يكشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۴ -
Sun, Nov 20, 2005
ماجرا
۳۳۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صندلى خالى
يك كارشناس روانپزشكى
صندلى خالى
شوهرم  دست بزن دارد
236607.jpg
زن اشك اش را پاك كرد. روزى نبود كه از دست شوهرش كتك نخورد. در اين چند سالى كه با داوود ازدواج كرده بود، آب خوش از گلويش پايين نرفته بود.
ديگر از شوهرش مى ترسيد. هر بار خشونت هاى او بيشتر و بيشتر مى شد. از ترس داوود حتى جرأت نمى كرد كه جيغ و داد كند كه لااقل بتواند با صدا از همسايه ها كمك بخواهد و يا ظلمى را كه به او مى شد به گوش آنها برساند.
***
ازدواجشان خيلى سريع و بدون مطالعه اتفاق افتاده بود. داوود پسر همسايه شان بود. او درس مى خواند و داوود بعد از گرفتن فوق ديپلم سر كار مى رفت. مادر داوود از قديم به خانه شان رفت و آمد داشت. ولى هيچ وقت نشده بود كه او با داوود برخورد داشته باشد.
يك روز وقتى بعد از تعطيلى دبيرستان به خانه رفته بود، پشت در مانده بود. زمستان بود. هوا سرد بود و او ناچار شده بود به خانه همسايه پناه ببرد. مادر داوود با خوشرويى او را به خانه برده بود. يك ساعت بعد بود كه داوود از سر كار برگشته بود. اين اولين بارى بود كه او و داوود همديگر را مى ديدند. چند روز بعد بود كه خواستگارى سر گرفته بود. هر چند كه خودش مخالف اين ازدواج بود ولى هر چه بود بالاخره اصرارهاى مادرش كار خود را كرده بود و آنها با هم ازدواج كرده بودند.
داوود زياد اصرار به گرفتن عروسى نداشت چقدر مادرش گله كرده بود. تا بعد از سه سال دوران عقد كردن بالاخره در يك مراسم ساده پا به زندگى مشترك گذاشته بود.
حال و روزش زياد خوب نبود. احساس مى كرد كه حرف و حديث ها آنقدر بوده است كه ديگر جايى براى ادامه اين وضعيت وجود نداشت. سعى مى كرد به روى خودش نياورد. بنابراين از كنار حرف و كنايه هاى شوهرش آرام عبور مى كرد.
درست سه روز بود كه با داوود زندگى مى كرد. داوود عصر از سر كار برگشته بود. زن از شوهرش استقبال و پذيرايى كرده بود ولى داوود يكدفعه و بدون مقدمه به طرف او هجوم برده است ضربات مشت و لگد بر وجود او فرود مى آمد بدون اينكه بداند به چه علت كتك مى خورد.
هر چه از داوود در مورد اينكه چرا او را كتك زده است، پرسيده بود، به نتيجه اى نرسيده بود فقط يك بار ديگر در پاسخ به اين سؤال كتك خورده بود.
از آن روز به بعد هر روز داوود او را به بهانه يا بى بهانه كتك مى زد. زن نمى دانست چرا ، ولى سعى مى كرد با سكوت و خويشتن دارى شوهرش را تحت تأثير قرار دهد.
چند سال گذشته بود. او انگار به اين كتك خوردن ها عادت كرده بود. اگر روزى بر فرض در خانه شان دعوا راه نمى افتاد تعجب مى كرد. داوود با اينكه مى ديد زنش تا اين اندازه در برابر خشونت او سكوت مى كند، ولى باز هم دست از خشونت بر نمى داشت.
***
من چند هفته اى به مأموريت مى روم و نيستم.
داوود خيلى مختصر در همين چند كلمه با او در مورد مأموريتش حرف زده بود و او را تنها گذاشته بود.
زن تنها مانده بود. احساس مى كرد هر روز كه از نبودن داوود مى گذرد، اعصاب و روحيه اش بهتر و توانش بيشتر مى شود. هر چند كه دلتنگ داوود شده بود و از تنهايى خسته بود ولى در همين تنهايى مثل سابق روحيه اش شاد شده بود.
زخم ها و كبودى هاى بدنش محو شده بود و ديگر از ديدن پا و بدن كبودش نمى ترسيد چون اثرى از آنها نمانده بود. در اين چند هفته حتى براى يك بار هم داوود با او تماس نگرفته بود. هر چه به پايان مأموريت شوهرش نزديك تر مى شد، وحشت بيشترى وجودش را پر مى كرد با خودش آرزو مى كرد اى كاش داوود برگردد و ديگر او را كتك نزند. هر چند كه مى دانست هرگز به اين آرزو نخواهد رسيد.
- سلام!
داوود يك روز زودتر از مأموريت بازگشته بود. زن خوشحال بود ولى دلهره داشت.
داوود همان شب بر اثر يك موضوع كوچك او را زير ضربات مشت و لگد گرفته بود.
- آخر از جان من چه مى خواهى؟
- چى مى خواهم؟ جانت را.
- مگر چكار كرده ام.
حرف هاى مرد بى ربط بود.
- مگر من بايد در هر موردى براى تو توضيح بدهم.
-  زن ديگر از اين وضع خسته شده بود. دلش نمى خواست زندگى اش را با طلاق سياه تر از اين بكند ولى هر طور بود بايد حق مردش را كف دست او مى گذاشت. شايد اگر از نظر حقوقى و قانونى مى توانست به شوهرش بفهماند كه رفتارش مجرمانه است آن وقت شايد دست از اين كار بر مى داشت و آرامش به زندگى شان بر مى گشت.

پاسخ كارشناس
مجيد يوسفى
معاون دادگاه خانواده ۱
در روابط بين زوجين حسن رفتار طرفين نسبت به يكديگر و تلاش آنها در جهت تشديد مبانى خانواده، ضرورتى اجتناب ناپذير است.
اينكه زن بايد در منزلى كه شوهر تعيين مى نمايد سكنى نمايد و اينكه چنانچه زن از اداى وظايف زوجيت امتناع نمايد مستحق هيچ گونه نفقه اى نبوده و ناشزه محسوب مى گردد و آثار نشوز بروى بازمى گردد در مواردى است كه شوهر نيز تكاليف متقابل خود نسبت به زوجه را ادا نموده و شرايطى را براى وى ايجاد ننمايد كه خوف ضرر بدنى و يا مالى و يا شرافتى براى زن ايجاد گردد. بنابراين چنانچه مرد از حدود متعارف خارج شده و همسر خود را مورد ايراد ضرب عمدى و صدمه بدنى قرار دهد حداقل اقدامى كه زن مى تواند در دفاع از خود نمايد اين است كه در اجراى ماده ۱۱۱۵ قانون مدنى از دادگاه درخواست كند كه مسكن عليحده اختيار نمايد هزينه تهيه اين مسكن نيز به عهده شوهر خواهد بود و نفقه به زن تعلق خواهد گرفت و در صورت ثبوت مظنه ضرر دادگاه حكم به بازگشت به منزل شوهر را مادامى كه زن در بازگشتن به آن منزل معذور است را نخواهد داد، در اين حالت زن ناشزه نبوده و حق مطالبه كليه حقوق متصوره خود ناشى از تمكين يك زن نسبت به شوهر را خواهد داشت.
علاوه بر آن چنانچه اين اقدام شوهر به نحوى باشد كه موجبات عسر و حرج زن را فراهم نمايد زن حق خواهد داشت نسبت به تقديم دادخواست طلاق اقدام نمايد كه در صورت احراز عسر و حرج زن حكم به طلاق زوجه ضمن حفظ كليه حقوق قانونى وى اعم از مهريه و نفقه خواهد بود بنابراين ملاحظه مى گردد تنبيه بدنى زن و ايراد صدمه بدنى به وى از ديدگاه شوراى مدنى خلاف شرع، عقل و قانون است و مرد حق ندارد همسر خود را مورد صدمه بدنى قرار دهد. به هر حال زوجه مى تواند در موارد فوق و جهت احقاق حقوق قانونى اش به دادگاه خانواده مراجعه و نسبت به تقديم دادخواست «اجازه اختيار مسكن عليحده» و يا «طلاق» اقدام نمايد و اما از حيث جنبه كيفرى قضيه، زن حق شكايت كيفرى عليه مرد متخلف را نيز خواهد داشت بدين معنى كه علاوه بر اقدامات مدنى فوق مى تواند شكايت كيفرى عليه زوج تنظيم و با مراجعه به دادسراى مربوطه از شوهرش به جهت ايراد صدمه بدنى عمدى شكايت نمايد در چنين مواردى محكمه كيفرى حكم به پرداخت ديه در حق زن به تناسب جنايت وارده بر بدن وى خواهد داد مضافاً اينكه و تحت شرايطى چنانچه صدمه بدنى و يا جرحى به زوجه وارد گردد و اين صدمات و جراحات موجب قصاص نگرديده و بيم تجرى مرتكب رود دادگاه كيفرى مى تواند علاوه بر ديه، حكم به حبس مرد جانى تا سقف پنج سال حبس نيز طبق تبصره ۲ ماده ۲۶۹ قانون مجازات اسلامى و ماده ۶۱۴ همان قانون صادر نمايد.
يك كارشناس روانپزشكى
بيماران روانى بايد از تمام حقوق شهروندى برخوردار شوند
يك كارشناس روانپزشكى عنوان كرد: بيماران روانى بايد از تمام حقوق شهروندى برخوردار شوند اما متأسفانه در جامعه ما آنها تبديل به انسان هاى فراموش شده اى شده اند.
طيبه دهباشى عضو هيأت مديره انجمن حمايت از بيماران اسكيزوفرنيا گفت: نبايد به حضور بيماران روانى در سطح شهر مثل افراد عادى جامعه بى توجه باشيم. آنها فراموش شده اند كه تبعات منفى بسيارى براى كشور و سلامت آن دارد.
وى تصريح كرد: على رغم حذف تفكرات سنتى علمى و برداشتن زنجيرها از دست و پاى اين بيماران، متأسفانه در جامعه ما آنها تبديل شده اند به انسان هاى فراموش شده اى كه هيچ حقوقى ندارند. حقوق اين افراد فراموش شده و بايد احيا گردد.
اين مددكار اجتماعى با مثبت و مفيد توصيف كردن قانون درحال تدوين بهداشت روانى علت اجراى اين طرح را تغيير نسبى نگاه اجتماعى نسبت به اين بيماران روانى دانست و افزود: روانپزشك ها به فكر درمان بيماران بودند و كمتر نگاه اجتماعى داشتند. اما تغيير نگاه هاى اجتماعى، واقعيتى چون شكل گرفتن جامعه مدنى و تحول در خانواده ها، بستر شكل گيرى اين قانون را ايجاد كرده است.
دهباشى خاطرنشان كرد: بيماران روانى هم شهروند هستند و بايد از تمام حقوق انسانى و شهروندى برخوردار باشند. زمانى كه مطالبات دولتى از همه افراد خواسته مى شود، پس نبايد از حقوق انسانى اين بيماران غافل بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |