|
روان شناسى عشق
|
|
|
|
يك پيشنهاد
|
|
|
|
بروز عواطف و هيجانات انسانى
|
|
|
|
آن روزها/ با جوانى هادى مرزبان (بازيگر، كارگردان تئاتر)
|
|
|
|
|
روان شناسى عشق
عشق كور نيست!
|
|
|
هارا استراف مارانو مترجم: سميه صيادى فر از ميان تمامى تصميماتى كه در زندگى ات مى گيرى كمتر تصميمى به اندازه انتخاب شريك زندگى، اهميت دارد. اگر انتخاب درستى نداشته باشى، بايد روزها و شب هاى زندگى ات را در حالى سپرى كنى كه در نااميدى گرفتار هستى و يا اضطراب و افسردگى تمام انرژى ات را تحليل برده است. چنين شرايطى نه تنها سلامت روانى ات را به خطر مى اندازد، بلكه علاوه بر آن سلامت جسمى ات را نيز از درون تخريب مى كند. ممكن است در مقابل شرايط اقتصادى ناپايدار تسليم شوى و يا در معرض بدرفتارى هاى كلامى و جسمى، قرار بگيرى! نتيجه منطقى چنين انتخابى كه از پختگى لازم برخوردار نبوده، نارضايتى و آشفته حالى است كه حتى دست آوردهاى آن به نسل بعد نيز منتقل مى شود. بنابراين، بايد بسيار هشيار بوده و مطمئن شوى كه همسرت را خردمندانه انتخاب كرده اى. تو به مهارت هاى ارتباطى پايه، مانند توانايى حل مشكلات و رفع ناسازگارى ها احتياج دارى، كه از اين طريق اساس صميميت و نزديكى فوق العاده كنى. عشق به هيچ وجه، كور نيست. روابط عاشقانه سالم در حقيقت بر پايه دوست داشتن، اعتماد، تعهد، صميميت و تعلق خاطر، بنا مى شود. اگر شخصى كه دوستش دارى - البته برايت به اثبات رسيده كه او نيز چنين حسى نسبت به تو دارد - بايد فرصتى داشته باشى تا بتوانى با گرايش ها، ديدگاه ها و رفتارهاى او آشنا شوى.گذشت زمان، عامل مهمى در اين مرحله است. همچنان كه شناخت تو نسبت به او گسترش پيدا مى كند، تويى كه تصميم مى گيرى به چه چيزهايى مى توانى اعتماد كنى و به چه چيزهايى نه! علاوه بر اين، به او توجه مى كنى تا ببينى نيازهاى خاصش چيست؟ با گذشت زمان تعهد و پايبندى هر دو شما نسبت به هم زياد و زيادتر مى شود. شما بايد در مسيرى سنجيده و راهى متعادل، با يكديگر طى طريق كرده و همراه با هم رشد كنيد. سعى كنيد همواره، از نظر عقلى و احساسى در توازن باشيد. پنج عامل مهم وجود دارد كه شما را به يكديگر پيوند مى دهد و ارتباط شما را استوار مى سازد. - شناخت - ايمان - اعتماد - تعهد - صميميت نبايد هيچ كدام از اين پنج عامل از نظر اهميت جابه جا شوند يا به يكى بيش از ديگرى اهميت دهى. اگر تو سريع تر از يك حد اطمينان بخش و ايمن گام بردارى، آنگاه به خاطر عشق، از مشكلات چشم پوشى مى كنى و آن ها را كوچك خواهى شمرد. اكر تو به كسى اعتماد كنى يا خودت را با او درگير كنى قبل از اين كه شناخت كاملى از او پيدا كنى يا نسبت به هم احساس تعهد كنيد، آنگاه مطمئن باش كه مشكلات طرف مقابلت را كوچك تصور مى كنى، و داور وجودى ات همواره رأى مصالحه صادر كرده و از اين پس صحنه زندگى ات را براى هميشه براساس نااميدى تنظيم خواهى كرد. خيلى دير شده است اگر تو بخواهى بعدها بفهمى، شريك زندگى ات نادانى بيش نيست! يك ارتباط، با آگاهى و شناخت آغاز مى شود. خود افشاسازى متقابل، كسب تجربه هاى متفاوت و گذراندن اوقات فراوان در كنار هم، شناخت افراد را نسبت به يكديگر توسعه مى دهد. اين كه شما عملكردهاى همسرتان را در موقعيت هاى متفاوت مى بينيد مثلاً توجه به اين كه او با دوستان، آشنايان، رؤسا يا همكارانش، افراد غريبه يا كودكان چگونه برخورد مى كند از اهميت بسيار زيادى برخوردار است. پنج زمينه بسيار حياتى و مهم وجود دارد كه شما بايد در طول زمان، به جست وجوى آن ها در مورد طرف مقابلتان بپردازيد. - زمينه خانوادگى و چگونگى گذران دوران كودكى - ديدگاه ها و رفتارهاى ذاتى و برخاسته از باطن فرد، همچنين عملكردهاى دوران بلوغ - دامنه توانايى هاى او در جهت سازگارى و توافق - صفات و خصوصيات فردى در برقرارى ارتباط با ديگران - ميزان استحكام مهارت هاى ارتباطى اين ها بهترين حوزه هايى هستند كه با آگاهى از آن ها مى توان پيش بينى كرد، يك فرد در نقش همسر يا والد، چگونه عمل خواهد كرد. با به كارگيرى رويكرد ارائه شده در اين مقاله، شما مى توانيد پيرو دلتان باشيد بدون آن كه عاقلانه انديشيدن را به فراموشى بسپاريد.
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
دو قطعه عكس ۴*۶
شايد طنزهاى ابراهيم رها را در روزنامه ها و مجلات مختلف ديده باشيد. براى طرفداران او مژده اى داريم. مى توانيد دو جلد كتاب او را به نام هاى «شب نشينى در جهنم»، «دو قطعه عكس ۴*۶» كه به تازگى توسط نشر روزنه منتشر شده است از كتابفروشى ها بخريد. كتاب «شب نشينى در جهنم» مجموعه اى از طنزهاى اوست كه پيش از اين در مطبوعات با همين عنوان چاپ شده بود. «دو قطعه عكس ۴*۶» مجموعه اى است از دو داستان. داستان اول ادامه «بينوايان» ويكتور هوگوست و دومى بخش ديگرى از «شهر قصه» بيژن مفيد. البته طبيعى است كه هر دو قسمت سرشار از طنزهاى ويژه او باشد. پيشنهاد اين هفته ما را از دست ندهيد.
|
|
|
|
|
بروز عواطف و هيجانات انسانى
تنها چند نفس عميق
|
|
|
minoozabetian83@yahoo.com مينو ضابطيان باعجله به سمت محل كار در حركت بود. ترافيك سنگينى در خيابان هاى مسير وجود داشت. هر لحظه برشدت عصبانيت او افزوده مى شد. منتظر جرقه اى بود تا آتش بگيرد. .... سرانجام چند لحظه بعد تمام عوامل انفجار آماده بود. بر اثر بى دقتى راننده پشت سرش، اتومبيل او هدف قرار گرفت و صداى شكسته شدن چراغ عقب آن در هياهوى بوق ساير اتومبيل ها گم شد. با خشم فراوان از اتومبيل پياده شد و به سراغ راننده مقصر رفت، در حالى كه يقه پيراهنش را گرفته بود او را بيرون كشيد و زد و خوردى به وجود آمد. متأسفانه، بارها و بارها در سطح شهرهاى بزرگ و شلوغ با چنين برخوردهايى مواجه مى شويم. در گرمايى فيزيكى، بيان كردن كلمات ناشايست و ناسزاگويى و... و در نهايت خشمناك كردن هزاران راننده و عابر براى آرام كردن خود. (آيا راه هاى بهترى وجود ندارد؟!) براى مثال به خانه شخصى تلفن مى زنيد اما به هر علتى صداى شما به طرف مقابل نمى رسد.او مى تواند بعد از چند بار «الو» گفتن فرياد برآورد كه ... مزاحم نشو. مردم آزار. مگر بى كارى و... هر لحظه صدايش بلندتر شود و سرانجام گوشى تلفن برزمين كوبيده شود. و شايد هم مانند دختركوچك يكى از دوستانم كه قصد داشتم چند روز پيش تلفنى با او صحبت كنم، گوشى را بردارد و چند مرتبه الو بگويد و سرانجام در كمال آرامش و ملايمت كودكانه بگويد: «ببخشيد، خدانگهدار» و بعد قطع كند. ۲ پاسخ كاملاً متفاوت به شرايطى مشابه! خشم چيست؟ احساس خشم و عصبانيت، حسى است كه هر كدام از ما بارها و بارها آن را تجربه كرده ايم. خشم واكنشى كاملاً طبيعى است كه مى تواند به شكل آزردگى و بخشى زودگذر و ياغضب و شكل تهاجمى بروز كند و در شرايطى كه خارج از كنترل باشد مخرب و مشكل آفرين شود. بنا به نظر (charles spieloberger) كه يك روانشناس است و در زمينه خشم مطالعه دارد: «خشم نيز مانند ساير هيجانات انسانى، همراه با تغييرات جسمى و روحى است. زمانى كه شما عصبانى مى شويد ضربان قلب و فشار خونتان بالا مى رو و سطح هورمون هايى چون آدرنالين و نورآدرنالين براى رويارويى با تغييرات جديد افزايش مى يابد.» اظهار و بيان خشم راه طبيعى و معمول اظهار خشم (بسته به شدت عامل بروز آن) مى تواند تغيير كرده حتى به شكل تهاجمى و پرخاشگرانه نيز بروز كند. در چنين حالتى به طور غيرمستقيم شخص عصبانى احساس قدرت مى كند و سعى دارد در هجوم بردن به عامل ايجاد خشم، از خود دفاع كرده و حافظ منافعش باشد. در حقيقت ميزان معين و قابل كنترل خشم از موضوعى ناخوشايند در برخى مواقع ضرورى به نظر مى رسد. اما نبايد فراموش كرد كه برخورد صحيح با حس ايجاد شده مى تواند مانع بروز بسيارى از مشكلات بعدى باشد. واكنش هاى متفاوت در شرايط خشم و عصبانيت ۱- بيان و نشان دادن خشم: اگر بتوانيم به شكلى مثبت و نه تهاجمى و قهرآميز ناراحتى و رنجش خود را از مسأله اى نشان دهيم توانسته ايم سالم ترين راه براى جلوگيرى از شدت خشم را انتخاب كنيم. «William Blake» شاعر قرن ۱۹در بيانى زيبا و خردمندانه چينين مى گويد: «دوستم باعث آزردگى و خشم من شد، موضوع را با او در ميان گذاشتم، خشم پايان يافت. دشمنم مرا آزرده خاطر و خشمگين كرد، در اين مورد با او صحبتى نكردم، خشم در من بيشتر و بيشتر شد.» ابراز و بيان آزردگى خاطر در بيشتر مواقع مانع شدت و سنگينى ناراحتى و بروز واكنش هاى تهاجمى مى شود. ۲- نوع دوم واكنش مى تواند به شكل پنهان كردن و به عبارتى ريختن خشم و برافروختگى در درون خودمان باشد. بعضى مواقع سعى مى كنيم به ظاهر خشم خود را فرونشانيم. اما از درون به آن فكر مى كنيم و مشكل بوجود آمده را شاخ و برگ مى دهيم و كم كم از كاهى، كوه مى سازيم. هدف اين است كه مانع بروز خشم باشيم اما با خود كنار نمى آييم تا جايى كه حتى كار سيستم هاى داخلى بدنمان را مختل مى كنيم. فشار خونمان را بالا مى بريم و يا حتى دچار افسردگى مى شويم. از آن جايى كه نتوانستيم در زمان مناسب آزردگى و رنجش خود را نشان دهيم و از طرف ديگر پس از سركوب خشم قادر به آرام كردن خود و فراموش كردن موضوع هم نشده ايم در دراز مدت رفتارهاى غيرمتعارفى از ما ديده مى شود. براى مثال ممكن است روزى ديگر بدون هيچ علت معينى با آن فرد بدرفتارى كنيم. در حقيقت ممكن است رفتارهاى تلخ و تندى از خود نشان دهيم. همانطور كه در دنياى روانشناسى مطرح مى شود «تندى» عبارت از خشمى است كه در ما ايجادشده و سپس رشد كرده است يك رفتار تلخ و ترشرويى باعث مى شود كم كم از ما فردى متولد شود كه او را شايسته ايجاد رابطه ندانند. فردى كه دائماً از مسائل مختلف گله مند است ( و به زبانى ساده به همه كس غر مى زند) و رفتارى خصمانه دارد پيوسته كارهاى ديگران را كوچك و كم ارزش مى شمارد و.. ۳- بهترين، شايسته ترين و مطمئن راه رويارويى با حس خشم و عصبانيت رسيدن به آرامش درونى است. نه به اين معنا كه سعى كنيم فقط رفتار خود را كنترل كنيم، بلكه تلاش در جهت كنترل پاسخ هاى داخلى بدن. حالتى از آرامش كه باعث بالارفتن ضربان قلب نشود و سپس فروكش شدن خشم به معناى واقعى. چرا برخى افراد راحت تر و بيشتر از ديگران عصبانى مى شوند؟ برخى افراد واقعاً تند مزاج هستند و شدت و مدت خشم و غضب آن ها در مقايسه با سايرين بيشتر است. لازم نيست براى خشمگين شدن صداى خود را بلند كرد يا ناسزا گفت و احياناً چيزى را پرت كرد. بلكه ترك كردن جمع، ترشرويى، گلايه دائمى از همه كس و همه چيز و.. نيز نشان خشمى درونى است. موردى كه روانشناسان آن را عدم تحمل ناكامى ها و ظرفيت پايين در مقابل آزارها، ناراحتى ها و مشكلات مى دانند. اما اين كه چرا بعضى افراد اينگونه هستند؟! مى توان به عوامل متعددى اشاره داشت: نخست اين كه برخى افراد از نظر ژنتيكى كج خلق و زودرنج هستند. براحتى تحريك شده وخشمگين مى شوند. علت ديگر مى تواند عوامل فرهنگى - اجتماعى باشد. از آن جايى كه بسيارى از مردم آموخته اند كه نبايد خشم و ناراحتى خود را نشان دهند با اين واكنش مانند ساير هيجانات و عواطف انسانى برخورد نمى كنند و بدون شناخت علل و عوامل آن و روش صحيح كنترل، تنها و تنها سعى دارند آن را سركوب كنند تا اينكه در جايى ديگر و به شكلى خطرناك تر بروز مى كند. محققان همچنين دريافته اند كه زمينه و سابقه خانوادگى هم در اين مورد مؤثر است. به طور نمونه افرادى كه براحتى خشمگين مى شوند در خانواده هايى در هم گسيخته، بى نظم و آشفته و ناكارآمد در ارتباطات عاطفى رشد كرده اند. چند راه ساده براى آرامش - تنفس عميق در موقع خشم -بر زبان آوردن كلمات يا واژگانى كه به شما آرامش دهد و هماهنگ كردن آن با تنفس عميق خود - حتى فكر كردن به موضوعات واقعى يا خيالى كه باعث آرامش مى شوند. - حركت دادن آرام عضلات (به شيوه يوگا) نيز در آرامش كلى مؤثر است. خشم مزمن شايد كه يك خواننده عصبانى و خشمگين با خواندن عنوان نكته قبل عصبانى تر شود اما واقعيت اين است كه فكر كردن دائم به آن چه ما را عصبانى مى كند و ساختن و پرداختن آن چه فايده اى دارد؟ بهتر است بر اعصاب خود مسلط باشيم و به فكر حل مشكل و عامل آزاردهنده باشيم و بدانيم خشم مزمن باعث مى شود ساير احساسات ما نيز به شكل صحيح و طبيعى خود بروز نكنند. جمع كردن افكارآزاردهنده در درون ما كم كم باعث مى شود خود را مقصر بدانيم و احساس تقصير و گناه شدت خشم را بيشتر مى كند و اين چرخه ادامه مى يابد. از طرفى فردى كه هميشه ترشرو و بدخلق است به دست خود محيطى را ايجاد مى كند كه ميزان خشم و عصبانيت و حتى نفرت او را بيشتر مى كند. كينه جويى، نامهربانى، گله كردن، طعنه زدن و وضعيت روحى آشفته در تمام تبادلات و تعاملات اجتماعى او ديده مى شود و نهايتاً منجر به كناره گيرى، افسردگى و تنهايى اش مى شود. پس بهتر است چشم ها را بشوييم و زندگى را جور ديگر ببينيم.
|
|
|
|
|
آن روزها/ با جوانى هادى مرزبان (بازيگر، كارگردان تئاتر)
اى كاش ....
|
|
|
سارا جمال آبادى هادى مرزبان. تئاتر شهر. پاييز سال ۱۳۸۴. آرام روى صندلى هاى بيرونى سالن اصلى تئاتر نشسته و به انتظار اجراى بعدى «ملودى شهر بارانى»اش است. پرشور و اميدوار و با انرژى اما همراه با غمى از رفتن گذشته ... كار بعدى اش هم آماده است باز هم متنى از اكبر رادى، مى گويد: خيلى زود اين كار را هم روى صحنه مى برم. نامش «پايين زير گذر سقاخانه» است! ستون آن روزها كوچك است و خاطرات مرزبان، شيرين و بزرگ. حرف هايمان را كوتاه مى كنيم تا قيچى كوتاه شدن بر جمله هايش كمتر بخورد. *** كودكى و نوجوانى همه به درس خواندن گذشت؛ درس، درس، درس. راحت بگويم رياضت مى كشيدم از مدرسه كه به خانه مى رفتم هيچ كارى انجام نمى دادم حتى شام نمى خوردم تا تكاليفم تمام شود؛ حتى اگر قرار بود راديويى گوش كنم كه سرگرمى آن روزها بود و يا تلويزيون نگاه كنم كه بعدها آمد اول درس بود و بعد همه اين ها. به قول لامارتين كتاب زندگى كتابى والا است كه نه به آسانى مى توانش گشود و نه به آسانى فرو بست هر كس در هر لحظه آرزوى صفحه دلخواهى از اين كتاب را دارد غافل از اينكه در همان لحظه كتاب زندگى ورق مى خورد ... در سبزوار زندگى مى كرديم، سبزوارى كه تعزيه هايش به يادم مانده و ماه رمضان هايش و صداى طبل هايى كه مردم را بيدار مى كرد و مى گفت: دادادادادا ... دادادادادا... دا. و ما برايش شعر ساخته بوديم «خانوم وخ پلو بپز، وخ پلو بپز وقت سحر شد» شعر خوب مى خواندم، در تئاتر معلم هايم بازى مى كردم، دكلمه مى كردم و به جاى بازى هاى بچه گانه تا بيكار مى شدم چوبى بر مى داشتم و نمايش اجرا مى كردم. آن زمان ها مردم كه دور هم جمع مى شدند عده اى مى آمدند و برنامه تخت حوضى اجرا مى كردند و من هميشه عاشق نقش سياه بودم برخلاف همه كه دوست داشتند شاه باشند من مى خواستم جاى آن سياه باشم. اولين تئاترى كه بازى كردم ـ خدا رحمتش كند اگر رفته و اگر هست زنده بدارش ـ كارى بود از آقاى حمزه پور مدير مدرسه مان كه به من نقش يك شاگرد تنبل داد. بعد نمايش ولگردان تاريخ و بعد يعقوب ليث و خلاصه تئاترى كه كم كم اصل زندگى من شد... سال دوم دبيرستان بايد انتخاب رشته مى كردم مثل همه شاگرد زرنگ ها رشته رياضى را انتخاب كردم اما مى دانستم كه تئاتر مى خواهم ديپلم رياضى را با نمرات خوب از دبيرستانى در خيابان ارگ مشهد گرفتم رئيس مدرسه را خدا رحمت كند آقاى زوار بود! بسيار پر اميد در كنكور شركت كردم. آن زمان كنكور اين طور بود كه اگر در يك رشته شركت مى كرديم ۴۰ تومان و براى انتخاب دو رشته بايد ۵۰ تومان مى داديم. برادرم گفت تو رياضياتت خوب است اگر مى خواهى در رشته هنر شركت كنى لااقل مهندسى هم شركت بكن شايد ... اما من مى گفتم يا تئاتر قبول مى شوم و يا نمى خواهم درس بخوانم به خود مطمئن بودم و جالب اينكه سال اول به خاطر اينكه ادبيات و انگليسى ام ضعيف بود رد شدم ... اصلاً فكر نمى كردم قبول نشوم و يك دفعه به پوچى رسيدم. رفتم و چهارده ماه ادبيات و زبان خواندم و اين بار با رتبه شش در دانشگاه قبول شدم ... زندگى دو نيمه است، نيمه اول در انتظار نيمه دوم و نيمه دوم در افسوس نيمه اول سپرى مى شود... در سال هاى اول دانشجويى فقر از سر و كول من بالا مى رفت پدرم ازدواج كرده بود و من و مادرم و برادر با هم زندگى مى كرديم صبح ها سر كلاس مى رفتم و از ساعت ۶ عصر تمرين تئاتر مى كردم و ساعت ۱۰ شب در پست خانه نامه ها را توزيع مى كردم و ساعتى پول مى گرفتم... آن روزها در آرزوى روزى بودم كه امروز بود روزى كه ماشين باشد، خانه، زن، بچه و امروز آرزوى يك روز آن نداشتن هاى دوره دانشجويى را دارم. روزهايى كه يك صد تومانى برايم پول زيادى بود! وارد دانشگاه كه شدم منتظر گرفتن ليسانس نماندم از همان اول تكليف معلوم بود گروهى ۷ ، ۸ نفره بوديم كه كار كرديم و كار كرديم و هنوز هم اين گروه فعال است كسانى مثل ايرج راد، فرامرز صديقى، فرانك دولتشاهى، عسگر قدس، ولى شيراندامى، مهين نصيرى و استاد عزت الله انتظامى. اى كاش همه چيزهاى امروز را نداشته و آن ديروز را داشتم. سال دوم بودم كه يك كار حسابدارى نيمه وقت در انجمن حمايت كودكان پيدا كردم و وضعم خوب شد، ماهى ۷۰۰ تومان حقوق مى گرفتم، خانه اى سه اتاق خوابه اجاره كردم پس انداز مى كردم، سال ۱۳۵۴ بود... با بچه هاى عقب افتاده تئاتر كار مى كردم، بيمار تئاتر بودم و هستم بهترين تجربه تئاترم همان سال ها بود. بچه ها آن قدر حس مى گذاشتند كه باور كردنى نبود يك روز كه داشتم اتود سرما را مى زديم من صندلى را گذاشتم و گفتم بيرون سرد است بياييد داخل و خود را گرم كنيد تمرين تمام شد و به يكى از بچه ها كه سكينه نام داشت گفتم: سكينه جان صندلى را بده گفت: نه آقا! گفتم: چرا گفت: داغه ،گفتم: نه اين ديگر بخارى نيست ولى سكينه به صندلى دست زد و گفت: نه آقا! داغ است مى سوزاند. بعد كارشناس تئاتر شدم به لرستان رفتم تئاترهاى خوبى روى صحنه برديم با عبدالرضا گودرزى، مرتضوى، باقر مرادى و بعد يك سال و نيم رفتم مازندران، آن جا مديركلى داشتيم به نام آقاى رحيميان كه بسيار عاشق بود و پايه همين تالار فخرالدين اسعد گرگانى را گذاشت. سال ۱۳۵۵ براى ادامه تحصيل با حقوق ريالى به انگلستان رفتم. طراحى تئاتر خواندم و در ايران انقلاب شد و من درس را رها كردم و برگشتم من عاشق بوى نم كاهگل كوچه هاى ايرانم و هيچ جاى دنيا اين بو را ندارد... جوانى بود و خيابان هاى دراز، بحث مى كرديم و ساعت ها پياده راه مى رفتيم بدون اينكه خسته شويم از بلوار كشاورز تا ميدان انقلاب، تخت جمشيد (طالقانى امروز)، هفت تير و كريم خان ،سرما بود و هراسى از سرما نه! خدا را شكر همه چيز دارم، تئاتر دارم، زندگى دارم و يك دختر نازنين به نام هستى و همسرى به نام فرزانه كابلى اما لحظه به لحظه مى گويم اى كاش زندگى دكمه برگشت داشت .
|
|
|
|