|
|
|
|
|
درباره بيلى وايلدر
|
|
|
|
|
دلمشغولى تازه مل گيبسون
پاسخ گيبسون به سؤالى در مورد داستان فيلم جديدش «اپوكاليپتو» بسيار محتاطانه بود. «شايد خوب نباشد كه شما در مورد آنچه انجام مى دهيد توضيحات زيادى بدهيد! اما به مرور و پس از گذشت چند لحظه جزئيات بيشترى از فيلم بعدى اش را فاش مى كند و البته نبايد فراموش كرد كه موضوع اصلى فيلم او از جمله بزرگترين ابهامات تاريخ آمريكاى لاتين است: امپراتورى ماياها كه چند قرن قبل از حضور فاتحان اسپانيايى در دنياى جديد ظهور كرد، دوام يافت و نابود شد. از سوى ديگر شايد حق با مل گيبسون باشد كه تمايلى به فاش كردن اطلاعات در مورد فيلم آينده اش ندارد چون هنوز اكثر ما دو سال قبل را فراموش نكرده ايم كه قبل از اكران فيلم مصائب مسيح نگاههاى ترديدآميزى در محافل سينمايى به او مى شد ولى فيلم او با فروش ۴۵۰ ميليون دلارى در جهان روبرو شد. اپوكاليپتونيز تا كنفرانس خبرى اخير در هاله اى از ابهام قرار داشت. گيبسون در اين كنفرانس خبرى كه در وراكروز مكزيك برگزار شد اشاره كرد كه ظهور و سقوط تمدن ها دلايل مشابهى دارند. وى افزود: من اميدوارم كه با تمركز بر اين مسأله بتوانيم به ديدگاههاى تازه اى در مورد تمدن كنونى دست پيدا كنيم. گيبسون علاوه بر تهيه كنندگى و سرمايه گذارى در فيلم كارگردان و همكار فيلمنامه نويس اپوكاليپتو (لغتى يونانى به معناى آغاز نوين) بوده است. گيبسون اشاره مى كند كه موضوع كلى فيلم پيرامون يك مرد در خانواده سرخپوستان است كه مى بايد بر درگيرى هاى ذهنى اش مبنى بر ارزش ها در جامعه باستان فائق آيد. اين فيلم همچنين داراى چند هنرپيشه گمنام و صدها سياهى لشكر است و زبان فيلم مايايى خواهد بود. گيبسون اميدوار است فيلم او بتواند وجهه اين تمدن كه عموماً در آمريكاى لاتين احترام چندانى نسبت به آن قائل نمى شوند، اعتبار تازه اى بدهد. وى مى افزايد: اميدوارم فيلم من بتواند باعث رواج زبان مايايى شود و افرادى هم كه اكنون به اين زبان حرف مى زنند با افتخار به اين قضيه ادامه دهند. گيبسون اخيراً وجهه مناسبى در مكزيك با اهداى ۱ ميليون دلار به دولت اين كشور براى جبران خسارت آسيب ديدگان توفان به دست آورده است و رسانه هاى مكزيك تصاوير متعددى از ديدار گيبسون با وينسنته فاكس رئيس جمهور مكزيك به چاپ رسانده اند. از سوى ديگر مقامات توريسم مكزيك اميدوارند توليد فيلم اپوكاليپتو كه فيلمبردارى آن در اواسط نوامبر آغاز مى شود بتواند ۲۰ ميليون دلار به اقتصاد مكزيك كمك كند. گيبسون در ادامه پيرامون داستان فيلم گفت: فيلم يك اكشن ماجراجويانه است كه داستان آن در دوران باستان مى گذرد. او اشاره مى كند كه به اتفاق همكار فيلمنامه نويس خود فرهاد صفى نيا ابتدا خط سير كلى داستان را تعيين كردند و بعد موقعيت تاريخى و شرايط آن را تعيين كردند. او مى افزايد: من ابتدا با معلوماتى اندك داستان را نوشتم و بعد كه آن را با نوشته هاى مورخان و باستان شناسان مقايسه كردم، تفاوتى چندانى در آن ايجاد نشد. البته گيبسون شخصاً تحقيقات خوبى در اين زمينه داشته و به مناطق باستانى در شبه جزيره يوكاتان، گواتمالا، كاستاريكا و منطقه وراكروز سرزده و از چند مقبره باستانى ديدن كرده است ولى متأسفانه اكثر اين لوكيشن ها براى فيلم غيرقابل استفاده بوده و عمدتاً سوزانده شده بود. گيبسون براى كسب پيش زمينه تاريخى در مورد تمدن ماياها به چند منبع مختلف از جمله نوشته فرستادگان اسپانيايى و كتابهاى مختلف درباره ظهور و سقوط ماياها و ساير تمدنها از جمله كتاب ۱۹۴۱ نوشته چارلزمان مراجعه كرد. گيبسون در توضيح انتخاب اين عنوان براى فيلم اشاره به ايجاد نظم جديد در تاريخ دارد كه البته معتقد است در ساير فيلم هاى او نيز وجود داشته است و در بسيارى از فيلم هايش همچون مدمكس، مصائب مسيح، ميهن پرست، شجاع دل و ماليپولى. شخصيت او در جوامعى در اوج تنش و يا امپراتورى هايى در حال زوال حاضر بوده است. گيبسون به توزيع فيلم جديدش توسط استوديو ديزنى اشاره دارد و در پاسخ به سؤالى در مورد اينكه آيا قصد ساخت فيلم كودكان را ندارد مى گويد: اين فيلم براى بچه هايى با ذائقه قوى است! گيبسون خشونت را يك بخش جدانشدنى از داستان هاى باستانى مى داند. گيبسون كه پس از فيلم مصائب مسيح خود را وقف تمدن مايا كرده و در مورد اين تحقيقات شخصى مى گويد: اين تمدن جذاب و دوست داشتنى است ولى هنوز سؤالاتى وجود دارد كه نمى توان به آن پاسخ گفت اما نبايد تحقيقات در مورد آن متوقف شود.
|
|
|
|
|
درباره بيلى وايلدر
استاد مهجور سينما
|
|
|
ترجمه: اميررضا نورى زاده نسخه ويژه اى از شاهكار ماندگار بيلى وايلدر «غرامت مضاعف» اخيراً بر روى DVD عرضه شده است و جفرى مك ناب منتقد برجسته سينما نگاهى به كارنامه وايلدر و دلايل جايگاه او در دنياى سينما دارد. بيلى وايلدر كه در سال ۱۹۰۶ در گاليسيا متولد شد از مهاجرانى بود كه از آلمان نازى و فضاى بسته فرهنگى به وجود آمده توسط هيتلر به پاريس و پس از آن هاليوود گريختند و عملكرد آنها در سالهاى ابتدايى حضورشان در لس آنجلس الگويى براى تمامى كارگردانان در تبعيد در دهه هاى بعدى بود. او در دو دهه آخر زندگى اش فيلمى نساخت و آخرين كار او Buddy, Buddy (در ايران دو رفيق) در سال ۱۹۸۱ با والتر ماتيو در نقش يك مزدور آدمكش و جك لمون در نقش يك تاجر خسته از زندگى بود كه البته جزو برجسته ترين فيلمهايش محسوب نمى شود. در دهه ۱۹۹۰ اين احساس به وجود آمده بود كه او همچون نورا درموند ستاره دوران صامت فيلم «سانست بولوار» (با بازى گلوريا سوانسون) يك ستاره فراموش شده سينماست و در دورانى كه هاليوود فقط در پى اكران فيلم هاى پرخرج و گيشه اى بود، جايى براى به كارگيرى خلاقيت هاى او در فيلمنامه هاى كمدى وجود نداشت. وجه تمايز فيلم هاى وايلدر با ساير آثار هم دوره آن ديالوگ هاى بديعى است كه او و همكار فيلمنامه نويسش جى ال دايموند مى نوشتند اما در كنار فيلمنامه او به ساير جزئيات فيلمهايش نيز توجه كامل داشت. براى مثال در يك صحنه كليدى در فيلم غرامت مضاعف (۱۹۴۴) او درى رادريك راهرو نشان مى دهد كه بازمانده و شخصيت باربارا استنويك در پشت آن پنهان شده و بدين ترتيب تماشاگر درمى يابد كه او سعى در پنهان كردن رابطه اى از شخصيت ادوارد جى رابينسون را دارد. به عقيده اكثر تحليلگران سينمايى شخصيتى كه بيش از هر فيلمساز ديگرى بر روند حرفه اى وايلدر تأثير داشت ارنست لوبيچ دوست صميمى اش بود كه وايلدر فيلمنامه هايى چون زن هشتم بلوبرد (۱۹۳۸) و نينو چكا (۱۹۳۹) را براى او نوشت. برخى از منتقدان اين تأثيرگذارى حرفه اى را «تماس لوبيچى» مى خوانند. در آن دوره هر جايى كه وايلدر نگرانى از بابت كار داشت و يا به شكل غيرقابل حلى برخورد مى كرد، لوبيچ اولين مرجع او براى رهايى از مشكل بود. جمله «لوبيچ چگونه اين مشكل را حل مى كرد؟» ورد زبان وايلدر در اين گونه موقعيت ها بود. او حتى از سائول باس كمك گرفت تا تابلو دست نوشته اين جمله را براى آويزان كردن در اتاقش مهيا كند. شوخى هاى وايلدر در خلال كار نيز زبانزد بود و هيچ كدام از هنرپيشه هاى فيلم هاى او نيز او را در سر صحنه به ياد ندارند. ويليام هولدن در نقل قولى معروف او را فردى با ذهنى پر از تيغ مى خواند و تونى كريتس او را فردى صريح اللهجه مى داند و داستانى را براى تأكيد بر اين قضيه يادآور مى شود. در اوايل دهه ،۱۹۹۰ پسر ۲۳ ساله تونى كرتيس به نام نيكلاس بر اثر مصرف بيش از حد هرويين جان سپرد. كرتيس به شدت از اين قضيه متأثر شد و چهار ماه پس از اين حادثه وايلدر را در رستورانى ديد و پيش او رفت و گفت: بيلى من پسرم را بر اثر مصرف بيش از حد موادمخدر از دست دادم و وايلدر در پاسخ به او گفت: او مصرف هروئين را از تو ياد گرفت! كرتيس از اين قضيه يكه خورد. چون گرچه وايلدر تا حدى حقيقت را بيان كرد ولى شايد نبايستى تا اين حد به صراحت اين قضيه را مطرح مى كرد. اما وايلدر دوران پر افت و خيزى را در زندگى شخصى اش پشت سر گذاشته بود و جايى براى احساساتى بودن در برخوردهاى روزمره اش براى او باقى نمانده بود. او در خلال جنگ اول جهانى براى گرفتن مايحتاج غذايى روزانه در وين به همراه برادرش ساعتها در صف هاى طويل مى ايستاد. مادر او در آشويتز جان سپرد و يك بار نيز در گفت وگويى اشاره كرد كه خبرنگارى كه كرگ داگلاس در فيلم او در سال ۱۹۵۱ به نام Ace (تك خال در حفره) نقشش را ايفا كرده بود در واقع نمايشگر زندگى شخصى او در دهه ۱۹۲۰ در وين بود، زمانى كه به عنوان خبرنگار آزاد براى چند روزنامه در وين كار مى كرد. در دهه هاى بعدى جنبه هاى مختلف حساسيت هاى حرفه اى وايلدر به عنوان يك خبرنگار كاملاً بارز بود. او در گفت وگو با كمرون كرو گفت: من به ندرت مى توانستم در يك جا دوام بياورم و مرتب زندگى ام را عوض مى كردم. حتى در زمينه حرفه اى هم در چند ژانر مختلف فيلم ساخته. من به سبك خاصى وفادار نبودم و فيلمهاى كمدى و جدى متعددى ساختم. گذشته از اين فرصت طلبى ذاتى وايلدر نيز در رفتار كاراكترهاى چند فيلم او از جمله شخصيت مأمور بيمه (با بازى فرد مك موراى) در فيلم غرامت مضاعف و يا فيلمنامه نويس (با بازى ويليام هولدن) در فيلم سانست بولوار به خوبى به چشم مى خورد. ولى آيا اين تمامى حقايق در مورد زندگى اوست؟ در طول دو دهه اخير كتابها و فيلمهاى مستند فراوانى درباره او نوشته و ساخته شد اما هر كدام از آنها فقط بخشى از زندگى پرماجراى وايلدر را منعكس مى كرد. وايلدر در اواخر عمرش شروع به نگارش زندگينامه كرده بود ولى پس از نگارش بيش از ۶۰۰ صفحه دست از كار كشيد و گفت: اين چيزى نيست كه من دنبالش بودم ولى شايد اگر او اين كتاب را تكميل مى كرد، اكنون ابهامات كمترى در مورد زندگى حرفه اى او وجود داشت.
|
|
|
|
|