يكشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۴ -
Sun, Nov 20, 2005
تاريخ
۳۳۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
در جست وجوى
ياران از دست رفته
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
236637.jpg
236616.jpg
• ناصر در سال ۱۹۷۰ جسماً عليل و روحاً خسته و تنها بود و از
پراكندگى دوستان قديمش رنج مى برد

شكست خفت انگيز مصر در جنگ هاى شش روزه و روى آورى «ناصر» به اتحاد جماهير شوروى براى دريافت سلاح هاى پيشرفته روسى و بازسازى ارتش شكست خورده مصر، مصر را عملاً به صورت يكى از اقمار اتحاد جماهير شوروى درآورده بود. بنابراين عضويت مصر در «گروه دولتهاى غيرمتعهد» كه ناصر از بنيانگذاران آن به شمار مى رفت ، زير سؤال رفته بود.
نهرو، مارشال تيتو و جمال عبدالناصر از بنيانگذاران دولتهاى غيرمتعهد بودند و ناصر به شدت تحت تأثير افكار نهرو قرار داشت اما در اين هنگام دوست او «جواهر لعل نهرو» درگذشته بود. البته اگر هم نهرو زنده بود ديگر آن روابط گرم و صميمانه را با جمال عبدالناصر نداشت زيرا در سالهاى ميانه دهه ۱۹۶۰ هنگامى كه چين به هند حمله كرد ، ناصر آشكارا اعتراضى ننمود و تنها به گله خصوصى از «چوئن لاى» بسنده كرد. روابط صميمانه «مارشال تيتو» هم كه از اركان غيرمتعهدها بود در اين ايام، با عبدالناصر به هم خورده بود زيرا «مارشال تيتو» انتظار داشت كه رهبر مصر قتل عام مردم چكسلواكى را توسط ارتش سرخ ( سال ۱۹۶۸) تقبيح كند ولى ناصر عكس العملى از خود نشان نداد زيرا ناصر نمى توانست از يك سو كاملاً متكى به كمك هاى تسليحاتى «اتحاد جماهير شوروى» باشدو از سوى ديگر از انقلابيون مجارستان پشتيبانى كند.
ناصر در جست وجوى ياران قديم
در اين ايام، ناصر تنهاى تنها مانده و دوستان قديمش را از دست داده بود ، به طورى كه به جز «حسنين هيكل» دوست صميمى و نزديكى ، پيرامون او نبود. «انورالسادات» و «حسين شافعى» هم با آنكه از اعضاى اوليه شوراى انقلاب بودند دوست صميمى ناصر محسوب نمى شدند و ناصر با آنها هرگز روابط دوستانه و نزديكى نداشت. كوتاه سخن اينكه؛ ناصر در سال ۱۹۷۰ جسماً بيمار و روحاً خسته و تنها بود و از پراكندگى دوستان قديمش رنج مى برد.
بحران جسمانى ناصر بدانجا رسيد كه پزشكان معالج به او هشدار دادند كه اگر از سنگينى كارهايش نكاهد دير يا زود تلف خواهد شد و ناصر به دنبال هشدار پزشكان از «عبداللطيف بغدادى» عضو قديمى شوراى انقلاب دعوت كرد تا قسمتى از وظايف او را بر عهده بگيرد. ناصر كه در يك درمانگاه ويژه در اتحاد جماهير شوروى مشغول معالجه و استراحت بود در اين مورد با «عبداللطيف بغدادى» از استراحتگاه خود در تماس بود و بعد از بازگشت به مصر موضوع را به طور جدى با وى در ميان گذاشت. «عبداللطيف بغدادى» در يك گفت وگوى دوستانه اظهار داشت كه ترجيح مى دهد دوست عبدالناصر باشد تا نخست وزير او.
در ضمن با طعنه شيطنت آميزى به عبدالناصر گفت: «رئيس ! اگر من لياقت تحويل گرفتن وظايف نخست وزيرى را دارم چرا تلفن هاى مرا كنترل مى كنى؟ » ناصر براى قانع كردن دوست قديمى اش جوابى قانع كننده نداشت زيرا به همه مظنون بود و سازمان امنيت او تمامى تلفنهاى شخصيت هاى سياسى و نظامى را كنترل مى كرد. ناصر بعد از آنكه يكى از نزديك ترين دوستانش از قبول مقام نخست وزيرى تن زد، از آنجا كه به هيچ كس اعتماد نداشت ديگر در مورد انتخاب نخست وزير صحبتى نكرد و با همان مزاج بيمار به جزئيات امور رسيدگى مى كرد و تمام مسائل را زير نظر داشت.
درگزارش هاى پيشين نوشتيم كه بعد از كنفرانس سران عرب در «خرطوم» پايتخت سودان، «شقيرى» ازمقام رياست سازمان رهايى بخش فلسطين استعفا داد و ياسرعرفات رهبر و بنيانگذار سازمان «الفتح» جانشين او شد.
با تغيير فرماندهى كل نيروهاى رزمنده فلسطينى، «عرفات» اهداف مبارزه مردم فلسطين را بر اصل تشكيل يك دولت «غيرنژادى» در فلسطين متشكل از اعراب و يهوديان و مسيحيان قرارداد كه صرف نظر از اختلاف در باورهاى دينى از حقوق و تعهدات برابر برخوردار باشند. و چون اين طرح مغاير تشكيل يك دولت صهيونيستى بود جنبش رهايى بخش فلسطين تصميم گرفت كه با اجراى عمليات متداوم ايذايى عرصه را بر صهيونيست ها تنگ كند تا ناچار به عقب نشينى از سرزمين هاى اشغالى شوند.
براين اساس بعد از برقرارى آتش بس در پايان جنگ شش روزه رزمندگان فلسطينى خرابكارى درخطوط صهيونيست ها را آغازكردند و چون بيشتر پناهندگان فلسطينى درخاك اردن و لبنان مستقر بودند رفته رفته برخوردهايى ميان چريك ها و ارتش لبنان پيش آمد و چون «عرفات» اسماً رئيس سازمان هاى مختلف چريكى بود ولى عملاً چريك هاى افراطى به ويژه گروه ماركسيستى «دكتر جرج حبش» به دستورات ستاد كلى اهميتى نمى دادند و سرخود و مستقل عمل مى كردند.
«دكتر جرج حبش» يك مسيحى زاده فلسطينى بود كه تحصيلات پزشكى خود را در دانشكده پزشكى دانشگاه آمريكايى بيروت به پايان رسانده بود. وى با مشاهده ظلم و زور صهيونيست ها دست از كار حرفه اى خود برداشت و به رزمندگان فلسطينى پيوست.
وى با ديدگاههاى «ماركسيستى» خود ، سازمان رزمندگان PFLP (جبهه خلق براى آزادى فلسطين) را بنيان نهاد و تندروى هاى همين سازمان چريكى موجب دردسرهاى بزرگى شد كه درهمين گزارش به طور مشروح بدان اشاره خواهيم كرد.
پس از مدتى ميان چريك هاى فلسطينى كه بخاطر بازپس گرفتن خاك ازدست رفته خود مى جنگيدند و مأموران انتظامى و ارتش هاى محلى درگيرى هاى خونينى پيش آمد. نقش ناصر تا آخرين روز حياتش اين بود كه اينان را تعديل كند. عكس العمل ناصر به هنگام بروز چنين حوادثى فيلسوفانه بود و هرگاه كه ديدارى با عرفات داشت به او اندرز مى داد كه به تحريكات پرجوش و خروش دمشق و بغداد توجه نكند و چريك ها را با شديدترين انضباط ها تربيت كند و تازمانى كه از كمك هاى دولتهاى عربى مطمئن نشده با اسرائيل درگير نشود.
«ناصر» از «جرج حبش» و ديگر رهبران فلسطين نفرت داشت و با آنكه هنوز در فراست سياسى عرفات مردد بود او را بر رهبران ديگر نيروهاى چريكى ترجيح مى داد.
ناصر معتقدبود كه به جاى يك ارتش بزرگ فلسطينى عاقلانه تر اين است كه دستجات چريكى كوچك ، متشكل از ماهرترين رزمندگان تشكيل شود و اين گروهها در خطوط دفاعى دشمن رخنه كنند و با خرابكارى هاى مدام خود ، صهيونيست ها را به ستوه آورند.
ناصر با آنكه در سخنرانى هاى آتشين خود شعارهاى تندى مى داد و فلسطينيان را براى بازستاندن سرزمين هاى ازدست رفته تشويق مى كرد، به خوبى مى دانست رژه چريك ها در خيابان هاى عمان (پايتخت اردن هاشمى) بيش از آنكه صهيونيست ها را بترساند ملك حسين شاه اردن را خشمگين مى كند.
ناصر به عرفات مى گفت: آيا بهتر نخواهدبود كه سازمان رهايى بخش فلسطين عمليات نظامى خود ،عليه صهيونيست ها را از «رام الله» اداره كند تا پايتخت اردن هاشمى؟ و اندرز وار اضافه مى كرد: «تا زمانى كه كشورهاى عربى ارتش هاى خود را با سلاح هاى تهاجمى جديد مجهز نكرده اند توسل به زور به جايى نخواهد رسيد.
ناصر همچنين عرفات را از درآميختن با بعثى هاى سوريه و عراق برحذر مى داشت و به عرفات مى گفت اينها تو را با وعده هاى پوچ و توخالى گمراه مى كنند.
اما «عرفات» اگر اندرزهاى ناصر را قلباً مى پذيرفت عملاً توان آن را نداشت كه همكاران خود را وادار به ميانه روى كند.
«جبهه خلق براى آزادى فلسطين تحت تأثير سرمشق كوبايى خود معتقد به مبارزه مسلحانه واعمال زور بود از اين رو برخلاف سياست كلى سازمان آزادى بخش فلسطين دست به اقدامات بزرگ مى زد از جمله اينكه ؛ درماه ژوئيه سال ۱۹۶۸ يك جت بوئينگ اسرائيلى را در پرواز «رم - تل آويو» ربودند و اين پرواز را در الجزاير به زمين نشاندند.
چندماه بعد يك هواپيماى بوئينگ خطوط هوايى اسرائيل (ال - عال ) هنگام برخاستن از فرودگاه آتن هدف تيربارهاى چريك ها قرار گرفت و يكى از سرنشينان هواپيما كشته شد.
همچنين در ماه فوريه ۱۹۶۹ كوماندو هاى همين گروه ، يك هواپيماى ( ال - عال) را در فرودگاه زوريخ سوئيس به گلوله بستند و شش تن از سرنشينان آنرا زخمى كردند.
«عرفات» به اين گروه تذكر داد كه اين اقدامات ، سازمان آزادى بخش فلسطين را زير سؤال مى برد وبه زيان نهضت ملى فلسطين است، اما گروه هاى تندرو به اين تذكرات اهميتى نمى داند. سرانجام براى ايجاد نظم و انضباط آهنين كه ناصر هميشه توصيه مى كرد «ستاد فرماندهى مشترك» تشكيل شد با اين هدف كه چريكها به طور هماهنگ و به دستور ستاد كل به مبارزات خود، ادامه دهند، اما اين بار نيز درست يك ماه بعد از تشكيل ستاد مشترك يك هواپيماى A.W.T آمريكايى را كه عازم «تل آويو» بود در دمشق نشاندند و در ماه سپتامبر همان سال دفتر هواپيمايى (ال - عال ) را در بروكسل پايتخت بلژيك با نارنجك منفجر كردند. اين عمليات ها همچنان ادامه داشت تا اينكه در ژوئن همان سال ، شوراى ملى فلسطين طى اعلاميه اى ، اطلاعيه اى بدين شرح صادر نمود.
«حمله مسلحانه به هواپيماهاى غيرنظامى براى آرمان فلسطين زيان بخش است و با سياست رسمى اين سازمان مغايرت دارد».
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |