چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 16, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ارتباطات
مهرگان
ماجرا
درباره «گزيده شعر معاصر ايران»
درباره
مصطفى عقاد كارگردان فقيدسورى
درباره «گزيده شعر معاصر ايران»
شعر و زبان ما و آنها
سايه اقتصاد نيا
«گزيده شعر معاصر ايران» عنوان كتابى است دو زبانه (فارسى - تاجيكى، به خط سرليك) كه انجمن شاعران ايران منتشر كرده است. گلنا يعقوبى اشعار را از فارسى به خط سرليك برگردانده و انتخاب اشعار، تهيه و تنظيم مطالب به عهده «انجمن شاعران ايران» بوده است.اولين نكته اى كه ذهن مخاطب را دچار ابهام مى كند، مسأله ترجمه اشعار است. در شناسنامه كتاب عبارت «ترجمه شده به تاجيكى» درج شده، حال آن كه تاجيكى ها نيز فارسى زبان هستند وتنها خط و الفباى آنان با الفباى فارسى متفاوت است. بنابراين اشعار على القاعده فقط به خطى ديگر نوشته شده اند نه زبانى ديگر. به جز اشتباه موجود در شناسنامه كتاب، در مقدمه ناشر نيز چنين توضيحاتى درج شده: «متأسفانه اين ويژگى شاخص [موسيقى شعر] در ترجمه شعر قربانى مى شود و نصيبى از آن به خواننده علاقه مند ديگر زبان ها نمى رسد، به همين سبب در انتخاب شعرها سعى شده بيشتر نمونه هايى مدنظر قرار گيرند كه در ترجمه آسيب كمترى مى بينند». و بالاخره مخاطب در نمى يابد چگونه مى توان به اين تغيير خط نام ترجمه نهاد و تازه معيارهايى نيز براى آن به دست داد؟ البته ممكن است برخى تعابير از فارسى ايرانى به فارسى تاجيكى تغيير كنند اما اين اندازه را نمى توان ترجمه ناميد.
گذشته از اين، تنها نگاهى گذرا به فهرست مطالب كتاب، براى مخاطب ترديدى باقى نمى گذارد كه اين كتاب نيز يكى از مصاديق بارز صنعت كاذب كتابسازى است. سخن از اين كه چه شاعران و چه اشعارى طى يكى دو دهه گذشته قربانى كتابسازان شده اند و چه گزيده ها و گزينه ها و گزين گويه ها و ... رنگارنگ و مغلوط و بى سر و تهى به بازار شعر راه پيدا كرده اند؛ هرچند تكرارى، اما على الظاهر بى فايده است چرا كه حتى مؤسسه اى چون «انجمن شاعران ايران» كه بايد به شيوه اى بسيار تخصصى، علمى و غيرگزينشى به شعر بنگرد نيز از گزند اين اتهام دور نمانده است.اما كاش تنها نقاط ضعف كتاب همين ها بود. كاش صاحبان نظر، جز اين كه كتاب مى سازند، زحمتى نيز براى تنظيم و تصحيح مطالب آن خرج مى كردند تا اگر گزينه اى مى سازند، لااقل اطلاعات غلط به مخاطبان ارائه ندهند. «گزيده شعر معاصر ايران» نه تنها از مصاديق كتابسازى و آن هم با ديدى گزينشى است، كه مشحون است از اشتباه، كاستى و اطلاعات غلط. نام دفترهاى شعر شاعران ناقص و اشتباه درج شده و اشعار مُثله شده و با كمال بى دقتى حروفچينى شده اند. هرچند تقريباً هيچ صفحه اى از كتاب خالى از اشتباه نيست، تنها نمونه هايى از آن ذكر مى شود تا معيارى براى ارزيابى اين دفتر به دست دهد:
۱- در بخش نيما، دفترهاى شعر «افسانه»، «ماخ اولا»، «شهر شب و شهر صبح» و «قصه رنگ پريده» از قلم افتاده اند و از «قلم انداز» به اشتباه در رديف دفترهاى شعر نام برده شده است.
۲- در بخش شاملو، از ۱۷ دفتر شعر، تنها از ۷ دفتر نام برده شده و بقيه از قلم افتاده اند.
۳- در بخش سيمين بهبهانى، نام دفترهاى «سه تار شكسته»، «جاى پا»، «يك دريچه آزادى»، «آن مرد، مرد همراهم» و «يكى مثلاً اين كه» درج نشده است.
۴- در بخش هوشنگ ابتهاج، «در زلال شعر» اثر كاميار عابدى، كه كتابى است درباره زندگى و اشعار ابتهاج، به اشتباه در رديف دفترهاى شعر او آمده است. «راهى و آهى» نيز نام گزينه اى از اشعار اوست، نه دفتر مستقل شعر.
۵- در بخش سهراب سپهرى، «صداى پاى آب» و «مسافر» كه نام دو قطعه شعرند، اشتباهاً به جاى عناوين كتاب هاى شعر آورده شده اند.
۶- در بخش اخوان ثالث، «در حياط كوچك پاييز، در زندان»، «زندگى مى گويد: اما بايد زيست...»، «دوزخ، اما سرد»، «ترا اى كهن بوم و بر دوست دارم» از قلم افتاده اند و «عاشقانه ها و كبود» كه نام گزيده اى است از اشعار اخوان،  به اشتباه، به جاى دفتر شعر او آورده شده است.
۷- در بخش مهرداد اوستا، نام دفتر «شراب خانگى ترس محبت خورده» ناقص و به صورت «شراب خانگى» درج شده است.
۸- در بخش طاهره صفارزاده، دفترهاى «رهگذر مهتاب»، «چتر سرخ»، «سفر پنجم» و «بيعت با بيدارى» از قلم افتاده اند.
۹- در بخش شفيعى كدكنى، مهم ترين اثر او «در كوچه باغهاى نيشابور» از قلم افتاده، همچنين مجموعه «مثل درخت در شب باران» و «بوى جوى موليان».
اگر بنا باشد مخاطب تاجيكى، با در دست داشتن اين كتاب، تصويرى اجمالى از شعر معاصر ايران در ذهن بپروراند، باز روش انتخاب اشعار اين كتاب نقض غرض است: شاعرانى چون رؤيايى، م.آزاد، نصرت رحمانى، فريدون مشيرى و بيژن جلالى (كه اتفاقاً اشعارش براى برگردان بسيار مناسب است) كه همه از دنباله روندگان بى واسطه نيما و خالقان برخى قطعات جاودانه شعر معاصرند در اين دفتر جايى ندارند و به عوض، نام شاعرانى در فهرست به چشم مى خورد كه نه در روند تكاملى شعر معاصر نقشى داشته اند، نه صاحب سبك و دوران ساز بوده اند و نه حتى مخاطبان خاص و حرفه اى با شعر آنان الفتى دارند، چه رسد به مخاطبان تاجيكى.
مشخصات كتابشناسى:
گزيده شعر معاصر ايران، به خط سرليك، مترجم: گلنا يعقوبى، انجمن شاعران ايران، چاپ نخست، تهران، زمستان ۱۳۸۲.
درباره
مصطفى عقاد كارگردان فقيدسورى
روايت داستانى زندگى حضرت محمد (ص)
236028.jpg
مهرزاد دانش
خبر مرگ مصطفى عقاد در جريان انفجارات اخير اردن، شايد بيش از آن ابعاد جهانى در مناسبات سينمايى داشته باشد، در ايران نمود داشت. دو فيلم محمد رسول الله و عمر مختار او نه صرفاً به دليل پخش مكرر از سيماى جمهورى اسلامى ايران بلكه بيشتر به دليل محتوايشان براى ذهن ايرانى ديگر تبديل به يك خاطره جمعى شده است و به عنوان نشانه اى با هويت در ارتباط با اعتقادات مذهبى و ايدئولوژيك مطرح است. به عنوان مثال، موسيقى فيلم محمدرسول الله كه ساخته آهنگساز فرانسوى، موريس ژار است ديگر كاركردى فراتر از يك موسيقى عادى فيلم دارد و مبدل به نشانه اى دال بر تداعى ياد پيامبر اسلام شده است و اين نشانه آن سان در فرهنگ شنيدارى روح ملت رسوخ كرده است كه گويى ديگر پديده اى بومى است.
در مقياس كوچكتر، فيلم عمر مختار نيز سايه اى از ايدئولوژى انقلاب را با خود به همراه دارد. پخش اين فيلم در اوايل دهه ۶۰ شمسى از تلويزيون ايران، مقارن باآغاز جنگ تحميلى، درگيرى هاى سياسى بين انقلاب و ضدانقلاب و تحريم خارجى بود كه همين امر با عنايت به مضمون فيلم، اين همانى زيادى را بين ذهن بيننده با آدم ها و موقعيت هاى فيلم به وجود مى آورد. بدين ترتيب ساخته هاى مصطفى عقاد براى ايرانيان واجد معنايى بيش از مفهوم ساده اين دو فيلم بود، معنايى كه با اقتضائات زمان و مكان و فضا توأم بود.
اما مصطفى عقاد در سطح جهان، بيش از آن كه به عنوان يك فيلمساز مطرح باشد، عنوان تهيه كنندگى اش در مناسبات هاليوودى معروف بود. او از معدود عرب هايى بود كه توانسته بود به مجموعه ساختار سينمايى آمريكا راه پيدا كند. عقاد در سال ۱۹۳۵ در سوريه متولد شد. ۱۹ ساله بود كه خاورميانه را به قصد عزيمت به آمريكا ترك كرد. تحصيلات او در دانشگاه UCLA انجام گرفت و اولين فيلمش را با عنوان «الرساله» در سال ۱۹۷۶ كارگردانى كرد. وى موفقيت خود را در هاليوود براساس هوش و خلاقيت و توانايى اش مى دانست. اولين فيلم او، درواقع همان نسخه عربى فيلم محمدرسول الله است كه با شركت بازيگران عرب و حضور عوامل سينماگر غرب توليد شد. در همين سال او نسخه جهانى فيلم را نيز ساخت كه آنتونى كويين در نقش حمزه عموى پيامبر و ايرنه پاپاس در نقش هند همراه ابوسفيان حضور يافته بودند. عقاد براى ساخت اين فيلم تلاش زيادى كرد. بازتاب حضور پيامبر اسلام در سينما، مسأله اى نبود كه علماى وقت اسلام به آسانى از كنار آن بگذرند و عقاد براى گرفتن مجوز شرعى اين فيلم، حتى به الازهر رفت تا موافقت دانشمندان و اساتيد آن دانشگاه را جلب كند. تمهيدات اوليه عقاد براى ساخت فيلم محمدرسول الله (كه نام اصلى اش رسالت يا پيام است) زمانى قريب به۵ سال را به خود اختصاص داد. جدا از الازهر، مركز شيعيان در لبنان؛ محوريت شخص امام موسى صدر نيز در اين زمينه تأييدات خود را براى ساخت اين اثر صادر كردند. ابتدا قرار بود فيلم با كمك ليبى، كويت و مراكش ساخته شود اما پس از اعتراض عربستان به ساخت اين فيلم، كويت و مراكش عقب كشيدند و تنها ليبى باقى ماند كه اين كشور نيز شرط كمك به ساخت اين فيلم را، توليد يك فيلم براساس مبارزات يكى از شخصيت هاى ملى ليبى قرار داد كه مورد موافقت عقاد نيز قرار گرفت. عقاد در طى سفرى كه در سال ۱۳۷۱ به ايران داشت، طى گفت وگويى هدف از ساخت فيلم محمدرسول الله را چنين عنوان كرده بود كه: «مى خواستم مردم غيرمسلمان دنيا را به وسيله سينما با اسلام آشنا كنم. زيرا مردم غرب با تصوير ارتباط زنده ترى دارند. ضمن آن كه مى خواستم فيلمى بسازم براى فرزندانم كه اسلام را بهتر بشناسند.» اتفاقاً اين فيلم كه يكى دوسال قبل از انقلاب اسلامى ايران ساخته شد، در زمان اوج گيرى انقلاب و به ويژه موقعى كه امام خمينى (ره) در نوفل لوشاتو به سر مى بردند، بارها از شبكه هاى تلويزيون اروپا پخش شد تا به عنوان تنها اثر بلند سينمايى كه راجع به اسلام ساخته شده است مردم اروپا بتوانند از روى آن نسبت به پيام انقلاب و موقعيت امام خمينى، شناخت بيشترى كسب كنند. بدين ترتيب اين فيلم عملاً تبديل به بلندگويى شد تا برخى جنبه هاى انقلاب اسلامى را عنوان كند، بى آن كه به چنين قصدى ساخته شده باشد.
محمدرسول الله فيلمى راجع به تاريخ اسلام و زندگى پيامبر اسلام است؛ منتها عقاد سعى كرده است صرفاً به تبيين نقاط عطف و شاخص زندگى حضرت محمد(ص) بپردازد زيرا كه كليت تاريخ زندگى آن بزرگوار، مجموعه بيشترى را اقتضا مى كرد كه بيشتر مناسب سريالى تلويزيونى مى نمود. اين نقاط شاخص عبارت بودند از نبوت حضرت محمد(ص)، تبليغ دين خدا در مكه، محاصره اقتصادى و اجتماعى مسلمانان به دست كفار قريش، هجرت به مدينه، ساخت مسجدالنبى به عنوان مركز حكومت اسلامى، جنگ بدر، جنگ احد، صلح حديبه و سرانجام فتح مكه. انتخاب اين نقاط شاخص حاكى از مؤلفه هاى الگوهاى كلاسيك روايى در سينما بود كه از يك وضعيت آرام و متعادل(زندگى در مكه) آغاز مى شد و پس از فراز و نشيب فراوان به همان نقطه تعادل (بازگشت به مكه) ختم مى گرديد. پرداخت خوب صحنه هاى جنگ، موسيقى شنيدنى، تدوين روان و فيلمبردارى همراه با اثر، جزو ويژگى هاى مثبت اين فيلم است. عقاد براى رعايت حرمت شخصيت حضرت پيامبر، از تمهيد نماى نقطه نظر (P.O.V) جهت اتصال حضور ايشان استفاده كرده بود كه اين امر را البته با تمهيداتى ديگر به شخصيت مقدس حضرت على نيز تعميم بخشيده بود. فيلم محمدرسول الله در پخش جهانى اش با موفقيت به ويژه در جهان اسلام روبرو شد و هنوز كه هنوز است تنها فيلمى است كه در ابعاد جهانى راجع به پيامبر اسلام ساخته شده است.
عقاد دوسال پس از ساخت اين فيلم، تهيه كنندگى مجموعه فيلم هاى هالووين را آغاز كرد كه تا سال ۲۰۰۲ با ساخت هشتمين سرى از اين مجموعه ادامه داشت اين فيلم ها آثار سينمايى تجارى بودند كه در ژانر وحشت ساخته شده بودند. براى بسيارى از افرد مايه تعجب بود كه چگونه عقاد به عنوان سازنده فيلمى راجع به رسول خدا، تهيه كنندگى اين قبيل فيلم ها را به عهده مى گيرد، اما او خود را قبل از هر چيزيك سينماگر مى دانست. سال ۱۹۸۲ عقاد به ساخت سومين فيلم سينمايى اش پرداخت (اگر دو نسخه فيلم محمدرسول الله را ۲ فيلم جداگانه به حساب آوريم) شير صحرا كه درايران با نام عمر مختار به نمايش درآمد. عمر مختار همان قهرمان ملى ليبى است كه قذافى ساخت فيلم درباره او را شرط ساخت فيلم محمدرسول الله قرار داده بود. عمر مختار، مبارز ليبيايى بود كه با روحيه مقاوم و سازش ناپذيرش، عرصه را بر دولت موسولينى كه قصد تصرف خاك اين كشور را داشت تنگ كرده بود. موسولينى در پى چند تهاجم ناموفق قوايش به منطقه مزبور يكى از افسرانش به نام ژنرال گرازيانى را مأمور مى كند تا آنجا را اشغال كند.عمر مختار را نيز دستگير كند اما عمر مختار همراه با هموطنانش در مقابل تهاجمات گرازيانى و نيروهاى ايتاليايى با سرسختى دفاع مى كنند و حملات متقابلى را نيز بر عليه آنها انجام مى دهند. اما سرانجام گرازيانى در آخرين حمله خود ، عمر مختار را دستگير مى كند و پس از آن به دستور ارتش ايتاليا در ملأ عام به دار آويخته مى شود.
اين فيلم نيز كه مثل محمدرسول الله يك Big Production عظيم و تجارى است، از بازيگران و عوامل بزرگى بهره برده است. آنتونى كويين در نقش عمر مختا،ر، اوليور ريه در نقش گرازيانى و رد استايگر در نقش موسولينى از آن جمله اند و البته موسيقى نيز مانند فيلم قبلى بر عهده موريس ژار بوده است. در اين فيلم نيز عقاد به شيوه فيلمساز محبوبش ديويد لين تأسى كرده بود. او ديويد لين را ستايش مى كرد و درباره اش چنين مى گفت: «ديويد لين را بيش از ديگران دوست دارم. چون پيش از هرچيز، فيلم هايش، فيلم هاى بك كارگردان هستند و نه مثلاً فيلم يك ستاره يا فيلمبردار.» مصطفى عقاد درطى يك گفت وگو با مجله ميدل ايست در سال ،۱۹۸۰ درپاسخ به اين پرسش كه موضوع فيلم با انقلاب اسلامى ايران شباهت دارد گفته بود: «عمر مختار حتى از لحاظ صورى هم به آيت الله خمينى شبيه است. البته اين يك تصادف است و ما نمى دانستيم كه اين تصادف به ساخته شدن فيلم كمك مى كند. اما و گذشته از اين يك چنين شرايطى در افغانستان هم وجود دارد. در آنجا هم مردم عليه نيروهاى اشغالگر مى جنگند. همان طور كه ليبيايى ها در مقابل موسولينى مقاومت كردند. عمر مختار خيلى ضدفاشيسم است و اين براى اعراب يك سمبل مشخص است.»*
مصطفى عقاد سالها به دنبال سرمايه بود تا فيلمى براساس زندگى صلاح الدين ايوبى بسازد و موضوع اندلس را به تصوير بكشد. اما اين آرزو سرانجام تحقق نيافت.
ياد و خاطره او، به ويژه براى ايرانيان و بالاخص براى نسلى كه سالهاى انقلاب و جنگ را با فيلم هاى وى مرور كرد، همواره گرامى است.
* به نقل از ماهنامه سينمايى فيلم، شماره ،۷۹ مرداد ،۱۳۶۷ ص۵۲


|   شناسنامه   |   آرشيو   |