چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 16, 2005
ديپلماتيك
۳۳۱۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ارتباطات
مهرگان
ماجرا
كابوسى براى بوش
ترجمه: مهران قاسمى  
منبع: كريسچين ساينس مانيتور
آرژانتين، كشور فقير آمريكاى جنوبى، زادگاه «ارنستو چه گوارا» يا آن گونه كه مردمان اين كشور او را مى خوانند «چه گوارا»، يكى از بزرگ ترين و سرشناس ترين نمادهاى آزادى است. مردمان اين كشور،  مردان و زنان ميانسال آرژانتينى، هنوز هم كابوس شوم حيات تحت سلطه ديكتاتورى نظامى را در خاطر دارند. با چنين سابقه اى شايد طبيعى به نظر برسد كه آنها بايد از سياستمدارى كه مدعى است «آزادى» را از مسير «سعادت» و «دموكراسى» به جهانيان هديه مى دهد،  استقبال كنند، اما واقعيت اين است كه آنها هيچ علاقه اى به او و سياستمداران همراهش نداشتند.
جورج بوش هرگز در آرژانتين با احترام مورد استقبال قرار نگرفت، حداقل از سوى شهروندانى كه چندان به «آزادى بخشى» او و اعمالش باور نداشتند. بدين ترتيب، شايد مقايسه او با چه گوارا غيرمنطقى باشد، به ويژه با توجه به آن كه تاريخ هنوز درباره «جورج واكر بوش» قضاوت نكرده است. تاريخدانان و تاريخ نگاران بر اين باورند كه فرزند محبوب آرژانتين، چنان با اسطوره در آميخته است كه حتى در قلب لندن و نيويورك هم تى شرت هاى منقش به تصوير او با بهايى بالغ بر ۴۰ دلار به فروش مى رسند! بدين ترتيب، هر چند شايد مقايسه اين دو و ميزان محبوبيتشان منطقى نباشد، اما مى توان نوع نگاهى كه هر يك به «آزادى» داشته اند و خود سمبل چنين نگرشى محسوب مى شوند را مورد كنكاش قرار داد.
«مانوئل مورا آراخو» مدير يك مؤسسه معتبر تحليل افكار عمومى در اين خصوص مى گويد: آزادى در نظر «چه» و آنچه او براى تحقق آن تلاش مى كرد، در حقيقت، استقلال كشورها و آزادى جمعى فقرا در اين مناطق بود،  اما آنچه بوش به دنبال آن است،  آزادى شخصى است. بوش نمادى بارز از محافظه كارى است، در حالى كه «چه» بارزترين نمود سوسياليسم بود.
«مارتين كراسه» تحليلگر اجتماعى مسائل آرژانتين در اين باره مى گويد: دلبستگى مردمان آرژانتين به «چه» هرگز به معناى تصميم جمعى آنان براى به كارگيرى ايدئولوژى سياسى و يا اقتصادى او نيست. تحسين و ستايش چه گوارا، قطعاً شامل ايدئولوژى او و به طور خاص، ماركسيسم نمى شود.
كراسه در ادامه مى گويد: ايده مبارزه مردى شجاع و نترس با «آسياب بادى»هاى عظيم الجثه واقعاً رمانتيك و جذاب است. چه، در حقيقت «كيشوت» واقعى است.
سال ها پيش، هنگامى كه در مورد محل دفن بقاياى جسد چه گوارا بحث بسيارى در جريان بود،  كراسه در نوشتارى به بيان نظر خود پرداخت و چنين نوشت: مقبره معنوى اين نماد، سوسياليسم كوبا است، مكانى كه در نهايت، ايده هاى وى امكان تحقق پيدا كرد. اين جامعه شناس آرژانتينى كه گويا چندان علاقه اى به كوبا ندارد، با اظهار تأسفى تلخ از اين واقعيت افزوده بود: اين موضوع كه امكان تحقق ايده هاى «چه» تنها در كوبا فراهم شد، يك فاجعه است!
