يكشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۴ -
Sun, Nov 20, 2005
زنان
۳۳۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
مادر، من مى توانم بشنوم
ترجمه: ليلا كاظمى
ادموند هوبز به طور مادرزادى گوش چپ نداشته و تا حد زيادى ناشنوا بود و به همين دليل بسيار خجالتى و گوشه گير بود . اما يك جراحى ابتكارى خنده و شادى را به زندگى او آورد.
امروز اگر ادموند هوبز را ببينيد باور نمى كنيدكه اين پسر ۷ ساله پرحرف و پرجنب و جوش در آغاز زندگى اش چنين مشكلى داشته است. او در واقع با يك اختلال نادر به دنيا آمد: درقسمت چپ سر او جايى كه بايد گوش باشد فقط يك پوست چروك وجود داشت. حالتى كه پزشكان اصطلاحاً آن را ميكروتيا مى نامند. او همچنين يك پرده گوش نداشته و از طرف چپ نمى شنيد. مادرش سندرا مى گويد: « من آن زمان نمى دانستم چرا كودك زيبايم دچار اين مشكل شده. اما پزشكان به من گفتندكه اين حالت ارثى نبوده و در اثر هيچ كارى در دوره باردارى نيز به وجود نيامده است بلكه يك نقص تصادفى ژنتيكى مى باشد.» پزشكان همچنين سندرا را مطمئن كردند كه اين عارضه بهبود مى يابد اما بايد تا شش سالگى ادموند صبر مى كرد كه گوشش به اندازه گوش بزرگسالان شود. سندرا از آغاز از طرف بسيارى از دوستان و نزديكان در هوپى ترايب كه او و پسرش نيز عضو آن بودندحمايت مى شد. او مى گويد: « همه ادموند را دوست داشتند چون در ميان گروه ما كودكانى كه به طور متفاوت متولد مى شوند بسيار خاص هستند.» سندرا خانه اى در محدوده هويى و خانه اى نيز نزديك شهرك وينسلو دارد كه او در آنجا به عنوان يك سرآشپز كار مى كند. اما با اينكه ادموند كه نام هويى او استاربوى است ، هرگز مورد تمسخر قرار نگرفته بود، زمانى كه بزرگتر شده و به مدرسه رفت خجالتى شد. او با بچه ها بازى نمى كرد و بيشتر اوقات تنها بود و درس مى خواند و نقاشى مى كرد. در نتيجه دوستان زيادى نداشت. در كودكستان وقتى معلمش او را در رديف جلوى مراسم كريسمس نشاند، او بسيار خجالت كشيده و گريه كرد. او از سلمانى نفرت داشت و دوست داشت موهاى مجعد قهوه اى اش آنقدر بلند باشد كه نقص گوش او را بپوشاند. وقتى ادموند پنج ساله بود ، سندرا شروع به تحقيق براى جراحى او در اينترنت شد و وقتى فهميد كه درمان استاندارد آن شامل يك سرى جراحى هاى خطرناك و پيچيده اى مى شود كه طى آنها بخشى از غضروف كودك برداشته شده و با آن گوش جديدى ساخته مى شود بسيار ناراحت شد. چون هيچ تضمينى وجود نداشت كه گوش جديد طبيعى به نظر آمده و شنوايى كودك نيز بهبود يابد.
