سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۴ -
Tue, Nov 15, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
كتاب انديشه
مبانى زيبايى شناسى
در انديشه علامه طباطبايى
235941.jpg
على تاجدينى
در ميان مفسران ارجمند قرآن كريم كه از موضع و منظرى شيعى به تفسير كلام بارى همت گمارده اند، مرحوم علامه محمدحسين طباطبايى مرتبت و منزلتى شايان وشاخص دارد. ميدان قلندرى اين روحانى بزرگوار چندان گسترده و وسيع است كه حوزه هايى چون كلام،  عرفان، اخلاق، تفسير، فلسفه و اصول را در خود جاى مى دهد. افزون بر دامنه فراخ دانايى، عمق و اصالت ديدگاه هاى ايشان در حوزه هايى كه صاحب اثر و نظرند بسى چشمگير مى نمايد. آنچه از پى خواهد آمد مرورى بر انديشه هاى اين حكيم عارف و مفسر اخلاق گراى قرآن است كه اختصاصاً موضوع زيبايى شناسى و علم الجمال را در منظومه فكرى ايشان محل تأمل قرار داده است. ذكر اين نكته بى سود نخواهد بود كه اين مقاله به بهانه بيست و پنجم آبان ماه سالگرد رحلت علامه طباطبايى فراهم آمده است. «ايران»، دست تلخيص در مقاله حاضر برده است.
گروه انديشه
در بين گرايش هاى فطرى انسان، زيبايى شناسى يكى از ويژگى هايى است كه به حيات وى معنايى خاص بخشيده است. تمايل به زيبايى، علاوه بر آنكه سرچشمه شكل گيرى هنر است، خاستگاه اخلاق نيز به شمار مى آيد. بنابراين مى توان حكم كرد كه حوزه زيبايى شناسى وسعت و گستردگى اى دارد كه از امور محسوس و عينى فراتر رفته و امور معنوى را نيز در برمى گيرد. بر همين اساس كاربرد اين حوزه در جايگاه هاى مختلف، معنا مى يابد.
مباحث مرحوم علامه طباطبايى درباره زيبايى شناسى و هنر - چه در كتب فلسفى نظير «نهايه الحكمه» و چه در تفسير عظيم وى يعنى «الميزان» - بسيار اندك است و بحثى منسجم درباره زيبايى و هنر، حتى در حد يك رساله مختصر، در آثار ايشان يافت نمى شود. با وجود اين، در ضمن مباحث فلسفى و قرآنى، مطالب مهمى وجود دارد كه مى تواند مبناى محكمى در پاره اى از موضوعات زيبايى شناسى و هنر باشد، از جمله اين مباحث، «تعريف زيبايى» ، «حقيقت زيبايى»،  «منشأ زيبايى»، «ثبات و نسبيت زيبايى» است.
مباحث علامه طباطبايى اگر چه در همه آثارش جنبه فلسفى دارد و تحت تأثير عميق ملاصدرا است، ليكن مى توان آنها را به دو دسته فلسفى و قرآنى تقسيم كرد. ايشان برخلاف ملاصدرا و حاجى سبزوارى، در مباحث فلسفى، از اختلاط مباحث با عرفان و قرآن خوددارى ورزيده و در فلسفه تابع استدلال و برهان قياسى است و هيچگاه از شعر و خطابه و مشهورات در كتب فلسفى استفاده نكرده است. در تفسير نيز، روش ايشان بر پايه تفسير «قرآن به قرآن»  بوده است و هر جا بحثى فلسفى ارائه كرده، آن را در ضمن فصلى جداگانه آورده است. حتى بحث هاى روايى را از مباحث قرآنى جدا نموده و به اين ترتيب در مباحث قرآنى به قرآن وفادار بوده است. البته ميان مباحث فلسفى و قرآنى در آثار علامه، تلائم و توافق وجود دارد و هيچ كدام ناقض ديگرى نيست. بنابراين در اين مقاله، مباحث مرتبط با زيبايى شناسى را تفكيك كرده و آن را در ضمن دو بحث فلسفى و قرآنى بررسى خواهيم كرد.
قبل از پرداختن به بحث اصلى، ذكر نكات زير ضرورى است:
۱. مرحوم علامه طباطبايى به دليل ذهن قوى فلسفى، اعتبارات علوم را به دقت مراعات مى كردند، و هيچگاه مباحث فلسفى را با بحث ها و استدلالات كلامى در نياميخته اند. از اين رو در بحث هاى عقلى و فلسفى، كاملاً تابع دليل عقلى هستند و خواننده قدم به قدم مطالب را با برهان و دليل پيگيرى مى كند.
۲. در مباحث قرآنى، علامه سعى بليغى مى كند تا موضوعات قرآنى را مبتنى بر خود آيات تبيين كند. به طورى كه هر خواننده اى كه ديدگاه علامه را در تفسير پيگيرى مى كند، خود را با تأويلات نابجا و تشابهات روبرو نمى بيند، بلكه تكيه گاه علامه در ديدگاه قرآنى، «محكمات» است كه با روشن بينى و دقت نظر جمع بندى و ارائه شده است.
۳. در حوزه مباحث زيبايى شناسى، بحث هاى مشترك قرآنى و فلسفى مطرح شده است كه اگر چه عناوين مباحث با يكديگر متفاوت است، امّا روح مطالب يكى است و خواننده به خوبى پى مى برد كه در تفكر علامه طباطبايى ميان فلسفه و وحى تناسب وتوافق زيادى وجود داشته است.
زيبايى شناسى و هنر در تفسير الميزان
برخى فيلسوفان معتقدند كه زيبايى درك مى شود اما وصف نمى گردد. به عبارت ديگر، زيبايى و جمال و حسن را غير قابل تعريف مى دانند، امّا مرحوم علامه در تفسير الميزان در موارد متعددى خوبى و حسن را معنا نموده اند. به نظر ايشان، «حسن عبارت از آن است كه شىء با غرض و هدفى كه از او مطلوب و مقصود است، موافق و سازگار باشد و اجزاء، كاملاً با يكديگر سازگارى و موافقت دارند.»۱ اين تعريف تاحدى، نظر افلاطون درباره زيبايى را نيز تفسير مى كند. زيرا به عقيده علامه «هر چيزى كه موافق باشد با مقصودى كه از نوع آن چيز در نظر گرفته شده است»۲ حسن و زيبايى ناميده مى شود و به اين ترتيب زيبايى هاى طبيعى ريشه در تناسب و هماهنگى دارد. «نيكويى صورت انسان، به اين است كه چشم، ابرو، گوش، بينى، دهان و ساير اجزاى صورت، طورى باشد و حالتى داشته باشد كه سزاوار و شايسته است و به علاوه نسبت هر يك نيز به ديگرى، مناسب باشد. در اين حال است كه نفس آدمى مجذوب مى شود و طبع انسان، راغب و مايل به آن مى گردد. چيزى كه برخلاف اين باشد برحسب اعتبارات و ملاحظات مختلف و گوناگون، مى گويند: بد است، ناجور است و زشت است. بنابراين بدى، يك معناى «عدمى» است، همانطور كه «خوبى» يك معناى وجودى است.»۳
كيفيت پيدايش مفهوم زيبايى
به نظر مى رسد اولين بارى كه انسان متوجه «خوبى» يا «حسن»  شده، از راه مشاهده جمال همنوعان خود يعنى اعتدال خلقت و تناسب قرار گرفتن اعضاى بدن نسبت به هم، مخصوصاً هماهنگى و اعتدال صورت بوده است و بتدريج اين مشاهده در ساير امور طبيعى محسوس نيز راه يافته است.
انسان، كم كم معنى خوبى و بدى را در مورد افعال خارجى و معناى اعتبارى و عناوينى كه از طرف اجتماع مورد عنايت و توجه قرار مى گيرد، تعميم داد. ملاك خوبى و بدى اين امور اين است كه، با هدف جامعه انسانى يعنى سعادت زندگى انسانى موافق باشد يا نباشد. بدين ترتيب كارهايى هست كه به طور ثابت و مدام خوب است، چون هميشه با هدف جامعه انسانى موافقت دارد مانند عدل و داد. و برعكس چيزهايى، مثل ظلم، همواره و بطور ثابت، بد است، چون هيچگاه با اهداف جامعه موافق نيست. كارهايى هم هست كه خوبى و بدى آن و زشتى و زيبايى آن نسبى است، يعنى نسبت به اختلاف شرايط و زمان و مكان و يا برحسب اختلاف جوامع، خوبى و بدى آن نسبى است۴. خلاصه آنكه انسان معنى خوبى و بدى را با ساير حوادث خارجى - اعم از حوادث فردى و اجتماعى - كه در طول زندگى به انسان روى مى آورد، تعميم داد.