اما اين عقيده گويا تنها به اين جامعه شناس منحصر مى شود. بسيارى از چهره هاى سرشناس آمريكاى لاتين و به طور خاص، «هوگو چاوز» رئيس جمهور بوليواريايى ونزوئلا با چنين نظرى به شدت مخالف است.
چه گوارا بخشى تفكيك ناپذير از انقلاب «فيدل كاسترو» است. او دوشادوش برادران كاسترو در نبرد براى به دست گرفتن قدرت در كوبا، سال ،۱۹۵۹ جنگيد و پس از آن نيز نقشى كليدى در اصلاحات سوسياليستى داشت. چه گوارا بخشى از شهرت افسانه اى اش را نيز مديون سخنرانى هاى مهيج و حملات شديد اللحن خود به سياست خارجى آمريكا است. او هم چنين با نگارش راهنماى «جنگ هاى چريكى» حمايت خود را از انقلاب در سرتاسر جهان اعلام كرده بود.
امروز، اما به باور كراسه، آنچه چهره «چه گوارا» را در فرهنگ عامه شكل مى دهد. تصويرى عارى از ايدئولوژى سياسى است. او معتقد است كه «چه» تبديل به نمادى از اعتراض و شورش شده و به همين دليل است كه جوانان تى شرت هاى منقش به تصاوير او را بر تن كرده و پوسترهاى او را بر ديوارهاى خوابگاه هاى دانشجويى نصب مى كنند.
«ريكاردو لوپز گوتيگ»، تاريخدان جوان آرژانتينى اما نظر جالبى دارد. او مى گويد: گوارا اصولاً نمادى از «رهايى از» بود. او نماد رهايى از كاپيتاليسم و فقر استخوان خردكن ناشى از سيطره اين ايدئولوژى بود. اين در حالى است كه بوش نماد «رهايى براى» است. او و نظراتش مربوط به رها شدن مردم براى رسيدن به چيزى است.
لوپز در ادامه مى افزايد: «چه» خواهان بازگشت به سبك زندگى ساده و اجتماعى بود كه در آن هيچ مالكيت شخصى وجود نداشته و «فرد» در مفهوم «جامعه» هويت بيابد. بوش اما خواستار آزادى هاى شخصى است. آزادى هايى همراه با رقابت و نزاع، در دوره اى كه جهانى سازى رو به رشد است و زندگى پيچيده تر از قبل مى شود،  بديهى است كه گفتمان چه گوارا جذاب به نظر برسد.
چالش اصلى براى بوش، به باور «مورا آراخو»، اين است كه او در جايگاه يك «آزادى بخش» در متن تحولاتى مورد قضاوت قرار مى گيرد كه هرگز اسطوره «چه» در جنگ آنها اسير نشده است. آراخو براى نمونه از جنگ عراق نام مى برد و مى گويد: مردم به عراق مى نگرند و مى گويند كه اين آزادى وعده داده شده كجاست؟!
«اسكار رائول كاردوسو»، تحليلگر سياسى و مجرى يك برنامه پرطرفدار سياسى راديو با اشاره به شكاف هاى موجود در جامعه آمريكا كه پس از توفان هاى اخير بيش از پيش تعيمق شده است، مى گويد: بوش، ديگر براى شهروندان آمريكا رئيس جمهور «پس از ۱۱ سپتامبر» نيست، بلكه او اكنون رئيس جمهور «پس از كاترينا» محسوب مى شود. مردم دائماً مى شنوند كه معافيت هاى مالياتى به نفع ۴ درصد ثروتمند جامعه تمام شده است سپس مشاهده مى كنند كه فقرا در جريان توفان كاترينا جان مى بازند.
كاردوسو در ادامه مى گويد: مردمان آرژانتين هم سخنان بوش در مورد آزادى را مى شنوند، اما در هضم آن و تطبيق اين سخنان با واقعيت مشكل دارند.
يك نظرسنجى تلفنى در ۴ شهر اصلى آمريكا لاتين: «بوينوس آيرس»، «برازيليا»، «سانتياگو» و «مونته ويدئو» نشان داده است كه ميزان نفرت و ضديت با بوش در بوينوس آيرس با ۶۴ درصد بسيار فراتر از ساير شهرهاى اين قاره است.
اين احساس خصومت را حتى در كيوسك هاى روزنامه فروشى پايتخت هم مى توان مشاهده كرد. در اكثر اين كيوسك ها در حالى كه انبوهى از كارت پستال هاى چه گوارا، پوسترها و كتاب هاى منتشر شده در مورد آخرين تحقيقات درباره انقلاب مردمى او به چشم مى خورد، انبوهى از نشريات آرژانتين كه صفحات تمام رنگى خود را به فراخوان مردم جهت مقابله با بوش اختصاص داده بودند، نشان دهنده جو عمومى عليه بوش است.
خوسه كه صاحب يكى از اين كيوسك ها در خيابان «كورينتس»، يكى از شلوغ ترين خيابان هاى پايتخت است، هنگام مواجهه با پرسشى در مورد مقايسه چه گوارا با بوش، به انبوه يادبودهاى چه گوارا اشاره كرده و مى گويد: شما حق نداريد «چه» ما را با بوش مقايسه كنيد. چه، مرد عمل بود. او به آنچه در مورد آزادى مى گفت، عمل مى كرد، اما بوش فقط حرف مى زند!
خوسه هنگامى كه با پرسشى در مورد اينكه بوش، مردم عراق را از ديكتاتورى منفور صدام نجات داد، مواجه مى شود،  با تعجب مى گويد: او اين كار را به خاطر نفت انجام داد. مطمئنم مردم آمريكا هم اين موضوع را مى فهمند.
جوامع در حال گذار و روابط دو سوى آتلانتيك
236076.jpg
منبع: سايت اينترنتى «واشنگتن پريزم»
كنفرانس «جوامع در حال گذار و روابط [كشورهاى] دو سوى آتلانتيك» در دانشكده مطالعات عالى بين المللى دانشگاه «جان هاپكينز» در روز ۲۷ اكتبر برگزار شد و «تنوع مذهبى در كشورهاى غربى» موضوع سومين جلسه آن بود. در اين جلسه كه رياست آن را اتر بريمر، معاون مدير مركز مطالعات روابط دو سوى آتلا نتيك در آن دانشكده به عهده داشت، ترى گيونز، استاد علوم سياسى دانشگاه «آستين» در «تگزاس»، «ژان-كلود مونو»، محقق مركز ملى پژوهش هاى علمى (پاريس)، و«پرويز احمد» رئيس هيأت مديره شوراى روابط آمريكا و اسلام، در مورد الگوهاى روند « يكپارچگى» مسلمانان با جوامع پذيراى آن ها در آمريكا و اروپاى غربى سخنرانى كردند.
دكتر گيونز از سه الگوى «بومى آلمانى»، «سياسى فرانسوى» و «انگليسى- آمريكايى يا آنگلو ساكسون» ياد كرد. در اولى، مليت براساس نسب خانوادگى، زبان، فرهنگ و مذهب تعيين مى شود. در دومى، مليت و شهروندى عمدتاً بر مبناى محل سكونت و تولد است ، و بالاخره الگوى سوم مهاجران و اقليت هاى مذهبى را به عنوان بازيكنان موجه اجتماعى و سياسى مى شناسد.
گيونز از آمريكا به عنوان كشورى ياد كرد كه به دو دليل، همواره «پناهگاه مهاجران» بوده است: اول، هنگام كشف قاره آمريكا، جمعيت بومى اين سرزمين به نسبت وسعت آن بسيار كم بود و اين اكثراً مهاجران اروپايى بودند كه آمريكاى امروز را بوجود آوردند. لذا، مهاجرت (و به تبع آن مهاجران) در اين جامعه سنت پسنديده محسوب مى شود. دوم، تا قبل از آغاز عصر اطلاعات، توسعه روزافزون اقتصاد صنعتى در اين كشور نياز به نيروى كار خود را از طريق پذيرش مهاجران ارضا مى كرد. همين دو عامل، زير بناى رفتار كلى آمريكاييان در قبال مهاجران و فرهنگ ها (شامل مذاهب) آنها را تشكيل مى دهد كه به گفته سخنران، رفتارى «ليبرال و مدنى و مبتنى بر مدارا و تساهل مذهبى» است.
الگوى آنگلوساكسون در قبال رفتار با فرهنگ هاى مهاجران به طور اعم و مرام هاى مذهبى آنها به طور اخص به نوبه خود به دو دسته تقسيم مى شود: الگوى اول، «بازار آزاد» نام دارد كه به پيروى از افكار جان استوارت ميل، فيلسوف انگليسى در قرن ۱۹ ميلادى، بر ضرورت وجود آزادى مذاهب در يك جامعه استوار است. به باور ميل، سركوب و تختئه مذاهب و مرام ها جايز نيست، زيرا هيچكدام از آنها «حقيقت» را در انحصار كامل خود ندارد. بعلاوه، صرف رقابت مذاهب در اين «بازار» كه «طبيعى و ذاتى» آن است، منجر به پالايش اين باورها خواهد شد. الگوى ديگر، «پسا ليبرال يا پسا مدرن» است كه در آن، اساساً نيازى به رقابت ميان باورهاى مذهبى مردم وجود ندارد. «در اين الگو، اولويت با رعايت كامل حقوق بشر است» و احترام به كليه مرام ها، صرفنظر از محتواى آنها، از آن نتيجه گيرى مى شود.
دكتر گيونز، سياست هاى ايالات متحده براى يكپارچگى مهاجران مسلمان با جامعه آمريكا را در كل موفقيت آميز توصيف كرد، زيرا «هدف دوگانه فراهم نمودن محيط براى شكوفايى عناصر بالقوه در عين حفظ هويت فرهنگى و قومى آنها و آشنا نمودن جمعيت بومى با فرهنگ ها، سنن، و نيازهاى مهاجران را يكجا دنبال كرده است.»
پرويز احمد به نوبه خود، با تأييد گفتار گيونز، جريان يكى شدن مسلمانان مهاجر به آمريكا را با جوامع محل سكونت آن ها در كل موفقيت آميز ذكر كرد، اما مهمترين مشكل اين گروه اجتماعى را مقابله با «كليشه هايى» دانست كه اكثر رسانه هاى اين كشور از مسلمانان ارائه مى كنند.
ژان كلود مونو با اشاره به ميانگين بالاى سن درجمعيت اروپا كه نشان دهنده زادو ولد كم است، پذيرش مهاجر در اين كشور ها را «نه يك انتخاب، بلكه يك ضرورت» معرفى كرد. به علاوه، رفتار عادلانه را كليد روند يكپارچه سازى مهاجران (مهمانان) در جمعيت بومى (ميزبانان) به شمار آورد، كه روندى دو سويه است و تأمين نيازهاى اوليه مهمانان و رعايت تعهدات اجتماعى توسط اين تازه واردها از اركان آن به شمار مى آيد. افزون بر اين، وى تأكيد كرد كه «الگوى تبديل اهداف اعلام شده براى يكپارچگى به سياستگذارى هاى عملى به ويژه در مورد مسلمانان، نبايد ذره اى از استانداردهاى حقوق بشر مانند برابرى، رد تبعيض نژادى، همبستگى، شفافيت در مشاركت، و سعه نظر يا مدارا عدول كند.»
بنا به اظهار دكتر مونو،در حالى كه مسلمانان خاور ميانه و شمال آفريقا، اكثر مهاجران به كشورهاى اروپاى غربى را تشكيل مى دهند، تعداد مهاجران كشورهاى آسيايى و آمريكاى لاتين به ايالات متحده بيش از مسلمانان است. قدم اول در يكپارچه سازى اين مهاجران در اجتماع كشور اروپايى ميزبان، تسهيل يادگيرى زبان ومهارت هاى مورد نياز بازار است. از جانب ديگر، مهاجران نيز بدون نياز به جدا شدن از سنن و الزامات فرهنگى و مذهبى خود، متعهدند تا با كاناليزه كردن درخواست ها از طريق نهادهاى پا بر جاى دولتى يا غير آن، موجبات افزايش «مشاركت مدنى» خود را فراهم آورند. براى مثال، «واحد خدمات يكپارچه شهرى» در شهر گنت (بلژيك)، كلاسهايى تحت عنوان «آماده سازى اجتماعى» براى مهاجران و پناهجويان جهت تدريس زبان برگزار مى كند و با پخش بروشورهايى به زبان تركى، عربى، ، فارسى، آلبانيايى ، ايتاليايى، فرانسوى و انگليسى، چگونگى بهره گيرى از خدمات فرهنگى و اجتماعى را به آنها مى آموزد.
در ادامه، سخنران عنوان كرد كه «اگر از ابزار ديالوگ ميان مذاهب مهمان و ميزبان استفاده شود، مذهب مى تواند خود به عنوان عامل يكپارچگى عمل كند». او انجمن آبراميك در آلمان و «شبكه بين الايمان» در انگلستان را مثال هاى آن دانست. اولى، محل تبادل افكار ميان مسلمانان، يهوديان و مسيحيان است و دومى، همين كار را با مجموعه گسترده اى كه بودايى ها، هندوها، سيك ها و زرتشتى ها هم شامل آن مى شوند، انجام مى دهد. به گفته وى، «اين مراوادت روند يكپارچگى را تسهيل و از افراط گرايى ممانعت مى كنند.»
در روز ۲۸ اكتبر، دانشكده مطالعات عالى بين المللى دانشگاه جان هاپكينز، شاهد برگزارى دومين (و آخرين) روز كنفرانس «جوامع در حال گذار و روابط [كشورهاى] دو سوى آتلانتيك» بود. اين روز كه «آمريكا، اتحاديه اروپا و خاورميانه» نام داشت، «دانيل هاميلتون»، مدير مركز مطالعات دو سوى آتلانتيك، و هماهنگ كننده جلسه را بر عهده داشت و «برونو ترترا» پژوهشگر بنياد تحقيقات استراتژيك، «رائول مارك گرشت» محقق مؤسسه آمريكن انترپرايز، و «مايكل برنر» استاد امور بين الملل دانشگاه پيتسبورگ (پنسيلوانيا) سخنرانى كردند.
موضوع اصلى اين نشست، ضرورت ايجاد هماهنگى در برنامه ريزى ها و اقدامات سياسى آمريكا و اتحاديه اروپا در قبال كشور هاى خاورميانه بود.
دكتر ترترا كه در انستيتوى مطالعات سياسى پاريس نيز تدريس مى كند، از «حل و فصل صلح آميز مسأله فلسطين،مبارزه با تروريسم، ممانعت از گسترش سلاح هاى كشتار جمعى و تضمين جريان صدور نفت» به عنوان منافع حياتى مشترك دو طرف در خاور ميانه ياد كرد. او مسأله فلسطين را مهمترين دل نگرانى مسلمانان به طور اعم و اعراب به طور اخص دانست. وى گفت: از هنگام تقسيم اين سرزمين، تأسيس اسرائيل، و پيدايش مسأله آوارگان فلسطينى، اين معضل همواره «بخش عمده از ذهنيت سياسى» مسلمانان، به ويژه ساكنان اين منطقه را اشغال كرده است و از اولين ماه هاى سال ۱۹۷۰ تا به امروز همواره شاهد بوده ايم كه چگونه «اقدامات رهايى بخش» سازمان يافته تشكل هاى سياسى- نظامى (مانند سازمان آزاديبخش فلسطين، جنبش حماس و حزب الله) با الهام از همين مسأله انجام شده است.
او افزود: در حالى كه اولويت آمريكا در خاورميانه، مبارزه با تروريسم است و اين مسأله ساير موضوعات (از جمله گره فلسطين) را تحت الشعاع قرار مى دهد، اروپاييان سر و سامان دادن «عادلانه» به اوضاع آوارگان و گره گشايى از طرفين در مسأله فلسطين را كليد مبارزه با تروريسم تلقى مى كنند. اين تفاوت برداشت عمدتاً ناشى از تفاوت تجربه تاريخى آمريكا و كشورهاى اروپايى در منطقه، ارتباطات اقتصادى با كشورهاى خاور نزديك و تركيب جمعيت مسلمانان ساكن كشورهاى دو سوى آتلانتيك است.
به زعم ترترا، در حالى كه كمتر از ۶۰ سال از سياست فعال ايالات متحده در كشورهاى خاورميانه مى گذرد، اروپا اساساً به دليل قرابت جغرافيايى و مشتركات عمدتاً مذهبى با منطقه خاورميانه، از هنگام جنگ هاى صليبى [در خلال قرون ۱۱ تا ۱۳ ميلادى] و سپس در دوران گسترش امپرياليسم اقتصادى- سياسى آن در اين منطقه (در قرن ۱۹ و اوايل قرن بيستم)، تجربيات تاريخى بسيارى اندوخته است. به گفته سخنران، يكى از نتايج اين «بى تجربگى نسبى» ايالات متحده در ناحيه مذكور در قياس با اروپا، تأكيد واشنگتن بر اهميت به كارگيرى نيروهاى نظامى براى مبارزه با عواملى است كه از ديد اروپايى ها عمدتاً «ريشه هاى روانى- اجتماعى- فرهنگى» دارند، و اساساً نه تنها به «قدرت برهنه» پاسخ مناسب نمى دهند، بلكه اغلب به پيچيده تر شدن مسأله نيز مى انجامد.
ترترا در ادامه صحبت هاى خود گفت: اروپاى غربى، شريك اصلى اقتصادى ممالك خاور ميانه به شمار مى آيد. به گفته او، «صادرات اتحاديه اروپا به خاور ميانه در آغاز هزاره سوم ميلادى ۶۳ ميليارد دلار يعنى سه برابر صادرات آمريكا (۲۳ ميليارد دلار) بوده است.» از طرف ديگر، كشورهاى اروپايى بسيار بيش از ايالات متحده به نفت صادره از اين منطقه وابستگى دارند. ترترا خاطر نشان كرد: «اما تعميم اين فرمول به تمام اختلاف نظرها ميان اتحاديه اروپا و آمريكا گمراه كننده است.» براى مثال، مخالفت فرانسه، آلمان و بلژيك با دخالت نظامى آمريكا در عراق، « بيشتر دلايل سياسى و امنيتى داشت تا ملاحظات اقتصادى.» زيرا به گفته او چندان دور از ذهن نيست كه در صورت همراهى بى چون و چراى اين كشورها با واشنگتن، چه بسا سهم قابل ملاحظه اى از كوشش هاى باز سازى عراق (به همراه منافع اقتصادى حاصل از آن) به اين كشورها تعلق مى گرفت.
وى افزود: در حا ل حاضر، «نزديك به ۲۰ ميليون مهاجر مسلمان» در كشورهاى اروپاى غربى زندگى مى كنند.
اين افراد براى برخوردارى از شرايط بهتر زندگى و نياز جوامع اروپايى پذيراى آنها، به ويژه در دهه هاى ۵۰ و ۶۰ قرن ميلادى گذشته، براى پر كردن خلأ نيروى كار (به دليل تلفات انسانى دو جنگ جهانى) دست به مهاجرت زدند. ترترا سپس به تفاوت هاى دموگرافيك مسلمانان در دو سوى آتلانتيك اشاره كرد و گفت: جمعيت مسلمانان مهاجر در آمريكا «تقريباً يك سوم» اروپا است. اين به خودى خود نيروى سياسى عظيمى را در كشورهاى اروپايى تشكيل مى دهد كه بيشتر مورد ملاحظه سياستمداران اروپايى قرار مى گيرد. به عبارت ساده تر، «قدرت مسلمانان در سياست اروپا، كم و بيش مشابه نفوذ سياسى يهوديان در آمريكا است.»*
سخنران ديگر - رائول گرشت - به تمايل بيشتر اروپايى ها براى «اقدامات مشترك و چند جانبه» و بى تمايلى نسبى آنها به بكار گيرى قوه قهريه اشاره كرد. وى گفت: «اگر چه اين امر در نگاه اول نشاندهنده ضعف تك تك اين كشورهاست»، ولى با نگاه از زاويه اى ديگر، متأثر از تلفات و خرابى هاى ناشى از دو جنگ جهانى در اروپا است كه هنوز تازگى خود در ذهنيت اروپايى ها را حفظ كرده است. او همچنين به مصاديق «اختلاف در موضوعات كليدى در خاورميانه» از جمله عراق و ايران اشاره كرد. به گفته گرشت، تقريباً همه كشور هاى اروپايى، به ويژه فرانسه و آلمان، از ابتدا مخالف بكار گيرى زور براى ساقط كردن صدام بودند. زيرا از نگاه اين كشورها رژيم صدام كه بدنبال جنگ دوم خليج فارس و ۱۳ سا ل تحريم همه جانبه اقتصادى به شدت تضعيف شده بود، «تهديدى قريب الوقوع» براى غرب محسوب نمى شد. كشورهاى اروپايى در هر فرصتى، بيم و هراس خود را از اثرات «بى ثبات كننده» حذف نظام سياسى حاكم در عراق در صورت عمليات نظامى «پيشگيرانه» آمريكا، «بويژه در غياب اجازه صريح شوراى امنيت»، ابراز داشتند.
وى اضافه كرد: «ايران مثال ديگرى براى نمايش وجوه اشتراك و افتراق در سياست هاى دو سوى آتلانتيك است.» به باور گرشت، اتحاديه اروپا و آمريكا هر دو سياست كلى ممانعت از دستيابى ايران به سلاح هسته اى و مبارزه با اقدامات ضد اسرائيلى تهران را دنبال مى كنند. اما خط مشى هاى سياسى ايشان در عمل كاملاً از يكديگر متمايز بوده است. به كلام ديگر، تا قبل از اقدام اخير شوراى امنيت سازمان ملل متحد عليه ايران، اتحاديه اروپا در ارتباطات خود با ايران از خط مشى «ارتباط سازنده» پيروى مى كرد، در حالى كه واشنگتن بيشتر بر «بازدارندگى» ايران تأكيد كرده است.
دكتر برنر كه آخرين سخنران اين جلسه بود، ضمن تأكيد برمشابهت تمام عيار اهداف اتحاديه اروپا و آمريكا در خاورميانه، بر ضرورت هم آوايى هر چه رساتر سياست هاى اين دو تأكيد نمود. به گفته او تغييرات تاكتيكى و پيگيرى اهداف مقطعى و كوتاه مدت ممكن است به صورت مانعى براى حصول به مقاصد بنيانى تر جلوه گر شود. اما او افزود: «همين اختلاف در نحوه دستيابى به اهداف، همواره در عمل به معناى نقطه ضعف تلقى نمى شود؛ بلكه مى تواند به عنوان ابزارى در چانه زنى سياسى به كار گرفته شود.»
* چند روز از ناآرامى در يكى از محلات مهاجرنشين حومه پاريس مى گذرد كه در اعتراض به كشته شدن ۲ جوان «مسلمان مهاجر آفريقايى تبار» آغاز شد. بر اساس گزارش روزنامه، «واشنگتن پست»، اين ناآرامى ها به سرعت به ۱۳ شهرك ديگر مسلمانان مهاجر در حومه اين شهر سرايت كرده است. اين دو جوان به تصور آنكه به وسيله پليس تعقيب مى شوند، در داخل يك جعبه تقسيم برق پناه مى گيرند كه منجر به و مرگ آنها شد. شورش ناشى از اين حادثه آنچنان به سرعت توسعه يافت كه نخست وزير و وزير كشور فرانسه مسافرت هاى از قبل برنامه ريزى شده خود به كانادا و پاكستان و افغانستان را لغو كردند. در كنفرانس ياد شده اشاره اى به اين شورش ها نشد، اما حوادث يكى دو هفته آينده در فرانسه مى تواند به عنوان معيار خوبى جهت ارزيابى نفوذ اقليت هاى مهاجر مسلمان در سياست هاى كلى اين كشور محسوب شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |