سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۴ -
Tue, Nov 15, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
درباره معنا
و سينماى معناگرا
درباره معنا
و سينماى معناگرا
گذر از وادى لغزان
235914.jpg
على اصغر كشانى
براى شناخت و نزديكى به تركيب سينماى معناگرا مهمترين واژه اى كه بايد در اين تركيب مورد شناخت ومداقه قرار گيرد واژه معنا يا معنوى است. در اصل اين واژه كليد حل معماى رسيدن به المان هاى رويكردى در سينمايى به نام سينماى معنا گراست. چرا كه اگر واژه يا تعبير ديگرى جز اين تعبير به كار بريم به اشتباه افتاده و به عكس دقت در مفاهيمى كه آن واژه را مورد شناخت بيشتر قرار مى دهد، وضعيت فكرى و ابعاد موضوعى و تعاريف ما را روشن خواهد نمود و در واقع در قدم اول مى دانيم راجع به چه مفهومى بحث و از چه چيز سخن به ميان مى آوريم. هرچند براى شناخت اين تركيب، مكانيزم معرفتى به سينما نيز به عنوان يك الگوى مشخص و تجانس آن با عنصر معنا ما را راهنمايى و هدايت خواهد كرد.
در شناخت لغوى معنا تعبير حاضر اولين تعبير اساسى  است: «هرچه قصد كرده شود از چيزى» در لغت نامه دهخدا ذيل واژه معنا به «قصد كرده شده» اشاره شده است (جلد ۱۴ صفحه ۲۱۱۹۱) در اصل معنى اصلى اين تعبير «قصد» است. يعنى طلب. اما در طلب نه به فهواى پوسته بلكه جان را معنا  گويند. يعنى ظاهر اينجا مقامى ندارد. نوربخش در فرهنگنامه خود معنى را اينگونه بيان مى دارد: «معنوى آن است كه زبان را از آن بهره اى نيست و آن معنى است كه به دل شناخته مى شود(۱)
در اصل طلب كردن به معنى خواستن و جستن است و در اصطلاح عرفا درد و كشش است كه سالك مبتدى را به جست وجوى حقيقت وادار مى كند و آن از مراحل ابتدايى سيرو سلوك است(۲). حافظ مى نويسد:
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد
يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد
در اصل تعبير اصلى اين مفهوم جستن حق است و اينكه سالك شب و روز به ياد او باشد. تا به كنه حقيقت برسد و در اصل فرايند اين جست وجو و رسيدن به حقيقت حق غايت است پس در اين تعابير، دو وجه راه و هدف كه مؤيد روشن شدن واژه طلب است عنوان شده راه با عنصر و مفهوم طلب و قسم ديگر هدف كه غايت اصلى در اشاراتى است كه معنا به آن ختم مى شود.
اين طلب مفتاح مطلوبات تست
وين سپاه نصرت و آيات تست
جهد كن تا اين طلب افزون شود
تا دلت زين حبس تن بيرون شود
در اصل معنا به دو شق مختلف و شايد متمايز مربوط مى شود. دو شقى كه نه معناى ثنويت بلكه از ابعاد تعرف الاشياء با ضدادهاست و وجود يكى معرف ديگرى است و عطار بيان مى دارد:
كى توان گفت از دهان تو سخن
زان كه صورت نيست آن جز معنوى
در اين تركيب شناخت روح و جان به عنوان هسته نزديكى به عناصر معنايى و پوسته را جسميت يافتگى مى توان ناميد. خاقانى بيان مى كند:
جان معنى است به اسم صورى واده برون
خاصگان معنى وعامان همه اسما شمرند
در اصل در اين تعابير بطن شناسى و رويگردانى از ديده شدن ها و هوس ها و ماديات اولين شكل نزديكى به معنا است چنانچه مولوى مى نويسد:
معنى قرآن ز قرآن پرس و بس
وز كسى كاتش زده ست اندر هوس
با اين تعبير مى توان گفت كه معنى در مقابل صورت ظاهرى قرار مى گيرد و بعدى از ابعاد غير مادى در عالم وجود است نه عدم. در اصل اين تعبير با قرار گرفتن در مقابل صورت به سوى نوعى پديده مستور كننده و وراى عناصر ديده شونده و محسوس مى رود. سعدى با توجه به اين تعبير مى نويسد:
همه عالم گر اين صورت ببينند
كسى اين معنا نخواهد كرد مفهوم
بطن گرايى  يا حقيقت خواهى دراصل عناصر مشابهى هستند كه ابعاد معنى را غنا مى بخشند.