اميدهاى تازه
سندرا در حالى كه هنوز ناراضى بود و جست وجو مى كرد وب سايت يك پزشك را پيدا كرد كه انقلابى در روش غير داخلى براى درمان ميكروتيا به وجود آورده بود. دكتر توماس رومو رئيس جراحى پلاستيك صورت در بيمارستان لنوكس هيل در نيويورك سيتى به جاى روش پيوند غضروف ، يك قالب پلاستيكى قابل انعطاف براى تعبيه در طرف ديگر گوش كودك مى سازد. در اولين مرحله ترميم، از پوست شكم براى روكش قالب استفاده مى شود تا انحناها و خميدگى هاى طبيعى گوش شكل گيرد. چندهفته بعد بيمار تحت جراحى دوم قرار مى گيرد كه طى آن يك نرمه گوش كه طبيعى نيز به نظر مى رسد به وجود مى آيد و با يك ميخ تيتانيومى به قسمتهاى شنوايى اتصال مى يابد. سندرا بسيار خوشحال شد. اما مى دانست كه بيمه او جوابگوى سرويس بهترين پزشك نيويورك سيتى نخواهد بود. اما فكر كرد اگر براى او يك اى ميل بفرستد چيزى را از دست نمى دهد بنابراين طى يك اى ميل وضعيت پسرش را براى دكتر شرح داد. چندماه بعد اين جراح پلاستيك و ديگر پزشكان كه يك انجمن خيريه كمك پزشكى و مالى به كودكانى كه براى ترميم نياز به جراحى داشته ولى بضاعت مالى ندارند تشكيل داده بودند براى او پيغامى فرستادند كه او را بسيار خوشحال كرد. آنها در آن پيغام گفته بودند كه اين انجمن تمام هزينه ۵۰۰۰۰دلارى جراحى ادموند به علاوه هزينه رفت و آمد را مى پردازد.
بلند و واضح
جراحى چهارساعته در ژانويه ۲۰۰۴ يك موفقيت بزرگ بود. اما ادموند در آغاز بسيار محافظه كارانه با گوش خود رفتار مى كرد. او بسيار مى ترسيد كه كسى حتى دكتر رومو به گوش او نگاه كرده و يا آن را لمس كند. روزها بعد او دوست داشت موهايش كوتاه شده و گوشش را همه ببينند. او مى گفت : «واى حالا ديگر من مثل ديگران هستم». در ماه آوريل ادموند به نيويورك سيتى رفت تا سمعك گوشش را كار بگذارند. دكتر رومو به گوش او نزديك شده و گفت: «آيا صداى مرا مى شنوى؟» و ادموند چندثانيه در سكوت بود. دكتر گفت: شروع كنيد. دكتر رومو وسيله كوچك را خارج كرده و براى سندرا توضيح داد كه پسرش در آغاز صداها را بسيار بلند خواهد شنيد. ادموند استفاده از سمعك را با چندساعت در روز آغاز كرد و تا چندماه بعد به استفاده دائمى آن عادت كرد. درهمين زمان اعتماد به نفس ادموند زياد شد، با بچه هاى ديگر بازى مى كرد، آواز مى خواند و مى خنديد. حتى ديگر خجالتى نبود. سندرا مى گويد: ادموند مانند كرم ابريشمى است كه اكنون تبديل به پروانه شده و زندگى او كاملاً تغيير يافته است. او نه تنها دوستان جديدى براى خود پيدا كرده بلكه در درس نيز پيشرفت كرده چون حالا ديگر درسهاى كلاس را به وضوح مى شنود. شگفت انگيز است . اين جراحى دنيا را براى او به شكل ديگرى تبديل كرد.
علل بروز افسردگى در ميان زنان و دختران
236679.jpg
زهره نورى
افسردگى بيمارى شايع عصرماست و در تمامى جهان روند فزاينده اى دارد. اين در حالى است كه حدود نيمى از مبتلايان به افسردگى يا از بيمارى خود بى خبرند يا بيمارى آنها چيز ديگرى تشخيص داده شده است. افسردگى يك بيمارى اختصاصى نيست. ما در زبان روزمره از كلمه افسردگى يا Depression جهت توصيف تركيبى از احساسات غمگينى، ناكافى، نااميدى و شايد رخوت و بى حالى استفاده مى كنيم. افسردگى بيمارى ساده اى نيست. بلكه انواع گوناگون دارد. به طوريكه در بعضى افراد به صورتهايى ظاهر مى شود كه معمولاً آن را افسردگى نمى شناسيم. افسردگى مسائل گوناگونى به همراه دارد غير از مسائل پزشكى و اندوه كه بسيار شايع است. فرد مبتلا به افسردگى خود را در كارها مورد تبعيض و از نظر اجتماعى مطرود و حتى ، منفور خانواده خودش مى بيند.
علت افسردگى از ديدگاههاى نظرى مورد بررسى قرار گرفته است. مشهورترين ديدگاه در حال حاضر اين است كه گروههاى مشخصى از افراد افسرده وجود دارند كه نشانه هاى مرضى آنان علل مختلفى دارد. گروه اول كسانى هستند كه علت افسردگى آنان ناتوانى در سازش با مقتضيات دشوار زندگى است.
افراد گروه دوم افرادى هستند كه امكان دارد افسردگى آنان علت بدنى داشته باشد. [مانند بروز دشواريهايى در انتقال پيامهاى عصبى به دلايل نارسايى و كمبود مقدار انتقال دهندگان شيميايى به نام كتكولانيها] بسيارى از پژوهندگان عوامل ارثى همراه با آنچه در زندگى شخص به وقوع مى پيوندد. يعنى تركيب آمادگيهاى ارثى و فشارهاى روانى و محيطى را علت افسردگى و رفتارهاى ناشى از آن مى دانند. از جمله عوامل مخاطره انگيز براى افسردگى جنسيت مى باشد. در بسيارى از مطالعات انجام شده ميزان افسردگى در زنان بيشتر از مردان بوده است. معمولاً زنان بيش از مردان و با سهولت بيشترى از افسردگى خود شكايت كرده و خواهان معالجه رفتار خويش هستند. ممكن است اين حالت را ناشى از آن دانست كه زنان به غلط به عنوان جنس ضعيف شناخته شده اند.و يا آن رامى توان به انعكاس جريانهاى اجتماعى و كيفيت و چگونگى زندگى آنان نسبت داد زيرا مواردى نظير ازدواج ، در سنين جوانى، تحميل نقش خانه دارى و مادرى همراه با مشكلات مالى و تربيت فرزندان فقدان همراهى و تكامل اجتماعى لازم ميزان آسيب پذيرى زنان جوانان را افزايش مى دهد. احساس همدردى و اعتماد به نفس و نيز داشتن همسرمناسب و بطور كلى وجود هر نوع وابستگى عاطفى ميزان توسعه و پيشرفت افسردگى را كاهش مى دهد. در ازدواجهايى كه همسر شريك نافذ و قدرتمندى است نقش ثانوى به زن محول مى شود و وى بايد متعادل كننده زندگى باشد. در نتيجه انتقاد پذيرى و احتمال افسردگى رو به افزايش خواهد بود . روشن است كه افسردگى ناشى از عوامل روحى، جسمى يا اجتماعى مى باشد. بيشتر مسؤولين بهداشتى معتقدند كه هر سه عامل در ايجاد زمينه افسردگى در زنان نقش دارد.
متأسفانه زنان و دختران همواره تحت تأثير افكار منفى كه تقريباً بى پايه و اساس است قرار دارند و اين در حالى است كه در شرايط افسردگى افكار تحت تأثير يك فضاى منفى گرايى قرار مى گيرد كه نه تنها خود بلكه دنيا را تيره و تار مى بيند و مسأله مهم اين است كه كم كم باور مى كنند اوضاع به همان بدى است كه فكر مى كنند.
از جمله عوامل به وجود آورنده افسردگى در ميان دختران عبارتند از ترس از مرگ ، نقص عضو، معلوليت هاى جسمانى ، بيكارى ، فوت بستگان، داشتن تفكرات نسبت به آينده از نظر شغل، ازدواج، وتحصيل، تأييد نشدن. طرز تفكر زنان و دخترانى كه اقدام به خودكشى مى كنند نشان مى دهد كه اغلب آنها انسانهاى بدبينى هستند كه زندگى برايشان كابوس جهنمى مى باشد. واقعيت اين است كه شرايط نامساعد اجتماعى عامل مؤثر در جهت افسردگى جوانان به خصوص دختران است. يك انسان افسرده توانايى تفكر درست را از دست مى دهد. و نمى تواند اوضاع را آنطور كه هست تحليل كند. در اين شرايط تميز درست از نادرست غير ممكن است و اهميت حوادث منفى آنقدر زياد مى شود كه تمام واقعيت ها را مخدوش مى كند. دختران به علت توقع و انتظارى كه از جامعه دارند و فقدان توانايى تطابق خود با زندگى، بيشتر در خطر شيوع بيمارى هايى مانند افسردگى قرار مى گيرند.بر اساس تحقيقات انجام شده افسردگى درخانواده هاى كم درآمد بيشتراست .جايى كه سنت و فقر و نداشتن امكانات دست به دست هم بدهد چيزى جز افسردگى باقى نمى گذارد.
در ايران نگرش خاصى در مورد دختران و پسران وجود داردكه نقش هاى آنان را مشخص مى كند. اين نگرش ها از قوانين آداب و رسوم سنت ها و باورها تأثير پذيرفته است.
تفاوت بين دخترها و پسرها در حدود ۱۸ سالگى بيشتر است. يعنى همان سالهايى كه فشارهاى مختلف روى دخترها بيشتر مى شود. در بعضى جاها موضوع ازدواج اجبارى پيش مى آيد و در جاهاى ديگر روى فعاليت اجتماعى دخترها حساس تر مى شوند. گروهى از روانشناسان بر اين باورند كه تغييرات اساسى اجتماع كانونى ناسالم درون افراد به وجود آورده و آنها را بيش از اندازه به رضايت خاطر و شكست هاى مشخص وابسته كرده است. دختران به دلايل بسيار زيادى كه با مقام زنان و وضع اجتماعى آنها در جامعه ما ارتباط دارد نسبت به افسردگى آسيب پذيرترند.
ناگفته نماند بنابر تجربيات زيست شناسان در طول عادت ماهانه و دوران نقاهت پس از زايمان ميزان افسردگى بالاتر مى رود.اغلب دختران در زمان بلوغ دچار ناآرامى مى شوند. حدود ۲۰ درصد از زنان كه در سنين بارورى هستند به صورت دوره اى در زمان قاعدگى دچار تغييراتى از جمله افسردگى، تحريك و گريه و ... هستند. علت اين تغييرات به اختلالات هورمونى مربوط مى شود . افسردگى و اختلالات هورمونى ارتباط تنگاتنگ با يكديگر دارند. از آنجايى كه ميزان جريان هورمونها در زنان بيشتر است مى تواند يك دليل ديگرى براى ريسك بالاى ابتلاى آنها به افسردگى باشد.
گذشته از مسائل مطرح شده تغييرات اساسى اجتماعى ضمن آنكه زنان متحمل ايفاى دونقش (حضور در اجتماع و منزل با نقش محورى به عنوان مادر) مى باشند. ضمن آنكه توقع امتيازات برابر با مردان در آنها رشد مى كند و فرهنگ جامعه ظرفيت پذيرش اين اشتراكات انسانى ميان مرد و زن را ندارد. توقع آنان تحقق نمى يابد و در نتيجه زنان در معرض ابتلا به بيمارى روحى قرار مى گيرند. به نظر مى رسد اختلالات افسردگى در ميان زنان شاغل خصوصاً آنانى كه داراى فرزند زير ۶ سال هستند تمركز بيشترى دارد. در مطالعات انجام شده ۲۳% از زنان كارمند دچار افسردگى مى شوند. در حاليكه اين رقم براى زنان طبقه متوسط فقط ۶% مى باشد. در صورتى كه زنان شاغل به علت گذراندن زندگى سرشار از فشار در معرض خطر ابتلا به افسردگى قرار دارند.
زنانى كه زير خط فقر زندگى مى كنند و به تنهايى با مشكلات مى جنگند. بيشتر در معرض آسيب هاى افسردگى قرار دارند. بسيارى از زنان سرپرست خانوار كه به دلايل متعددى مثل مهاجرت شوهر، زندانى شدن يا از كار افتادگى او، طلاق ، سرپرستى خانواده را به عهده گرفته اند. آسيب پذيرترين قشر اجتماع محسوب مى شوند. دو عامل در افزايش فقر در ميان زنان سرپرست خانوار مؤثر است. يكى محدوديت مشاركت آنان در مشاغل رسمى و پردرآمد ، دوم فقدان تأمين اجتماعى فراگير و در نهايت بسيارى از اين شرايط دست به دست هم داده و به رنج اين زنان مى افزايد.
علاوه بر زنان سرپرست خانوار رقم افسردگى در ميان زنان خانه دار رو به افزايش است. احساس تنهايى ، ترك خانه توسط فرزندان ، كار بدون دستمزد، فقر اقتصادى ، بها ندادن به ارزش اقتصادى و اجتماعى در جامعه، قدرناشناسى نسبت به تلاش زنان خانه دار، خشونت ، نداشتن مشاركت اجتماعى، كمبود مراكز تفريحى، بالا بودن هزينه ها جهت تفريح و پركردن اوقات فراغت از جمله علل بروز افسردگى در ميان زنان خانه دار مى باشد. دكتر انور صمدى راد « جامعه شناس» سن افسردگى زنان خانه دار را معمولاً از سن ۳۷ سالگى به بعد بر مى شمارد و معتقد است به دنبال بروز علائم يائسگى تشديد مى شود. به گفته وى مشكلات اقتصادى و اجتماعى فعلى جامعه بر افزايش افسردگى زنان خانه دار تأثير گذار بوده چرا كه مردان به منظور تأمين نيازهاى اقتصادى خانواده اكثراً دو يا حتى چند شغله اند. و حضور آنان تا دير وقت و نبودن در كنار اعضاى خانواده به مشكلات ذكر شده مى افزايد.
بر اساس تحقيقات انجام شده بيش از ۶۰% زنان ايرانى دست كم يكبار قربانى خشونت خانگى بوده اند. خشونت مى تواند همه زنان را در هر سن، نژاد و طبقه اجتماعى قربانى كند. اما طبق يافته هاى پژوهش اين نوع سوء رفتار با عوامل مالى و پايگاه اقتصادى افراد رابطه مستقيم دارد. زنان خانه دار يا مشغول به كارهاى كم درآمد در مقابل خشونت خانگى آسيب پذيرتر مى باشند ودر زمره قربانيان خاموش خشونت خانگى محسوب مى شوند.
تحقيقات نشان مى دهد كه خشونت و آزارهاى جنسى در خانه و يا در محيط كار عليه زنان بيماريهاى زنانه و يا افسردگى را به ارمغان مى آورد. امروزه همه دريافته اند كه طبق مطالعات انجام شده خودكشى در ميان زنان و دختران روند افزايشى دارد و در آنها به عوامل سبب سازى چون اختلافات خانوادگى و زناشويى ، درگيرى با بستگان ، بيكارى و اختلالات روانشناختى اشاره شده است.
دكتر سيد هادى معتمد نژاد روانپزشك و مدير كل دفتر آسيب ديدگان اجتماعى بهزيستى كشور مى گويد: در حال حاضر حدود بيش از يك ميليون نفر از زنان كشور يا بى سرپرست هستند يا داراى دو شغل و دو جايگاه مى باشند. علاوه بر اينكه مادر و خانه دارند، مادر و شاغل هم مى باشند. اين خود سبب ايجاد آسيبهاى روحى روانى و جسمى مى شود و طبعاً بر فرزندان آنان هم تأثير فراوان خواهد داشت. به گفته وى بسيارى از مشاغل بيمه دارند. ولى زنان خانه دار بيمه نيستند و از پشتوانه مالى بهره مند نمى باشند و تا زمان توسعه كشور و حل مشكلات نمى توان به كاهش افسردگى در بين آنان اميدوار بود. زنان افسرده انرژى كافى براى مطالعه، آموزش، يادگيرى كار و حتى ورزش ندارند كه اين امر منجر به افت عملكرد مى شود و به دنبال آن لطمات وارده به جامعه غير قابل انكار مى باشد.
به نظر مى رسد با توجه به وسعت و پيچيدگى مسائل بهداشت روان در جامعه و نياز روزافزون مردم به خدمات بهداشت روان مسؤولان بايستى در مورد ساختار تشكيلاتى سيستم بهداشت روان با زندگى و تدابير سريع و لازم الاجرايى بينديشندچرا كه جامعه فعلى و نسل آينده وجود مادرانى افسرده نسلى افسرده را تحويل جامعه خواهد داد .
منابع :
۱- آزاد، حسين.«آسيب شناسى روانى»، تهران . بعثت. ۱۳۷۸.
۲-اعزازى، شهلا. «ساخت جامعه و خشونت عليه زنان»، فصلنامه علمى پژوهشى رفاه اجتماعى دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى، سال چهارم۱۳۸۳،.
۳- جاودانى آرزو.«افسردگى و خطر شيوع بويژه در زنان و دختران» مشهد . خبرگزارى جمهورى اسلامى ۲۲ شهريور .۱۳۸۴
۴-خبرگزارى ايسنا .«نتايج برخى پژوهش ها در باره افسردگى زنان خانه دار»۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۳.
۵- فرانكل، لوئيس پ. «روانشناسى زن بررسى علل افسردگى و راههاى اقتدار بخشيدن به خويش»، ترجمه شكوه السادات خوانسارى نژاد،تهران . شكوه دانش، ۱۳۷۷.
۶- فرجاد، محمد حسين. «رودرو با مشكلات و اختلالهاى رفتارى روانى در خانواده»، تهران. بدر، ۱۳۸۴.
۷ _ فرجى، مژگان «دختران و روح هاى افسرده و سرگردان» تهران . خبرگزارى سينا ۲۰ دى ماه ۱۳۸۳
۸- محسنى، منوچهر. «انحرافات اجتماعى»، تهران. هروى، ۱۳۶۶.
۹- مطيع، ناهيد. «فقر زنان در ايران»،روزنامه شرق، ۲۸ تيرماه ۱۳۸۳.
۱۰- مطيع، ناهيد « زنان فقير و فقيرتر مى شوند»، روزنامه شرق. ۴ مرداد۱۳۸۳ .
۱۱-مهدوى ، بيتا «دختران ايرانى سر چشمه اميد را در هزار توى زندگى گم كرده اند »، تهران . خبرگزارى سينا . ۲۴اسفند ۱۳۸۳.
سكته
پارسا بهنيا
وقتى طرف راست بدنش بى حس شد بعد از شام بود. او نشسته بود و به حرفهاى دخترش گوش مى كرد. او با آب و تاب در مورد اتفاقاتى كه در مدرسه افتاده بود، حرف مى زد. ۵ دقيقه طول كشيده بود تا او كم كم احساس بهبودى كند.
وقتى زن را به سرعت به بيمارستان رساندند دكتر به بررسى وضعيت او پرداخت. معاينات نشان مى داد كه خون به صورت موقت در مغز او قطع شده است. او دچار TIA شده بود.
يك متخصص مغز و اعصاب در اين مورد مى گويد: «تى آى اِ» اخطارى براى سكته است. از هر چهار نفرى كه دچار قطع موقت خون مى شوند يك نفر شانس آورده و سكته نمى كند. آمار نشان مى دهد از هر ۶۰۰ هزار نفرى كه هر ساله قربانى سكته مى شوند ۳۰ هزار نفر آنان كمتر از ۴۵ سال دارند و زنان درست به اندازه مردان سكته مى كنند ولى احتمال مرگ در آنان بيشتر است.
زنانى كه فشار خون بالا داشته و وزن شان زياد است و كلسترول خون شان بالاست و يا سابقه بيمارى قلبى در خانواده خود دارند بيشتر در معرض خطر هستند.
اگر علائم بى حسى ناگهانى يا ضعف در صورت، بازوان، پاها، گيجى ناگهانى، مشكل در حرف زدن، تارى ديد، سرگيجه، از دست دادن تعادل و سردردهاى شديد و ناگهانى بدون هيچ علت خاصى داشتيد، بلافاصله بدانيد با سكته زندگى مى كنيد و در معرض خطر هستيد.
جويدن ناخن عارضه اى درمان پذير
علل مختلفى منجر به حرص خوردن، ترس، ناراحتى و در نتيجه تخليه اين هيجان به صورت ناخن جويدن در كودكان و نوجوانان مى شود.
جهانبخش جهانبخشى مشاور و مددكار اجتماعى با اشاره به علل اين عارضه توضيح داد: «ناخن جويدن ممكن است بر اثر مشكلات روانى يا عادت در نور به وجود آيد. اگر فرد عادت به انجام اين كار دارد، بايد از نسخه پزشك استفاده كند و در غير اين صورت از علل مختلفى چون ترس، برخورد نامناسب اطرافيان مانند همكلاسى ها، پدر و مادر در خانه و ... نشأت مى گيرد.»
وى افزود:« برخورد نظامى وار پدر و مادر با فرزند، حسادت به دوستان به خاطر نداشتن موقعيتى خاص كه مورد توجه كودك است، محدوديت هاى مادى و معنوى موجود در زندگى كودك، تنبيه بدنى دوران كودكى كه فرد در بزرگسالى به تلافى آن برآيد مى تواند از علل روانى بروز ناخن جويدن باشد.»
اين روانشناس با بيان اين كه عارضه ناخن جويدن را مى توان بعد از ريشه يابى درمان كرد، گفت: «والدين بايد محيطى آرام براى فرزند خود مهيا كنند تا امنيت روانى بيشترى را احساس كند، مادر با حضور بيشتر در خانه ارتباط خود را با فرزندان افزايش داده و آنها را به بهانه هاى مختلف در اجتماع ببرد. در صورتى كه كودكى در خانواده تنبيه بدنى شود از ساير اعضاى خانواده خود بايد برخورد بهترى ببيند.»
زنان كارگر مسؤوليت هاى چند جانبه
236673.jpg
فقر پديده اى درد ناك است كه زنان بيشتر از بقيه افراد از آن آسيب مى بينند چه بسا اينكه مسؤوليت خانواده بردوش زن خانه باشد كه البته مسائل اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و... بر اين مسأله دامن مى زند. وجود شهرهاى بزرگ و صنعتى و در نتيجه شاغل بودن زنان در ادارات و كار خانجات و كارگاه ها باعث به وجود آمدن قشرى به نام كارگر زن شده است. و اين قشر را بيشتر زنانى تشكيل مى دهند كه همسرانشان به دليل بيكارى، اعتياد و بيمارى و يا مرگ قادر به تأمين خانواده نيستند.
از مهمترين و اساسى ترين مشكلاتى كه سر راه زنان كارگر در ايران وجود دارد پايين بودن سطح درآمد آنان و كافى نبودن حقوق آنهاست. كه قانون كار و ارگانها بايد يك تعادل را ميان شغل آنها و وظايف خانه دارى آنها ايجاد كنند.
مسأله ديگرى كه مى تواند مورد بحث قرار گيرد بحث فرهنگ اجتماع امروزى و برخى تفكرات متضاد با آن است. وجود مقوله پدر سالارى و يا مرد سالارى يك دسته محدوديتهايى را براى بعضى از زنان جامعه كارگر به وجود مى آورد كه با وجود نياز بسيار بالا و اساسى به كار و شغل بايد اين مسأله را هم در نظر بگيرند كه كارى پيدا كنند كه از نظر شأن و جايگاه خانواد گى معقول و مورد قبول باشد.
دكتر سيد محمد على بتولى روان شناس بالينى در اين باره مى گويد:
در كشور ما چون در حال انتقال از وضعيت سنتى به مدرن هستيم شرايط خاصى حاكم است و چون هنوز نه در مرحله سنتى هستيم و نه در مرحله مدرن لذا عوارضى به وجود مى آيد. در رابطه با يكى از اين موارد كه امر ازدواج است اگر فرد داراى تفكرى باز باشد از اين جهت كه همسر وى شاغل است نه تنها مشكلى ندارد بلكه راضى و خشنود هم هست. و بالعكس اگر سنتى باشد ممكن است مخالفت كند. مسأله همزمان شدن كار و زندگى براى يك خانم نبايد تعارض به وجود بياورد و اگر هم اين مورد مطرح شود بر مى گردد به نوع تفكرات و ذهنياتى كه در جامعه راجع به اين مقوله وجود دارد. در يكى از مناطق استان در جنوب كشورمان بومى هاى منطقه از قديم الايام ساكن بوده اند و برايشان عجيب است كه دختر خانواده در اداره كار بكند و شاغل شود و خرج زندگى را بدهد و تنها يك مورد مشاهده شده چون اين مورد روابط اجتماعى آنها را تغيير مى دهد و از اين مسأله وحشت دارند در صورتى كه در شهرهاى بزرگتر و خانواده هاى مدرن اين مسأله براى آنها امر محالى نيست و خيلى متداول است. در جامعه ما بهتر است يك خانم سرپرستى فرزندش را به عهده داشته باشد تا اينكه شغلى داشته باشد و سر كار برود و البته در صورتى كه نياز مالى احساس نشود و در صورت نياز جامعه بايد يك سرى امكانات را در اختيار افراد بگذارد كه بتوانند از عهده مادرى و شاغل بودن همزمان و با هم برآيند در گذشته مهد كودك و مراكزى از اين قبيل وجود نداشت اما امروزه خيلى بيشتر شده است در دوران باردارى مادر بايد نهادها و وزارت كار و امور اجتماعى وضعيت خاصى را در نظر بگيرد و استراحتهاى ويژه اى را به آنها بدهد تا با آرامش خيال و روحيه اى شاد فرزند خود را به دنيا بياورند و از استرسها و اضطرابهاى ناشى از كار دور باشند.
معمولاً خانم هاى كارگر از اقشار سنتى تر جامعه با سطح درآمد كم و همينطور تحصيلات پايين هستند و در نتيجه مشكلات آنها چند برابر است چون وضعيت اقتصادى آنها حكم مى كند كه كاركنند و اين با فرهنگ يك جامعه در تضاد است و همينطور با خانواده خود داراى مشكل مى شوند چون كار در بيرون و همينطور خانه دارى و همسردارى بسيار سخت و طاقت فرسا است. دشوار  است كسى به طور همزمان چند كار را با هم انجام دهد اگر خانمى كه در طول روز ۸ ساعت شاغل است ساعات كارى اش به ۶ ساعت تقليل يابد و به ازاى آن دو ساعت بتواند يارانه دريافت كند دچار مشكلات كمترى خواهد شد چون در غير اين صورت باعث بروز بيماريهاى عصبى و روانى متعددى مى شود كه منجر به تنش و برخوردهاى متعدد با همسر، تنبيه كردن بدنى بچه ها و موفق نبودن در برخورد هاى اجتماعى مى شود.
و اگر چنين چيزى اتفاق بيفتد و اين ناراحتيها به خانواده منتقل شود در آخر موجب جدايى و طلاق مى شود و در نتيجه بى سرپرست شدن بچه ها و بى  خانمانى و از هم پاشيدگى خانواده مى شود. اما اگر در كنار اين همه مشغله تعطيلات و تفريحات مفيدى وجود داشته باشد مى تواند تا حدى اين برخوردها و خستگى هاى ناشى از آن را تعديل كند البته اين قشر از جامعه بايد پول و هزينه كافى براى تفريحات داشته باشند تا اينكه بعد از پايان تعطيلات فرد به خاطر مخارجى كه كرده است بيشتر دچار افسردگى نشود و اين وظيفه ارگانها و نهادهايى است كه امكانات تفريحى رايگان و مناسبى در اختيار خانواده ها قرار دهند.
لازم به ذكر است تداوم و موجوديت اين قشر از جامعه و نيروى كار كشور بستگى به برخوردارى از امتيازات اقتصادى و اجتماعى بسيار و راهكارهاى قانونى براى دفاع از اين افراد و دادن تسهيلات مفيد و قابل توجه به آنهاست.
سميه غفارى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |