دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۴ -
Mon, Nov 21, 2005
جوان
۳۳۱۶
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
منصور ضابطيان
دنبال چه مى گردى؟
-  دنبال اطلاعاتى درباره تحصيل در رشته روانشناسى دانشگاه پيام نور مى گردم.
پرتو نوربخش
Parto_nr@yahoo.com
-  من دنبال دوستان دانشگاهم مى گردم. على كاروان از اصفهان و وحيد جعفرى از چالوس و محمد طالب از نهاوند. ما در چالوس در رشته مهندسى مكانيك دانشگاه خواجه نصير طوسى درس مى خوانديم.
عادل از آبادان
Nema832000@yahoo.com
-  مى خواهم از تجربيات و اطلاعات كسى كه دانشجوى كارشناسى ارشد يا فارغ التحصيل رشته مهندسى كشاورزى- اصلاح نباتات باشد، استفاده كنم.
Everspring_60@yahoo.com
-  من دنبال دوستان دوران دبستانم مى گردم كه طى سال هاى ۷۵-۷۰ در دبستان شهيد فهميده(۲) واقع در خيابان بهبودى تهران با هم همكلاس بوديم. اسامى چند نفر از آنها عبارت است از: ساناز بيضايى، عسل پور داداش، سارا دهناد، الناز رضايى، مونا رباعى، مهشاد سليمى، مونا سبلانى، پروانه شمس حائرى و نغمه علاقه مند.
افروز صادقى
Afrouz_sad@yahoo.com
-  دنبال يكى از دوستانم به نام دكتر محمدحسن اسد مى گردم. ممنون مى شوم اگر كسى نشانى از او دارد، كمكم كند.
محمدحيدريان
heydaryan@yahoo.com
-  دنبال دوست هم خدمتى ام به اسم ـM عبدالرضا مى گردم.
امير نوبخت
Amir_5841@yahoo.com
-  دنبال چند تا رمان كلاسيك مى گردم كه به فارسى هم ترجمه شده باشد و كسى آنها را به من امانت بدهد.
آيدا
The_girl_who_called_it @yahoo.com
-  همسر عزيزم راحله! دنبال دوستى از دست رفته ات مى گردم.
سعيد حقانى
haghani@icro.ir
-  دنبال كسى مى گردم كه فوق ليسانس حسابدارى بخواند و به من در امتحان كارشناسى ارشد اين رشته كمك كند.
آرام
Bloom_of_ice@yahoo.com
-  من دنبال دوستانم در مدرسه راهنمايى اسوه و دبيرستان امام صادق مى گردم، مخصوصاً داريوش حنيفه و مهدى احمد خانى ها.
وحيد كريمى فرد
Aghavahid20@yahoo.com
-  من دنبال دوست خوبم به نام نگار كمالى اهل مشهد مى گردم. مغازه آنها حوالى فلكه آب يا گاز بود.
باران
Baran390@yahoo.com
-  دنبال دو نفر از همدوره هاى آموزشى ام مى گردم. آقايان رضا بيرالوند و محمود چراغى.
مجيد آزادى
Majidaz_2005@yahoo.com
-  دنبال كسانى مى گردم كه در مقطع كارشناسى ارشد رشته جامعه شناسى تحصيل مى كنند. مى خواهم درباره اين رشته با آنها تبادل نظركنم.
ستاره
Om_setareh@yahoo.com
-  دنبال هم دانشگاهى هاى خود در رشته حسابدارى ورودى سال هفتاد دانشگاه بين المللى امام خمينى قزوين و مخصوصاً دوستان عزيز آقايان انوشيروان نجفيان و كريم رحيميان مى گردم.
فتح الله نوروزى
Norouzi52@yahoo.com
-  من دنبال نفيسه عابدى دوست دوران راهنمايى ام در مدرسه سوده مى گردم. دبير رياضى ما خانم كاظمى بود. دوست صميمى ما هم اعظم صادقى بود.
