عليرضا ازغندى، استاد دانشگاه و نويسنده، متولد ۱۳۲۳ مشهد.
اخذ مدرك ديپلم رياضى از دبيرستان علميه تهران، ۱۳۴۲.
اخذ مدرك علوم سياسى از دانشگاه بن آلمان، ۱۳۴۹.
اخذ مدرك فوق ليسانس علوم سياسى از دانشگاه بن، ۱۳۵۲.
اخذ مدرك دكتراى علم سياست از دانشگاه بن، ۱۳۵۷.
اشتغال به كار با سمت مشاور استاد در گروه شرق شناسى دانشگاه بن، ۵۷ _ ۱۳۵۳.
استاديار دانشگاه علامه طباطبايى، ۶۰ _ ۱۳۵۸.
استاديار دانشكده اقتصاد و علوم سياسى دانشگاه شهيد بهشتى، ۱۳۶۱.
دانشيار دانشگاه شهيد بهشتى، ۱۳۶۸.
استاد پايه ۲۶ دانشگاه شهيد بهشتى، ۱۳۷۸.
عضو انجمن علم سياست آلمان از سال ۱۹۸۰ تاكنون.
عضو انجمن علوم سياسى ايران و عضو هيأت مديره آن از سال ۱۳۸۲ تاكنون.
تأليف ۴۰ مقاله و تأليف كتابهاى:
۱- نظاميگرى و عقب ماندگى اقتصادى جهان سوم ۲- مجتمع نظامى، صنعتى ۳- انقلاب الجزاير ۴- بازدارندگى و همپايگى استراتژيك ۵- مسابقه تسليحاتى و جهان سوم ۶- مسائل نظامى و استراتژيك معاصر ۷- ارتش و سياست ۸- روابط خارجى ايران ۹- ناكارآمدى نخبگان سياسى ايران ۱۰- علم سياست در ايران ۱۱-تحولات سياسى و اجتماعى ايران ۱۲- نخبگان سياسى در ايران ۱۳- سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران
ترجمه كتاب جامعه شناسى ارتش و جنگ (مشترك)
ظاهر آرام و متين او، باطنى هم دارد كه ژرف انديشى و روحيه پژوهشگرانه او را نشان مى دهد. اين روحيه ژرف انديشانه به همراه آن خصلت و رفتار آرام و متعادل به او اين فرصت را داده تا به دور از جنجال و هياهو و تنش آثار متعددى را تأليف كند و به چاپ برساند و در دانشگاه شهيد بهشتى و جامعه علمى رشته اش، به عنوان يكى از استادان برجسته حوزه علوم سياسى به شمار آيد. عليرضا ازغندى كه امروزه در يكى از شمالى ترين نقاط پايتخت كشور و در دانشگاه شهيد بهشتى به كار تدريس و علم آموزى به دانشجويان ايرانى مشغول است، در سال ۱۳۲۳ در مشهد چشم بر جهان گشود.
تحصيلات ابتدايى در مشهد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان علميه تهران شروع و به پايان رسانيد و در سال ۱۳۴۲ در رشته رياضى ديپلم گرفت.
در آن سالها عمدتاً كتابهاى مربوط به تاريخ ايران و آثار جلال آل احمد، صادق هدايت، صادق چوبك و جمالزاده را مطالعه كرده و مدتى هم معلم ادبياتش صادق چوبك نويسنده و داستان نويس ايرانى بوده است.
«صادق چوبك دبير ادبيات ما بود. او پايبند يكسرى اصول ميهن پرستى بود و تأكيد هم داشت به اينكه محصلين بايد به ادبيات ايران آشنا باشند. خودش هم نوشته هاى زيادى دارد. يكى از كارهايى كه انجام مى داد اين بود كه نوشته ها و اشعار خودش را سر كلاس مى خواند. از آن طريق ما را تشويق مى كرد به اينكه به ادبيات ايران آشنايى بيشترى پيدا كنيم.»
او در ادامه مى گويد: «متأسفم از اينكه ديگر چنين شخصيتهايى در حال حاضر نداريم كه با محصلين و جوانان ارتباط برقرار كنند.» او كه باور دارد در يك فضاى روشنفكرى بهترى در جامعه تحصيل مى كرده، بعد از اخذ ديپلم و به مدت دو سال در يك چاپخانه كارهاى مربوط به ويراستارى را انجام مى داده و در سال ۱۳۴۵ هم با كمك مالى و معنوى پدرش كه بازنشسته ثبت اسناد بود، براى ادامه تحصيل به آلمان غربى مسافرت مى كند.
مدت زمانى قبل از عزيمت به آن كشور، در «انجمن ايران و آلمان» در ايران به فراگيرى زبان آلمانى روى آورد و با توجه به اينكه يكى از بستگانش در دانشگاه ماربورگ آلمان تحصيل مى كرد، او هم به همان جا مى رود. در شهرى سنتى و البته دانشگاهى درس مى خوانده «شهر ماربورگ، شهرى صنعتى نبود. يك شهر دانشگاهى بود و در ايام تعطيلى دانشگاه هم، در شهر جز سكنه غالباً پير آن كسى باقى نمى ماند و به معناى واقعى كلمه، شهر دانشگاهى بود.»
بعد از يك سال به شهر بن مى رود؛ پايتخت آلمان غربى سابق و در دانشكده فلسفه دانشگاه بن تحصيلات خود را در همان رشته اصلى علوم سياسى و همچنين در رشته هاى جامعه شناسى و تاريخ به عنوان دو رشته فرعى تحصيلى، ادامه تحصيل مى دهد و در سال ۱۳۴۹ فارغ التحصيلى خود را جشن مى گيرد. در رشته فرعى هم بايد به گونه اى انتخاب مى شده كه بدون ارتباط با رشته اصلى نباشد و اين نوع آموزش بين رشته اى را تأثيرش در آثار و تأليفات ازغندى مى توان سراغ گرفت.
دوره فوق ليسانس علوم سياسى را با پايان نامه اى تحت عنوان «بررسى روابط اقتصادى و سياسى ايران و آلمان» زير نظر پروفسور براخر و پروفسور ياكوبسن مى گذراند. ازغندى در پايان نامه اش روابط دو كشور را در سالهاى ۷۰ _ ۱۹۴۵ مورد بررسى و كند و كاو قرار مى دهد و علاوه بر اين به توصيه استادانش تحصيل در رشته علم سياست را پى مى گيرد. همزمان با تحصيل در مقطع دكترا با سمت مشاور استاد در گروه شرق شناسى دانشگاه بن، با استاد تاريخ اقتصاد اروپا همكارى خود را آغاز مى كند.
در تز دكترايش كه عنوان «علل اشغال نظامى ايران در شهريور ۱۳۲۰» داشته و در آنجا عامل اشغال شدن كشور را عمدتاً متوجه بخش داخلى يعنى حاكميت مى كند تا عامل خارجى.
«فضاى علمى خاصى بر دانشگاه و آن شهر حاكم بود و من از آن فضا بسيار استفاده كردم براى اينكه كمبودهاى اطلاعاتى خودم را جبران كنم.»
او در همان سال ۵۷ فارغ التحصيل مى شود و مصادف با تحولات داخل ايران به كشور بازمى گردد.
البته او در زمان تحصيل در مقطع دكترا، با معرفى استادش و تجربه اى كه در ايران داشته، به مسؤولان «روزنامه شهر كلن» كه حوزه انتشار آن شهر كلن بوده و تيراژ ۲۲۰ هزار نسخه داشته معرفى مى شود و از قبل كار در روزنامه مذكور كه در واقع حكم كارآموزى تحصيلى داشته، منبع درآمد خوبى هم كسب مى كند.
مدتى در دانشگاه علامه طباطبايى درس مى دهد و با آغاز انقلاب فرهنگى و تعطيل شدن دانشگاه هاى ايران، عضو كميته برنامه ريزى علوم سياسى و روابط بين الملل در سالهاى ۷۵ _ ۱۳۶۱ مى شود كه در قالب فعاليت ستاد انقلاب فرهنگى صورت مى گرفته و او و همكارانش در اين حوزه صرفاً به عنوان يك گروه علمى در برنامه هاى درسى تجديدنظر لازم را به وجود مى آورده اند و مدتى هم در مركز نشر دانشگاهى به عنوان عضو گروه علوم سياسى كار مى كرده و طرح هاى تحقيقاتى ارجاع داده شده را مورد بررسى قرار مى داده.
مى كوشد كه در دروسى كه ارائه مى دهد و از جمله در مورد جامعه شناسى سياسى ايران، ديالوگى بين خود به عنوان استاد و دانشجو به وجود بياورد و كلاس درس را از حالت صرف درس دادن و تدريس يكجانبه خارج كند و جنبه تاريخى صرف و تاريخ نگارى به قضاياى مورد بررسى ندهد و گاه مثلاً در زمينه جامعه شناسى به ريشه يابى تاريخى توجه داشته باشد. چند اثر از كتابها و مقالات او به مسائل نظامى و نظاميگرى اختصاص يافته است. علت چنين تمايلى به اين حوزه تحقيقى را اينگونه بيان مى كند:
«من در دوران تحصيلى ام در اين زمينه بسيار مطالعه داشتم و حتى براى شناخت نقش نظاميان در كشورهاى جهان سوم به كشورهاى مختلفى مسافرت كردم. ضمن اينكه پروفسور ياكوبسن هم بودجه اين مسافرت ها را تأمين مى كرد، من به كشورهاى منطقه مثل مصر، اردن و لبنان رفتم و يادداشت هاى سفر را به صورت گزارشى به استادم تحويل دادم وبخشى از آن مباحث را در مورد الجزاير و مصر در كتاب «ارتش و سياست» به چاپ رسانده ام.»
او معتقد است كه سرشت و ماهيت نظاميان به قدرت رسيده در برخى كشورهاى منطقه باعث شده آنها از يك جهت عامل توسعه باشند و از يك جهت و در نهايت بازدارنده توسعه باشند. به بيان ديگر، نظاميان توسعه اقتصادى را تحقق بخشيده اند ولى توسعه سياسى را به وجود نياورده اند و لذا كاركردشان حالت تعارض گونه دارد.
از ميان كتابهايى كه چاپ كرده، بيش از همه به كتاب «تاريخ تحولات سياسى و اجتماعى ايران» علاقه دارد و اين به دلايل مختلفى است. «اول اينكه مربوط به خود ايران است. در اين ارتباط مجبور شدم مطالعات وسيع ترى داشته باشم و كتاب حاصل كار حدود ۲۰ سال تدريس تاريخ ايران است. يكى هم به خاطر اين است كه علاقه مندى بيشترى به شناخت جامعه و محيط داخلى ايران دارم و علاقه مند هستم كه اين شناخت و اطلاعات را به دانشجويان انتقال دهم و ضمناً اين كتاب براساس مصوبه وزارتخانه تهيه و تنظيم شده و به عنوان كتاب درسى در اختيار دانشجويان قرار مى گيرد.»
او دو كتاب جامعه شناسى سياسى ايران و جهت گيرى هاى سياست خارجى يا پارادايم هاى روابط خارجى ايران تا به امروز را زير چاپ دارد و دو مقاله هم در دست تأليف دارد. در يك مقاله با عنوان پوزيتيويسم و سياست خارجى ايران تلاش مى كند نشان دهد پوزيتيويسم چه نقشى داشته است. او اعتقاد دارد كه ديدگاه گفتمانى در روابط خارجى كشور برگزيده سنتى پوزيتيويستى يعنى ديدگاه فرهنگى بر ديدگاه علت و معلولى فائق نشده است و بنابراين نگرش علت و معلولى حرف اول و آخر را مى زند.
او كه به مدت ۲۰ سال در مقطع دكتراى دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقيقات) هم درس مى دهد، نگرشى خوش بينانه به دنياى پيرامون خود زندگى اش دارد.
«معمولاً بايد بگوييم يك مقدار منفى است ولى من نگاهم هميشه مثبت است. به طور كلى من آدمى هستم كه يك نگاه مثبت به زندگى حتى زندگى سياسى، زندگى مادى و زندگى خانوادگى دارم و سعى مى كنم از بحران ها به نوعى پرهيز كنم و با حسن نيت بحران ها را پشت سر بگذارم چون معتقدم بسيارى از مسائل برايم تكرارى شده است.»
او معتقد است كه بايد از گذشته پند گرفت چون تاريخ ايران يك تاريخ تكرارى است و نسبت به قضايا نبايد بيش از حد حساسيت نشان داد.
ازغندى به واقعيت هاى در حال شكل گيرى بيشتر عنايت دارد تا واقعيت هايى كه احتمالاً مى خواهد صورت بگيرد و يا اتفاقاتى كه مى خواهد رخ بدهد. او كه ماندگار شدنش را در كشور دال بر ميزان علاقه اش به ايران مى داند، اعتقاد دارد كه آدمى واقع گرا است. ضمن اينكه اعتقاداتى هم دارد كه پابرجا هستند و اين استاد دانشگاه باور دارد كه آن نوع نگرش واقع گرايانه داشتن با آن نوع اعتقادات پايدار تلاقى هم پيدا نمى كنند.