افشين ابراهيمى
شايد بعد از موفقيت قابل توجه «هشت مايلى» در سال ،۲۰۰۲ دور از انتظار نبود كه در آينده نزديك فيلم هاى مشابه ديگرى هم با موضوع زندگى ستاره هاى هيپ هاپ ساخته شود. موسيقى هيپ هاپ به دليل خاستگاه فرهنگيش (كه بيشتر اختصاص به سياه پوستان و اقشار فقير و درگير فساد جامعه دارد) موجب شده كه بسيارى از فعالان اين سبك، زندگى و پيشينه خاص و توأم با مشكلات و مصايب فراوان داشته باشند.
يكى از بهترين نمونه ها براى پرداخت سينمايى، داستان زندگى امينم بود كه در يك دنيا و فضاى كاملاً جا افتاده و سنتى سياه پوستى وارد شده و نه فقط تبديل به تنها سفيدپوست موفق، بلكه موفق ترين هنرمند سبك هيپ هاپ شد. داستان زندگى و اوجگيرى او يك سوژه جذاب سينمايى بود و به همين خاطر مورد توجه كارگردان مطرح و پرآوازه اى مثل كرتيس هنسن قرار گرفت. هنسن كه سابقه ساخت فيلم هاى درخشانى را داشت و بخصوص به خاطر «محرمانه لس انجلس» بسيار مورد تحسين قرار گرفته بود، با الهام از زندگى امينم فيلمنامه اى نوشت و آن را به نام «هشت مايلى» (اشاره به نام جاده اى در ديترويت كه محله هاى سياه پوست نشين را از سفيد پوست نشين جدا مى كند) كارگردانى كرد. هر چند كه فيلم فقط از زندگى امينم الهام گرفته بود دقيقاً زندگى نامه او محسوب نمى شد، اما قطعاً كسى بهتر از خود او نمى توانست نقش اصلى آن را ايفا كند. از تركيب توانايى هاى يك كارگردان معتبر و با استعداد، زندگى واقعى يك ستاره هيپ هاپ و حضور خود اين ستاره محبوب در نقش اصلى، فيلمى تحسين شده حاصل شد كه فروش بسيار خوبى هم داشت.
|
|
|
هاليوود به روال سرمايه سالارى هميشگى اش سعى مى كند فرمول هاى موفق را هر چه بيشتر و هر چه سريعتر تكرار كند و با يك بار استخراج حاضر به رها كردن يك معدن طلا نيست. اما اين نكته گاهى مورد غفلت قرار مى گيرد كه ممكن است رگه هاى بعدى، ارزش و خلوص رگه اوليه را نداشته باشند.
اين مسأله هفته قبل و با اكران فيلم «پولدار شو يا بمير» به اثبات رسيد. به دنبال موفقيت فيلم زندگى نامه امينم، تصميم گرفته شد كه به زندگى ديگر ستارگان هيپ هاپ هم پرداخته شود. «پنجاه سنتى» (۵۰ cent) در نگاه اول انتخاب بسيار خوبى براى اين كار به نظر مى آيد. او كه در سال ۲۰۰۲ مورد توجه امينم قرار گرفت و با كمك و حمايت او به موفقيت و شهرت رسيد، زندگى بسيار بدى داشته است. ۵۰ cent (با نام اصلى كرتيس جكسن) در يكى از فقيرترين و پر جنايت ترين محله هاى نيويورك بزرگ شد و به همين خاطر كارش به ارتباط با خلافكاران، قاچاقچيان و آدم كش ها افتاد و حتى سر از زندان درآورد. با اين حال در اواسط دهه ۱۹۹۰ تصميم گرفت خودش را كاملاً از اين محيط فاسد بيرون بكشد و از طريق موسيقى تلاش كند پولدار شود يا بميرد. چنين ماجرايى طبعاً مى توانست دستمايه خوبى براى يك فيلم جذاب باشد. از طرف ديگر محبوبيت قابل توجه ۵۰ cent باعث مى شد كه زندگى نامه او، بخصوص با ايفاى نقشش توسط خود او، بتواند موفقيت «هشت مايلى» را تكرار كند.
بعد از نوشته شدن فيلمنامه توسط ترنس وينتر، فيلمنامه نويسى كه به خاطر نوشتن سريال هاى معتبر تلويزيونى اعتبار خوبى دارد، تنها چيزى كه باقى مى ماند يك كارگردان مستعد و خوش سابقه بود كه حاضر باشد چنين پروژه اى را بپذيرد. به اين ترتيب جيم شرايدن مسؤوليت ساخت فيلم را به عهده گرفت. شرايدن تا به حال چهار بار به خاطر فيلمنامه و كارگردانى «پاى چپ من» و «به نام پدر» نامزد دريافت جايزه اسكار شده و اعتبار خوبى دارد. آخرين ساخته هاى او هم «بوكسور» و «در آمريكا» بوده كه هر دو با استقبال هنرى روبرو شدند.
مجموع عوامل فوق باعث مى شد كه «پولدار شو يا بمير» نويد موفقيت قابل توجهى را بدهد. هر چند كه اين فيلم توانست فروش نسبتاً خوبى در گيشه داشته باشد، اما به نسبت توقعى كه از آن مى رفت بايد آن را شكست خورده دانست. بخصوص كه اگر آن را دنباله روى مسير «هشت مايلى» بدانيم، در مقايسه با آن نتيجه بسيار ضعيفى گرفته است. جدا از مسأله فروش و موفقيت تجارى، منتقدان هم زياد روى خوشى به «پولدار شو...» نشان نداده اند و با توجه به نقدهاى عمدتاً منفى، تقريباً مى توان موفقيت فيلم در جشنواره ها را منتفى دانست.
شايد يك دليل عمده اين شكست، بازى۵۰ cent باشد. وقتى كه امينم نقش خودش را در «هشت مايلى» ايفا كرد، بسيار فراتر از انتظار ظاهر شد و نشان داد به عنوان يك بازيگر هم از استعداد زيادى برخوردار است. اما بيشتر نقدهايى كه بر «پولدار شو...» نوشته شده، از بازى بسيار بد ۵۰ cent انتقاد كرده اند و گفته اند به فيلم لطمه زيادى زده است.
به هر حال و به هر دليل، اين شكست زياد براى۵۰ cent كه اصل فعاليتش در حوزه اى غير از سينماست زياد مهم نيست. اما جيم شرايدن سابقه درخشانش را بر سر اين پروژه گذاشت و برخلاف كرتيس هنسن كه «هشت مايلى» بر اعتبارش افزود، شرايدن با اين فيلم توانايى هاى خودش به عنوان يك فيلمساز را زير سؤال برد.