چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 16, 2005
ارتباطات
۳۳۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ارتباطات
مهرگان
ماجرا
يك روز زندگى در شهرما
«پدرام سلطانى»
صبح شده است. باز هم با بى ميلى از منزل خارج مى شوم. سوار ماشين مى شوم . هنوز به سر كوچه نرسيده ام كه وارد ترافيك مى شوم. ناچار مى ايستم ، به دور و برم نگاه مى كنم، پياده ها مانند فوج مورچه ها در پياده رو ها به تندى راه مى روند. تعداد زيادى در كنار خيابان ايستاده اند. عده اى هم بى مهابا از عرض خيابان به اين سو و آن سو مى روند. آرام آرام به جلو حركت مى كنم. موتور سوارى در پياده رو به سرعت از ميان رهگذران رد مى شود و بوق مى زند. بعضى از عابران زير لب به او ناسزا مى گويند، او هم با حالتى حق به جانب و اخمو كلماتى نثار آنها مى كند.چراغ سبز شد، نوبت ماست كه برويم. چند موتورسوار بى توجه به چراغ به حركت خود ادامه مى دهند مجبور مى شوم لحظه اى ترمز كنم تا يكى از آنها رد شود. يكى ديگر از آنها خود را به سختى از ميان دو اتومبيل ديگر رد مى كند. يكى از اتومبيل ها با بوق به وى اعتراض مى كند، پنجره را پايين مى كشد و با داد و بيداد به موتور سوار مى گويد: مگه كورى، قرمزه! متورسوار با چند كلمه ركيك پاسخ او را مى دهد و به تندى عبور مى كند. چراغ زرد مى شود اما ما هنوز در وسط چهارراهيم. هنوز چراغ براى ما قرمز نشده است كه چند موتور و ماشين از سوى مقابل به سرعت به طرف ما مى آيند. با چند فرمان چپ و راست به زحمت از چهارراه عبور مى كنم.مسيرم كمى خلوت تر از روزهاى قبل به نظر مى رسد ولى مسير مقابل شلوغ است. چند موتورى از مقابل وارد مسير ما شده اند مبجورم كمى به راست منحرف شوم تا با آنها برخورد نكنم. با ناراحتى، زير لب غرولندمى كنم.
در همان حال از كنار يك افسر پليس عبور مى كنم. او با بى تفاوتى به تمام اين وقايع، مشغول ور رفتن با دفترچه خود است. هنوز چندصدمترى نرفته ام كه مجدداً ترافيك مى شود. سر مى كشم ونگاهى به جلو مى كنم. دو ماشين جلوتر از من يك مسافركش شخصى كج ايستاده و مشغول مذاكره با يك مسافر است. ماشين جلوى من دستش را روى بوق مى گذارد، مسافر نگاهى كوتاه به او مى كند ولى مسافركش حتى كوچكترين واكنشى نشان نمى دهد. بلافاصله چند صداى بوق هم از پشت سرم مى آيد. مسافر سوار مى شود و مسافركش حركت مى كند. ماشين جلويى به سرعت به كنار مسافركش مى رود و با يك بوق بلند ديگر ناسزايى نثار او مى كند، مسافركش هم دستى از عقب به جلو تكان مى دهد و به تندى پاسخى به او مى دهد. به نظرم چيزى مثل «برو بينيم بابا» يا «برو پى كارت».
به بزرگراه نزديك مى شوم. هرچه جلوتر مى روم، ترافيك سنگين تر مى شود.عده زيادى شايد حدود ۲۰۰ نفر كنار خيابان ايستاده اند؛ البته كنار كه نه، تقريباً خط سمت راست را كاملاً اشغال كرده اند. بعضى ها حتى پايشان را داخل خط وسط گذاشته اند. عبور از كنارآنها به سختى انجام مى گيرد. چند تاكسى و شخصى پشت سرهم براى مسافر بوق مى زنند، مسافران مسير خود را اعلام مى كنند ولى تاكسى ها بندرت كسى را سوار مى كنند.
وارد بزرگراه مى شوم. مثل هميشه وجب به وجب به جلو مى رويم. خط سمت راست كمى روانتر حركت مى كند. چند ماشين به زور از منتهى اليه سمت چپ قصد وارد شدن به خط سمت راست را دارند. باز هم چند نفر به اعتراض براى آنها بوق مى زنند. احساس مى كنم چقدر اين بوقهاى نخراشيده آزارم مى دهد.
ديگه تقريباً وسط بزرگراه ايستاده بودم. با بى ميلى به ساختموناى دوروبرم نگاه مى كردم. «راستى اين ساختمونا چقدر كثيف و زشتن! اينو نگاه كن! تو ۱۰۰ متر زمين ۱۵ طبقه ساخته! اين يكى به خيال خودش نماى شيشه اى زده ولى اينورش آجراى كج و معوج زشت زدن بيرون، اونوريام كه نما بتون و سيمان سفيد بوده، سفيد كه چه عرض كنم دودى!»
ياد سفرى كه تابستون رفته بودم، افتادم. دلم گرفت با خودم گفتم: «نميشه اينجا مثل اونجا باشه!» يه مرتبه يه صداى بوق نكره تكونم داد. به خودم اومدم ديدم كه ماشين جلويى يه ۸ - ۷ متر رفته جلو ولى من حركت نكردم. قلبم تند تند مى زد. تو آينه نگاه كردم ديدم راننده ماشين عقبى ابروهاشو تو هم كرده و با دست مى گه برو جلو. همينطور كه داشتم تو دنده مى زدم كه برم جلو به خودم گفتم: «مرتيكه مى ميره اگه يه ذره ديرتر اين ۲ قدمو بره جلو».
ترافيك خيلى سنگين بود.ديگه داشتم عصبى مى شدم. «لعنتى! امروزم سرموقع نمى رسم». چند متر جلوتر رفتيم.ديگه مى توانستم جلوها رو ببينم. ترافيك به خاطر اين بود كه ماشينها مى خواستند بپيچند توخروجى اتوبان بالايى. به هر زحمتى شده، از خروجى رد شدم. ديگه جلوم باز بود، پا گذاشتم رو گاز. باز ديدم يه ماشين داره پشتم بوق مى زنه. تو آينه نگاه كردم ديدم يه ماشين چسبونده پشت ماشينم و با بوق مى خواد برم كنار تا رد بشه. بغلم دو سه تا ماشين بودن، نمى شد برم سمت راست؛ بعداز چند لحظه انگار پشت سريم پشيمون شد؛ يه هو ديدم كشيد به راست و از خط سمت راست ويراژ داد و رفت، گفتم: «آخيش!» هنوز دهنم رو نبسته بودم كه ديدم يه ماشين به سرعت از خط اول با ويراژ پيچيد جلوم. زدم رو ترمز «عجب ... يه ! نزديك بود ها!»
تقريباً نزديك دفتر شده بودم. ترافيك دوباره سنگين تر شده بود. سر كوچه دفتر بازم ماشينا واستاده بودن؛ «پس چرا اينا نميرن؟!» ماشين جلو جلويى دستشو گذاشت رو بوق ماشين پشت سريش هم شروع كرد، منم كه تقريباً اعصابى برام نمونده بود مثل اينها شروع كردم بوق زدن. كوچه دفتر يه طرفه بود. تو همان يه دقيقه دو سه تا موتورى از توش در اومدن. بعدديدم يه وانتى با دنده عقب به زور مى خواد از كوچه در بياد؛ «پس اين... راه رو بند آورده!» بالاخره به زحمت اومد بيرون. رفتم تو كوچه . طبق معمول تمام كوچه رو كيپ تا كيپ پارك كرده بودن. رسيدم در پاركينگ. يه ماشينه كنار پل پاركينگ پارك كرده بود، يه خورده از صندوق عقبش پل رو گرفته بود، پيچيدم كه برم تو پاركينگ ديدم نميشه. با دست به ماشين عقبى گفتم:«يه خورده برو عقب تا من دور بگيرم». با بى ميلى يه نيم مترى عقب رفت. ماشين پشت سريش شروع كرد به بوق زدن؛ رفتم عقب دوباره اومدم جلو. با هر بدبختى بود از رو پل رد شدم و رفتم تو پاركينگ ، پارك كردم و رفتم تو دفترم. منشيم از جا بلند شد و سلام كرد زوركى جوابشو دادم و رفتم تو اتاقم....
.... ساعت پنج بعدازظهر سوار ماشينم شدم و از پاركينگ در اومدم. يه هفته اى بود كه ته كوچه روكنده بودن. نمى دانم براى تلفن بود يا گاز. مثل هميشه با مشكل از اونجا رد شدم. توخيابون پر آدم بود، صداى بوق از چپ و راست و دور و نزديك شنيده مى شد. دوباره افتادم تو ترافيك بزرگراه. سينه ام مى سوخت، هوا خيلى كثيف بود. احساس خستگى زيادى مى كردم. شروع كردم با خودم حرف زدن: «نه شهرمون شهره، نه موتوريمون موتوريه، نه رانندمون رانندس، نه عابرمون عابره ، نه...»
... صبح شده است. باز هم با بى ميلى از منزل خارج مى شوم. سوار ماشين......
تنفس درفضاى مجازى
236052.jpg
نويسنده : (John Suler ph.D)
مترجمان : دكتر نادر صادقى لواسانى نيا، حنانه زينلى
استاد اعظم ذن به نام chuang TZU در رؤيا مى  ديد يك پروانه است . هنگامى كه بيدار شد، از خودش پرسيد : « آيا من انسانى هستم كه تنها خيال مى كرد پروانه شده است يا پروانه اى هستم كه در مورد انسان شدن رؤيا مى بيند » .
شما تقريباً بى حركت و آرام مى نشينيد و چشمان خود را به صفحه درخشان نمايشگر مى دوزيد كه تنها منبع نورى است كه در يك اتاق كاملاً تاريك وجود دارد .
انگشتان شما به آرامى روى صفحه كليد ضربه مى زنند انگار ذهن شما با كلمات و تصاويرى كه جلوى شما شناور است يكى شده است . گاهى اوقات به نظر مى رسد كه هيچ تفاوتى ميان افكار شما و آن تصاوير وجود ندارد و تفاوت ميان دنياى داخل و خارج تقريباً ناپديد شده و زمان در حال ايستادن است . شما يك كاربر كامپيوتر هستيد كه در فضاى مجازى غوطه ور هستيد . همه چيز در حال امتزاج در يك واقعيت جديد است كه از قوانين واقعيت قراردادى فراتر مى رود . شما مثل يك استاد ذن در حال مراقبه ،با دنياى مجازى يكى شده ايد .
فضاى مجازى در حقيقت امتدادى از ذهن است و مى تواند تمام جنبه هاى حيات ذهنى را (شامل اوهام ناشى از خواب آلودگى و ساير حالات تغيير يافته آگاهى ) گسترش دهد. در برخى شرايط فضاى مجازى يك دنياى رؤيايى است كه به دنيايى مى ماند كه هنگامى كه در خواب فرو مى رويم، پديدار مى شود.
فضاى مجازى به تنهايى فقط يك بزرگراه اطلاعاتى Information Superhighway)) نيست. اين فضا مى تواند به روح انسانى چيزى بيش از واقعيت عرضه كند . فضاى مجازى مى تواند مرز بين خودآگاه و ناخودآگاه را تغيير دهد و به ما چيزى درباره معنى واقعى (Real ) بدهد .
در اين مقاله بررسى تشابهات ميان فضاى مجازى و حالات دگرگون شده آگاهى خصوصاً حالات ذهنى كه در رؤيا آشكار مى شوند مدنظر است . برخى از اين افكار را مى توان براى مجموعه اى از محيط هاى اينترنتى خصوصاً Moo ها و Mud ها و ساير دنياهاى مجازى استفاده كرد. من خصوصاً بر بازى قلعه تمركز مى كنم ( يك محيط گپ زنى گرافيكى كه در آن براى معرفى خودشان به هنگام معاشرت با ساير كاربران در حالات بصرى كه شامل ؛ اتاق هاى گپ داخلى و مجموعه هاى خارجى است از شمايل ها (Icons) يا شكلك ها ((Avatars استفاده مى كنند) . اگر چه برخى از ويژگى هاى رؤيا گونه بازى قلعه را مى توان در ساير دنياهاى مجازى يافت ، با اين حال چندين ويژگى رؤيايى آن كاملاً منحصر به فرد است. از همه مهم تر اين كه بازى قلعه مانند جهان رؤياها بسيار مفتون كننده است ، زيرا كه يك تجربه به شدت بصرى است . همانگونه كه يك ضرب المثل قديمى مى گويد ، يك تصوير به اندازه هزار كلمه مى ارزد . تجربيات بصرى نيز از لحاظ روانشناختى ارزشمند هستند . به عبارتى تصاوير و نمادها زبان ناخودآگاه ما به شمار مى آيند.
جنبه هاى رؤيا پردازى در فضاى مجازى
Facet of Dreaming in cyberspace
روانشناسى بسيارى از اجزاى ذهنى رؤياها و ساير حالات دگرگون شده را كشف كرده است كه نظريه پردازان روانكاوى آنها را فرايند اساسى(۱) ( pimary process) نام مى نهند .
فراتر رفتن از فيزيك
Fransceling Physics
در رؤياها ، قوانين قراردادى فضا كاربردى ندارند. فرد رؤيا بين مى تواند بدون نياز به حركت به سرعت از يك سناريو به سناريوى ديگر برود . مفاهيم«فاصله» (Distance ) و يا «مكان» ( place ) معانى خود را از دست مى دهند. همچنين ، ممكن است، محدوديت هاى جاذبه و فيزيك روزمره ناپديد شوند. فرد مى تواند به نحوى شناور شده ، جهش كرده و پرواز كند. طورى كه چشم هاى نيوتن خيره شود!
بدين ترتيب در فضاى مجازى كاربر مى تواند از قوانين فضا و فيزيك فراتر رود . او به سادگى دگمه اى را فشار مى دهد تا از مكانى به مكانى ديگر منتقل شود.
در دنياهاى مجازى خيالى يك دستور « برو به » (go to ) به طور جادويى فرد را مى تواند از يك اتاق يا مكان به مكان ديگرى ببرد. در بازى قلعه ، فرد مى تواند به وسيله فشارى ساده به يك در ، پنجره يا يك تصوير بر روى ديوار از يك مكان به مكان ديگر حركت كند. شما بلافاصله از فضاى مجازى فراتر مى رويد و حتى از بين ديوارها عبور مى كنيد .
پوف ! شما آنجا هستيد . در اتاق انتخابى خودتان ناگهان هويدا مى شويد . گويى چنانكه شما فقط از تسهيلات يك بنگاه حمل و نقل لذت برده ايد . اين واقعيت كه فرد مى تواند به اشياى درون اتاق اشاره كند تا اين انتقال انجام شود ، يك قدرت نمادين جادويى به شىء مى بخشد ، درست مثل اينكه اشيا از يك قدرت نمادين در رؤياها برخوردار مى شوند .
بورگمن اظهار داشت:كوشش هاى ابتدايى توسط خود من براى خلق محدوديتهاى دنياى واقعى مثل محدود كردن حركت يك فرد به عرصه كف اتاق كاملاً كنار گذاشته شد . به اين دليل كه اين محدوديت ها از نظر من و ساير كاربران موانع غير ضرورى بودند. هيچ كوششى براى تقليد فيزيك دنياى واقعى در بازى قلعه وجود ندارد . تا آنجا كه به من مربوط مى شود ، اساساً فيزيك نشانگر موانع است و من مى خواستم دنيايى با محدوديت هاى اندك خلق كنم.
همانند رؤياها ، تعليق قوانين فيزيك و فضا در بازى قلعه ، نيازهاى ضمير خودآگاه و ناخودآگاه را از جادو ، قدرت مطلق و نافرمانى ارضا مى كند . اما گاهى اوقات افراد همچنين در پيروى از آن قوانين لذت وافرى مى برند. كاربران با شكلك هاى موقعيتى (positional avatars ) كارهايى مثل نشستن در صندلى خودشان و يا حمام در چشمه آب معدنى انجام مى دهند كه از اين گزينه براى بازى با مرزهاى  سست واقعيت و مجاز استفاده مى كنند .
اين يك كنش تعادل سازى شگفت انگيز ميان مادى ‎/ واقعى (Real/mundane) و جادويى‎/ فرا واقعيت(Surreal/magical) است .
توليد خود انگيخته
Spontaneous Generation
شما نمى توانيد از هيچ، چيزى به وجود آوريد. بسيار خوب، اما اين قاعده در دنياى رؤياها صدق نمى كند. افراد و اشيا از هيچ كجا ظاهر مى شوند. آنها شكل و اندازه را با توجه اندكى به قوانين فيزيكى پايندگى و بقا تغيير مى دهند و هنگامى كه در جهت اهداف خودشان انجام وظيفه كردند، از هيچ درآمده و درون هيچ فرو مى روند. اين ويژگى توليد خودجوش در رؤياها مى تواند اقتباسى از اين موضوع باشد كه چگونه ناخودآگاه را تجربه مى كنيم. به هر صورتى كه ناخودآگاه خود را آشكار كند. (همانند تجربيات روان پريشى و يا الهام خلاقانه ، القائات مواد مخدر) هيجانات و نمادهاى آن درست ناگهان از هيچ جا ظاهر مى شوند « popup»ها انگار كه از كله زئوس بيرون مى پرند.
در برخى دنياهاى مجازى كه بر پايه يك نظام پولى يا نشانه اى هستند ، شما بايد از اين نشانه ها براى خريدن اشيا ، اتاق ها و شكلك هاى جديد استفاده كنيد. اين دنيايى است كه از قوانين عقلانى اقتصاد ، مادى گرايى و فيزيك پيروى مى كند.
قلعه از طرف ديگر امكان توليد خود انگيخته را مى دهد، اشياى جديد و وسايل صحنه (props) را مى توان از هيچ خلق كرد. مى توانيد تا جايى كه دلتان بخواهد، دسته اى گل و يا يك قوطى پپسى يا صورت تام كروز را بارها و بارها تكثير كنيد .اگر مى خواهيد تمام اتاق را با آن پر كنيد. با يك قلم مو قادر هستيد هرچه را كه دوست داريد در اتاق ترسيم نماييد و با يك افسون ساده كلمه «clean» همه اينها را پاك كرده و دوباره شروع كنيد. هيچ هزينه و بهايى براى پرداختن و هيچ معادله اى وجود ندارد. اين كار حتى بهتر از جادوى كيمياگرى است. مانند توانايى فراتر رفتن از جاذبه و فضا كه احساسى از آزادى و قدرت مطلق به وجود مى آورد.
فراتر رفتن از زمان
Transcending Time
در ناخودآگاه ، زمان مطرح نيست. ممكن است يك تجربه شخصى به قدمت ده ها سال، كاملاً جديد و سالم همانند روزى كه اتفاق افتاده است باقى بماند . لحظه در زمان منجمد مى شود . رؤيا ممكن است گذشته را جابه جا كرده و يا آن را با آرزوهايى درباره آينده در هم آميخته و جابه جا كند. زمان حركت روى خط از لحظات ساكن نيست بلكه ماهيت انعطاف پذيرى است كه براى بيان معانى روانى دستكارى مى شود .
در فضاى مجازى ، فرد مى تواند در چارچوب زمانى به تعليق درآمده و يا با چارچوبهاى زمانى افراد ديگر درآميخته شده و حتى گاهى اوقات انكار شود .
با وجود اين واقعيت كه اغلب بازيكنان قلعه درباره تأخر( Lag) شكايت مى كنند ، اين يك تعليق مجذوب كننده زمان است . تمام صحنه جلوى چشمان شما منجمد مى شود . افراد اغلب اين امر را به عنوان يك مانع ناكام كننده در توانايى آنها براى گفت وگو و حركت ماهرانه در نظر مى گيرند و بى شباهت به لمس شدن هاى آشناى كابوس هاى شبانه كه پاهاى شما باوجود كوشش هاى نااميدانه شما براى دويدن در گل و لاى گير افتاده و يا حركت آن آهسته مى شود، است اما در اين كابوس هاى شبانه ذهن شما نمى تواند فعال باقى بماند ولى در تأخير فضاى مجازى ذهن شما هميشه فعال است. همانند قسمتى از ناحيه تاريك و روشن ، اين تعليق زمان مى تواند اثبات يك فرصت منحصر باشد . اين امر لحظات و يا دقايق ارزشمندى را به شما ارائه مى دهد كه تصميم بگيريد براى بعد چه بگوييد و يا انجام دهيد . در برخى شرايط ، اين امتيازهاى زمانى را مى توان به آسانى به دست آورد . آيا شما برخى مواقع آرزو نمى كنيد مى توانستيد در زندگى واقعى زمان را متوقف سازيد ؟
آيا تاكنون خواسته ايد فقط براى ۱۵ دقيقه يا چيزى در اين حدود به خط وصل شويد اما پايان كار ساعت ها طول كشيده است. افراد مى گويند خط سير گذشت زمان را گم كرده اند . آنها كاملاً در آنچه انجام مى دهند، جذب شده اند . آنها در لحظه يك فضاى « ابدى » غوطه ور Immersed)) ) شده اند كه فراتر از زمان گسترده شده است . اين پديده به هيچ وجه منحصر به فضاى مجازى نيست.
افراد در هرگونه فعاليتى فرو مى روند (خصوصاً فعاليتهاى خلاقانه ) مخرج مشترك تمام اين تجربيات اين است كه افراد خودشان را در فعاليت گم مى كنند . هويت فردى در برابر فرايند بى زمان بودن being تسليم مى شود . آنچه برخى روانشناسان آن را ( شناخت - ب )
( B - comition ) نام نهاده اند. همانند رؤياها خودآگاه بيدار به زمان قفل مى شود . هنگامى كه ابعاد جديد بيان خودآگاهى غير خودى در فرايند انجام دادن و بودن به سادگى فراموش مى شود.(۲)
مرزهاى ناپايدار از خود
Loose self Boundaries
در رؤياها فرد لزوماً نبايد براى ارتباط با شخصيت هاى ديگر رؤيا گفت وگو كند . افكار ، احساسات و مقاصد را مى توان بدون گفت وگو انتقال داد ، گويى ديگرى مى تواند ذهن شما را خوانده و شما ذهن ديگران را بخوانيد . به عنوان يك علاقه مند به واقعيات ، ساير شخصيت ها عبارت از ذهن خود شما هستند و به اين دليل مى توانند ذهن شما را بخوانند .
حتى در حالت بيدارى ، ذهن ناخودآگاه اغلب يك اتصال تله پاتيك با افراد ديگرى را مى پذيرد كه بطور فزاينده اى به اوائل كودكى مربوط مى شود، هنگامى كه كودك خيال مى كند والدين مى توانند افكار وى را بخوانند و بطور خودكار نيازهاى وى را پيش بينى كنند . مرز ميان خود و ديگران داراى هم پوشى بوده و ناپايدار است . در روان پريشى (Psychois) ، يك نمونه نامتعارف شديد هنگامى رخ مى دهد كه فرد معتقد است ، افكار وى براى ديگران منتشر و پخش مى شود و يا اينكه افكار ديگران درون ذهن وى قرار گرفته اند.
همدلى متكى بر توانايى گسترش آگاهى يك فرد به ناحيه تجربه ديگران است . اين امتزاجى از خود و ديگران است و همه آن چيزى است كه كودك از والدين خود توقع داشته و نيازمند آن است .
اين همان چيزى است كه هر كسى به منظور گسترش روانى و حفظ حسى از سلامت به آن نياز دارد . در محيط هاى گپ زنى و بازى هاى تعاملى در اينترنت ، فرد معمولاً اين توانايى را دارد كه مخفيانه با ديگران اگر چه در حضور يك گروه از كاربران رابطه برقرار كند . در قلعه اين امر «نجوا» (whispering) خوانده مى شود . بازيكنان قلعه مى توانند بطور مخفيانه با افراد اتاق هاى ديگر از طريق آنچه به طور جالبى « زمزمه » ( Esping) ناميده مى شود، ارتباط برقرار كنند . زمزمه و نجوا را مى توان مانند يك اتصال جادويى تله پاتيك به ديگران حس كرد. امتزاجى از ذهن شما با ساير كاربران زمزمه كردن با چندين نفر در يك زمان اين امكان را بوجود مى آورد كه همه آنها را به يك باره داخل ذهن خود سازيد ،  شما را مجبور مى سازد كه ذهن خود را به چند بخش مجزا تقسيم بندى كنيد تا بتوانيد گفت وگوهاى مجزا را انجام دهيد. اين زمزمه چندگانه مستلزم توانايى شما براى گسست( dissociate) است.
گسست(۳ )
(Dissociation m.Prince))
نرم افزار قلعه پيامهاى تايپ شده كاربر را درون شكلهاى ابر مانندى ( balloons ) قرار مى دهد كه مشابه داستان هاى فكاهى ناگهان از سرو كله يك نفر پيدا مى شوند . يك نوع خاص شكل ابر مانند عبارت از ابرك فكر (thought balloon) است . همانند داستان هاى فكاهى ، نقطه هاى پشت سر هم در ابرك مشخص مى كند شما در حال تفكر هستيد . اساساً شما مى توانيد با صداى بلند فكر كنيد ( think out loud) كه شبيه انتشار روان پريشانه فكر است . اگر چه ابر شكل ها شكلى از سخن گفتن هاى زير لبى يا «نيمچه گفت وگويى» (half speak) هستند كه در آن يك فرد به طور ضمنى مى گويد ، من به تو اجازه مى دهم بدانى به چه چيز فكر مى كنم اما اگر نمى خواهى پاسخ دهى ،، لازم نيست چرا كه اين فقط يك فكر است اين امر را امرى براى پايين آوردن مرزهاى ذهن خود (self boundaries) و اجازه ورود افراد به درون كله خودتان است .
هنگامى كه وارد قلعه مى شويد، در آن يك پيام خودكار وجود دارد كه به شما نصيحت مى كند قلعه را تنها به عنوان يك بازى در نظر نگيريد و در آن افراد واقعى در انتهاى ديگر آن شكلك ها وجود دارند .
اما شايد در آنجا چيزى بيش از اين وجود داشته باشد . شايد افراد ميل ندارند به افراد واقعى ديگر كه پشت اين شكلكها وجود دارند فكر كنند. به اين دليل كه آنها بطور ناخودآگاه تمام آن هويت ها را درون مرزهاى ذهن خودشان تجربه مى كنند. گويى انگار وجود دارند . اگر فضاى مجازى امتدادى از دنياى درون روانى خود فرد است، بدين ترتيب اين شكلكهاى كوچك را مى توان بطور ناخودآگاه اين گونه تجربه كرد كه درون سر فرد قرار دارند تا اينكه به عنوان وجودهاى خارجى يا مربوط به تكانه ها ، افكار ، تضادها و يا ساير پديده هاى روانى كه درون روان يا ذهن رخ داده و يا بوجود مى آيند ، بدين ترتيب اين شكلك هاى كوچك ممكن است بطور ناخودآگاه به نحوى تجربه شود كه گويى درون سر خود فرد است تا اينكه موجودات خارجى با نيازها و احساسات خودشان باشند . همه ما در نشان دادن تخليه هيجانى تمام احساسات به افراد ديگر كمى ترديد داريم .
دگرگونى هويت ( گسست )
(Identity shifting dissociation)
يك جذابيت عمده بازى قلعه توانايى براى خلق شكل هايى براى معرفى يك فرد است . كاربران به دلخواه مى توانند شمايل هاى (آيكون ) متنوع را براى انعكاس ويژگى هاى حالات ، تمايلات و شخصيت ها تغيير دهند . شيوه هاى گوناگون اين تغيير شكل بطور چشمگيرى مشابه زندگى در رؤيا است . ظاهر افراد از لحظه اى به لحظه بعد عوض مى شود و سؤالاتى در مورد انگيزش ها و هويت واقعى آنها به وجود مى آورد .
كاربران به جاى زبان با تصاوير ارتباط برقرار كرده و فكر مى كنند.
اغلب تصاوير به شدت نمادين هستند . آنها محصولات همان فرايند ذهنى هستند كه رؤياها را توليد مى كند مثل نمادين ساختن و متراكم كردن معانى گوناگون درون يك تصوير . شكل ها، موضوعات و ايده هاى جهانى انسان را بيان مى كند كه مشابه بيان رؤياهاى كهن الگوها( arche types )در ناخودآگاه جمعى است . تصوير كهن الگويى يك بخش ساختارى نظرى از ذهن است كه از تجربه انباشته شده نوع انسان ناشى مى شود . اين بخش هاى موروثى در ناخودآگاه جمعى نگهدارى شده و به عنوان چارچوب مرجعى به كار گرفته مى شوند كه با آن انسان دنيا را مشاهده كرده و به عنوان بنيادهاى عمده اى استفاده مى شوند كه با آن ساختار شخصيت ساخته مى شود .
كاربران هميشه كاملاً آگاه نيستند دقيقاً در حال بيان شخصيت خودشان از طريق شكلك هاى خود هستند . اين مشابه حالت رؤيا بين است . در رؤيا هر عنصر بصرى ممكن است، يك بازنمايى از برخى جنبه هاى هويت رؤيا بين باشد .
هر نماد و شىء در رؤيا بخش گسسته و يا جدا شده از خود است. اما رؤيا بين كاملاً از اين امر آگاه نيست . در بازى قلعه ، حتى شكلك هاى ساير افراد نشانه اى براى فرافكنى و بيان جنبه هاى خود شما است .
همانگونه كه قبلاً شرح داده شد ، گاهى اوقات گرايشى براى واكنش به شكلك هاى ساير افراد نه به عنوان امتدادى از شخصيت آنها بلكه به عنوان امتداد افكار و احساسات خود شما و بازنمايى ها representations)) افراد مهم در زندگى خودتان واكنش وجود دارد .
گسست در فضاى مجازى بطور گسترده يك پديده متداول مشترك است. اين واقعيت شناخته شده است كه افراد از اينترنت براى بيان و تجربه جنبه هاى گوناگون هويت خود استفاده مى كنند.
برخى افراد آگاهانه يك شخصيت خاص در اتصال مستقيم به اينترنت براى خودشان به وجود مى آورند و آنها نوعى كنترل آگاهانه بر همان نوع از تحقق آرزوها دارند كه در رؤياها ارضا مى شود . در بازى قلعه اين سؤال مطرح است كه آيا شخصيت افراد در روى خط برابر شخصيت زندگى واقعى آنها است.
استدلال افراد در مورد اين بازى اين است كه از شيزوفرنى(۴) Schizophrenia )) و يا شكاف شخصيت (personality split) رنج مى برند . براى اغلب افراد ، اين امر لزوماً شيزوفرنى نيست بلكه يك شكاف هويت ميان آن چيزى است كه فرد معمولاً به ديگران در دنياى فيزيكى نشان مى دهد و آنچه كه دوست دارد در دنياى مجازى خلق كند . فرد الزاماً كمتر از ديگران واقعى( real ) نيست . همگى جنبه هاى پنهان و يا ناخودآگاه فرد است.
يك زن بطور مداوم به يكى از دوستان خود در خط عنوان she (زن) اطلاق مى كرد و هنگامى كه درباره بودن يا اين دوست در زندگى واقعى صحبت مى كرد وى را he (مرد) در نظر مى گرفت. هر دو براى وى واقعى بودند . كارل يونگ carl yung ، پيشتاز در تفسير رؤيا ، اگر مشاهده مى كرد بسيارى از افراد از فضاى مجازى در اين شيوه تا اندازه اى گسسته براى تجربه بخشهاى مذكر و مونث خود - آنيما ( anima ) و آنيموس (animus) استفاده مى كنند، خوشحال مى شد. براى مثال تغيير جنسيت در روى خط يك عمل نسبتاً متداول است.
عمل نهايى گسست ناپديد شدن است . حذف آشكارى خودتان در حالى كه هنوز آگاهانه وجود داريد . پنهان كارها ( lurkers ) اين احساس را به خوبى مى شناسند .
در بازى قلعه برخى كاربران سعى مى كنند، شكلك خود را به تصوير دانه( pixel ) منفرد و اسم خود را به يك نماد تكى كاهش دهند به اين منظور كه قابل رؤيت شوند .
اين مانند يك رؤيا است كه در آن رؤيا بين به صورت خودآگاه اما نه به صورت فيزيكى در صحنه حضور دارد. فرد مى خواهد عمل را تماشا كند ، همه چيز را بازديد كند ( اما بدون داشتن مسؤوليت براى هيچكدام از اينها ) اين امر بى شباهت به اين ادعا نيست كه رؤياى شما فقط يك رؤيا (Just a dream) است بدين ترتيب خود را از آن دور كرده و آن رفتار را از آن خود نمى  دانيد . در بازى قلعه كاربران توانايى عدم اظهار نظر به وسيله قرار دادن متنهاى دلقك بازى (spoofing ) كه ابر شكلكهاى خود در هوا و يا نزديك شكلك يك فرد ديگر است را دارند . آنها همچنين اسم خودشان را از فهرست متن مكمل كه مكالمه جارى را ثبت مى كند ، محو مى سازند. بدين ترتيب هيچ شاهدى وجود ندارد كه آنها چيزى گفته باشند . اين موضوع كه فرد قابل رؤيت نيست ، در حقيقت همانند كوشش براى گسست و از آن خود ندانستن برخى افكار يا احساسات است كه شما نمى توانيد خودتان را از بيان آنها باز داريد .
پاورقى :
۱- فرآيند اساسى: در نظريه روانكاوى، حالت شناختى ابتدايى ويژگى كودكان و نوجوانان، براساس قوانين منطقى و يا سازمانى نيستند. اين غير منطقى بودن كاملاً لذت محور است و هيچ حسى از زمان و يا نظم ندارد وهيچ تمايزى ميان واقعيت و خيال پردازى وجود ندارد مانند رؤياها ، تخيلات و تصورات جادويى كودكان و حركات عجيب بيماران شيزوفرنى. اين جنبه هاى فرايند اساسى رؤيا گونه را مى توان در بازى قلعه يافت.
۲- در رويكرد وجودگرايانه آگاهى از هسته درونى وجود خود است كه عبارت از خود Self و يا هويت identity مى باشد. كه از در شناخت بودن Being cognition آبراهام مازلو Abraham maslow متمايز مى گردد.
۳- گسست: يك فرايند ناخودآگاه است كه در آن يك يا چند قسمت از كاركرد ذهنى از سايرين جدا شده و به نظر مى رسد ، خارج از ضمير خودآگاه عمل مى كند. به عقيده برخى فرويدى ها منشأ اين كلمات ناشى از تكانه هاى متضادى است كه سركوب شده و از يكديگر به وسيله بخش بخش شدن جدا نگه داشته و يا افكار و احساساتى كه از بقيه ذهن (روان) جدا نگه داشته مى شوند.
۴- اسكيزوفرنى: واژه اى كه به وسيله Eugen Bleuler به منظور جايگزينى dementia praecox معرفى شد يك اختلال كاركردى روان پريشانه كه ويژگى آن به وسيله شوريدگى تفكر اغلب با توهمات رفتارى عجيب و حالات نامناسب مثل فقدان واضح احساسات هيجانى مشخص مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |