|
مجيد عميق مترجم كتاب هاى كودك و نوجوان:
مترجم مى تواند مؤلف باشد
|
|
|
گفت وگو: مريم پاپى مجيد عميق، حدود ۲۵ سال است كه به طور حرفه اى در عرصه ادبيات كودك و نوجوان فعاليت دارد. خودش مى گويد كه قبل از آن هم به نوشتن علاقه داشته و برخلاف افرادى كه در چند سال اخير به اين عرصه وارد شده اند و شاگردى نكرده مى خواهند استاد شوند، شاگردى كرده و پله پله جلو رفته است. عميق، پله هاى نخستين نويسندگى را كار كردن با مطبوعات مى داند، ولى به دلايل خاص خودش و انتقاداتى كه به مطبوعات وارد مى داند، هشت سال است كه ديگر با مطبوعات كار نمى كند. او با مجلات مختلفى از جمله رشد، سروش كودكان، سروش نوجوان، سلام بچه ها، پوپك و كيهان بچه ها كار كرده است . به گفته خودش، كار با مجلات، درونمايه اى برايش شده كه براى انتخاب كتاب با وسواس عمل كند. عميق بيشتر مترجم است و گاهى هم مى نويسد و چندين جايزه بين المللى و داخلى براى كتاب هايش دريافت كرده است. او حوزه كارى خود را موضوعات علمى قرار داده است. مجيد عميق، داور بخش علمى هفتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان نيز بود. به همين مناسبت درباره چالش هاى ادبيات ترجمه كودكان و همچنين نشريات كودك و نوجوان با او گفت وگو كرده ايم.
- شما به عنوان يك مترجم حرفه اى ادبيات كودك و نوجوان كه مسؤوليتى هم در حوزه تصميم گيرى براى چاپ كتاب هاى كودك داريد، دليل چاپ اين تعداد زياد كتاب هاى خارجى سطحى را در حوزه ادبيات كودكان چه مى دانيد؟ در بازار امروز نشر ،كارهاى ضعيف بسيار مى بينم. اين ناشى از بى توجهى بعضى از ناشران و ساده نگريستن بعضى از مؤلفان و مترجمان به كار ادبيات است. موقعى كه ما كار را شروع كرديم، ۹۰ درصد به خاطر عشق و علاقه و ۱۰ درصد به خاطر حق الزحمه كار مى كرديم. حالا براى بيشتر افراد شاغل در اين عرصه، اين نسبت برعكس شده است. به همين دليل كارها بيشتر براى رفع تكليف انجام مى گيرد تا اينكه مخاطب مورد توجه باشد. در نشريات هم بسيارى از مقالات را مى بينم كه مقدمه و مؤخره آنها مشخص نيست و ناقص است. فاكتورهاى متعددى در كار دخالت دارد. زمانى بزرگ ترين نويسندگان، كسانى بودند كه اول در مطبوعات كار مى كردند بعد به سمت كتاب مى رفتند، ولى نويسندگان امروز اول به سراغ كتاب مى روند. نمى خواهند دوره خود آزمايى و شاگردى را طى كنند. هميشه عجله دارند. نمى دانم مى خواهند كجا را فتح كنند. وقتى بعد از انجام چندين كار، اسمت را روى مطلبى ببينى لذت بخش است. كسانى كه قدم به قدم جلو رفته اند چگالى شان بيشتر است و هيچ وقت در اين عرصه زود محو نمى شوند.كسى كه در راحتى و آسايش همه چيز برايش فراهم شود معناى زندگى را نمى داند. - مهمترين ايرادات اين كتاب ها از نظر شما چيست؟ به دليل اينكه ناشران دنبال سود و بازگشت سرمايه هستند كارهاى زرق و برق دارى چاپ مى كنند كه بار ادبى يا علمى نداشته و نثرش هم با مخاطب به لحاظ سنى همخوانى ندارد. در بعضى كتاب هاى كودكان ۷تا۸ ساله از واژگانى استفاده مى شود كه اگر من بخواهم بخوانم بايد دهخدا را باز كنم. براى بچه ۸ ساله نبايد نوشت «او مشوش بود». مثلاً همين كتاب هاى «سيمبا، شير شجاع» متنى دارد كه انگار مولوى را مى خوانى. - نظارتى از سوى نهادهاى مسؤول در اين باره صورت نمى گيرد؟ ارشاد بيشتر از جنبه تصاوير يا مطالب اهانت آميز مطالب را مورد بررسى قرار مى دهد تا ايرادى نداشته باشد. محتواى آن را مورد توجه قرار نمى دهند كه درست ترجمه شده يا نه. كارى ندارد نارنگى را پرتقال يا گنجشك را نهنگ ترجمه كنند. آن وقت مى بينيم افرادى كه در اين عرصه زحمت مى كشند با افرادى كه كارهاى غلط را ارائه مى كنند از نظر ناشر يا سردبير يكسان ديده مى شوند. اين موجب مى شود افراد حرفه اى كم كم از مجلات كنار بكشند چون هيچ ملاكى حتى در تعيين حق الزحمه براى يك مطلب در مجلات لحاظ نمى شود. افراد به سراغ ترجمه كتاب مى روند كه حداقل ارزش كارشان مشخص شود. - به نظر مى رسد دنياى كودكان ايرانى و خارجى ، به لحاظ نوع فكر كردن و نوع نگاه آنها به دنيا با هم متفاوت است، آشنايى با دنياى مردم كشورهاى ديگر با آموزش در سنين بزرگسالى صورت مى گيرد. اين موجب مى شود كه درك حس ها و دنياهاى آنها براى بچه هاى ما سخت باشد. شما در ترجمه آثار خارجى چه طور اين تعادل را برقرار مى كنيد؟ من صد داستان خارجى مى خوانم، ۹۹ تاى آنها را كنار مى گذارم و يكى را انتخاب مى كنم. شش ماه تا يك سال دنبال رمان نوجوانى مى گردم كه دو ماهه آن را ترجمه مى كنم و انتخاب بيشترين وقت من را مى گيرد. بعضى موضوعات كارهاى خارجى جهانشمول اند. وقتى داستانى انتخاب مى كنم حادثه آن بايد از نوعى باشد كه در همه كشورها براى هر نوجوانى ممكن است اتفاق بيفتد. «من شبان كوچك در غار» را ترجمه كردم. اين داستان نوجوان چوپانى است كه به عنوان كار فصل تابستان خود ،گله گوسفندان خانواده اى را چوپانى مى كند تا پولى درآورد. او بر اثر ريزش كوه گرفتار مى شود، شيوه هايى كه براى نااميد نشدن، تغذيه خودش، سرنرفتن حوصله اش و غلبه نكردن ترس به كار مى گيرد، براى هر نوجوانى مفيد است. اين حادثه اى است كه در هر گوشه دنيا ممكن است اتفاق بيفتد. گاهى كتاب هايى ترجمه مى شود كه هيچ نوع سنخيتى با فرهنگ، ارزش ها،باورها و اعتقادات ما ندارد و در عين حال مترجمان آنها از مردود شدن كارشان گله مند مى شوند. - مسأله ديگرى هم وجود دارد؛ بعضى از اين موضوعات به طبيعت يا چيزهايى مرتبط است كه ربط چندانى به فرهنگ ندارد، ولى بچه هاى ايرانى هيچ تصويرى از آنها ندارند. شما به عنوان كارشناس ترجمه كانون ،چقدر با چنين مواردى روبه رو بوده ايد؟ من رمانى را كارشناسى مى كردم كه براى نوجوانى در خيابان هاى يكى از شهرهاى آلمان اتفاقى افتاده بود. داستان پر از نام خيابان ها بود و اگر اسم خيابان ها نبود داستان قابل فهم و لمس نمى شد. يك نوجوان ايرانى وقتى اسم خيابان هاى شهر خودش را به طور كامل نمى داند، دانستن و ندانستن نام خيابان هاى آلمان چه فايده اى دارد؟ يا مثلاً يك كتاب علمى، حشره اى را انتخاب مى كند كه در گوشه اى از درياى كارائيب زندگى مى كند. بچه نمى تواند با اين موجود ارتباط برقرار كند و بنابراين نشناختن اين حشره فرقى برايش ندارد. - اين تفاوت ها از چه سنى در كتاب هاى كودك مشاهده مى شود و بايد از چه گروه سنى آنها را لحاظ كرد؟ داستان هاى كودكان ۷تا۸ ساله به دليل اينكه از زبان حيوانات اتفاق مى افتد فرقى نمى كند در كدام گوشه دنيا خوانده شود. بيشتر در سنين بالاتر و رمان هاى نوجوانان است كه داستان ها به دليل همخوان نبودن با فرهنگ و ارزش ها منشعب مى شوند. به اعتقاد من مترجم مى تواند مؤلف يك كار باشد. وقتى در كار وسواس نشان دهد و وقتى اين مسأله را لحاظ كند كه داستان چقدر با خصوصيات اخلاقى خوانندگان همخوانى دارد، انگار داستان را تأليف كرده و اگر جلد داستان را نبينى انگار اين موضوع در ايران اتفاق افتاده است. بنابراين انتخاب بايد بيشترين زمان يك مترجم را بگيرد. مدت زمانى كه براى انتخاب گذاشته مى شود بايد حدود سه برابر مدت زمان ترجمه باشد. اين يعنى براى مخاطب احترام قائل شدن، عاشق كار بودن، پيه فقر را به تن ماليدن و براى كار خود ارزش قائل شدن. - به كار بردن روشى كه به آن اشاره كرديد مستلزم شناخت مخاطب است. شما براى سنجش سليقه مخاطب كار تحقيقى انجام داده ايد؟ خودتان براى پى بردن به سليقه مخاطبان از چه شيوه اى استفاده مى كنيد؟ ما يك سرى موضوعات داريم كه ممكن است ۱۰ درصد نوجوانان، مخاطب آن كتاب ها باشند. نه اينكه كتاب خوبى نباشد، بلكه با آهنگ كندى پيش رفته كه فقط يك نوجوان كتابخوان كه كتاب يكى از وعده هاى غذايى اش است آن را تا آخر مطالعه مى كند. من معمولاً سعى مى كنم كتابى انتخاب كنم كه براى نوجوانان كتابخوان جذاب باشد، حادثه اى داشته باشد و در نهايت به يك پيام منطقى و فراز خوب برسد. گاهى اوقات انتخابم در زمينه علوم، با ادبيات فرق مى كند. در زمينه علوم ممكن است موضوعى را انتخاب كنى كه تا به حال به آن پرداخته نشده است. در اين زمينه تا دلتان بخواهد درباره خزندگان و پرندگان كتاب چاپ شده، اما فرض كنيد درباره حفظ محيط زيست هيچ ناشرى تا به حال كتاب منتشر نكرده است. يك مترجم اين موضوع را انتخاب مى كند ، كم كم موضوع بين ناشران جا باز مى كند. اما در زمينه ادبيات موضوع فرق مى كند. اگر موضوعى قرار است خوب نباشد هميشه خوب نيست، اگر داستانى با انديشه ها و فرهنگ ما همخوانى ندارد، هميشه همخوانى ندارد. در زمينه ادبيات مسائل سليقه اى دو نوع دارد. بعضى ها مثل هرى پاترها، مثل موجى گل مى كند و فراموش مى شود، اما يك سرى از داستان ها زمان و مكان نمى شناسند. بينوايان هميشه يك داستان خوب است چون با مسائل عاطفى، احساسى و انسانى سر و كار دارد. بعضى ناشران سودجو اتفاقاً از اين حربه استفاده مى كنند. مثل افرادى رفتار مى كنند كه منتظر بالا و پايين رفتن قيمت دلار مى نشينند ، فقط منتظرند ببينند كه كدام كتاب ممكن است با صد هزار تيراژ فروش برود و مهم نيست كه دو ماه ديگر متقاضى نداشته باشد. درست مثل موقعى كه كلاه قرمزى آمده بود، كسى برنده شد كه مداد و پاك كن آنها را توليد كرد. بعضى ها به دنبال ثروت اندوزى مقطعى هستند و ممكن است كتابى منتشر كنند كه مجموع تيراژ هاى ناشرى كه سال ها با عشق و علاقه كار كرده به اندازه يك كتاب آنها نرسد. يك موقع سيمبا شير شجاع، پينوكيو يا بعضى كارتون ها كه بچه زمينه خريد آن را دارد گل مى كند و ناشر كارى ندارد كه اين داستان ها درقالب كتاب ارزشمندند يا نه. - چه توصيه اى داريد براى افرادى كه در اين حوزه كار مى كنند ؟ علاقه يا عشق به كار ضامن بقاى مترجم يا مؤلف در اين عرصه است. نبايداز رد شدن كارها افسرده شد. نمى دانم نسل جوان امروز چرا راحت طلب شده اند. براى ۵۰ متر، سوار ماشين دربستى مى شوند يا وقتى مى خواهند زندگى تشكيل دهند، اول بايد همه چيز داشته باشند. اين مسأله به كار فرهنگى هم سرايت پيدا كرده است. مى خواهد سريع به همه چيز برسد و شاگردى نكرده مى خواهد استاد شود. در اين مملكت ممكن است يك نفر شب بخوابد و صبح ميلياردر يا ورشكست شود، چون اقتصاد بيمار است، ولى عرصه فرهنگ اين چنين نيست. در اين عرصه فرد بايد در طول زمان رشد كند. همه چيز كه پول نيست. بايد در عرصه فرهنگ استخوان خرد كرد و ريش سفيد كرد تا به جايى رسيد. متأسفانه نسل امروز جوانان فكر مى كنند اگر چيزى مى نويسند يا ترجمه مى كنند حتما بايد چاپ شود. اين ها يك سرى از آفت هايى است كه امروزه دامنگير ماست. سردبيران مجلات ضمن اينكه احترامشان واجب است يك كم لطفى كه دارند؛ اين است كه از گروه كارشناسى استفاده نمى كنند و فقط مى خواهند صفحه پر شود. بايد به اين فكر كرد كه وقتى براى چاپ يك نشريه هزينه مى شود چند كارشناس درباره محتواى مطالب نظر بدهند. - هفتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان برگزار شد و شما داور بخش علمى آن بوديد. چه برداشتى از وضعيت كلى نشريات داشتيد؟ روز به روز سير قهقرايى را در عرصه نشريات كودك و نوجوان شاهد هستيم و كارهاى خوب اين حوزه بسيار كم است. هر چند كه در يك نشريه كار متوسط و عالى هم داريم، ولى به طور كلى ۹۵ درصد مطالب نشريات كودك و نوجوان ضعف و ۵ درصد متوسط است. از مطالب عالى هم خبرى نيست. شرايط كنونى به اين دليل پيش آمده كه افراد حرفه اى از ژورناليسم فاصله گرفته و كسانى هم كه تازه كار را شروع كرده اند در كار وسواس ندارند. با اين وصف نمى خواهم بدبينانه به موضوع نگاه كنم. از نظر گرافيك، نوع كاغذ و طراحى روى جلد پيشرفت كرديم، ولى متأسفانه محتوا خوب نيست. - اشاره كرديد ۹۵ درصد مطالب نشريات ضعيف اند و ۵ درصد متوسط. هيأت داوران جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان امسال به اين نتيجه رسيده اند كه در بيشتر رشته ها پيشرفت و در بعضى از رشته ها مثل شعر و مقاله پسرفت داشته ايم نظر شما چيست؟ در بخشى كه من داورى كردم مطالب بسيار ضعيف و پسرفت آنها هم با سرعت نور بود. اگر بخواهيم پيشرفت و پسرفت را معنى كنيم در زمينه هاى مختلف فرق مى كند. شايد مطالب علمى به دليل اين كه از حساسيت بيشترى برخوردارند، ضعيف و غلط بودنشان زود به چشم مى آيد. شما وقتى كتاب داستانى ترجمه مى كنيد، اگر بگوييد از دور تپه اى را ديديد يا كوهى را ، مسأله اى ايجاد نمى شود، ولى در مورد يك مطلب علمى اگر بنويسيد پروتون دور هسته مى چرخد زود به چشم مى زند. مخاطب ممكن است با مطالب علمى نادرست، آموخته هاى غلطى كسب كند و آنها را سال ها با خودش يدك بكشد. علت اينكه در شعر پسرفت داشتيم اين است كه شعر كودك ما درجا مى زند. معدود شاعران كودك و نوجوانى داريم و بقيه هم كه مى خواهند شعر بگويند اول چهار پاره را ياد مى گيرند و بعد از شاعران قبلى تبعيت مى كنند؛ اگر آنها بنويسند برگ ها در پاييز خش خش مى كنند، اينها هم مى نويسند برگ ها خش خش مى كنند. اگر آنها بنويسند خورشيد لبخند مى زند اينها هم مى نويسند. اين ها نشخوار كردن كارهاى قديمى هاست و خلاقيت در اين آثار از بين رفته است. يكى از بلايايى كه باعث از بين رفتن خلاقيت مى شود اين است كه فكر كنيم كارهاى شاعران كودك و نوجوان گذشته كامل بوده و امروز بايد همان راه را رفت. در صورتى كه شاعر كودك و نوجوان بايد از استعارات و كنايه ها و تشبيهاتى استفاده كند كه هيچ شاعرى در گذشته استفاده نكرده باشد. در اين صورت خلاقيت مى ميرد. من بعضى از شاعران كودك و نوجوان را نام مى برم كه ۲۰ سال از شاعران كودك و نوجوان قديمى كوچك ترند، ولى موضوع را از زاويه تازه اى سروده اند و استعارات و تشبيهاتى در اشعار آنها وجود دارد كه نشان مى دهد يك سر و گردن از شاعران قديمى بالاترند. - مسأله اين است كه به اين افراد خلاقى كه اشاره مى كنيد اجازه بروز داده نمى شود. بدبختى ما اين است كه فكر مى كنيم هر كار غلطى را كه يك فرد مورد قبول انجام دهد، درست است. تقليد كوركورانه انجام مى شود. حالا فرض كنيد من واژه اى را نو آورى مى كنم و در ترجمه ام به كار مى برم ولى آن را قبول ندارند. در صورتى كه يك فرد مطرح، حتى اگر به غلط از يك واژه استفاده كند، آن را درست مى پندارند. و اين در جامعه ما مثل وبا شيوع پيدا كرده كه فكر مى كنيم اين مملكت قحط الرجال است. مساله ديگر كم بودن مطالعه جنبى امروزى هاست. تنگناهاى اقتصادى و مشكلات معيشتى اين قدر انسان ها را در اين جامعه به روزمرگى وادار كرده كه فقط مى خواهند مثل يك ماشين اتوماتيك بنويسند و پول بگيرند. زمانى قرار بود استادان دانشگاه مثلاً در ازاى هر ۵ ساعت تدريس ۱۰ ساعت مطالعه جنبى داشته باشند كه دانشجويان را به روز كنند ولى الان اينقدر ساعات تدريس زياد است كه مجال مطالعه نمى يابند. اين را هم بگويم كه افراد اين عرصه با همه ضعف و قوت هايى كه دارند مظلوم واقع شده اند. لازمه اين كار عشق و علاقه است. چون حق الزحمه اش هم ناچيز است و سرخوردگى هايى هم وجود دارد. از جمله اين كه مى گويند ما كه نيروهاى مولد هستيم، مسؤولان بايد بيشتر ما را درك كرده و به ما توجه كنند. مى بينيم كه يك دلال همه جا مطرح است، با پول همه چيز را مى خرد و خيلى هم راحت زندگى مى كند، ولى كسى كه كتابى مى نويسد و در آخر با ۳ هزار تيراژ منتشر مى كند حتى اگر ۱۰تا۱۲ درصد حق الزحمه بگيرد، كل دستمزدش به ۲۰۰ هزار تومان نمى رسد كه اگر بر ماههاى كارش تقسيم شود ماهيانه بيش از ۲۰تا ۳۰ هزار تومان نيست. - آخرين سؤال من درباره مطبوعات خارجى است كه چه مزيتى نسبت به نشريات ما دارند؟ من با دهها نوع مجله كودكان و نوجوان خارجى آشنايى دارم. روى لى آوت و صفحه آرايى مجله به طرز بسيار زيبايى كار مى كنند كه چشم كودك يا نوجوان خسته نشود. يك صفحه داستان چاپ مى كنند و در صفحه بعد تصويرى از طبيعت و صفحه بعد يك سرگرمى، كاردستى، جوك يا جدول وجود دارد. مثل ماشين كه دنده را عوض مى كند تا موتور داغ نكند و جوش نياورد. در برنامه ريزى مطالب به اين مسأله توجه مى كنند كه چقدر به درد كودك يا نوجوان مى خورد. همخوانى با ميزان درك، گنجينه واژگان گروه سنى مخاطب، بايد از رنگ ها، نوع تصاوير و همخوانى حجم مطلب با تصوير هم بايد مورد توجه قرار گيرد. مجلات موفق خارجى از تمام صفحات مجله استفاده مى كنند. اگر يك مجله كودك و نوجوان خارجى را ببينيد، يك سانتى متر مربع آن خالى نيست. وقتى شما مجله را باز مى كنيد انگار طيف نور رنگين كمان مى بينيد براى اينكه اصلاً سفيد ندارند. اين كار مثل دكوراسيون اتاق است. يك نفر خانه را طورى طراحى مى كند كه گوشه هاى خالى زياد دارد، ولى ديگرى كمد و تلويزيون را در كنج هايى مى گذارد كه امكان نشستن وجود ندارد. مجلات ما در صفحه آرايى، كمد را وسط اتاق مى گذارند كسى نمى تواند رد شود.اينجاست كه سردبيران و ناشران ما مى توانند از آنها الهام بگيرند. مثلاً درباره طرح موضوع جنگ مى توانيم با الهام از روش هاى بيان آنها، جنگ خودمان را براى بچه ها بيان كنيم. - و صحبت آخر ... براى همه سردبيران نشريات آرزوى موفقيت دارم. لطف كنند از گروه كارشناسى استفاده كنند و فقط به فكر پر كردن صفحه نباشند. بعد هم از افراد حرفه اى چند ماه يك بار استفاده و درباره مجله نظرخواهى كنند.
|