Jonian84@gmail.com
-  مشتاقانه دنبال دوست قديمى ام وحيد مى گردم. او آخرين بار در خيابان ميرزاى شيرازى، كوچه عرفان زندگى مى كرد. دو برادر به نام هاى حميد و نويد و يك خواهر به اسم مائده داشت.
Inmybon_6262@yahoo.com
-  دنبال دوستانى مى گردم كه از سال ۷۱ تا ۷۳ در مهد كودك لاله واقع در خيابان فردوسى دورانى را با هم گذرانديم. خصوصاً آنها كه مادرهايشان كارمند اداره مخابرات تهران بودند. اسم عده اى از آنها به اين شرح است: آناند (دخترى از هندوستان)، گلدره، مژگان، مهناز و...
گرچه شايد هيچ كدام همديگر را به خاطر نياوريم اما دوست دارم دوباره خاطراتى شيرين بسازيم.
آتناتatichael@yahoo.com
درد
مشترك!
منصور ضابطيان
236808.jpg
يك راه طولانى بيست ساله، رؤيا تيموريان را از بازى در نقش كوتاهى در مجموعه برده رقصان به ايفاى نقش هاى به يادماندنى در سينما و تلويزيون رسانده است. تا جايى كه در چند ماه گذشته مرتب نام او را در ميان پيشنهادهاى مردم دريافت كردم. او در حال حاضر مسؤوليت انجمن بازيگران سينماى ايران را نيز برعهده دارد. مسؤوليت انجمنى كه هميشه با مشكلات فراوانى روبرو بوده است. بحث ما علاوه بر دوستى به بازيگرى و انجمن بازيگرى نيز رسيد.

تأثيرگذاران بر رؤيا تيموريان

مادرم

مهربانى و چگونه زندگى كردن را مادرم به من آموخت. اينكه چگونه مى توان زندگى را دوست داشت و چقدر در زندگى بايد به مسؤوليت ها پايبند بود.

يك دوست

درست در زمانى كه در افسردگى به سر مى بردم و مى خواستم تصميم هاى مهمى در زندگى ام بگيرم، اين دوست كه خودش مى داند كيست به من آنچنان انرژى داد كه توانستم مسير زندگى ام را انتخاب كنم.

فرزندان

من از بچه هايم خيلى چيزها ياد گرفته ام و ياد مى گيرم. معتقدم اگر آنها را خوب ببينيد و خوب دركشان كنيد مى توانند بهترين معلم آدم باشند و هميشه آدم را تازه و به روز نگه دارند.

همسرم

در دو سال گذشته همسرم تأثير زيادى روى من گذاشت.
پيش از اين من آدم خوشبينى نبودم و او چنان با آرامش و دوستى با همه چيز برخورد كرد كه با جلوه هاى ديگرى از زندگى آشنا شدم.

شما هميشه در سينما و تلويزيون نقش يك زن آرام و مظلوم را ايفا كرده ايد. اما دوستان شما مى گويند به آن آرامى كه ما مى بينيم نيستيد. چطور با اين تناقض كنار مى آييد؟
فكر نمى كنم اين تناقض باشد. چون هر انسانى داراى ابعاد شخصيتى مختلفى است. به دليل محدوديت هاى سناريو و نقش هاى مختلف در سينما و تلويزيون، براى اغلب بازيگران به ندرت اتفاق مى افتد كه بتوانند نقش هاى متفاوتى را بازى كنند. مگر اينكه يك شرايط استثنايى پيش بيايد. در آن شرايط استثنايى معلوم نيست كه اين شانس من باشد يا همكارم كه بتوانيم از آن موقعيت استفاده كنيم تا توانايى هايمان را ارائه دهيم. شايد هم به دليل آنكه هميشه روى صحنه تئاتر نقش هاى سنگين و كلاسيك بازى كرده ام اين منش در من بيشتر مشهود است.
اما ممكن است كارتان را برايتان كسالت بار كند...
نه، چون سعى مى كنم در شخصيت هايى كه به من پيشنهاد مى شود و گاه شبيه هم هستند، ظرايفى پيدا كنم كه آن نقش ها را از هم متمايز كند. اما يك بحث بزرگ ديگر هم وجود دارد...
چه بحثى؟
وقتى ما كارى را تماشا مى كنيم، همه چيز را از بازيگر مى خواهيم. يعنى مى گوييم اين بازيگر خوب است، آن بازيگر بد است. اين بازيگر تكرارى است، آن ديگرى تكرارى نيست. آيا مسؤول همه چيز بازيگر است؟
نه، نيست. اما اين از هزينه هاى ستاره بودن است. مردم فقط بازيگرها را مى شناسند و با آنها عكس يادگارى مى گيرند. در مقابل لذت اين شهرت بايد هزينه بپردازيد.
پس تجربه و اندوخته هاى كارگردان كجا مى رود؟ نقش نور چيست؟ مونتاژ دركار چه معنى دارد؟ همه اينها بايد دست به دست هم بدهند تا آن متمايزبودن را كه ممكن است خيلى هم مينياتورى باشد به نمايش بگذارند.
آيا به لحظاتى رسيده ايد كه در مقابل نقش با همه تلاش تان به هيچ ظرافتى دست پيدا نكنيد؟
در آن صورت كار نمى كنم. پيشنهاد براى همه ما زياد است. اما سعى مى كنيم انتخاب كنيم. با اين حال وقتى يك نقش موفق مى شود بلافاصله با پيشنهادهاى مشابه روبرو مى شويم. اين آدم را به تكرار مى كشاند. اما خوشحالم كه در فيلم جديدى كه بازى كرده ام توانسته ام جواب انتظارم را براى يك نقش متفاوت بگيرم.
در كافه ستاره؟
بله و از سامان مقدم متشكرم كه نگاه متفاوتى به من داشت.
او با جسارت تمام اين نقش را به من سپرد.
مى توانم بپرسم نقش تان چيست؟
فيلم سه اپيزود است درباره سه زن. من يكى از زن ها هستم به اسم «ملوك».
ملوك چه زنى است؟
نمى توانم بگويم، بايد ببينيد.
چند سال پيش نقش شما در «زندان زنان» نقشى بود كه بيش از كارهاى ديگرتان مورد توجه واقع شد. اگر اشتباه نكنم به خاطرش جايزه بهترين بازيگر زن جشن خانه سينما را هم برديد. اينكه مورد توجه ترين نقش شما، منفى ترين نقشتان بوده، نگران تان نمى كند؟
نه، آن شخصيت بسيار سخت بود و من آن را اصلاً نمى شناختم. اندوخته ام درباره آن آدم ها كم بود و خيلى چيزها را بايد خودم مى ساختم. نقش آنقدر سخت و لذتبخش بود كه با خودم فكر مى كردم كه اگر پس از اين ديگر بازى نكنم، سهمم را از سينما گرفته ام.
براى من آن نقش منفى نبود. او آدم قابل احترامى بود چون كاملاً براساس اعتقاداتش عمل مى كرد.
شما از واژه «شناخت» استفاده مى كنيد، چه مى كنيد كه به شناخت كافى براى بازى در نقش تان برسيد؟
لذت بردن بازيگر از كار است كه به هويت او و كارش معنى مى دهد. بخش عمده اى از اين لذت پيش از دوربين است. يعنى خواندن، ديدن، جست وجو كردن، پيدا كردن و شدن. هر بازيگرى براى آن «شدن» ترفندى دارد. من براى ايفاى نقش زندانبان چندبار به زندان رفتم. درست مثل شخصيت فيلم «دخترى از آسمان». من مادر شهيد نبودم و فكر مى كنم اين شخصيت ها آنقدر پيچيده و غيرقابل درك هستند كه تا آدم از نزديك شهادت فرزندش را درك نكند نمى تواند به عمق احساس آن آدم برسد. من بارها شب هاى جمعه به بهشت زهرا رفتم و با مادران شهدا صحبت كردم. هنوز بعد از اين همه سال، رزمنده ها مى آيند و سر مزار همسنگران شان دعاى كميل مى خوانند. من مى رفتم و سعى مى كردم از نظر روحى به آنها نزديك شوم.
آن نقش تان را به خوبى يادم مى آيد. نقش شجاعانه اى بود. سن و سالتان خيلى كمتر از مادر يك شهيد بود اما نقش را پذيرفتيد؟
براى من اصلاً اشكالى نداشت. نقش برايم آنقدر جذاب بود كه اصلاً پير جلوه كردنم مهم نبود. احساس آن مادران وراى حد تصور يك انسان است. بزرگترين نتيجه آن فيلم اين بود كه تلاش كردم تا اين زنان را بفهمم.
آيا از ويژگى هاى شخصيتى دوستان نزديكتان در پيداكردن ظرايف يك نقش استفاده مى كنيد؟
بحث شما به موضوع خلاقيت برمى گردد. خوب ديدن و خوب تماس برقرار كردن با آدم ها يا حتى با اشيا جزو كار يك بازيگر است. مشاهدات و تجربه  هاى توى ذهن يك بازيگر اندوخته مى شود اما اين با بحث كپى بردارى از روى يك آدم فرق مى كند. دوستانم برناخودآگاه من تأثير گذاشته اند اما هيچ كدام از نقش هايم شبيه هيچ يك از آنها نبوده است. ديدن و مشاهده دليل بر تقليد نيست بلكه ما را به ايده هاى جديدى مى رساند.
قديمى ترين دوستتان را به ياد مى آوريد؟
بله... هنوز با او در تماسم.
اين دوستى چه قدمتى دارد؟
قدمتش به سالهاى اول دبيرستان مى رسد. با خانم تابش  نيا در همان سالها دوست شدم و اين دوستى تا الان ادامه پيدا كرده است. يكى ديگر از دوستان قديمى ام خانم بهزادى است كه الان در ايران نيست اما همچنان در تماسيم.
خاطرتان هست كلاس اول دبستان كنار دست چه كسى  مى نشستيد؟
عكس هاى آن سالها را دارم. اسم هايشان را هم پشت عكس نوشته ام تا يادم نرود. اگر اسم شان را بخواهيد بايد بروم سراغ عكس ها.
هيچ وقت يك دوست قديمى را پيدا كرده ايد؟
بله، همين خانم بهزادى را پانزده سال پس از اينكه گمش كرده بودم، آن طرف دنيا پيدا كردم. سال ۹۵ نمايشى را به آمريكا برده بوديم و آنجا همديگر را از طريق آگهى نمايش پيدا كرديم.
در پاسخ به يكى از پرسش ها، به لذت از نقش اشاره كرديد. وسوسه برانگيز است كه بدانم وقتى در سال ۱۳۶۲ در مجموعه برده رقصان بازى مى كرديد لذت بيشترى مى برديد يا امروز كه جاى «ملوك» كافه ستاره نشسته ايد؟
دومى!
واقعاً؟!
معلوم است. چون امروز هم تجربه ام بيشتر است و هم مسؤوليتم سنگين تر.
اما هيجان تان چه؟ ... هيجان تان كمتر نيست؟
نه، اصلاً تازه بيشتر هم هست.
چطور؟
هيجان اينكه اگر نتوانم چه مى شود. باور كن در هر نقش جديدى كه قبول مى كنم، اين دلشوره و هيجان رهايم نمى كند. نگرانى از اينكه آيا مى توانم رضايت مخاطبم را جلب كنم يا نه. وقتى در برده رقصان بازى مى كردم شايد ده نفر مرا مى شناختند اما الان هزاران نفر مرا مى شناسند. با اين مسؤوليت انتظار داريد قلبم نزند؟ مى خواهيد نگران نباشم؟
باشد، نگرانى تان را حفظ كنيد اما اين سؤال را صادقانه پاسخ دهيد كه در اجراى تئاتر آيا تپش قلبتان در شب آخر همانقدر است كه درشب اول بوده؟
اگر بيشتر نباشد، كمتر نيست. چون در هر شب بايد شخصيت روى صحنه را دوباره خلق كنى. چيزى به آن اضافه كنى كه بشود آن شخصيت در آن شب. پس مى بينى كه باز هم هيجان هست. هر شب قلبم توى دهانم است.
هيچ وقت دوستانتان منتقد فيلمتان بوده اند؟
بله، چون خودم از آنها مى خواهم. هميشه از آنها مى خواهم درباره عيوب كارهايم بگويند. مردم آنقدر لطف دارند كه هميشه خوبى ها را مى بينند و به ياد آدم مى آورند اما يك بازيگر نياز دارد كه عيب كارش را هم بشناسد. از دوستانم مى خواهم كه اگر دوست واقعى هستند بدون تعارف انتقاد كنند.
مردم از كجا به بعد توى خيابان به شما سلام كردند؟
بعد از «رعنا» ... مردم خيلى باهوشند. حتى معمولى ترين بيننده هاى تلويزيون هم كار آدم را دنبال مى كنند، تحليل مى كنند و ارزشگذارى مى كنند. خيلى از مردم به من مى گويند ما هميشه كارهاى تو را دنبال مى كنيم اما دو تا كارت از همه بيشتر به دلمان نشسته، يكى «رعنا» و يكى هم «شب دهم».
فاصله اين دو كار دوازده سال است. اما فكر مى كنم بين اين دو، يك كار تلويزيونى ديگر هم داشتيد كه مردم دوستش داشتند.
كدام كار؟
نقش «ايران» در مجموعه محاكمه.
آره خودم هم آن نقش را خيلى دوست دارم. بعد از آنكه سريال تمام شد، يك آقاى خيلى خيلى مسن به من زنگ زد و گفت من ايران واقعى را از نزديك مى شناختم و تو انگار خود او بودى. من خستگى ام دررفت.
شما مدتى است كه در رأس انجمنى هستيد كه مربوط به بازيگران است و من مى دانم كه درهمه اين سال ها انجمن بازيگران هيچوقت نتوانسته چنانكه بايد كارى از پيش ببرد. چرا؟ چرا شما بازيگران باهم كنار نمى آييد، چرا دوستى هايتان اينقدر كم دوام است؟
من مى توانم درباره انجمن يك پرانتز بازكنم؟
بله، شما حتى مى توانيد دو تا پرانتز بازكنيد.
فكر مى كنم اول بايد ماجراى انجمن را از بخش دوم سؤال شما جدا كنم. انجمن در حيطه قانونى وظايف بسيار محدودى دارد. وظيفه اصلى ما تنها دور هم جمع كردن بازيگران و رسيدگى به مسائل صنفى شان است و ازطرفى گفت وگو با مديران و مسؤولين سينمايى براى رفع مشكلات. ما هيچ قدرت اجرايى نداريم. بازيگران بيش از آن چيزى كه نيازمند تجليل و كادو و مراسم باشند نياز به حمايت مادى و معنوى دارند.
اين «حمايت مادى و معنوى» كه مى گوييد چه معنايى دارد؟
يعنى اينكه بايد براى مسؤولين هنرى مهم باشد كه آيا هنرمندان شان در شرايط مناسبى زندگى مى كنند يا نه. من درباره تجمل حرف نمى زنم، بحث من درباره حداقل هايى است كه با داشتن آن يك هنرمند بتواند بدون دغدغه به كارش فكر كند تا بازدهى بهترى داشته باشد.
هميشه بحث دستمزدهاى آنچنانى بازيگران است ولى فراموش نكنيد كسى كه دستمزد آنچنانى مى گيرد ممكن است دو سال نتواند كاركند و بايد از اندوخته اش بخورد. هيچ پشتوانه اى وجودندارد.
به علاوه اينكه در پرداخت ها هم مشكلات فراوانى وجوددارد. تو الآن بازى مى كنى و ده ماه بعد پول تو را خرد خرد مى دهند. هيچ مركزى نيست كه برقراردادها نظارت كند.
پس انجمن چى؟
ما همه كارها را با قربونت برم و خواهش مى كنم انجام مى دهيم. هيچ ضمانت اجرايى وجودندارد.
اما دست كم مى توانيد بر ورود بازيگران به اين حرفه نظارت بيشترى داشته باشيد.
چطورى؟ ما به عنوان پيشنهاد از تهيه كننده ها خواسته ايم تنها با كسانى قرارداد ببندند كه كارت خانه سينما را دارند. خواسته ايم اگر هم قرار است از نابازيگر استفاده كنند، اجازه بدهند اساتيد ما در انجمن آنها را تأييد كنند.
اين درخواست شما رعايت شده؟
مطلقاً. مى بينيد كه... فيلم ها پر است از بازيگرانى كه صلاحيت اين كار را ندارند.
آيا در فيلم هايى كه شما تا به حال بازى كرده ايد از اين نوع بازيگران بوده اند؟
بله.
چرا در اين فيلم ها بازى كرده ايد؟ مى توانستيد به عنوان رئيس انجمن بازيگران، به نشانه اعتراض پيشنهاد بازى در اين فيلم را رد كنيد.
من مدت زيادى نيست كه در اين سمت هستم.
اما مدت زيادى است كه يك بازيگر معتبر هستيد. به عنوان يك بازيگر معتبر آن پيشنهادها را ردمى كرديد.
بگذاريد از يك مشكل ديگر بازيگران بگويم. بلايى كه چند بار سر خود من آمده. وقتى كه براى نوشتن قرارداد مى آيند مى گويند دركنار تو فلانى و فلانى و فلانى بازى مى كند. براى من غير از فيلمنامه اينكه چه كسانى همبازى ام هستند هم بسيار مهم است. من قرارداد را به اعتبار اين آدم ها مى بندم اما بعد كه سرصحنه مى رويم مى بينيم آدم هاى ديگرى به جاى آنها آمده اند.
چرا اين بند را به قراردادتان اضافه نمى كنيد كه اگر همه توافق هاى اوليه انجام نشد، شما حق داريد درآن كار بازى نكنيد!
قرارداد دست ما نيست، دست تهيه كننده است. بازيگر قدرتى ندارد.
آيا قبول داريد كه بعضى نقش ها را فقط شما يا فقط عزت الله انتظامى يا على نصيريان يا به هرحال فقط بعضى اعتبار هاى سينماى ايران مى توانند بازى كنند و به همين دليل به سراغ شما مى آيند؟
بله.
پس مطمئناً شما چنين قدرتى را داريد كه شرايط خودتان را به تهيه كننده تحميل كنيد. بگوييد ما فقط با كسانى همبازى مى شويم كه كارت خانه سينما داشته باشند.
براى من اين اتفاق افتاده و در يكى از فيلم ها چنين بندى را به قرارداد اضافه كردم. مى دانيد چه اتفاقى افتاد؟ آنها نه تنها به قرارداد عمل نكردند كه بخشى از پولم را هم ندادند. كجا بايد مى رفتم؟ انجمن كه قدرت قانونى ندارد.
قدرت قانونى ندارد اما قدرت معنوى كه دارد. وقتى همه اعضاى انجمن توافق كنند كه بازى در فيلم هاى فلان تهيه كننده خاطى را بايكوت كنند، دفعه بعد اين اتفاق تكرار نمى شود.
تهيه كننده ها همه شان با هم «هستند» چون شرايط اقتصادى شان اقتضا مى كند.
و بازيگران با هم «نيستند» چون شرايط اقتصادى شان اقتضا مى كند.
نه، چون سينما يعنى صنعت و تجارت. ما در بخش هنرى اش هستيم كه ابزار قانونى ندارد. اما بخش سرمايه قانون هم دارد.
يكى از سؤالات قبلى مرا دو قسمت كرديد اما به بخش دوم پاسخ نداديد. قرار بود بگوييد چرا دوستى ها بين بازيگران كمرنگ است؟
ما اتفاقاً دوستان خوبى هستيم. به شرط آنكه بين مان تفرقه نيندازند. مى خواهيد مثالى بزنم؟
حتماً.
مثلاً براى كارى با من صحبت كردند. من پرسيدم كانديداهاى ديگر شما چه كسانى هستند. گفتند فلانى و فلانى و فلانى و فلانى. من ديدم هيچكدام از پنج نفر هيچ سنخيتى چه از لحاظ بازى، چه از نظر سنى و... با هم نداريم. يا مثلاً به من زنگ مى زنند و مى گويند اين نقش را براى تو نوشته ايم و فقط تو بايد درآن بازى كنى. بعد از همكار بازيگرم مى پرسم مى بينم به او هم درباره اين نقش همين حرف را زده اند و... بعد فراموش نكن، ما به خاطر نوع حرفه مان خيلى احساساتى و زودباور هستيم. من فكرمى كنم اين دوستى هست ولى همه ما يك درد مشترك داريم. يك كار علمى بزرگ به نام بازيگرى كه متأسفانه خيلى سهل به آن نگاه مى شود.
مى فهمم. همه شما يك درد مشترك داريد. اما متأسفانه دنبال درمان هاى شخصى هستيد.
درمان مشترك اتفاق نمى افتد به خاطر همان توضيحاتى كه تا الآن دادم.
همه ما يك دنياى خصوصى خصوصى خصوصى داريم. دنيايى كه شايد نزديك ترين آدم ها به ما هم از آن خبرى نداشته باشند. آيا شما هم چنين دنيايى داريد؟
بله.
ويژگى هاى آن دنيا چيست؟
چيز خيلى پيچيده و دور از ذهنى نيست. ويژگى هايش برايم اين است كه هميشه فكرمى كنم چه چيز را پشت سر گذاشته ام و چه چيز را پيش رو دارم و الآن دركجا ايستاده ام؟
آيا در اين دنياى خصوصى اشياى ويژه و شخصى هم وجوددارد؟
بله، يك گل سينه دارم كه به نظرم بسيار گرانبها و زيبا مى آيد. مال دوران كودكى ام. يعنى اولين چيزى است كه از آن دوران به ياد مى آورم. يك بچه سياهپوست كوچولوست با يك گوشواره طلايى كه مادرم هميشه آن را به سينه ام مى زد. يك عروسك هم دارم كه آن موقع خيلى ارزشمند بود. از اين عروسك هايى كه قابل انعطاف نيستند و لباس باله پوشيده اند.
با موهاى بلوند و بلند. يك جفت هم كفش كتانى ژاپنى دارم كه اولين كفشم بوده، از كف دستم هم كوچكتر است.
آيا مى دانيد تفاوت يك تمساح و سوسمار در چيست؟
من هميشه دوست داشته ام اين سؤال را از يك جانورشناس بپرسم. يك عده مى گويند اين مارمولك بزرگ سوسمار است و آنهايى كه خيلى درنده و عظيم الجثه هستند تمساح اند.
صرفنظر ازاين تفاوت، شما اگر تمساح يا سوسمار بوديد چه كسى را مى خورديد؟
من چون از خزندگان متنفرم و حتى حاضر نيستم عكس شان را هم نگاه كنم و يا فيلم هاى مستندشان را ببينم، دوست ندارم به اين سؤال حتى فكر كنم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |