سه شنبه ۱ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Nov 22, 2005
ديپلماتيك
۳۳۱۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
جنبش اعتصابى در اروپا سراسرى خواهد شد؟
دو اعتصاب عظيم و سراسرى در فرانسه و بلژيك، بزرگترين رويداد جنبش اعتراضى در اروپاى واحد در چندروز گذشته بود. وسعت اعتصابات و تظاهرات ۴اكتبر در فرانسه از جنبش اعتصابى بزرگ ۱۰مارس امسال فراتر رفت. جنبشى كه در زمان خود همه ركوردها را از نظر وسعت و ميزان شركت كنندگان پشت سر گذاشته بود. در فاصله ۱۰مارس تا ۴اكتبر، حادثه بزرگ رأى منفى مردم فرانسه به اروپاى نئوليبرال رخ داد كه همه داده هاى سياسى را در اروپا به هم ريخت. حضور متحد همه سنديكاهاى كارگرى، كشيده شدن اعتصاب به بخش خصوصى، حمايت سه چهارم مردم فرانسه از آن، حضور بيش از يك ميليون نفر در تظاهرات سراسر اين كشور، همه از وضع نوينى در فرانسه حكايت مى كند كه بايد بازتاب آن را در انتخابات آينده رياست جمهورى شاهد بود. جنبش اعتراضى فرانسه، همانگونه كه بر تحولات انتخاباتى و حكومتى در خود اين كشور تأثيرگذار شده است، سمت و سوى رويدادهاى اروپا را نيز تحت تأثير خود قرار داد. رأى منفى به قانون اساسى اروپا در هلند تنها بازتاب اروپايى جنبش اعتراضى فرانسه نبود. اعتصاب بزرگ در بلژيك نيز همان مقدار تحت تأثير و ادامه جنبشى است كه از فرانسه آغاز شده است كه پيروزى چپ در انتخابات نروژ متأثر از آن بود. حتى در كشور آلمان نيز، با آنكه سوسيال دموكراسى اين كشور كاملاً به راست چرخيده، بخش معترض و چپ آن توانست خود را از زير بار اين گرايش به راست بيرون بكشد و با هويت و استقلال چپ در انتخابات اخير اين كشور از صندوقهاى رأى بيرون آمد و در پارلمان آينده آلمان حضور يافت؛ حضورى با ۴۵نماينده و نزديك به ۹درصد رأى. آراى حزب چپ نوين در انتخابات آلمان، نظم سنتى دو ائتلافى احزاب راست و سوسيال دموكرات و حزب سبزهاى اين كشور را به هم ريخت.
آلمان، حتى با سقوط دولت آينده آن در دامان اتحاد مطلق با انگلستان و آمريكا نيز نمى تواند مصون از اعتراضات و اعتصابات جنبش اعتراضى و متمايل به خواستهاى دموكراتيك مردم اروپا باقى بماند. به همين دليل است كه مى توان در انتظار فرا رسيدن دورانى تازه از مبارزه در سراسر اروپا بود.
در هر حال، به دنبال اعتصاب در فرانسه، «ژاك شيراك» رئيس جمهورى فرانسه در تلويزيون حاضر شد و از «بى توجهى نهادهاى اروپايى به مسائل اجتماعى» انتقاد كرد. «دومينيك دوويلپن» نخست وزير نيز اعلام كرد: «پيام مردم را شنيده است.»
آيا نخست وزير فرانسه راست مى گويد؟ و يا انتقاد رئيس جمهورى فرانسه فراتر از يك مانور و فرافكنى است؟ به هر جهت، آينده پاسخ همه سؤالات را خواهد داد.
وحشت آمريكا از
قدرت چين
236892.jpg
منبع: آسيا تايمز ‎/ ترجمه: حسن بنانج
«هوجين تائو» رئيس جمهورى چين اخيراً به «پيونگ يانگ» سفر كرد تا كره شمالى را براى اعلام تعهدى صريح پيرامون خلع سلاح هسته اى مجاب كند. نتيجه اين تلاش در پنجمين دور مذاكرات شش جانبه ( ۸ نوامبر- ۱۷ آبان ) در پكن به طرف هاى شركت كننده در آن اعلام شد. صرف نظر از نتايج دور پنجم مذاكرات شش جانبه، اگر اين مذاكرات در نهايت به نقطه اى برسد كه آمريكايى ها از آن انتظار داشتند، هو نشان داده كه در دوستى خود با رئيس جمهورى آمريكا كه قرار است ۲۰ نوامبر به پكن سفر كند، صادق است.
اما اين پايان ماجرا نخواهد بود. در حالى كه چين و آمريكا هر يك فهرست بلندبالايى از سؤالات و ترديد هاى خود درمورد آينده روابط شان، فراتر از موضوع تاريخى تايوان را تهيه كرده اند و در مقابل يكديگر قرار خواهند داد، اين ديدار را بايد مطلعى از داستانى نو دانست. موضوع تايوان اكنون هر چند كه هنوز تا دستيابى به يك راه حل نهايى فاصله دارد، اما به نظر مى رسد كه به ثباتى نانوشته در مناسبات پكن و واشنگتن نزديك شده است. در حالى كه سايه تيره و سنگين موضوع تايوان به تدريج از روى اين مناسبات كنار مى رود و اقتصاد چين نيز همچنان با سرعتى خيره كننده تر به رشد و پيشرفت خود ادامه مى دهد، يك الگوى جديد از سياست هاى جديد ژئوپولتيكى در آسيا در حال شكل گيرى است. بدين ترتيب در حال حاضر بيش از هر چيزى ديگر اين سؤال مطرح است كه آمريكا و چين با وجود اين فضاى جديد چه رويكردى را در مقابل يكديگر اتخاذ خواهند كرد.
اصلى ترين سؤال راهبردى كه در مقابل چين قرار گرفته، اين است: در صورتى كه چين - احتمالاً يك چين دموكراتيك - از آمريكا ثروتمندتر و قويتر شود، آيا واشنگتن همچنان مواجهه و مخالفت با پكن را در دستور كار خواهد داشت؟ در آمريكا بسيارى مدعى هستند كه موضوع ايدئولوژى عمده ترين نقطه اصطكاك اين كشور با چين است. بنابراين واشنگتن روى موضوعاتى نظير رعايت آزادى ها، دموكراسى و حقوق بشر فشار مى آورد. اين در حالى است كه در ميان چينى ها، اين سؤال مطرح است كه پس از دموكراتيك شدن چين چه مسائل ديگرى احتمالاً مشكل آفرين باقى مى ماند يا از حساسيت بيشترى برخودار خواهند شد.
اگر دموكراسى در چين بسط يابد، در آن صورت كنترل اعتراض هاى خيابانى ملى گرايان براى دولت اين كشور بسيار مشكل خواهد بود. اگر چين يك تشكيلات رهبرى به شدت ملى گرايانه ايجاد كند، آمريكايى ها را با اين هراس و وحشت كه اقتصاد چين در حال غلبه بر اقتصاد آمريكا است، مواجه خواهد ساخت. اين حس ترس احتمالاً درصورت همراه شدن احساسات ضدژاپنى قوى موجود در ميان چينى ها با تب ضدآمريكايى شدت خواهد گرفت.
سؤال اساسى اين است كه ژئوپولتيك آمريكا در آسيا بر چه مبنايى شكل خواهد گرفت؟ در دهه ۱۹۷۰ تقسيم بندى ها كاملاً روشن بود: آمريكا در برابر روسيه قرار داشت و بنابراين بايد با چينى ها وارد معامله مى شد اما در حال حاضر و طى ۱۰ تا ۲۰ سال آينده دستور كار آمريكا در آسيا چه خواهد بود؟ اگر مواجهه ژئوپولتيكى با چين هدف باشد، در آن صورت يك تناقض وجود دارد، زيرا يك چين غيردموكراتيك بهتر مى تواند افكار عمومى را در كنترل داشته باشد و بنابراين نسبت به چينى دموكراتيك كه به دليل فشارهاى مردمى، رويارويى با آمريكايى ها را برمى گزيند، خطرات كمترى را براى آمريكا در پى خواهد داشت. از اين رو دستور كار ژئوپولتيكى آمريكا در آسيا بر جدول زمانى اصلاحات در چين نيز بسيار تأثيرگذار خواهد بود.
البته از سوى ديگر آمريكايى ها نيز سؤالات بسيارى را مطرح مى كنند. اين درست است كه چينى ها از نظر تاريخى هيچ كشورى را مورد تهاجم قرار ندادند، اما اين تاريخ است. آيا آينده نيز مانند گذشته رقم خواهد خورد؟ چين در گذشته كشورى منزوى و انزواطلب بود. اين كشور فقط تا مرزهاى داخلى خود وسعت يافته بود. چينى ها هرگز براى يافتن مواد خام مورد نياز خود از اين مرزها فراتر نرفتند. اما اكنون اين روند ديگر نمى تواند ادامه داشته باشد: چين يك ديپلماسى فعال دارد، از سواحل خود گذر كرده است و براى دستيابى به مواد خام بيشتر و محصولات صنعتى، به نقاط ديگر جهان توجه بيشترى دارد. آيا اين كشور در آينده به الگوى تاريخى خود پشت مى كند و به مسائل جارى درخارج از مرزهايش توجه بيشترى نشان خواهد داد؟ چين اكنون به صلح متعهد است، اما آيا حاكمان اين كشور در ۲۰ يا ۳۰ سال آينده يعنى هنگامى كه جوانان چينى براى آرمان ملى خود از قدرت بيشترى برخودار خواهند شد، نيز به اين رويكرد متعهد خواهند بود؟
افزون بر اين، موضوع افزايش توان نظامى را نيز بايد مورد توجه قرار داد. چين مى گويد كه ناگزير است همراه با رشد سياسى و اقتصادى، از نظر نظامى نيز پيشرفت داشته باشد. بنابراين هنگامى كه چين قدرتى برتر در اقتصادى شد، آيا براى تبديل شدن به يك قدرت نظامى نيز تلاش بسيارى خواهد كرد؟ در آن صورت، از چنين قدرتى چگونه استفاده خواهد شد؟ در آن زمان اگر چين دموكراتيك نباشد خطرات بيشترى را در پى خواهد داشت، زيرا ديكتاتورها بيشتر تمايل دارند كه به جنگ مبادرت ورزند اما دموكراسى اى كه با تب ملى گرايى هدايت شود نيز مشكلات خاص خود را به همراه دارد.
تجربه جنگى كه ميان دو شركتCNOOC از چين و «شورون» از آمريكا بر سر تصاحب «آنوكال» در گرفت، تأثير عميق و پايدارى را بر واشنگتن گذاشت. بسيارى از سياستمداران آمريكايى به نيات و پيامدهاى اين اتفاق پى نبردند. آيا چين در صدد دستيابى به منابع نفتى آمريكا بود؟ آيا اين كشور تلاش مى كرد تا بازار انرژى را در كنترل خود درآورد و سپس مشتريان آمريكايى را در اختيار خود بگيرد؟
چينى ها مى توانند پاسخ دهند كه نه اين طور نيست. اين يك تصميم اقتصادى بود و وقتى كه با واكنش به شدت منفى آمريكايى ها مواجه شديم، از آن دست كشيديم. اما اين مشكل كه چگونه بايد با نياز شديد چينى ها به انرژى را تأمين كرد، هنوز به قوت خود باقى است. اين نياز به دو طريق بازار آمريكا را از خود متأثر خواهد كرد:
۱) اين وضعيت موجب افزايش قيمت انرژى و به طبع آن افزايش هزينه توليد و مصرف در آمريكا مى شود؛
۲) اين نياز همچنين مى تواند هزينه هاى توليد در چين را بالا ببرد و در نتيجه به افزايش قيمت كالاهايى مصرفى كه براى بازار آمريكا توليد مى شوند، بينجامد.
موضوع تأمين انرژى براى ساير كشورهاى جهان چه پيشرفته و چه در حال پيشرفت، بسيار اهميت دارد. آمريكا مى خواهد و مجبور است كه بداند موضع چينى ها دقيقاً در مواجهه با مشكل تأمين انرژى خود چيست؟
پس از اين مباحث اين موضوع مطرح مى شود كه آمريكا و چين هر دو يك دوران امپراتورى را در تاريخ خود سپرى كردند. چين در گذشته اى دور و آمريكا اخيراً و در حال حاضر. امپراتورى ها نيازمند هم پيمان يا كشورهاى پيرو كه بخشى از وزن آنان را تحمل كنند، هستند. چين هيچ هم پيمان يا دوستى واقعى ندارد و تنها پيروانى نظير ميانمار يا كره شمالى را كه فاقد اعتبار جهانى هستند و در جامعه جهانى نيز جايگاهى ندارند، در اعداد طرفداران خود جاى داده است.
چين نياز به دوستان، هم پيمانان و كشورهايى دارد كه در مسؤوليت ها و مشكلاتش سهيم شوند. در سوى ديگر آمريكا قرار گرفته است كه هم پيمان هاى بسيار و پيروان زيادى دارد. آيا آمريكا درصدد آن است كه چين را به عنوان هم پيمان، پيرو خود برگزيند؟
اساس نيات و تفكرات پكن چيست: آيا چين بار ديگر مى خواهد كه به يك امپراتورى تبديل شود و چگونه؟ چين در دوران امپراتورى پيشين فاقد هم پيمان و پيرو بود، اما اين رويكرد ديگر قابل اجرا نيست. اين كشور نيازمند هم پيمانانى با وجهه و اعتبارى همسان با خود است. اما چين هرگز در گذشته چنين تجربه اى نداشته است و واقعاً نمى داند كه چگونه از عهده اش برآيد. اگر چين بخواهد اين رويه جديد را فرابگيرد، چگونه بايد اين كار را بكند؟ آيا اين كشور مى تواند در موقعيتى يكسان با آمريكا يك رابطه هم پيمانى با اين كشور در آينده داشته باشد؟
اين بحث، موضوع اساسى ژاپن را به ميان مى كشد. چين اصرار دارد كه رهبران ژاپن بايد ديدار از معبد «ياسوكونى» را متوقف كنند، اما ژاپنى ها معتقدند كه در وراى اين خواسته نيت ديگرى نهفته است: اگر توكيو اين ديدارها را متوقف كند، در واقع برترى چين در شرق آسيا را پذيرفته است. آيا چين علايمى را مبنى بر اين كه ژاپن بايد به تفوق چين در منطقه گردن نهد، از خود بروز داده است؟
نقش و جايگاه آمريكا در اين موقعيت بسيار حساس است. اگر چه «دونالد رامسفلد»، وزير دفاع آمريكا در اكتبر گذشته در اعتراض به ديدار «جونيچيرو كوايزومى» نخست وزير ژاپن از معبد ياسوكونى و در واكنش به مشكلات مربوط به آينده پايگاههاى آمريكا در «اوكيناوا»، سفر خود را به توكيو لغو كرد، اما واشنگتن نمى تواند زياد به ژاپن فشار آورد. اگر آمريكا، ژاپن را تنها بگذارد و موضعى بى طرفانه را ميان چين و اين كشور در پيش بگيرد، توكيو نيز احياى توان نظامى خود را در دستور كار قرار مى دهد و در نتيجه ثبات منطقه اى را با چالشى بزرگ تر مواجه خواهد كرد. اين اقدام مى تواند حتى باعث تحريك چين شود و اين كشور را به افزايش بنيه نظامى اش ترغيب كند.
موضوع اختلاف مرزى نيز ميان چين و ژاپن مزيد بر علت شده است. بله، اين درست است كه روابط اقتصادى دوطرف بسيار بهبود يافته است. طى چند سال گذشته، موازنه تجارى با ژاپن به چين كمك كرد تا عملكرد اقتصادى  اش را بهبود ببخشد و خود را از وضعيت ركود بيرون بكشد. بر اساس آمارى كه توسط چينى ها منتشر شده است، در سال ۲۰۰۲ ميزان مبادلات تجارى چين و ژاپن ۱۰۱‎/۹ ميليارد دلار آمريكا بود. ۱۶‎/۴ درصد از مجموع اين ميزان به چينى ها اختصاص داشت و اين كشور يك سهم ۵ ميليار دلارى كسرى را تحمل كرد. درسال ۲۰۰۳ مجموع مبادلات تجارى ميان دو طرف به ۱۳۳‎/۵ ميليارد دلار رسيد، ۳۱ درصد بيشتر از سال پيش از آن و كسر بودجه چين در اين مبادلات رقم ۱۴‎/۷ ميليارد دلارى را تجربه كرد. اما موضوع منطقه گازى در نزديكى جزاير «سنكاكو» كه ژاپن و چين هر دو مدعى تملك آن هستند، از جمله موارد مورد اختلاف شديد دو كشور است. اين اختلاف در حالى ادامه دارد كه چين و ژاپن به شدت در پى دستيابى به منابع جديد انرژى هستند. همچنين مسير خط لوله نفت روسيه در سيبرى يكى ديگر از موارد مورد نزاع دو طرف محسوب مى شود. از سوى ديگر اين نگرانى در ميان ژاپنى ها وجود دارد كه تايوان بار ديگر به چين مسترد شود. زيرا ۷۰ درصد از انرژى مورد نياز ژاپن و ۵۰ درصد از مواد غذايى مصرفى در اين كشور از تايوان گذر مى كند. اگر كنترل اين جزيره در اختيار چينى ها قرار گيرد، به عقيده ژاپنى ها اين بدان معنا است كه چين دستانش را به دور گردن ژاپن حلقه زده باشد.
سپس جنبه هاى جهانى و تاريخى، خود را به ميان مى كشند. هنوز كاملاً معلوم نيست كه جنگ سرد در آسيا به پايان رسيده باشد. ويتنام، متحد و هنوز كمونيست باقى مانده است. چين كمونيست نيز زنده است و مى خواهد كه بر تايوان استيلا يابد. اين شايد به اين معنى باشد كه جنگ سرد در آسيا هنوز به پايان نرسيده يا اين كه با نتايجى متفاوت از اروپا پايان يافته است. به تعبيرى، ديگر، در واقع جنگ سرد در آسيا داستانى ديگر را دنبال كرد. يكى از نشانه هاى صحت چنين تعبيرى همراهى آمريكا با چين كمونيست در دهه ۱۹۷۰ است.
تاريخ جنگ جهانى دوم در آسيا نيز سرنوشتى مشابه جنگ سرد در اين قاره داشت و بى پايان باقى ماند. «ما لينگ»، يكى از تحليلگران در ماهنامه مينگ بائو معتقد است كه ژاپن تصور مى كند كه اين جنگ را نه به چينى ها كه به روسيه و آمريكا باخته است و ژاپنى ها به چين همچنان به ديده تحقير مى نگرند. اين موضوع را مى توان از كمى گذشته تر بررسى كرد: آيا تهاجم ژاپن به شرق آسيا در دهه ۱۹۳۰ و حكومت اين كشور بر كره بهتر يا بدتر از وقايعى كه ميان اروپايى ها و آمريكا گذشت، بود؟ آيا آن چه كه ژاپن در آسيا مرتكب آن شد، آزادى از حاكميت استعمار بود؟
«وانگ ژيائودونگ»، نويسنده چينى در بسيارى از آثار خود از احساس حقارت چينى ها سخن گفته است. اين در حالى است كه «شينتارو ايشيهارو»، نويسنده ژاپنى، مدعى يك حس تفوق در ژاپنى ها شده است كه مردم چين و كره را نگران مى كند.
تمام اين مباحث باعث مى شود كه آمريكا نتواند به سادگى از وقايع جارى در آسيا بگذرد. اين موضوع حس تعهد بيشتر آمريكا را در آسيا طلب مى كند، نه چيزى كمتر. اما اين تعهد نمى تواند شكل تحديد عليه رشد چين را به خود بگيرد. بدين ترتيب به نظر مى رسد كه نظرات، چارچوب ها، گفت وگوها و پاسخ هاى _ و بى شك سؤالات _ جديدى در راستاى منافع روابط دوجانبه و رفاه منطقه طى ديدار بوش از پكن بيرون بيايد.
پرونده منفى حقوق بشر در كانادا
سازمان عفو بين الملل در گزارش مفصلى در سال ۲۰۰۴ به موارد متعددى از نقض حقوق بشر توسط پليس كانادا در دستگيرى افراد مظنون اشاره و نگرانى خود را از مرگ تعداد بى شمارى از افراد براثر استفاده افسران كانادايى از تفنگ تيزر (Taser) * عليه آنان اعلام كرد. در اينجا به مواردى كه استفاده از تفنگ تيزر منجر به مرگ مظنونين در ايالت هاى مختلف شد، اشاره مى شود:
ايالت بريتيش كلمبيا:
۱- در ۱۹ آوريل ،۲۰۰۳ «ترى هانا» ۵۱ ساله به فاصله كمى بعد از هدف قرارگرفتن با اسلحه تيزر كشته شد.
۲- كلايتون آلوين ويلى ۳۳ ساله از «پرنس جورج» در ۲۲ جولاى ۲۰۰۳ بعد از اينكه توسط افسران RCMP با تفنگ تيزر مورد اصابت قرارگرفت، كشته شد.
۳- در اول مه ،۲۰۰۴ پليس «ونكوور» يك جوان ۲۵ ساله روسى به نام «آندره چيكوف» را با اسلحه تيزر از پاى درآورد.
۴- در ۲۳ ژوئن ،۲۰۰۴ «روبرت باگنيل» ۵۴ ساله با اسلحه تيزر توسط افسر پليس ونكوور كشته شد.
سرزمين يوكان
«كلارك وايت هاوس» ۳۴ ساله در سپتامبر ۲۰۰۳ با اسلحه تيزر به وسيله افسر پليس ونكوور كشته شد.
ايالت آلبرتا
«پنى رونالد» در ۲۳ مارس ۲۰۰۴ با اسلحه تيزر توسط افسر پليس «ادمون تون» كشته شد.
ايالت اونتاريو
۱- در ۱۳ مه ،۲۰۰۴ «پيتر لامونداى» باغبانى ۳۳ ساله تقريباً ۲۰ دقيقه بعد از اينكه توسط افسران سرويس پليس لندن London police service (LPS) با استفاده از تفنگ تيزر موردحمله قرارگرفت، كشته شد.
۲- در ۱۷ جولاى ،۲۰۰۴ «جرى نايت» بوكسور نيمه حرفه اى ۲۹ ساله توسط افسر پليس منطقه پيل كشته شد.
۳- در ۸ آگوست ،۲۰۰۴ «ساموئل تتوسكات» ۴۳ ساله به وسيله افسرپليس «كينگستون» كشته شد.
سازمان عفو بين الملل در ادامه گزارش خود به سوءاستفاده گسترده پليس كانادا از اسلحه تيزر حتى در مواقع غيرتهديدآميز نيز اشاره كرده و گفته است: پليس كانادا براى دستگيرى افرادى كه حتى مقاومتى از خود نشان نمى دهند و يا عليه تظاهرات غيرخشونت آميز، از اين اسلحه استفاده كرده است. اين اقدام پليس، نقض آشكار استانداردهاى بين المللى منع شكنجه، خشونت، رفتارهاى غيرانسانى و تحقيرآميز ازجمله ميثاق بين المللى حقوق مدنى و سياسى كه از سال ۱۹۷۶ در كانادا به مرحله اجرا درآمده و كنوانسيون ضدشكنجه كه در ۱۹۸۷ مورد تصويب كانادا قرارگرفت، است.
عفو بين الملل موارد زير را به عنوان شواهدى بر استفاده گسترده پليس كانادا از اسلحه تيزر كه منجر به واردآمدن صدمات و نقص عضو به شهروندان كانادايى شده، گزارش داده است:
بريتيش كلمبيا:
۱- در فوريه ،۲۰۰۴ افسر RCMP چندين بار در آگوست ۲۰۰۱ از ناحيه صورت، اطراف كليه، بازو و دست «روبرت توماس» ۳۰ ساله كه داراى پريشان حواسى نيز بود، را با استفاده از تفنگ تيزر مجروح كرد.
۲- در ۲۸ مارس ،۲۰۰۳ گرماين كونيسى كانادايى فرانسوى الاصل به هنگام حمله افسر Richmond RCMP دچار سكته قلبى شد.
۳- در ۳۰ مه ،۲۰۰۳ «فليپ اسپايسر» افسر ۵۸ ساله ريچموند RCMP در داخل اتومبيل پاترول مورد اصابت تيزر از ناحيه شانه قرارگرفت.
اونتاريو
۱- در ۲۴ فوريه ،۲۰۰۴ آژانس مستقل ديده بان حقوق بشرى در گزارش نهايى خود به اجلاس سران كشورهاى آمريكايى (۲۰۰۱) در كبك اعلام كرد كه پليس RCMP از اسلحه تيزر عليه تظاهرات آرام در موارد متعددى استفاده كرده است.
۲- افسر RCMP به فردى به نام «پاول اسميت» نماينده سازمان داوطلبانه غيرانتفاعى محلى را كه درحال عكس گرفتن از تظاهرات بود، با استفاده از اسلحه تيزر به وى حمله كرد. بنابر گفته ناظران، وى نه خشونت طلب بود و نه مبارز.
۳- خانم «هيدى رينكه» به دليل شركت در تظاهرات، از سوى پليس اوتاوا از ناحيه سينه مورداصابت تيزر قرارگرفت.
آلبرتا:
۱- در ۳۰ جولاى ،۲۰۰۲ افسران پليس «ادمونتون» پس ازدستگيرى يك زن، دستان وى را بستند و براى ساكت كردن او با اسلحه، وى را مورد هدف قراردادند.
۲- در ۵ اكتبر ،۲۰۰۲ يك جوان بومى ۲۵ ساله توسط افسرپليس ادمونتون موردحمله قرارگرفت.
* تفنگ دستى كه با شليك نيزه خاردار موجب بيهوشى افراد مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |