|
|
|
به بهانه سالروز اجراى همايش آيينه و آواز (۲۷ آبان ۱۳۷۳)
|
|
|
|
درباره هفته موتسارت در تهران
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
|
موسيقى
روزى از تاريخ مى تواند آغاز زندگى يا مرگ هر انسانى باشد، اين انسان اگر هنرمند بود، آن گاه سالروز تولد و يا درگذشت او مى تواند مهم باشد. در عرصه موسيقى ياد هنرمندان، يادآور مظلوميت هنرى است كه اينان عمر خود را صرف فرهنگ و هنر مرز و بوم كردند. اين رويكرد به خصوص براى نسلى حاضر كه با بسيارى از نام هاى بزرگ گذشته بيگانه اند، چهره هايى را به خاطر مى آورد كه هر كدام در رشد و اعتلاى موسيقى كشور سهيم بوده اند. هفته پايان آبان ماه نيز درگذشت يا تولد چند چهره برجسته موسيقى است. اين نگاه كوتاه اداى دينى است به تمامى موسيقيدانان كشور: - ۲۳ آبان درگذشت حاج آقا محمد ايرانى مجدد (۱۳۵۰): اين كه يك نفر مرجع و منبع مهم و مورد تأييد همگان در هر پديده اى باشد، خود به تنهايى جالب توجه است. در موسيقى بحث روايت هاى مختلف و شيوه هاى متعدد، مسائلى را پديد آورده كه گاه حتى منجر به اختلاف شده است. حاج آقا محمد، به عنوان يك رديف شناس معتبر و مرجع مهم در موسيقى سازى و آوازى، نسل هاى مختلفى را گرد خود آورده بود. از هنرمندان دوره صبا گرفته تا هرمزى، فروتن، برومند، شهنازى و هنرمندان مركز حفظ و اشاعه و دانشكده موسيقى در دهه چهل و پنجاه. تبحر استادى او در شناخت ساز و روايت هاى رديف همگان را وادار به تحسين و تكريم مى كرد. مقاله او با عنوان چغانه طرب در كتاب آموزش تنبك (حسين تهرانى) شيوه نگارش و ديدگاه كهن او را در مورد موسيقى و عنصر وزن نشان مى دهد. يادش گرامى باد. - ۲۵ آبان، درگذشت سعدى حسنى (۱۳۶۵) سعدى حسنى متولد ۱۳۰۲ بود. فارغ التحصيل فلسفه از آلمان و با موسيقى كلاسيك غرب به خوبى آشنا بوده است. مجله موسيقى را در چهارمين دوره انتشار از سال ۱۳۵۲ تا ،۵۶ سردبيرى كرد. ضمن آنكه متن چند اپرا و اپرت را نيز نوشت. در دهه پنجاه انجمن ژونس موزيكال را تأسيس كرد. انجمنى كه يك اركستر جوان و پويا تحت هدايت على رهبرى فعاليت خود را آغاز كرد اما متأسفانه به درازا نكشيد. كتاب تفسير موسيقى او يك منبع و مرجع مهم در حوزه شناخت موسيقى كلاسيك غرب است. تاريخ موسيقى و هفت نغمه چنگ از ديگر آثار اوست. بى ترديد مقالات، نوشتارها و نقدهاى سعدى حسنى، سهم مهمى در شناخت موسيقى و تفكر و تعمق در انواع موسيقى به ويژه موسيقى غربى بر جاى گذارد. از آغاز فعاليت او در دهه ۳۰ تا دهه پنجاه، مجله ها و نشريات متعددى مزين به نوشته ها و مقاله هاى او بوده اند. يادش گرامى باد. ۲۸ آبان، تولد اردشير كامكار (۱۳۴۱) ساز كمانچه و نام اصغر بهارى آنچنان به هم گره خورده اند كه تفكيك آن محال به نظر مى رسد. با اين حال از دهه شصت و با رشد و گسترش موسيقى و جلوه هاى موسيقى معاصر، شيوه هاى نوينى در فرهنگ كمانچه نوازى پديد آمد. اين شيوه ها متأثر از جريانهاى مختلف دوران خود بود. تغيير در سونوريته و صدادهى، شيوه انگشت گذارى و گرفتن ساز، آرشه كشى و سرعت اجرا از مهم ترين عناصر اين تغيير در حوزه كمانچه نوازى است. اردشير كامكار به عنوان چهره اى مهم و تأثيرگذار در اين رويه خود را شناسانده است. از اواخر دهه پنجاه و در آثار موسوم به چاوش با اردشير نوجوان آشنا مى شويم كه در كنار بزرگانى چون لطفى، عليزاده و مشكاتيان به نوازندگى پرداخته است. از دهه شصت و به ويژه اواخر اين دهه به عنوان يك ويرتوز شاخص و برجسته، تأثيرات مهمى در كمانچه نوازى بر جاى گذارد و بسيارى از جوانها به شيوه نوازندگى او روى آوردند. آثارى نظير به ياد صبا (مجموعه آثار صبا) و بر تارك سپيده (كنسرتو براى كمانچه و اركستر)، گوشه هاى ديگرى از توانايى هاى اين هنرمند را شناساندند. او همچنين آثارى را آهنگسازى كرده است، هرچند در اين رويكرد موفقيت هاى نوازندگى خود را به دست نياورد. اما به هر روى آثارى نيز تحت هدايت او منتشر شده است. در گروه كامكارها، اردشير چهره اى مهم و بنيادى است. تنها نوازنده ساز آرشه اى گروه علاوه بر توانايى هاى فردى، در صدادهى گروه و ميزان تأثير آن با توجه به منبع اجرايى (موسيقى كردى)، نقش قابل توجهى ايفا مى كند. بى ترديد بخشى از رشد و اعتلاى هنر كمانچه نوازى در دو دهه اخير مرهون تلاشها و كوشش هاى اين هنرمند و مجموعه آثارى است كه او در آنها توان و امكانات كمانچه را به نمايش گذارده است.
|
|
|
|
|
به بهانه سالروز اجراى همايش آيينه و آواز (۲۷ آبان ۱۳۷۳)
قضاوت تاريخ و جشنواره موسيقى
|
|
|
محمد محجوب آبان ماه هفتاد و سه براى اهل موسيقى بخصوص آنان كه به نوعى در ارتباط و پيوند با موسيقى نواحى قرار گرفته اند، يادآور خاطرات خوش بسيارى است. بيست و هفت آبان ماه هفتاد و سه، نخستين روز اجراى جشنواره مهم و ارزشمندى به نام آيينه و آواز بود. پس از جشنواره هفت اورنگ (۱۳۷۰)، اين دومين بار پس از انقلاب بود كه جشنواره اى با موضوع موسيقى نواحى ايران در سطحى وسيع و گسترده برگزار مى شد. هر چند پيش از آن نيز از اجراى چنين جشنواره هايى بى اطلاع ايم. در جشنواره آيينه و آواز كه به همت و كوشش محمدرضا درويشى شكل گرفت، شمارى از برجسته ترين راويان فرهنگ موسيقايى مناطق مختلف حضور يافتند تا آيين ها و مراسم توأم باموسيقى و آواز منطقه خود را اجرا كنند. حضور مجريان براساس سفرهاى پژوهشى و ديدار و گفت وگو در شهرها و روستاهاى مختلف، صورت پذيرفت. اين مسأله خود سبب ارتباط حسى و عاطفى طراح و مجرى جشنواره با شركت كنندگان را فراهم آورد. از سوى ديگر زمينه را براى طراحى و اجراى شركت كنندگان براساس شناختى كه از آنها پديد آمده بود، فراهم كرد. «آيينه و آواز» يك همايش با شكوه موسيقايى بود كه در پاييز سال هفتاد و سه، شمارى از ارزشمند ترين، نادرترين و جذاب ترين آيين هاى موسيقايى گوشه و كنار كشور را شناساند. در اين جشنواره كه شايد براى نخستين بار و در سطحى وسيع با موسيقى نواحى و چهره هاى آن به عنوان موسيقيدانانى برجسته آشنا شديم. آنچه آيينه و آواز را مهم جلوه مى دهد نه تنها موقعيت جشنواره اى آن كه نحوه اجرا و همچنين تأثيرات آن بر جريانهاى موسيقى كشور است. جشنواره هايى با كيفيت بالا در حوزه موسيقى در كشور ما محدود و نادرند. شايد بهتر باشد سخن از عدم تنوع جشنواره هاى موسيقى باشد. جشنواره موسيقى فجر كه حتى ديرتر از تئاتر و سينما پديد آمد ، تنها محمل اجراى موسيقى در قالب يك جشنواره بوده است. جشنواره اى كه پس از بيست دوره هنوز در حد و اندازه يك جشنواره معتبر بين المللى، موقعيت خود را تثبيت نكرده است. عدم حضور شمارى از شاخص ترين چهره هاى موسيقى كشور، انتقاد ديگرى بر اين جشنواره است. با اين حال، اين جشنواره تنها جشنواره وسيع، مهم و مرجع براى موسيقى ايران است. در زمينه موسيقى نواحى، همواره بخشى از جشنواره فجر، به اين نوع موسيقى اختصاص داشته است. در دهه شصت و از اولين دوره جشنواره فجر، برخى از نوازندگان و خوانندگان به صورت انفرادى يا گروهى در جشنواره حضور مى يافتند. در ساليان اول، اين بخش به صورت رقابتى بود. جالب آنكه، انتخاب برگزيدگان بدون در نظر گرفتن ساز يا منطقه بود. به عنوان مثال در سال ۱۳۶۴ دكتر تكه با ساز دو تار تركمنى، نفر اول و مرحوم سيدخليل عالى نژاد با تنبور كرمانشاه دوم شدند. حال اين دو ساز و موسيقى اين دو منطقه چه ارتباطى با هم داشته اندكه چنين رويكردى صورت گرفته است، هنوز برنگارنده معلوم نيست! از سوى ديگر اغلب گروههايى كه در بخش موسيقى محلى (با همين عنوان ) شركت مى كردند ، گروههايى بودندكه موسيقى شهرى و به عبارتى موسيقى محلى با سازهاى غيربومى و سازهاى موسيقى كلاسيك ايران را اجرا مى كردند. نوعى از موسيقى كه بلابارتوك آهنگساز - و پژوهشگر - بزرگ مجارستانى از آن به موسيقى شهرى محلى تعبير مى كرد. موسيقى تغيير يافته به لحاظ ريتم و ملودى و گرايشات تا حدى عامه پسند كه اتفاقاً در موسيقى ايرانى بسيار رسوخ كرده و هواخواهان بسيار دارد. تا اوايل دهه هفتاد نه از نامهاى بزرگان موسيقى نواحى خبرى بود و نه از تفكيك اين بخش و اجراى اساتيد و بزرگان موسيقى نواحى كه موسيقى منطقه خود را در سطحى والا ارائه كنند. سه جشنواره هفت اورنگ (۱۳۷۰) ، آيينه و آواز (۱۳۷۳) و موسيقى حماسى (۱۳۷۶) فرصتى بود تا هرچه بيشتر و دقيق تر و عميق تر با موسيقى مناطق مختلف، سازها، نوازندگان و فرهنگ موسيقايى آنان آشنا شويم. از اين پس جشنواره هاى موسيقى ، دستخوش تغييرات و تحولات اساسى شد. حتى همايش ها و كنفرانس ها هم ميل و رغبت خود را به حضور موسيقيدانان نواحى نشان دادند. از دهه هفتاد نام بزرگانى نظير حاج حسين يگانه، نظرلى محجوبى ، حاج قربان سليمانى ، نورمحمد درپور، عاشيق اصلان طالبى ، عاشيق حسن و عاشيق رسول، و دهها تن ديگر در جمع موسيقيدانان مطرح شد. به تدريج آثارى صوتى از موسيقى نواحى منتشر شد و اين موسيقى به عنوان يك منبع صوتى مهم تأثيرات قابل توجهى در فرهنگ شنيدارى و حتى اجراهاى موسيقى برجاى گذارد. سازهاى نواحى نيز به تدريج راه خود را به پايتخت گشودند. دوتار و تنبور طرفداران پرشمار يافت و شمارى از سازهاى كوبه اى نظير دهل ، دمام، دايره و كوزه در اجراهاى متعدد موسيقى ، به كار گرفته شدند. دهه هفتاد نيز سپرى شد. موسيقى نواحى به عنوان يك موسيقى مهم ، موقعيت خود را نشان داده و تثبيت كرد. حضور نوازندگان برجسته اين موسيقى به خارج از كشور نيز با شتاب بيشترى صورت گرفت. در برخى مناطق جشنواره هاى استانى و منطقه اى پديد آمد و جشنواره هايى كه پيش از آن بيشتر به موسيقى كلاسيك ايران (موسوم به موسيقى سنتى ) تكيه داشتند بخشى از اجراى خود را به موسيقى بومى منطقه خود اختصاص دادند. همچنين حضور مجريان موسيقى در تهران و خارج از كشور ، اهميت واعتبار آنان را - كه گاه اعتبارى در منطقه خود نداشتند - افزايش داد. اين مسأله سبب توجه به موسيقى بومى و حضور تعدادى جوان و نوجوان جهت فراگيرى سازها و موسيقى محلى و بومى خود شد. مجموعه روبه گسترش يادشده، نياز به توجه افزونتر و برگزارى جشنواره ها و همايش ها را شدت بخشيد. عامل يادشده موجب شتاب زدگى در تصميم گيريها و برگزارى جشنواره هاى متعدد با عناوين و موضوعات مختلف شد. حال موقع آن رسيده بود تا مشاغل جديد موسيقى در اين حوزه نيز سربرآورد. تعدادى افراد بدون هيچ دانش موسيقايى ، هيچ سابقه پژوهشى ، ناآشنايى با انواع موسيقى ، تنها براساس موقعيت پيش آمده و براساس علاقه مندى - اگر علاقه اى وجود داشته باشد - وارداين عرصه شدند. اين افراد كه خود را پژوهشگر و محقق مى ناميدند طى سالهاى گذشته ، به هربهانه و تحت هر عنوان اقدام به برگزارى جشنواره هايى با عناوين و موضوعات مختلف كرده اندعناوينى كه به احتمال هيچگاه تمامى نداشته و همواره موضوعى براى برگزارى جشنواره وجود دارد. كافى است يك واژه استخراج كرده يا در ذهن ساخته و پرداخته شود و پس از رايزنى با مراكز سياستگذار و ادعاهاى چندوجهى، بودجه لازم در اختيار گذاشته شود. به واقع اين همايش ها، جشنواره ها و كنگره ها كه طى چند سال گذشته تحت عنوان هاى متعدد برگزار شده اند، محملى براى عده اى حاشيه نشين فراهم كرده اند تا از خوان گسترده موسيقى نواحى، به نان و نوا و احياناً نامى هم برسند! چرتكه انداختن و حساب و كتاب و ضرب و تقسيم براى درآمد حاصله از اجراى يك كنگره يا جشنواره، مهمترين دغدغه چنين افرادى است. از سوى ديگر حمايت هاى مراكز سياستگذار كه اجراى جشنواره و اعلام آمار و گزارش كار برايشان مهم بوده است، جسارت عده اى را به آنجا كشاند، كه گاه حتى خود را حاكم بلامنازع عرصه پژوهش موسيقى(؟!) دانسته و دانش، زحمات و كوشش برجسته ترين و شناخته شده ترين پژوهشگران موسيقى ايران را انكار مى كنند. گاه مطبوعات نيز به موضوع رسميت بخشيده و با عناوين غيرقابل باور، به ادعاهاى واهى دامن مى زنند. موضوع با طرح يك پرسش روشن تر خواهد شد. آيا دانش و تخصص لازمه اجراى هر پديده اى نيست؟ آيا در شاخه هاى مختلف دانش بشرى، متخصص و دانش آموخته هر شاخه، به عنوان كارشناس به رسميت شناخته نمى شود؟ آيا براى امور مختلف مربوط به رايانه به يك متخصص و مهندس رايانه مراجعه مى كنند؟ حال مى پرسيم آيا در حوزه موسيقى ، نيازى به متخصص، دانش آموخته وجود دارد؟ آيا هر كس مى تواند بدون دانش و بهره موسيقى، وارد اين حوزه شود؟ آيا براى پژوهش در موسيقى نيازى به دانش موسيقى، شناخت موسيقى و فعاليت در يكى از حوزه هاى موسيقى (آهنگسازى، نوازندگى، تدريس) هست؟ اگر پاسخ اين پرسش منفى است _ كه به احتمال زياد براى بسيارى منفى است _ آنگاه هر كس با هر ميزان سواد و معلومات مى تواند وارد اين عرصه شده و عنوان پرطمطراق پژوهشگر موسيقى را زيبنده نام خود كند. ضمن آنكه كانون پژوهشگران خانه موسيقى آماده عضويت اين افراد است. روز ۲۷ آبان ۱۱ سال از افتتاحيه جشنواره اى مى گذرد كه ما را با يك منبع فرهنگى مهم در عرصه فرهنگ صوتى كشور آشنا ساخت. آلبوم ۲۸ كاسته و كتاب آيينه آواز، به عنوان يك اثر ارزشمند، ما را هرچه بيشتر با اين منبع عظيم پيوند داد. ادامه اين رويه بسيارى از دانشجويان موسيقى را به اين عرصه كشانده و پايان نامه هاى متعدد دانشجويى يا موضوع موسيقى نواحى نگاشته شد. جشنواره موسيقى نواحى ايران كه از سال ۱۳۷۸ در كرمان برگزار شد، ادامه تفكر و مسيرى بود كه شمارى از برجسته ترين راويان موسيقى كشور را گرد هم آورد. در كنار آن، جشنواره هاى متعدد با عناوين متعدد و افراد مختلف با عناوين مختلف سربرآوردند. مجموعه يادشده هرچه باشد، ميزان اهميت و اعتبار اين موسيقى را هر چه بيشتر مى نماياند. اينكه مدير يك مركز سياستگذار كه خود مجرى و حامى جشنواره هاى غيرتخصصى و بارى به هر جهت بوده حال خود معترض افراد و عناوينى است كه خود مسبب آن است موضوع را تغيير نمى دهد. هرچند اين مدير نيز نگاهى مشابه همان افراد و همان جشنواره ها را دارد. البته اين مسائل ما را چندان نگران نمى سازد، هرچند همه ما فرياد دانش و تخصص موسيقى سر دهيم، تاريخ خود بهترين قاضى و محكمه انتخاب است.
|
|
|
|
|
درباره هفته موتسارت در تهران
مهمانى بتهوون در پايتخت
طاها پيشوا ۱- بنابر شواهد قرار شده است در آذرماه سال جارى، مجموعه كنسرت هايى تحت عنوان «هفته موتسارت» در تهران برگزار شود. اما چرا موتسارت. دليل اين امر از سويى مى تواند بسيار بديهى و منطقى جلوه كند. به هر حال بزرگداشت دويست و پنجاهمين سالروز تولد موتسارت در تمام كشورهاى متمدن جهان در حال تدارك شدن است و همين امر بهانه اى است تا ما هم به نحوى در اين حركت فكرى جهانى سهمى داشته باشيم. اگرچه تصور بر آن است كه در حال حاضر استانداردهاى كيفى موسيقى در كشور هنوز به حدى نرسيده كه بتوان در اين حركت جهانى نقشى برجسته ايفا كرد اما حركت هايى از اين دست تنها موجب مى شوند به آينده اى بهتر دلخوش باشيم. ۲- «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» بيست و هفتم ژانويه ۱۷۵۶ در شهر سالزبورگ چشم به جهان گشود. پدر او موسيقيدان، نوازنده و آهنگساز صاحب قريحه اى بود كه تمايل داشت فرزندان خود را نيز از هنر خويش بى بهره نگذارد. بنابراين تمايل داشت كودكان خود را در محيطى سرشار از موسيقى پرورش دهد و آموزشهاى مربوطه را از سنين خردسالى به آنان آموزش دهد. شايد نتوان تصور كرد كه او در خانه اش يكى از بى بديل ترين استعدادهاى تاريخ موسيقى را پرورش داد. البته دريافت و باور كردن اين موضوع براى پدر موتسارت به همين راحتى كه ما در موردش صحبت مى كنيم، نبود ولى به هر حال لئوپولد پدر ولفگانگ به توانايى هاى وى و نيز دخترش «نانرل» پى برده بود وتلاش داشت آنان را از همان دوران كودكى به دنياى موسيقى معرفى كند. همين امر سبب مى شد ديسيپلين حاكم بر خانواده موتسارت بيش از حد متعارف توسط پدر خانواده اعمال شود و اين موضوع گاهى سبب رنج كودكان نابغه را فراهم مى ساخت. نانرل نيز مانند ولفگانگ از هوش و استعدادى فوق العاده نصيب داشت اما شايد تنها يك درجه كمتر از برادرش. همين امر موجب شد درخشش او در سايه نبوغ غيرقابل باور برادرش كم شود. كسى چه مى داند، شايد اگر ولفگانگ هيچگاه متولد نشده بود، امروز همگان «نانرل موتسارت» را به عنوان مستعدترين موسيقيدان جهان قلمداد مى كردند. ولفگانگ و نانرل از همان دوران مشق هاى آهنگسازى را تحت نظارت پدر دنبال مى كردند. حاصل كارشان تقريباً غيرقابل باور بود، تا جايى كه در همان دوران گروهى آنان را متهم مى كردند آثارشان متعلق به خودشان نيست بلكه پدر آنها اين قطعات را به آنها ديكته مى كند. البته اين مدعا به هيچ وجه صحت نداشت اما به هر حال اسنادى كه امروزه به دست آمده، نشان مى دهد گهگاه پدر لئوپولد، آثار فرزندانش را اصلاح و غلط گيرى مى كرده است. اما اندكى بعد كار به جايى رسيد كه از بى نقص ترين نمونه هاى آهنگسازى توسط ولفگانگ آمادئوس موتسارت در سراسر اروپا به مورد اجرا گذارده شد. موتسارت در دوران نوجوانى در نواختن پيانو و ويولن تسلطى استادانه كسب كرده بود وعلاوه بر اين ساز ويولا را ساز محبوب خود مى دانست. تصور اينكه مصنفى اولين سمفونى خود را در سن هشت سالگى ساخته باشد به راستى دشوار است. اما اين امر حقيقت داشت و حتى حيرت انگيزتر از اين: او در يازده سالگى نخستين اپراى كامل خودرا تصنيف كرد. آثار موتسارت از حيث تنوع ژانر بى نظيراند. او در هرفرمى كه مى شد تصور كرد، آهنگ ساخت. ساخته هاى او بى شمارند و اين زمانى شكل عجيب ترى به خود مى گيرد كه بدانيم او به همراه فرانتس شوبرت در ميان تمام كسانى كه در تاريخ موسيقى جاودان گشته اند، كوتاه ترين عمر را داشته است. اگر او مدت زمان عمر طبيعى را مى گذراند، يحتمل كميث آثارش به دوبرابر همين ميزانى كه امروزه در اختيار ماست مى رسيد. اخيراً كمپانى فيليپس مجموعه اى از اجراهاى منتخب كليه آثار موتسارت را منتشر كرده است كه حاوى قريب به يكصد وهشتاد عدد سى دى در يك بسته بزرگ منتشر شده و البته بديهى است كه قيمت بالايى نيز براى آن در نظر گرفته شده است. گرچه مى توان ادعا كرد اجراهاى موجود دراين مجموعه بهترين هاى مطلق نيستند اما دست كم ، وسعت و تعداد بى حد آثار موتسارت را نشان مى دهند. شايد نتوان هيچ سازى يافت كه موتسارت براى آن موسيقى مستقلى تصنيف نكرده باشد. جدا از فرمهاى پراكنده و قطعات كوتاه بى شمار وى ، مى توان به وضوح تعدد اين آثار را در فرمهاى اصلى موسيقى دوره كلاسيك مشاهده كرد: چهل و يك سمفونى (البته اسناد موجود به تعداد بيشترى اشاره مى كنند كه متأسفانه امروزه جزو آثار مفقوده محسوب مى شوند)، بيست و هفت كنسرتو پيانو، بيست و سه كوارتت زهى ، حدود بيست سونات براى پيانو، كنسرتوهاى متعدد براى سازهاى بادى ، هفت كنسرتو ويولن، دست كم پانزده اپرا و قطعات بى شمار ديگر در فرمهاى وارياسيون ، مس ، اوراتوريو، تريو، كوئيتت ، سرناد ، ديور تيمنتو و غيره كه براستى ذكر تمامى آنها تنها در يك كاتالوگ چندصدصفحه اى امكان پذير مى شود. البته تا بدين جا تنها از كميت بى شمار آثار موتسارت سخن به ميان رفت. مى توان مدعى شد موتسارت يكى از شخصى ترين و به لحاظى يكى از بكرترين ايده هاى موسيقايى را در آثار خود به يادگار گذاشته است. همين امر موجب مى شود، شنوندگان موسيقى كلاسيك به محض اولين برخورد با يكى از آثار ناشناخته وى، سريعاً هويت آهنگساز را شناسايى كنند. ۳- به لحاظ وجود يكسرى محدوديت هاى موجود، برخى از آثار موتسارت تاكنون در ايران امكان اجرا نيافته اند. از اين ميان مى توان به اپراهاى موتسارت اشاره اى داشت. از سويى بعضى ديگر از آثار موتسارت به لحاظ نبود امكانات لازم قابل اجرا نيستند. براى مثال كنسرتو پيانو شماره هفت او درواقع كنسرتويى است براى سه پيانو و يك اركستر مجلسى و اين درحالى است كه جدا از كمبود تالارهاى كنسرت، وجود چنين امكاناتى را نمى توان در آنها متصور شد. حتى به عقيده برخى از عقلا چنين تصورى نه تنها مضحك بلكه اسراف كارانه است. حتى با فرض وجود تمامى اين امكانات، در ايران تعداد نوازندگانى كه به يكسرى از استانداردهاى بين المللى موسيقى دست يافته باشند و صلاحيت اجراى چنين آثارى را كسب كرده باشند، بسيار بسيار معدود است؛ حتى كمتر از تعداد انگشتان يك دست. در هر صورت هفته موتسارت در تهران برگزار مى شود. به راستى هم آدمى نمى داند كه بايد آن را به فال نيك بگيرد يا خير. به هر حال فرصتى مهيا مى شود تا پس از مدتها در كنسرتى زنده نواى معدود آثارى از اقيانوس بى انتهاى نبوغ موتسارت را تجربه كنيم. قضاوت در باب كيفيت اجرا را نيز بهتر است به خود اجراكنندگان واگذار كنيم.
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
هفته بدون شعر
|
|
|
گروه فرهنگ و هنر _ ساير محمدى: اين هفته در حوزه شعر چون هفته هاى گذشته با كمبود كتاب هاى شعر روبرو هستيم. تنها واهه آرمن شاعرى كه در سال هاى فعال تر از گذشته آثارش را به دست چاپ مى سپارد. «بال هايش را كنار شعرم جا گذاشت و رفت» مجموعه اى از شعرهاى سپيد و كوتاه واهه آرمن از سوى نشر مشكى چاپ و منتشر شده است. در حوزه ادبيات كودك نيز مجموعه شعر «ماهى به من آب داد» از ناصر كشاورز با نقاشى هاى على خدايى توسط مؤسسه نشر افق چاپ و منتشر شده است. كشاورز در سرودن اين مجموعه از شعر عاميانه دويدم و دويدم سود برده، يعنى هم در وزن شعر و هم در زبان شعر. داستان، رمان «جسدهاى شيشه اى» نخستين رمان مسعود كيميايى كه اثرى سياسى _ عاشقانه است و روايتى از سال هاى دهه بيست و سى به دست مى دهد توسط نشر اختران به چاپ چهارم رسيد. چاپ اول اين رمان توسط نشر آتيه منتشر شده بود. «شال بامو» رمانى از فريده لاشايى است كه از سوى نشر بازتاب نگار به چاپ سوم رسيده است. چاپ اول رمان كه در سال ۸۲ منتشر شده بود با استقبال خوب منتقدان و خوانندگان روبرو شده و نويسنده در چاپ دوم اصلاحاتى در رمان خود اعمال كرده تا به درك توالى وقايع كمك كرده باشد. «سياووشم در تبعيد» رمانى به قلم