حقيقت در اصل خود به معناى بطن واقعيت، مقابل صورت و مقابل ظاهر است. در اصل معنا هم فاعليت را شامل مى شود و هم فعليت را.
مولوى مى نويسد: رو به معنى كوش اى صورت پرست
زآن كه معنى بر تن صورت پراست
همنشين اهل معنى باش تا
هم عطايابى و هم باشى فتا
اتحاد يار با ياران خوش است
پاى معنى گير صورت سركش است
در اصل در اينجا است كه عنصر مؤثر يا خالق اثر معنا نيز خود را نشان مى دهد. خالق يك اثر هنرى كه اينجا نيز به دليل وجود بحث سينما به آن اشاره مى شود بايد واجد عناصر معنايى باشد كه به تعبير مولوى همنشينى با اهل معنى اشاره شده است و ما صرفاً نبايد محدود به اثر هنرى به عنوان جزئى لاينفك، مجرد و مجزا از سازنده اش بحث كنيم.
هرچند اين امكان وجود دارد اما غايت اصلى خلق اثرى است كه مؤثر آن واجد خصايص معنا گرايانه باشد. و به تعبير سعدى به طايفه مرده دلان تعلق نداشته باشد: «با طايفه اى افسرده دل مرده و راه از صورت به معنى نبرده. و مى گويد: ارباب معنى به منادمت او رغبت نمايند» (گلستان)
در اصل ركن ركين معنا طلب معنا است و اين طلب در اصل حركتى است كه به حقيقت و كنه اصلى ترين معنا يعنى ذات بارى تعالى ختم مى شود:
«قيامت كسى ره برد در بهشت
كه معنى طلب كرده دعوى بهشت.
قوس طلب، مؤلفه عميقى است كه پرتاب از آن به سوى حقيقت و فاصله گرفتن از متعلقات و محسوسات فرد (هنرمند) را به سوى معنايى مى كشاند كه از آن مى توان تعبير به فاصله گرفتن از محسوسات كرد:
گر از برج معنى پرد طير او
فرشته فروماند از سير او
(بوستان)
در واقع مى توان اذعان داشت كه اين جنبش و حركت نوعى ويژگى خاص است كه متعلقات آن با تمام عناصر و مؤلفه ها به خالق كه حَى مطلق و لايموت است ختم مى شود چرا كه خارج از اين معنا چيزى نامفهوم و غير قابل باور و توهم زا خواهد بود. كه خلاف آنچه واقعيت و حقيقت است حركت نموده مسيرى به اشتباه طى خواهد شد، پس در واقع آن چه ويژگى اصلى اين سير و فرايند را شكل مى دهد حركت از مبدأ، قصد و گذر از وادى است كه به حقيقت عالم امكان منتهى مى شود. اسلوب اين گذر مؤلفه هايى است كه خداوند به عنوان اصولى متقن و مشخص در طول اعصار و براى بشريت به عنوان راه رسيدن به خود بدانها اشاره كرده است و مهمترين راه و اصلى ترين هدف و عالى ترين مرتبه آخرين كلماتى است كه در آخرين كتاب آسمانى بدان اشاره شده است.
كتابى كه براى رسيدن به آن بى رويكرد شيعى نمى توان به درك دقيق و مؤلفه هاى عميق و معنايى آن نزديك شد و رويكرد شيعى حاوى المان ها و مشخصه هايى است كه انس با قرآن به تمامه مفاهيم آن را روشن خواهد نمود. در اصل ماهيت و حقيقت معنا بر اين اصل - كتاب وسنت- يعنى حديث ثقلين پيامبر اكرم(ص) نزديك مى شود. سنجه اى كه مى توان با آن تمامى آثار هنرى مدعى معناگرايى را محك زد و در خلال آن با ويژگى هاى معنا شناختى يا معناگرايى اندازه سطح و مرتبه آن را مشخص نمود.
پانوشت:
۱-  فرهنگ فربخش ج ۸ نقل از تعريفات جرجانى ص۲۸۵
۲- همان ج ۱
يك پنجره
235947.jpg
ناصر صفاريان

۱
تلويزيون ايران تازگى اليور استون را كشف كرده و فعلاً دور دور اليور استون است. «جوخه»، «متولد چهارم جولاى»، «جى. اف. كى»، «فرمانده» و اين هفته هم كه «سالوادور». اين كه هر فيلمساز خوبى، فيلم بد هم دارد عجيب نيست اما اين كه چرا فيلم بدى مثل «جى.اف.كى» بايد در برنامه خوب «سينما يك» مورد نقد و بررسى قرار گيرد، عجيب است. و از آن عجيب تر اين كه اين فيلمساز خوب، فيلمى ساخته به نام «اسكندر» كه ايران و ايرانيان در اين فيلم به شكل توهين آميز و تحريف آميزى تصوير شده اند و در چند ماه گذشته كه اين همه صحبت از اليور استون بوده هيچگاه به اين توهين و تحريف اشاره نشده، اين سكوت و اين ناديده گرفتن پياپى به نظر شما عجيب نيست؟ و راستى نمى دانم «سينماچهار» مربوط به «فرمانده» را ديده ايد يا نه. هر چه فيلم غيرشعارى بود و خارج از چارچوب هاى سياسى، حرف هاى پيش و پس از آن تمام رشته ها را پنبه كرد و تا مى توانست به سياست پرداخت. اين كه براى نقد وبررسى يك اثر سينمايى، سفير سابق ايران در كوبا را دعوت كنى و ايشان هم تا مى تواند اطلاعات خارج از متن درباره طول و عرض كوبا و صادرات و واردات آن جا و شرح ديدارهاى خودش با كاسترو - يا به تعبير خودمانى ايشان، فيدل! - ارائه دهد، هر چقدر هم آموزنده و مفيد باشد، جايش اين جا نيست؛هست؟ البته تقصير اين مهمان محترم نيست. او در حوزه تخصص خودش حرف مى زند. اشكال از بزرگوارانى است كه او را دعوت كرده اند و اشكال از شخصى است كه روبروى ايشان نشسته است.
۲
به تازگى كتابى در آن سوى آب منتشر شده كه به گوشه هايى از تاريخ سينماى ايران مى پردازد. وجه خاطره گونه كتاب خوب است و ناگفته ها و نادانسته هايى را بيان مى كند اما نوع نگاهى كه نسبت به مسعودكيميايى در اين كتاب وجود دارد، اصلاً نگاه پسنديده اى نيست. اين كه روايت راويان از اين فيلمساز مثبت نيست، حق طبيعى آنهاست و نمى توان از آن انتقاد كرد. به هر حال خاطره است و گوينده دلش مى خواهد اين گونه بگويد. اين كه در يادداشت هاى آخر كتاب هم نظر مثبتى نسبت به اين كارگردان وجود نداشته باشد، باز هم به نظر نويسنده مربوط است و جاى اعتراضى نيست. اما اين كه با تعمدى خاص، از نام بردن مسعود كيميايى خوددارى شود و جز چند استثنا، همه جا نوشته شود «فيلمساز»، «كارگردان» و حتى «كارگردان مشهور قيصر»، شيوه اخلاق گرايانه اى نيست.
۳
روزنامه شرق، گفت وگوى خواندنى و خوبى با ايرج قادرى چاپ كرده. يك مصاحبه حرفه اى با سؤال هاى پروپيمان. آقاى قادرى هم در كسوت يك «حرفه اى تمام عيار» حرفهاى بسيار جالبى زده اند. بخش اولش را در خود روزنامه خوانده بودم و قسمت دومش را كه از دست داده بودم، چند روز پيش در سايت روزنامه خواندم. فرمايشى مثل اين كه ايشان به بهترين بازيگر سينماى ايران اصلاحيه مى داده اند و اين كه به خودشان به عنوان بازيگر نمره قبولى مى دهند، خيلى عجيب به نظر نمى رسد. براى پى بردن به صحت و سقم آن مى توانيد فيلم هاى قديمى ايشان يا همين «آكواريوم» را كه روى پرده است ببينيد.
۴
نمى دانم اين عبارت از كيست و از كجاست؛ اگر كسى مى داند، بنده را هم بى خبر نگذارد: خانم ها شوخى شوخى به گنجشك ها سنگ مى زنند و گنجشك ها جدى جدى مى ميرند. آدم ها شوخى شوخى زخم مى زنند و قلب ها جدى جدى مى شكنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |