|
سينماى جوان
|
|
|
|
كافه ترانزيت، ذائقه و عاطفه و چند ابهام ديگر
|
|
|
|
چهره
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سينماى جوان
حلقه آفت گريز از سنت ها
|
|
|
مرجان رياحى فرهود بحرى كرمى متولد ۱۳۴۴ تبريز است.فعاليتهاى هنرى اش را از سال ۱۳۶۰ با عضويت در انجمن سينماى جوانان آغاز كرده است. او فيلم هاى كوتاه انتحار ،زنبيل، او تنهاست،از سيگار تا بينهايت…،خانه ام كجاست عبده ، برمودا، يار در باغ گلابى ها بود ،بود و نبود و حلقه سياه را در كارنامه دارد. «حلقه سياه» آخرين فيلم اوست كه موضوع و فضايى عجيب درباره روابط انسان ها با يكديگر دارد. «طرح اوليه اين فيلم توسط آقاى ناصر مقدم نوشته شده و بنده طى چند بار بازنويسى فيلمنامه كامل حلقه سياه را نوشتم ،به طور كل اين فرايند سه ماه طول كشيد ». حلقه سياه گذشته از فضاى سوررئاليستى كه دارد،فضاى تلخ و بيمار گونه حاكم بر جامعه اى در ناكجا آباد را به تصوير مى كشد كه انسان ها از فرط تنهايى يا خود خواهى به رفتارهاى غير معمول در عادت هاى شخصى و اجتماعى روى مى آورند: «هر فيلمسازى تحت تأثير تحولات رخ داده در جامعه خويش قرار دارد و سعى مى كند دغدغه هاى فكرى خود را در قالب تصوير بيان كند. من در اين فيلم سعى كردم فضاى فرهنگى و هويتى موجود در نسل جوان را نشان دهم و دليل آن را نيز با ديدگاه شخصى خود عدم پايبند بودن به ارزش هاى سنتى درست مى دانم. اين مسأله با نماى پرواز هواپيما به عنوان سمبل يكى از عناصر مدرنيسم از همان ابتداى فيلم تصوير شده است. البته اگر امكانات بيش از اين در اختيارم بود راضى تر بودم. در هر حال آنچه در وسعم بوده به كار بردم». بحرى مهم ترين عناصرى كه مى توانند يك فيلم كوتاه را قابل تأمل كنند، اين گونه توضيح مى دهد: « فيلمنامه و ايده، شالوده هر فيلم خوب است، اما انتخاب فرم و ساختار منسجم، انتخاب لوكيشن مناسب و حتى استفاده از عوامل مجرب توسط كارگردان هم نقش به سزايى ايفا مى كنند. در يك كلام فيلم خوب بايد همه عناصرش درست و صحيح انتخاب شود در غير اينصورت فيلم شيرازه خوبى نخواهد داشت». اين كارگردان مدتها در تبريز در زمينه ساخت فيلم كوتاه فعاليت مى كند و روايتش از شرايط كار جوانان فيلمساز در اين شهر مى تواند مفيد باشد: «مشكل اصلى همه فيلمسازان فيلم كوتاه در درجه نخست عدم حمايت دولتى است. در تبريز اكثر فيلمسازان جوان با پول تو جيبى خودشان كار مى كنند و فيلم كوتاه مى سازند. انجمن سينماى جوان هم محلى براى آموزش فيلمسازان جوان نوپا است. انجمن فيلم استان نيز در راستاى حمايت از حق و حقوق صنفى فيلمسازان اعم از بيمه و ساير خدمات از قبيل دعوت از فيلمسازان مطرح و نمايش هفتگى فيلم كوتاه تشكيل شده است. بنده نيز در اين انجمن سهم كوچكى در خدمت گذارى به عزيزان فيلمساز با مسؤوليت رئيس كميته كارگردانى دارم. اما متأسفانه اين انجمن چند ماهى است به دليل مشكلات حقوقى دچار ركود و سكون شده است. هر چند برنامه هاى جنبى لنگ لنگان به همت تعداد معدودى از اعضا ادامه دارد و اميد بر اين است كه در آينده نزديك اين مشكلات حل شود. نهاد ديگرى كه در تبريز اخيراً فعاليتهاى چشمگيرى داشته حوزه هنرى استان با مديريت جديد آقاى حسن نجفى است. اين تشكيلات با ايجاد اتاق هاى فكر در حال گسترش و پيشرفت است».
|
|
|
|
|
كافه ترانزيت، ذائقه و عاطفه و چند ابهام ديگر
زد و خورد تمدن ها
|
|
|
خسرو نقيبى ديگر دارد تبديل به يك شوخى بامزه مى شود؛ اينكه هركس هرجا كه مى خواهد فيلمى درباره غذا و شكم بسازد، پاى كارل ماركس و آن مقاله كذايى «ذائقه و عاطفه» را وسط مى كشد. خب، البته براى بار اول چنين پيش زمينه اى بد نيست ولى اين كه كامبوزيا پرتوى هم سخن از مقاله ماركس به ميان آورده و دقيقاً حرف هايى را زده كه چندماه قبل على رفيعى در زمان اكران فيلم «ماهى ها عاشق مى شوند» و قبل از آن در زمان ساخت فيلمش زده بود، قضيه را قدرى پيچيده مى كند. باز خدا را شكر كه اين مقاله، بهانه داريوش مهرجويى براى ساخت «مهمان مامان» نبود. از شوخى گذشته، فيلم تازه پرتوى، «كافه ترانزيت»، نشان مى دهد كه حتى مقاله ماركس هم نمى تواند تضمينى بر كيفيت فيلمى باشد كه قرار است درباره رابطه ذائقه و عاطفه ساخته شود. دو سال سخت داستان ساخت «كافه ترانزيت» چندان تازه نيست. اين يكى از آن طرح هاى قديمى پرتوى است كه سال ها در گنجه خاك خورده بود و وقتى يك تهيه كننده خارجى از او خواست فيلمى درباره عذاهاى ايرانى بسازد، طرح قديمى دوباره رو آمد. آن قصه البته گويا همان تمى است كه در فيلم فعلى قصه را پيش مى برد و پرتوى مسأله غذا را بنا به سفارش به داستانش اضافه كرده است. آن طرح قديمى، «خانواده يك قهوه چى مرحوم» نام داشت و وقتى هم كه داستان ساخت فيلم جدى شد، همين نام روى كار باقى ماند. فيلمبردارى اواخر سال ۱۳۸۱ در شمال غربى ايران آغاز شد و با گرفتن تصاويرى در دو سه كشور اروپايى، اوايل سال ۱۳۸۲ به پايان رسيد. روندى فرسايشى و طولانى كه در مراحل فنى هم ادامه پيدا كرد. تدوين فيلم ابتدا به پرويز شهبازى سپرده شد كه او در همان ابتدا كار را رها كرد و جعفر پناهى تلاش كرد تا فيلم را براى جشنواره فجر آماده كند. اتفاقى كه مشكلات حاشيه اى پيرامون فيلم كه خبر از مميزى سنگين كار هم مى داد، باعث شد نخستين نمايش فيلم در بيست و سومين جشنواره بين المللى فيلم فجر باشد. يعنى زمانى در حدود دوسال پس از آغاز توليد. تا اين مقطع، نام فيلم به «كافه ترانزيت» تغيير كرده بود و گفته مى شد، فيلم به شرط تغييرانى بنيادين اجازه حضور در جشنواره را پيدا كرده و خب، همين تعييرات بنيادين سبب شد كه فيلم مورد حمايت هم قرار گيرد. «كافه ترانزيت» در جشنواره فجر از سوى داوران تحسين شد و ميان منتقدان هم موافقان سرسختى داشت. به رنگ فيلمفرانسوى در اين سال ها نگاه سياه كامبوزيا پرتوى به مضامين اجتماعى بركسى پوشيده نيست. با اين همه، چنين نگاهى گاه به سمت سياه نمايى هم متمايل مى شود. زمانى كه او جهان «دايره» جعفر پناهى را ترسيم مى كند، واقعاً نمى توان هيچ نشانى از نگاه اميدوار فيلمى چون «من ترانه ۱۵ سال دارم» پيدا كرد؛ حال اينكه هردو، حاصل نگاه پرتوى به تهران معاصر است. نگاه حاكم بر «كافه ترانزيت» هم از همان جنس اول است. اين نگاه كه البته نگاه محبوب كاخ نشينان جشنواره هاى خارجى است، در كنار نشانه هاى فراوانى كه فيلم براى مخاطب خاص و منتقد آن سوى آب دارد، همه و همه نشان مى دهد كه پرتوى دقيقاً مى داند از فيلمش چه مى خواهد. «كافه ترانزيت» در شكلى كه اكنون روى پرده رفته، يك فيلمفرانسوى تمام عيار است. داستان يك زن مقاوم ايرانى را در دل سياهى ها دنبال مى كند، محلات فقير و مردان بى كاره در جاى جاى فيلم به چشم مى خورند، يك زن خارجى بدون حجاب را در دل مناسبات ايرانى تصوير مى كند و در كنار همه اينها، روى بخشى از جذابيت هاى سنتى ايران از جمله غذاهاى پررنگ و لعابى دست مى گذارد كه خود پرتوى گفته سفارش تهيه كنندگانش بوده. آنچه در اين ميان قربانى مى شود، سينمايى است كه بايد ميان اين همه نشانه و المان، راه خود را پيدا كند و چنين نمى شود. همه چيز در حد طرح باقى مى ماند، داستان، تك خطى دنبال مى شود و كسى هم كارى به اين ندارد كه چرا بايد در فيلم پرتوى فيلمنامه نويس، مشكلى به سادگى «شكل روايى تعريف يك قصه» وجود داشته باشد. راويان چگونه قصه اى را مى گويند كه اصلاً در آن حضور نداشته اند و به فرض ناديده گرفتن اين مسأله، چگونه پرتوى و تدوينگرش در مقاطعى اصلاً فراموش مى كنند كه داستانشان راوى داشته؛ و بعد، همه چيز به شكل خطى تعريف مى شود. اگر داستان را مى توان اينقدر ساده تعريف كرد، پس نتيجه اى كه از حضور راويان مى توان گرفت، بخشى از همان نشانه شناسى فيلمفرانسوى هاست. چيزى كه قرار است يادآور گفت وگوى تمدن ها باشد اما بيشتر، به زد و خورد تمدن ها بدل شده تا گفت وگوى آنها. هويت تعريف نشده «كافه ترانزيت» فيلم پرگويى ست و هياهوى برپاشده بر سر نمايش آن هم، تا حدى يادآور شكل نمايش فيلم «دوئل» در سال گذشته. هياهوى فراوان براى فيلم هايى كه سعى مى كنند هويتشان را نه در خود اثر، كه در بيرون به دست آورند؛ اتفاقى كه شايد ثمره اى چندماهه داشته باشد اما نمى تواند هيچ فيلمى را در حافظه سينما ماندگار كند.
|
|
|
|
|
چهره
كامبوزيا پرتوى تغيير چهره
|
|
|
كامبوزيا پرتوى متولد ۱۳۳۴ در رستم آباد رشت و دانش آموخته رشته هنرهاى دراماتيك دانشگاه تهران است. كارش را با ساخت فيلم هاى كوتاه در سينماى آزاد دماوند آغاز كرد. در دوران دانشجويى چند فيلم كوتاه مستند و داستانى براى سيماى جمهورى اسلامى ايران كارگردانى كرد و همان زمان نخستين فيلم بلند داستانى اش را با نام «عينك» براى شبكه دوم تلويزيون ساخت. كارگردانى در سينماى حرفه اى را با «ماهى» (۱۳۶۷) آغاز كرد. او بيش از كارگردانى، فعاليتش را بر فيلمنامه نويسى متمركز كرده، گرچه در طول دوران پركارى اش هم، فيلمنامه هاى آثارى از داريوش مهرجويى «شيرك»، مسعود كيميايى «گروهبان» و سيروس الوند «برخورد» را نوشته. در دوره تازه نوشتن، فيلمنامه هايى همچون «دايره» (جعفر پناهى)، «قطعه ناتمام» (مازيار ميرى)، «ايستگاه متروك» (عليرضا رئيسيان)، «من ترانه پانزده سال دارم» و «ديشب باباتو ديدم آيدا» (رسول صدرعاملى) را در كارنامه دارد. از اين ميان براى فيلم ترانه صدرعاملى، سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه بيستمين جشنواره فيلم فجر را دريافت كرد. روزگارى مى گفتند كامبوزيا پرتوى ستاره اى براى سينماى كلاسيك ايران است. اين حرف را پى گيران جريان سينماى ايران در دهه شصت به ياد دارند. آن زمان پرتوى فيلمنامه نويس و كارگردانى بود كه نشان مى داد سينماى كلاسيك را خوب مى شناسد، به جزئيات تعريف يك درام آگاهى دارد و مى تواند با قدرت داستانش را پيش ببرد. همزمان در عرصه سينماى كودك هم روى او حساب ويژه اى باز شده بود. كارگردان دو فيلم از پرفروش ترين هاى سينماى كودك ايران يعنى «گلنار» و «گربه آوازه خوان»، مى توانست در سال هاى بعد هم جايگاهش را حفظ كند اما پرتوى چنين نكرد. او در دهه هفتاد تقريباً براى يك دوره طولانى كنار رفت و وقتى بازگشت، بدل به يك فيلمنامه نويس حرفه اى شده بود كه رگ خواب جشنواره هاى خارجى را خوب مى دانست و البته، به جريان روشنفكرى سينماى ايران هم متمايل شده بود. ساخت كافه ترانزيت هم در امتداد همين نگاه تازه است؛ تا خاطره فيلم هاى گذشته پاك شود و تصوير پرتوى كارگردان و فيلمنامه نويس در قامت فعلى در ذهن ها نقش ببندد. تصويرى ميان واقع گرايى محض و سياه نمايى اجتماع امروز.
|
|
|
|
|
خبرسازان
منوچهر نوذرى وضع جسمى اش چندان مساعد نيست و از چهارشنبه هفته قبل دوباره در بخش دياليز بيمارستان مدرس تهران بسترى شده است. او كه از قديمى ترين هاى دوبله ايران است، در سال هاى اخير و پس از موج بازيگران طنز تازه، كم كارتر شده بود اما به هرحال مى شد گه گاه در كارهاى مختلف سراغش را گرفت. جز اين شنيدن صدايش روى تصوير جك لمون در فيلم گلن گرى گلن راس كه همين چندماه پيش از تلويزيون پخش شد خاطرات خيلى ها را تجديد كرد. نوذرى حال جسمى مناسبى ندارد و پيرى حالا ديگر كاملاً در چهره اش به چشم مى خورد. او البته هنوز هم اين توان را دارد كه مخاطبش را به خنده وادارد. نوروز پيش رو اكران آخرين فيلمش يعنى چند مى گيرى گريه كنى تأييدى بر اين مسأله خواهد بود.
|
|
|
|
|
فاطمه معتمدآريا
از ۲۸ آبان تا ۶ آذر ميهمان ايتاليايى هاست تا در جشنواره فيلم هاى آسيايى رم شركت كند. معتمدآريا قرار است پس از نمايش فيلم گيلانه درباره خود فيلم و وضع كنونى سينماى ايران براى علاقه مندان صحبت كند. بازيگرى كه پس از مدتى وقفه امسال باز هم پركار شده است، بازى در فيلم تازه اى را قبول نكرده است اما در اين يك سال در فيلم هاى تقاطع (ابوالحسن داوودى)، يك بوس كوچولو (بهمن فرمان آرا) و زير درخت هلو (ايرج تهماسب) ايفاى نقش كرده است. امسال درباره كارنامه اش كتابى با عنوان نقش آبى سيمين منتشر شد كه نوشته زاون قوكاسيان بود و جز اين، نقدهاى مثبت فراوانى هم بر بازى اش در گيلانه نوشته شد تا مشخص شود هنوز هم ميان بازيگران زن ايرانى يك استثنا است.
|
|
|
|
|
پولاد كيميايى
اين روزها كه قرار است تازه ترين فيلم پدرش روى پرده بيايد از هميشه خوشحال تر است. بازيگر نقش محسن در فيلم حكم، خيلى راحت يكى از نقش هاى استثنايى اين سال هاى سينماى ايران را تصاحب كرد ولى مشخصاً به سختى توانست محسن حكم را در قالب يك كاراكتر كامل باورپذير كند. هرچند در ميان ستارگان فراوان فيلم كيميايى كسى شانس چندانى براى پولاد قائل نبود اما حالا او از بهترين هاى فيلم است. براى ادامه بازيگرى هم تصميم هايى جدى دارد كه اولينش بازى در فيلم برج سرطان ساخته ابراهيم شيبانى در كنار حميد فرخ نژاد بود. فيلمى كه قرار است نشان دهد پولاد در فيلم هايى غير از ساخته هاى پدرش هم مى تواند بازى كند. او پوست انداخته است و به نظر مى رسد در قالب تازه، مى تواند موفق باشد.
|
|
|
|
|
باران كوثرى
فقط تجربه تئاتر كم داشت كه اين يكى را هم دارد تجربه مى كند. باران كوثرى را البته روى صحنه به ياد مى آوريم. زمانى كه خيلى كوچك تر از اينها بود؛ حدود يك دهه قبل در نمايش آن سوى آينه به كارگردانى آزيتا حاجيان. حالا اما دختر رخشان بنى اعتماد و جهانگير كوثرى سعى دارد روى پاى خودش بايستد هرچند باز هم نقش هاى خوب را در فيلم هاى مادرش پيدا مى كند. او اين روزها قرار است دو كار مشترك انجام دهد. روزها سرصحنه فيلم تازه مادرش با عنوان خون بازى برود تا بازى در نقش يك معتاد را بر نقش هاى متفاوتى كه تا اينجا بازى كرده بيفزايد و غروب ها هم به مجموعه تئاتر شهر مى رود تا در نمايش در ميان ابرها بازى كند. يك نقش اصلى و كامل كه پتانسيل هاى تازه باران را عيان مى كند.
|
|
|
|