را در اين خط دفاعى مى ديد كه فقط ۲لشكر از آن محافظت مى كردند. البته آنگونه كه چرچيل در خاطرات خود مى نويسد، انگليسيها بارها نسبت به اين منطقه (آردن) هشدار داده بودند اما فرانسويها منطقه آردن را قابل پيشروى نمى دانستند. حال آنكه از ياد برده بودند وسايل موتوريزه جديد بويژه زرهپوشها تعريف مناطق صعب العبور را تغيير داده است. اين در حالى بود كه سرعت عمل آلمانها آنقدر زياد بود كه اجازه جمع شدن مجدد نيروهاى متفرق شده در بلژيك را نيز به آنها نداد. چرچيل مى نويسد: «واحدهاى زرهى ژنرال آلمانى (كلاسيت) چنان با سرعت واحدهاى فرانسوى مقابل خود را نابود كرده و يا متفرق مى كرد كه تاكنون در هيچ جنگى سابقه نداشت.» شكاف ايجاد شده بين نيروهاى فرانسوى به سرعت گسترش يافته و بخش بزرگى از نيروهاى فرانسوى به سمت سواحل درياى مانش رانده شدند. استفاده انگليسيها از هواپيما براى كاستن از سرعت حركت آلمانها نيز فايده اى نكرد و از ۴۸۶ هواپيماى انگليسى در جبهه فرانسه، ۲۸۶ هواپيما از بين رفت. آلمان ضربه غافلگير كننده و مرگبار خود را در منطقه «سدان» زد (منطقه اى در مثلث مرزى بلژيك، لوكزامبورگ و فرانسه) زرهپوشهاى آلمانى در سدان جبهه را شكافته و با حركتى سريع نيروهاى متفقين را كه در بلژيك و شمال فرانسه گير افتاده بودند، دور زد. در ۱۵مه آلمانها به ۹۶كيلومترى پشت جبهه فرانسه رسيده و ارتش نهم فرانسه را متلاشى كردند، ارتشهاى هفتم و ششم فرانسه نيز به خطوط دفاعى جديدى در «آنور» عقب نشينى كرده بودند. شاهكار نظامى آلمان ژنرالهاى آلمانى نظير رومل، روند شتت، گودريان و مارشال هوايى گورينگ در جريان نبرد فرانسه سرعت عملى را از خود به جاى گذاشتند كه تقريباً در تاريخ تكرار نشد. آنها ظرف ۱۰روز عرض فرانسه را (در شمال اين كشور) طى كرده و با پيمودن ۱۰۰كيلومتر در روز خود را به شهرهاى «آمين» و «اراس» رسانده و ۸لشكر انگليسى و يك ميليون سرباز فرانسوى را به خطر انداختند. ستونهاى زرهى آلمانها به اندازه اى سريع حركت كرده بودند كه تنها واحدهاى موتوريزه، كاميونها و زرهپوشهاى چرخدار آلمانى توانستند خود را به آنها برسانند. آنان سپس خط سير خود را ادامه داده وبا تصرف بندر بولونى در جنوب بندر معروف دنكرك عملاً ارتشهاى متفقين را به دام انداختند. دالاديه وزير دفاع فرانسه، پل رنو وزير خارجه و ژنرال گاملن فرمانده كل ارتش فرانسه در اين زمان (۱۸مه) عملاً جنگ را باخته تلقى مى كردند. چرچيل در خاطرات خود نقل مى كند هنگامى كه با هواپيما سراسيمه به پاريس رفت و نقشه بزرگ ميدان جنگ را در اتاق جنگ وزارت خارجه فرانسه ديد، تنها يك جمله پرسيد؛ ذخاير استراتژيك (نيروهاى ذخيره) شما كجاست و گاملن پاسخ داد «اصلاً وجود ندارد». توقف احمقانه ارتش آلمان ارتش آلمان وقت داشت ظرف ۴۸ساعت ۳۰۰هزار سرباز انگليسى را نابود كند اما با دستور شخص هيتلر اين كار را نكرد و اجازه داد آنها از طريق دنكرك به انگلستان فرار كنند، حال آنكه اين مردان بعدها پايه اصلى ارتش انگليس در ادامه جنگ شدند. اما انگليسيها از توقف ۴۸ساعته آلمان استفاده كرده و با كمك ۷۰۰كشتى نيروهاى خود را از طريق كانال مانش به انگلستان منتقل كردند. سرنوشت فرانسويان صدها هزار سرباز فرانسوى پس از آنكه انگلستان خود را از نبرد بى نتيجه فرانسه كنار كشيد به سمت جنوب به حركت درآمدند اما زرهپوشهاى آلمانى صاعقه وار بر سر آنها فرود آمده و آنها را نابود يا مجبور به تسليم مى كردند. ارتش بلژيك ۲۷مه رسماً اسلحه را زمين گذاشت و ارتشهاى پراكنده فرانسوى براى دفاع از پاريس به سوى جنوب در حركت بودند. حركت سريع آلمانها از شرق به غرب فرانسه سبب شد ۷ هزارتن مهمات، ۸ هزار مسلسل سنگين، ۴۰۰ تفنگ ضدتانك و ۲۳۰ توپ سالم به دست آلمانها بيفتد. ۵ ژوئن نبرد نهايى آغاز شد. ارتشهاى دوم، سوم و چهارم فرانسه آخرين آرايش نظام خود را در منطقه رن - ماژينو ترتيب دادند. درحالى كه ديگر نه خبرى از كمك انگليسها بود و نه خبرى ازكمكهاى ارتشهاى شمال فرانسه. خطوط دفاعى فرانسوى ها از ششم ژوئن ۱۹۴۰ موردحمله ۳ ارتش بزرگ آلمانى به فرماندهى مارشال بوك، مارشال روند شتت و ژنرال ليب قرارگرفت. واحدهاى زرهى آلمان كه اكنون بين سواحل غربى فرانسه و پاريس قرارداشتند، چنان رعب و وحشتى در دل فرانسويان انداختند كه ۱/۵ ميليون سرباز فرانسوى نتوانستند از برترى «عددى» خود بهره ببرند. باقيمانده ارتشهاى فرانسوى در منطقه غرب نيز موفق به جلوگيرى پيشروى آلمانها به سمت بندر لوهاور در غرب پاريس نشدند. در اين ميان انگليسها از ۳ لشكر باقيمانده خود استفاده نكرده و ازطريق اين بندر به انگليس فراركردند. در شمال پاريس هيچ چيزى نمى توانست مانع پيشروى ۱۰۰ لشكر آلمانى بشود. فرانسويها در ۱۴ ژوئن در بين دو انتخاب «آزاد» بودند: يا نابودى پاريس زيبا به دليل ادامه نبردى بيهوده و يا اعلام پاريس به عنوان «شهرى بى دفاع» و آنها عاقلانه تصميم دوم را گرفتند. درنتيجه پيشقراولان آلمانى بلافاصله وارد «عروس اروپا» شدند. سقوط پاريس سبب شد نيروهاى مدافع فرانسه به ۴۰ لشكر كاهش يابد و آلمانها با همان سرعت خيره كننده به شهر اورلئان در قلب فرانسه برسند. در ۱۷ ژوئن آلمانها در ليون (جنوب فرانسه ) بودند و ديگر مشخص بود دفاع فايده اى ندارد. مارشال پتن فاتح جنگهاى جبهه غرب در ۱۹۱۸ اكنون در فرانسه زمام امور را برعهده گرفته و از هيتلر تقاضاى متاركه كرد. هيتلر نيز در ۲۲ ژوئن آن را پذيرفت. جنگى كه در ۱۰ مه آغاز شد پس از ۴۲ روز با اشغال ۳ كشور (هلند، بلژيك و فرانسه) پايان يافت. نتيجه نبرد نبرد فرانسه از نادرترين نبردهاى دنيا محسوب مى شود. سرعت عمل ارتش رايش در تسخير فرانسه و به زانو درآوردن فرانسه ديگر هرگز درتاريخ تكرار نشد. آلمان و فرانسه ازنظر نظامى با يكديگر تقريباً برابر بودند و كسى نمى توانست حدس بزند ظرف ۶ هفته، يك قدرت قدرت ديگر را كلاً حذف كند. نيروهاى درگير در نبرد تقريباً حدود ۲۵۰ لشكر بودند و اين حجم نيرو (حدود ۴ ميليون سرباز) تا آن تاريخ در يك جبهه جمع نشده بودند. جنگ فرانسه دومين نمونه از نبردهاى برق آسا (بليتز) بود كه آلمانها اجرا كردند اما مقياس اين نبرد نسبت به نبرد لهستان ۲ بر يك بود. كسى انتظار نداشت ارتش پرستاره فرانسه (ژنرالهايى نظير ژيرو، دوگل، گاملن، ويگان و پتن) به سادگى ارتش قرن نوزدهمى لهستان از هم بپاشد. اما در اين نبرد «حركت سريع واحدهاى زرهى به عنوان يك اصل مسلم درنبردها» به شكل يك دكترين نظامى درآمد و همه پى بردند از اين پس تعداد سربازان و توپها مهم نيست بلكه قدرت از آن ارتشى است كه بيشترين واحد زرهى و موتوريزه را دارد. نبرد فرانسه همچنين اين پيام تلخ را براى انگلستان داشت كه بايد از اين پس تنها بجنگد و اروپا را «واگذارشده» تلقى كند. از ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳ كه متفقين به ايتاليا سرازير شدند در اروپا عملاً هيچ مانعى برسرراه هيتلر نبود و او مالك بى چون و چراى اروپا شد. در قرن بيستم همه فرانسه را به عنوان قدرت اول زمينى در اروپا مى شناختند اما اتكاى ژنرالهاى اين كشور به دستاوردها و تجربيات جنگ اول جهانى سبب شد سران ارتش از تغييرات ايجاد شده در دانش نظامى بى بهره بمانند. آلمان با ۴۵ هزار كشته طى ۴۲ روز نبرد، انگليسها را به دريا ريخت و ۳ كشور فرانسه، هلند و بلژيك را با ۲/۵ ميليون سرباز در هم كوبيد. شايد همين پيروزى درخشان سبب شد هيتلر گمان كند نابودكردن اتحاد شوروى نيز امرى امكانپذير است.
|
|
|
|
|