|
بررسى ۱۰۰ جنگ بزرگ تاريخ
بزرگترين عمليات هجومى تاريخ
على غفورى قسمت سى و دوم
|
|
|
نبرد ۷۹: نبرد هوايى انگليس و آلمان امروزه نيز هواپيماها نقش فرعى را در جنگها بازى مى كنند اما در ۱۹۳۹ حتى كسى نقش فرعى براى آنها قايل نبود. استراتژى آلمان مبنى بر جنگ برق آسا اين نظر را تغييرداد. هواپيماهاى اشتوكاوهاينكل آلمان كه داراى قدرت بمباران بسيار سريع و قوى بودند در نابود كردن قدرت دفاعى فرانسه و لهستان نقش مهمى بازى كردند. اما اين بار نقش بزرگترى توسط هيتلر براى آنها درنظرگرفته شده بود. در ژولاى ۱۹۴۰ پس از شكست فرانسه، هيتلر ديگر برنامه خاصى براى نبرد نداشت. بنابراين به دنبال صلح با انگليس شكست خورده رفت اما چرچيل سرسختانه اين پيشنهاد را رد كرد. براى هيتلر، با ۲۰۰ لشكر داراى روحيه عالى تنها يك راه باقى ماند عبور از دو ، كاله ودرياى مانش و ورود به انگليس. انگليس در اين زمان درخاك اصلى خود ازهرگونه نيروى دفاعى بى بهره بود. ۳۰۰ هزار سرباز بى ساز و برگ كه از عمليات تخليه دونكرك جان سالم به در برده بودند حتى سازمان درست نظامى نداشته وبجز آنها نيز نيروها اكثراً محلى، انتظامى و فاقد تجربه بودند. (انگليس اصلاً گمان نمى كرد كه به اين سرعت فرانسه از پا درآيد.) اما ژنرالهاى آلمانى كه اكنون از سواحل فرانسه چراغهاى سواحل شرقى انگليس را مى ديدند به هيتلر تأكيد مى كردند با توجه به قدرت عظيم دريايى انگليس اين فاصله ۹۰ كيلومترى (خاك اروپا تا انگليس) غيرقابل عبور است. مگر آنكه تمام نيروى هوايى انگليس از بين برود و به جاى آن آلمان با قدرت هوايى كشتيهاى جنگى انگليس را از كانال مانش دوركند و آنگاه در پناه آتش توپخانه و هوايى حداقل ۵۰ لشكر آلمانى در جنوب انگليس پياده شوند. اين نقشه متهورانه ازنظر هيتلر اجرايى نبود اما به هرحال تحت فشار ستاد ارتش آلمان و گورينگ دستور نابودى نيروى هوايى انگليس داده شد. اين نبرد، در ۲ مقطع شدت گرفت ۱۰ ژولاى تا ۱۸ اوت و ۲۴ اوت تا ۲۷ سپتامبر. حمله با ۴۶۷۰ هواپيما در اوايل ژولاى، آلمان ۴۶۶۹ هواپيما مركب از ۱۳۹۰ بمب افكن، ۳۴۶ شكارى بمب افكن عمود پرواز و ۹۳۳ شكارى را در فرودگاههاى فرانسه، بلژيك و هلند مستقركرد. اين هواپيماها انگليس را به شدت تحت ضربات خود قراردادند. ازجمله اينكه در ۱۵ اوت دست به حمله اى متمركز و مرگبار عليه بنادر و سواحل انگليس زدند. دراين روز ۹۰۰ هواپيماى آلمانى با همين تعداد هواپيماى انگليسى درگير شدند كه نتيجه آن سقوط ۷۶ هواپيماى آلمانى و ۳۶ هواپيماى انگليسى بود. درهمين زمان حملات به لندن نيز شدت گرفت كه طى آن هزاران انگليسى جان خود را ازدست دادند. موج بعدى حملات در ۲۴ اوت آغاز شد و تا ۶ سپتامبر ادامه داشت. درحالى كه آلمانها تلفات سنگينى را متقبل مى شدند. انگليسيها نيز در اين مدت بشدت فرسوده شدند. (يك گزارش نظامى نشان مى دهد كه دراين زمان انگليس بشدت با كمبود خلبان روبه رو شده بود تا آنجا كه خلبانان بسيارتازه كار پشت هواپيماها مى نشستند.) درطول ماه اوت به گفته آلمانها ۱۱۱۵ هواپيماى انگليسى ازبين رفت. حال آنكه به گفته انگليس اين رقم حدود ۵۰۰ دستگاه بوده است. نبردهاى ماه اوت تا ۶ سپتامبر عمدتاً بردوش هواپيماهاى مستراشميت ۱۰۹ و ۱۱۰ آلمان، آشتوكاو هانيكل بود و انگليس نيز تنها متكى بر اسپيت فاير و هاريكن بود. حمله ۱۵ سپتامبر در ۱۵ سپتامبر آلمان آخرين حمله بسيار سنگين خود را به انگليس انجام داد. دراين حمله ۳ هزار هواپيما تمام بنادر، فرودگاهها و هواپيماهاى انگليسى را موردحمله قراردادند. جنگ هوايى مذكور كه يك روز تمام طول كشيد منجر به سقوط ۵۶ هواپيماى آلمانى و انهدام دهها هواپيماى انگليسى بر روى زمين و ۳۰ هواپيما برروى هوا شد. اما نتيجه دلخواه آلمان به دست نيامد چرا كه انگليس براى آنكه قدرت ضدحمله خود را ثابت كند شب ۱۵ سپتامبر با دهها بمب افكن، بنادر غرب فرانسه را با كشتى هاى آلمانى لنگرانداخته، موردحمله قراردادند. حملات هوايى آلمان به انگليس تا اواخر سپتامبر ادامه يافت و حتى دراكتبر ۱۹۴۰ دوباره تكرار شد اما آنچه انتظارمى رفت هرگز رخ نداد. نتيجه نبرد آمار تلفات هوايى ۲كشور دراين نبرد ۸۰ روزه بسيار سنگين گزارش شد (اگرچه هيچگاه دقيق اعلام نشد) گمان مى رود ۱۰۰۰ خلبان كشته و ۲ هزارهواپيما دراين نبردها ساقط شده باشند. در ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۰ هيتلر طرح حمله به انگليس را تا اكتبر و سپس تا ژولاى ۱۹۴۱ عقب انداخت و با وقوع حمله عظيم به روسيه در ژوئن ۱۹۴۱ اين طرح براى هميشه به بايگانى رفت. چرچيل درباره از جان گذشتگى چندهزار خلبان انگليسى دراين نبرد مى گويد: هرگز درتاريخ جنگها، دهها ميليون نفر اينچنين مديون چندصد نفر نبودند. واقعيت اين بود كه مقاومت چندهزارخلبان انگليسى به همراه حدود ۴ هزار هواپيمايشان سرنوشت جنگ (و تاريخ) را تغيير داد. چرا كه اگر حمله به انگليس صورت مى گرفت، لازم نبود هيتلر براى رهايى از بن بست، ۵ ميليون سرباز آلمانى را در استپهاى پهناور روسيه به كشتن دهد. نبرد ۸۰: بارباروسا مادر تاريخ جنگهاى بسيارى را به خود ديده است.از هجوم هاى سيل آساى نيم ميليون سرباز مغول به آسياى غربى تا حمله ارتشهاى ۳۰۰ هزار نفره عثمانى به جنوب اروپا از حمله گراند آرمه ۷۰۰ هزار نفره ناپلئون به روسيه در ۱۸۱۲ تا نبردهاى انفصال آمريكا كه منجر به مرگ ۶۰۰ هزار نفر شد. اما نبرد بارباروسا نه مشابهى تا آن تاريخ داشت و نه آنكه بعدها تكرار شد. اين نبرد از چنان وسعت و حجمى برخوردار بود كه ساير نبردهاى جنگ دوم جهانى با تمام عظمتشان در برابر آن مشتى عمليات فرعى محسوب مى شدند. زمينه بروز نبرد قبل از شروع جنگ دوم جهانى هيتلر در موافقتنامه محرمانه بين مولوتوف و ريبن تروپ (وزراى خارجه آلمان و شوروى) توافق كرد تا دست روسها را در شرق اروپا باز بگذارد و در مقابل به آنچه كه مى خواهد در غرب دست بزند. اما اشتهاى «خرس سرخ» در بلعيدن شرق لهستان در سپتامبر ۱۹۴۹ ، حمله به فنلاند، تصرف شرق رومانى و تصرف۳ كشور ليتوانى، لاتويا واستونى در ۱۹۴۰ به هيتلر فهماند كه استالين به هيچ عنوان شريكى قابل اعتماد نيست. در واقع در سراسر، بهار- تابستان ۱۹۴۰ كه آلمان در حال منهدم كردن لشكرهاى دولتهاى غربى بود شوروى نيز بيكار ننشسته ودر حال نزديك شدن به مرزهاى شرقى آلمان بود.اگرچه در ۱۹۴۱ دنيا از حمله آلمان به شوروى متعجب شد ولى امروز براى بسيارى واضح است كه تصادم بين اين دو قدرت مهاجم دير يا زود رخ مى داد حال در ژوئن ۱۹۴۱ نه اما در سال ۱۹۴۳يا ۱۹۴۴ اين مسأله گريز ناپذير بود. هيتلر از طريق جاسوسهاى خود باخبر شده بود كه انگليس حداقل ۲ سال طول مى كشد تا بتواند حتى يك ميليون سرباز مجهز را به جبهه اروپا بفرستد و از آن طرف روسها مرتب در حال توسعه سازمان ارتش خود بودند و اگرچه در ۱۹۴۱ سازمان ارتش آنها با آلمان يكى بود اما مسلم بود اگر اين ارتش در زمان صلح برابر با ارتش آلمان است در زمان جنگ چه تركيب جهنمى خواهد داشت؟ كمااينكه بعدها مشخص شد روسها در ۱۹۴۴ سطح ارتش سرخ را به ۱۵ ميليون نفر در قالب ۱۰۰۰ لشكر (!) افزايش دادند. فرصت در حال از دست رفتن بود بنابراين هيتلر بايد دست به بزرگترين قمار زندگى خود مى زد. حمله به شوروى وتصرف مسكو قبل از زمستان سرد روسيه. قمارى كه به قيمت حيات سياسى ونظامى او، آلمان و تغيير نقشه سياسى جهان به مدت نيم قرن تمام شد. ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ درست يكسال پس از شكست فرانسه در ژوئن ۱۹۴۱ ، (و درست ۱۲۹ سال پس از حمله ناپلئون به روسيه در ۲۴ ژوئن ۱۸۱۲) ۳/۵ ميليون سرباز آلمانى و يك ميليون سرباز رومانيايى، فنلاندى و ايتاليايى با استفاده از ۱۸ هزار تانك و پشتيبانى ۱۰ هزار هواپيما حمله به شوروى را آغاز كردند. ارتش شوروى نيز در اين زمان از نيروى قدرتمندى برخوردار بود. ۴ ميليون سرباز، ۱۰ هزار تانك و حدود همين تعداد هواپيما. اما دراين زمان همه مى دانستند كه قدرت رزمى لشكرهاى آلمانى چندين برابر مشابه روسى آنها است. ارتش ۴/۵ ميليون نفرى رايش در اين زمان زير نظر۲ فرمانده بسيار بزرگ آلمانى يعنى فون روندشتت (فرمانده سپاه جنوب) و فون بوك (فرمانده سپاه مركزى) قرار داشت. اين دو سرفرمانده آلمانى مجدداً از روش حمله برق آسا استفاده كرده و به سرعت نيروهاى رزمى و موتوريزه خود را در خاك اروپايى شوروى به پيش راندند. همزمان با حمله اين واحدهاى عظيم هواپيماهاى آلمانى تمام خطوط مخابراتى و مواصلاتى روسها را بمباران كرده و مانع به هم پيوستن لشكرهاى روس به يكديگر شدند. سرعت عمل آلمانها سبب شد تا بسيار سريعتر از آنچه همه گمان مى بردند خطوط دفاعى روسها از هم بپاشد و نيمى از ارتش سرخ بدون ارتباط با نيمه فعال خود بجاى مقاومت برنامه ريزى شده به دفاع منفعلانه دست بزند. در جنوب لشكرهاى آلمانى با چرخش ناگهانى روسها را به سمت درياى سياه و اوكراين عقب راندند و فون روندشتت خيلى سريع اعلام كرد كه در جنوب و اوكراين با مقاومتهاى جدى اى روبرو نيست و به دنبال فتح اوكراين واردعمل مى شود. در جبهه مركزى فون بوك پس از در هم كوبيدن واحدهاى خط مقدم روسيه در ۶ ژولاى در مينسك در ۳۰۰ كيلومترى غرب مسكو ارتش شوروى را با ضربه اى خورد كننده به عقب راند. در نبرد ميسنك صدها هزار سرباز سرخ كشته و ۳۲۴ هزار نفر اسير شدند. اين نبرد تعيين كنده كه منجر به تسخير منابع بزرگ نظامى روسها به ميزان ۱۸۰۰ توپ و ۳۳۳۰ تانك به دست آلمانها شد تقريباً مسكو را بلادفاع دربرابر آلمان قرار داد. استالين در پى شكست مينسك بلافاصله ژنرال تيموچنكو را به فرماندهى قواى ارتش منصوب كرد و به دنبال فراخوان ۱۰۰ لشكر روسى از مرزهاى شرقى آسيايى (و سيبرى)رفت. در ۲۸ ژولاى سپاه هفتم آلمان كه ورزيده ترين واحدهاى زرهى آلمان را در خود جاى داده بود به فرماندهى ژنرال گودريان (مدرس اصلى تز استفاده از زره پوشهاى انبوه) با تصرف اسمولنسك در ماه اوت به ۱۵۰ كيلومترى غرب مسكو رسيد. اشتباه مرگبار هيتلر در چنين زمان حياتى كه ارتش استالين پاره پاره شده بود، نظر ستاد ارتش آلمان و شخص «هالدر» رئيس ستاد، حركت بدون فوت وقت به سمت مسكو (قبل از سرد شدن هوا) بود.اما هيتلر كه خود نيز از چنين پيشرفتى به وحشت افتاده بود ترسيد كه حمله به عمق خاك روسيه سبب شود تا واحدهاى پراكنده روس نيروهاى او را دور بزنند. حال آنكه ژنرالهاى كهنه كار آلمانى به خوبى مى دانستند كه غافلگيرى ارتش سرخ آنها را در نوعى بهت و وحشت فرو برده است و اكنون زدن ضربه به «سر مار يعنى مسكو» ضرورى است. به هر تقدير بنا به دستور شخص هيتلر ارتشهاى مركزى موقتاً مسكو را رها كرده و به سمت لنينگراد (سن پيترزبورگ) در شمال روسيه حمله كردند و ارتشهاى جنوبى نيز به اهداف كم اهميت تصرف كيف، خاركف ، بنادر اودسا و سواستوپول پرداختند. در اوايل سپتامبر لنينگراد محاصره شد و در ۱۹ سپتامبر كيف سقوط كرد. ادامه دارد
|