ماشاءالله برگزيده از سوى نشر نخستين چاپ و منتشر شده است. نويسنده در اين اثر حوادث سياسى _ اجتماعى پيش از انقلاب را همراه با روايتى عاشقانه دستمايه كارش قرار داده و اثرى جذاب آفريده است. همين انتشاراتى داستان بلند «سفرى در عشق» را به قلم نيكو مفرد منتشر كرده كه داستان زندگى زنى با فرزند استثنايى اش را تصوير مى كند. نويسنده در اين اثر ضمن نشان دادن ضعف سيستم آموزشى و خدمات درمانى براى كودكان استثنايى تاكتيك ها و روش هاى تازه اى را به آزمون مى گذارد كه منجر به موفقيت اش مى شود. نشر همراه هفته گذشته در حوزه ادبيات داستانى سه عنوان كتاب منتشر كرده كه اولى رمان معروف «بادبادك باز» به قلم خالد حسينى و ترجمه مهدى غبرايى است. خالد حسينى نويسنده افغانى مقيم آمريكا در اين اثر با دستمايه قرار دادن زندگى دو كودك از دو طبقه ثروتمند و فقير ما را به ايامى مى برد كه رژيم سلطنتى در ميان بى خبرى مردم سقوط مى كند و اين كشور دستخوش تحولاتى مى شود كه تا امروز ادامه دارد. اين رمان به زبان انگليسى نوشته و منتشر شده و با استقبال وسيع در ميان انگليسى زبانان روبرو شد. ترجمه ديگرى هم از اين رمان توسط انتشارات مرواريد سال گذشته منتشر گرديد كه به چاپ سوم رسيد. «انتخاب آزاد» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه حميده واعظ زاده كتاب ديگر نشر همراه است كه نويسنده در اين داستان ها در نقش راوى اول شخص و به عنوان يك زن حوادث و رويدادهاى زندگى خودش را در قالب داستان هاى بسيار كوتاه روايت مى كند. «روح همزاد» سومين كتاب نشر همراه داستانى بلند به قلم گيتا صرافى است كه داستان دختر و پسرى دانشجوى رشته كامپيوتر به اسم على و بهار روايت مى شود. نويسنده در اين اثر با استفاده از فلسفه افلاتونى سعى كرده اثرى متفاوت بنويسد. نشر كتاب خورشيد از مجموعه تجربه هاى معنوى سه كتاب در قطع جيبى از داستان هاى نيكوس كازانتزاكيس به نام «بيدارى» و «سفر» و «سكوت» با ترجمه مسيحا برزگر منتشر كرده كه به چاپ سوم رسيده است. متن اين سه كتاب دوزبانه است. نويسنده در اين اثر به رابطه خدا و انسان، رابطه انسان و انسان و رابطه انسان و طبيعت از منظرى معنوى نظر دارد. «ميرا» اثرى از كريستوفر فرانك نويسنده فرانسوى با ترجمه ليلى گلستان از سوى انتشارات بازتاب نگار به چاپ سوم رسيده است.نويسنده در اين اثر با چه استادى به كمك جزئياتى كه انتخاب كرده نشان مى دهد كه كابوس ديوان سالارى هم اكنون گريبانگير انسان معاصر چه در شرق و چه در غرب شده است. هر چند كه آنها را در دو نقطه متقاطع ايدئولوژيكى و جغرافيايى مى بيند. «اسكار و خانم صورتى» اثرى از اريك امانوئل اشميت با ترجمه مهتاب صبورى است كه از سوى انتشارات بازتاب نگار به چاپ دوم رسيده است. «يك صدف از هزار» مجموعه پانزده داستان كوتاه درباره زندگى حضرت على(ع) به قلم مرتضى دانشمند است كه چاپ اول آن سال ۸۲ توسط انتشارات بوستان كتاب قم منتشر شده و هم اكنون ويرايش دوم اين كتاب به چاپ سوم رسيده است. «فردا دگر بار خواهد آمد» رمانى از فروغ پرويزيان است كه نشر آذينه گل مهر منتشر كرده است. اين رمان داستان زندگى دخترى است كه به آخر خط رسيده و در جاده هاى شمال با آخرين سرعت مى راند و در تصادف با دخترى ديگر مسير زندگى اش عوض مى شود. «حكايت دولت و فرزانگى» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه در حوزه روانشناسى كاميابى به قلم مارك فيشر است كه ليلا رحمتى آن را به فارسى ترجمه كرده و انتشارات مهكامه چاپ و انتشار آن را به عهده داشته است. من آنا كارنينا نيستم نيز اثر جديد چيستا يثربى است كه در قالب داستان كوتاه عرضه شده است. كتاب را نشر ناميرا به طبع رسانده و تيراژ آن ۲۵۰۰ جلد است. * دين، فلسفه، هنر «آسيب شناسى رفتارى انسان از ديدگاه قرآن» عنوان كتابى به قلم محمد نوروزى است كه دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان فراهم آورده و انتشارات بوستان كتاب قم چاپ و انتشار آن را به عهده گرفته است. بوستان كتاب قم «تفسير كلامى _ عرفانى آيه نور» را به قلم مهدى عليزاده چاپ و منتشر كرده است. موضوع تحقيق اين كتاب آينه سى و پنجم سوره مباركه نور است كه در ميان آيات قرآن كريم به «آيه نور» معروف است. «تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن(ع)» اثرى به قلم سيدجعفر مرتضى عاملى است كه محمد سپهرى آن را به فارسى ترجمه كرده و بوستان كتاب قم ناشر آن است. چاپ اول اين كتاب در سال ۷۶ منتشر شده و هم اكنون به چاپ چهارم رسيده است. «فقه و مصالح عرفى» اثر ديگرى از بوستان كتاب قم است كه به قلم حسين صابرى تأليف شده و در شش فصل تدوين گرديده است. نويسنده در اين كتاب به مباحثى چون مصلحت واقعى و تشريع احكام، استنباط و مصلحت، عرف و مصلحت، مصلحت و پيامدها و... مى پردازد. «ره توشه راهيان نور» عنوان كتابى است كه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم فراهم آورده و بوستان كتاب قم با همكارى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم آن را منتشر كرده اند. در اين كتاب ادعيه ماه مبارك رمضان در آيينه قرآن مورد بحث قرار مى گيرد و در ادامه به مقوله هايى چون سيره معصومين(ع)، بصيرت قلبى و بصيرت ظاهرى، توبه از گناهان، ويژگى هاى اصحاب و ياران امام زمان(ع) و... مى پردازد. «بسيط الحقيقه از ديدگاه ملاصدرا و منادشناسى لايبنيتز» عنوان كتابى به قلم دكتر على اصغر زكوى است كه مؤسسه بوستان كتاب قم منتشر كرده است. كتاب حاضر در شش بخش تدوين شده و به نوعى يك بررسى تطبيقى ميان بسيط الحقيقه از ديدگاه ملاصدرا و منادشناسى لايبنيتز دارد. «مجموعه مقالات پيرامون فلسفه غرب» به قلم دكتر سعيد رحيميان نيز توسط بوستان كتاب قم منتشر شده است. كتاب حاضر درباره فلسفه غرب به ويژه فلسفه افلاطون فلوطين و پيروان آنهاست و رويكرد آنان را به خدا و عقل و... تبيين و در مواردى اخذ كرده است. انتشارات بنياد سينمايى فارابى نيز هفته گذشته هشت عنوان كتاب جديد را در حوزه هنر چاپ و منتشر كرده است كه «جلوه هاى ويژه و فيلم هاى كودكان» از جمله اين كتاب هاست. در اين كتاب آشنايى با جلوه هاى بصرى، روايت سينمايى هرى پاتر، بازگشت امر سركوب شده: معبد مرگ لوكاس و اسپيلبرگ، گفت وگو با جورج لوكاس و... را خواهيد خواند. «فيلم هايى كه بهتر است بچه ها ببينند» كتاب ديگر بنياد فارابى است كه به بحث و بررسى ۱۰ فيلم برتر ويژه كودكان چون دزد دوچرخه، شب شكارچى، قوش و... مى پردازد. «فيلمسازان بزرگ، مخاطبان كوچك» مجموعه مقالاتى است كه مرورى بر مشهورترين و پرطرفدارترين فيلم هايى كه بيشترين توفيق را در جذب مخاطب كودك و نوجوان داشته اند از فيلم پسربچه چاپلين گرفته تا «چارلى و كارخانه شكلات سازى» تيم برتون. در بخش دوم كتاب گفت وگو با كارگردانان موفق در حوزه سينماى كودك و نوجوان آمده است. «اقتباس ادبى براى سينماى كودك و نوجوان» كتاب ديگرى است كه منوچهر اكبرلو تأليف و تدوين كرده و بنياد سينمايى فارابى آن را چاپ و منتشر نمود. اكبرلو در اين كتاب طى شش فصل به مباحثى چون اقتباس، تعاريف و انواع آن مى پردازد. در فصل دوم ويژگى هاى سينماى كودك و نوجوان، در فصل سوم ادبيات و سينما و در ديگر فصل ها به ترتيب روند اقتباس، مسائل اقتباس و منابع اقتباس مورد اشاره قرار مى گيرد. منوچهر اكبرلو علاوه بر كتاب فوق، «شعبده سينما» را هم تأليف و منتشر كرده كه در هجده بخش تدوين شده. اكبرلو در مقدمه كتاب مى نويسد: آنچه مى خوانيد قرار است شما را به پشت پرده نقره اى سينما ببرد. پس از خواندن كتاب، تا حدودى با مراحل ساخت يك فيلم سينمايى آشنا مى شويد. اين كتاب از فيلمنامه آغاز مى كند و در ادامه دكوپاژ، كارگردانى، فيلمبردارى، طراحى صحنه، صدابردارى، جلوه هاى ويژه تا بازيگرى و چهره پردازى و تدوين و پخش فيلم توضيح داده مى شود.
|
|
|
|