مفهوم حسن و قبيح و حسنه و سيئه در قرآن
يك سلسله حوادث است كه با آرزوهاى انسان موافق و با سعادت او در زندگى فردى يا اجتماعى، سازگار است، مانند: عافيت، صحت، گشايش زندگى و نظاير آن. اين ها را «حسنات» يا «خوبى ها» مى نامند. ولى دسته ديگرى از حوادث وجود دارد كه با آمال و همچنين سعادت انسان، سازگار و موافق نيست، مانند: بلاها، محنت ها، فقر، مرض، خوارى، اسيرى و نظاير آن. اين دسته را سيئات يا بدى ها مى گويند. بنابراين امور و افعال خارجى با ملاحظه نسبتى كه با «كمال نوع يا سعادت فرد» دارند، متصف به «خوبى» و «بدى» مى شوند. پس «حسن» و «قبح»  دو صفت «اضافى» است، ولى اين اضافه در پاره اى از موارد ثابت و لازم و در موارد ديگرى، تغييرپذير است، مثل بذل مال كه نسبت به مستحق، خوب و نسبت به غير مستحق، بد است.
«حسن» هميشه يك امر وجودى است و «قبح» و «بدى» يك امر عدمى. «قبح» يا «بدى» عبارت از آن است كه يك شىء فاقد صفت «موافقت»  و «سازگارى» باشد و اصل يك «شىء» و يا يك «فعل» با قطع نظر از موافقت يا عدم موافقت، يكى است و هيچ تفاوتى ندارد، مانند بذل مال كه در اصل آن، تفاوتى نيست. امّا با ملاحظه به نسبتى كه به مستحق يا غير مستحق پيدا مى كند، صفت خوبى و بدى به خود مى گيرد.
منشأ زيبايى ها در قرآن
به نظر علامه طباطبايى مبدأ زيبايى ها، ذات حق و اسماء و صفات حسناى اوست. اگر چه همه مفسرين و متكلمين، به اين نظر معتقدند، امّا اين سخن را به صورت قول مشهورى كه شايع است، طرح مى كنند و حال آن كه مرحوم علامه انصافاً تحقيقى جامع در الميزان به عمل آورده و مقدمات بحث را از لابه لاى آيات به صورت روشن و منطقى كنار هم قرار داده است و از آن نتيجه گيرى فوق العاده اى مى نمايد. از آنجا كه اين بحث اهميت فراوان دارد، مباحث مرحوم علامه را در حدى كه با مقاله حاضر مناسبت دارد، از لابه لاى مطالب تفسيرى جمع آورى و جمع بندى كرده ايم:
الف) تحليل مفهوم رزق و نسبت آن با زيبايى
زيبايى رزقى است كه خداوند بر اشيا ارزانى داشته است، مرحوم علامه معتقد است:  «رزق تنها شامل خوردنى ها و پوشيدنى ها نمى شود، بلكه به تمام چيزهايى كه به آدمى مى رسد و انسان را آن ها منتفع مى گردد، مانند مال، جاه، فاميل، علم، زيبايى و امثال آن، رزق مى گويند.»۵ چنانكه در آيه «يا قوم أرأيتم ان كنت على بينه من ربى و رزقنى منه رزقاً حسناً، (هود، ۸۸) رزق را در «نبوت و علم»  برشمرده است.
مرحوم علامه از آيه شريفه «ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتين.» (ذاريات، ۵۸) استنباط نموده اند كه: اولاً رزق در واقع و نفس الامر جز به خداوند منسوب نيست.
ثانياً آنچه مخلوقات به آن منتفع مى شوند و از خير آن بهره مند مى گردند، رزق آنها بوده و خداوند رازق آنهاست.
ب) زيبايى و خلقت
به نظر مرحوم علامه، حسن و خوبى و زيبايى لازمه لاينفك خلقت است. يعنى هر كجا كه خلقت باشد. خوبى نيز وجود دارد.
در آيه ۶ سوره زمر و آيه ۲ سوره فرقان آمده است كه خداوند خالق همه اشيا است و از طرفى در سوره سجده آيه ،۷ مى فرمايد:  «الذى احسن كل شىء خلقه...» يعنى خدايى كه همه چيز را به بهترين وجه آفريده است، نتيجه اى كه از اين آيات مى توان گرفت اين است كه هر مخلوقى خوب و زيباست. اين حسن و زيبايى لازم لاينفك خلقت است. بنابراين هر كجا «خلقت» است، به نص قرآن مجيد، زيبايى نيز هست. اندازه زيبايى مخلوق به اندازه بهره مندى آن از خلقت است. به اعتقاد علامه طباطبايى: «از خداى رب العالمين بسيار دور است چيزى بيافريند كه اجزاى آن با هم ناسازگار بوده، هر يك ديگرى را از بين ببرد و باطل سازد و در نتيجه، به غرض مطلوب لطمه بزند و يا چيزى بيافريند كه خود خداى متعال را عاجز سازد و مراد خدا از اين نظام عجيبى كه عقل را مبهوت و فكر را حيران مى سازد، باطل نمايد. خداوند مى فرمايد. «هوالله الواحد القهار» (زمر، ۴)، و در جاى ديگر مى فرمايد: «و هو القاهر فوق عباده» (انعام، ۱۸). نتيجه اين آيات اين است كه هيچ چيز نمى تواند خدا را مقهور سازد و يا او را از آنچه كه از خلق اراده كرده و از بندگان خود خواسته، عاجز سازد.»
ادامه دارد
پى نوشت ها:
۱. الميزان، ج،۵ ص ۱۷.
۲. الميزان، ج ،۵ ص ۱۲.
۳. الميزان، ج،۵ ص ۱۳.
۴. الميزان، ج ،۵ ص ۱۲-۱۳.
۵. الميزان، ج ،۵ ص ۲۵۷.
كتاب انديشه
روشنفكران مذهبى
و عقل مدرن
235908.jpg
تقى رحمانى
انتشارات قلم - ۱۳۸۴
روشنفكر جماعت، دستش به چيزى جز عقل بند نيست. نه صاحب قدرت است تا نارسايى هايش را به قوت آن ترميم كند، نه مالك مكنت و ثروت است تا بر خلل و فرج احتمالى دستگاه معرفتى اش پرده اى زربفت بيفكند؛ در چنته فقط عقل را دارد و در خورجين، جز متاع عقلانيت حاصلى ندارد. با اين همه، روشنفكران خصوصاً روشنفكران دينى در اقبال و اشتياق به عقل همگى بر يك قرار و مدار نيستند و هر يك روايتى از عقل را خوش مى دارند و روايتى ديگر را فرومى نهند. پاره اى از روشنفكران دينى، سرمشق عقل مدرن را پيش چشم خود نهاده اند و گويا بر كار و كردار عالم از اين چشم انداز نظر مى كنند. اين وضعيت ، البته مقبول طبع پاره اى ديگر از روشنفكران دينى نيفتاده است و از همين زاويه به نقد نگاه اقران خود نشسته اند. كتاب حاضر گويا از اين جنس است. تقى رحمانى، مؤلف اثر، در فصل اول به دستاوردهاى عصر روشنگرى و مكتب فرانكفورت پرداخته است. در فصل دوم به روشنفكران مذهبى و عقل مدرن نظر كرده است و طى آن به متدلوژى نوانديشان مسلمان و گرايش هاى آنها پرداخته است. فصل سوم به عقلانيت فلسفى و دو جريان روشنفكرى دينى اختصاص يافته است. پروتستانتيسم مذهبى و آسيب شناسى اصول آن، موضوع فصل چهارم است و در فصل پنجم، گسست تفكر و راهكارهاى بديل آن به بحث گذاشته شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |