جمعه ۴ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Nov 25, 2005
هنر (ادبيات)
۳۳۲۰
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
يادداشت
از زبان برخى صاحبنظران:
مرورى بر صفحات ادبى نشريات جهان
نگاه هفته
به بهانه هفتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان
يادداشت
چرا روز شعر؟
237339.jpg
محسن فرجيوقتى يك پديده ، اتفاق و يا ضعف، برگى از برگه هاى تقويم را به خود اختصاص مى دهند، قرار است كه در آن روز خاص، با يادآورى آن پديده، اتفاق و يا فعاليت آن صنف، تجليل و تقديرى هم شامل حالشان شود.
با اين اوصاف، اين سؤال طرح مى شود كه آيا اساساً «شعر» نيازمند به داشتن روزى خاص در تقويم ايرانيان است؟
فرهنگ ايرانى، از روزگارى بسيار دور تاكنون، همراه و همپاى شعر و شاعرى بوده است؛ از سروده هاى زرتشت تا دفتر شعرهايى كه هم اكنون، شاعران جوان به بازار نشر مى فرستند. كودكى هاى ما نيز با لالايى هاى مادران مان آغاز شده است كه كلامى موزون و از جنس شعر، بوده است. امروز هم اگرچه در شهرهاى بزرگ، لالايى ها در ميان انبوه آلودگى هاى صوتى، فراموش شده است، اما انواع و اقسام نوارها و CD هايى كه با ترانه هاى كودكانه پر شده اند، كودكان امروز را با اولين جلوه هاى شعر وشاعرى، آشنا مى كنند.
جداى از آن، رسانه ملى همواره يكى از مصرف كنندگان جدى شعر بوده و اگرچه روى خوشى به شعر نو نشان نداده، اما همواره و هميشه ادبيات كلاسيك را در دستور كارش داشته است. حتى بسيارى از روزنامه ها، جداى از اختصاص صفحه يا صفحاتى به شعر وادب، هر روز انتشار خود را با بخشى از غزليات ناب حافظ آغاز مى كنند.
شعر، آنچنان كه در ذهن و زبان ايرانيان ريشه دوانيده است كه بسيارى از ضرب المثل ها، تكيه كلام ها، معماها و... از ساختارى موزون بهره برده اند. حتى اين مسأله چنان با زندگى روزمره مردم ايران درآميخته است كه حتى در پشت بسيارى از وسايط نقليه، انواع و اقسام شعرها - از عالى ترين تا پيش پا افتاده ترين نوع - ديده مى شود.
237420.jpg
آوردن نمونه ها و مصاديق فراوان ديگرى از حضور پررنگ شعر در زندگى و زبان مردم ايران، كارچندان دشوارى نيست. اما همين نمونه ها نشان مى دهد كه پاسخ به سؤالى كه طرح كرديم منتفى است. به عبارتى، اساساً شعر نيازمند به داشتن روزى خاص در تقويم ايرانيان نيست. وقتى پديده اى ، بدين شكل گسترده در ميان مردم ما نفس مى كشد و حضورى مستمر دارد، ديگر چه نيازى به يادآورى و يا تجليل و تقدير از آن است؟ همان گونه كه گفته شد، وقتى پديده اى يك روز خاص را به خود اختصاص مى دهد كه در ميان انبوه پديده ها و اتفاقات ديگر زندگى، كمرنگ شده باشد و در آن روز خاص، جلا و برجستگى دوباره اى بيابد؛ فرايندى كه شعر از اساس به آن نيازمند نيست.
اما با تمام اين حرف ها، حتى اگر بپذيريم كه بايد در تقويم ايرانيان، روزى براى شعر باشد، سؤال ديگرى طرح مى شود كه تاكنون از سوى شاعران و شعر دوستان فراوانى، طرح شده است: چرا بايد اين روز، به سالمرگ يك شاعر اختصاص يابد؟
به نظر مى رسد از اساس، تعيين روزى براى شعر، صحيح نبوده است، ترديدى نيست كه هر انتخابى هم راه به جايى نمى برد و نهايتاً مانند برخى از مناسبت ها، بيشتر در تقويم جاخوش مى كند تا در دل مردم.
از زبان برخى صاحبنظران:
نكاتى پيرامون روز شعر در ايران
237402.jpg
نيما امجد
حرفهايى درباره تغيير روز ملى شعر وادب كه همزمان با سالروز درگذشت شاعر خوب ايران ، شهريار، پيشتر برگزار مى شد،موجى از اظهارنظرها را در بين اهالى قلم به وجود آورد. در اين بين عده اى مخالف چنين تغييرى هستند و عده اى ديگر براين باورند كه شعراى بزرگ ديگرى مى توانند جاى شهريار را در تقويم ايران بگيرند.
مشفق كاشانى ، شاعر قديمى كشور در حالى از گزينه ديگرى به جاى شهريار سخن به ميان مى آورد كه چندان با اين تغيير موافق نيست. وى جمله خود را با «اگر » شروع مى كند و مى گويد:«اگر قرار است اين روز را تغيير دهند بهتر است از شاعران بزرگى چون فردوسى، مولانا، حافظ و سعدى استفاده شود. » مشفق اما اين نكته را نيز متذكر مى شود : چه اشكالى دارد اين روز به نام شهريار باشد. او از شاعران بزرگ معاصر است و در بين شاعران معاصر ، چه كسى بهتر از شهريار!»
پيشنهاد نام گذارى روز ملى شعر و ادب از آن جا بر سر زبانها افتاد كه پيشنهادى مبنى بر حذف روز بزرگداشت شعراى پارسى گوى چون حافظ، سعدى ،مولانا، فردوسى و غيره مطرح شد. كسانى كه چنين پيشنهادى را عنوان كردند ، براين باورند كه مى توان با حذف روز بزرگداشت اين شعرا، تنها يك روز به عنوان روز ملى شعر و ادب نام گذارى كرد. پيشنهادى كه چندان معقول و منطقى به نظر نمى رسد چرا كه اعتقاد براين است ،هر شاعرى ، سبك و سياق خاص خود را دارد و از اين روست ، گوناگونى طيفهاى علاقه مند به شعر. ليك چنين پيشنهادى چندان مورد وفاق شاعران و دوستداران ادب فارسى قرار نگرفت.
سيدعلى صالحى، شاعر،در باره اين گزينش نظرى كاملاً متفاوت دارد و مى گويد:«بارها به اين نكته اشاره كردم كه ما شعر ملى داريم اما شاعر ملى ...؟! بنابراين انتخاب يك اسم بسيار دشوار است و بازهم عرض كرده بودم كه همه هستى ما فقط حماسه سرايى نيست كه فردوسى را انتخاب كنيم، همه فرهنگ ما، تغزل نيست كه حافظ را انتخاب كنيم و همه كار مايه ما، معنويت نيست كه مولانا را برگزينيم. «صالحى به بخشهاى ديگرى از اين نام گذارى نيز ايراداتى را وارد مى داند. يكى همين كنار هم نشستن ادبيات و شعر است كه به زعم وى و بسيارى از منتقدان ، ادبيات و شعر با هم فرق دارند والخ.
در اين ميان ، هستندچهره هايى كه با نام گذارى روز شعر و ادب آن هم به عنوان روزى ملى، موافقند و زمانى موافقت آنها، براى مخاطبان و پيگيران جالب تر مى شود كه بدانيم چهره ماندگار ادبيات ايران - به انتخاب دولت و طى همان مراسمى كه در جام جم برگزار شد و كمابيش در جريان آن هستيد - نيز با چنين تغييرى موافق است.
دكتر ميرجلال الدين كزازى استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبيات كه چهره ماندگار ، لقب گرفت در اين موردمى گويد:« «هيچ ايرانى بيدار دل جان آگاه، با گزينش فردوسى براى روز ملى شعر و ادب مخالف نخواهد بود.» وى با همان لحن و گويش خاص خودش ادامه مى دهد:«من برآنم كه كسى بايد نام خويش را براين روز بنهد كه نامدارترين و بزرگترين چهره فرهنگى و ادبى در ايران باشد، زيرا آوازه ما ايرانيان در پهنه گيتى به سخن پارسى است» وى اما با حذف روز بزرگداشت ساير شعرا نيز مخالف است و مى گويد: «نمى توان در يك روز به همه اين بزرگان پرداخت و انديشيد و اين كه روزى در سال به نام يكى از اين نام آوران فرهنگ ايرانى نشان يافته، كم ترين بهانه و انگيزه اى است كه بتوان دست كم در رسانه هاى همگانى به آنها پرداخت و انديشيد و ...»
محمدعلى سپانلو ، شاعر ، در باره اين روز مى گويد: «معتقدم به هم زدن تاريخ انتخاب شده براى اين روز عكس العمل ايجاد مى كند. بهتراست اين تاريخ را تغيير ندهند چرا كه شهريار شاعر ملى است. برخلاف حرفهاى عده اى ، شهريار وحدت طلب بوده اين در شعرش هم كاملاً بارز است. » وى نيز معتقد است در صورت تغيير اين روز ، فردوسى مى تواند گزينه مناسبى باشد. ضمناً سپانلو با حذف روز بزرگداشت ساير شعرا مخالف است و مخالفتش را در قالب اين جمله اعلام مى كند : «كجاى دنيا را سراغ داريد كه روز بزرگداشت شكسپير و فليدينگ را در يك روز برگزار كنند!»
آوردگاه شعر ايران ، گستره اى پهناور و ژرف است و شايد نتوان يك شاعر يا يك نويسنده را به عنوان يك پيشرو مطلق، عنوان كرد. ضمناً بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه در نام گذارى روز ملى ، بايد شاعرى را در نظر گرفت كه نامش ، يادآور فرهنگ غنى ايرانى باشدو بعضى از اسامى اى كه از طرف صاحب نظران مطرح مى شود، نهايتاً فرهنگ قرن گذشته ايران را در بر مى گيرد و بس. از ديگر سوى نيز تعدادى از شاعران چون منوچهر آتشى براين باورند كه روز ملى شعر و ادب تنها با انتخاب مردم مى تواند معنى پيدا كند. وى دراين مورد مى گويد: «اين انتخاب را مردم در طول تاريخ انجام دادند و خيلى راحت بگويم شاعر ملى ما، فردوسى است چرا كه او فرهنگ ، ادبيات، شعر و زبان فارسى در حال ركود را احيا كرد. وى تمام ضايعات را با نوشتن شاهنامه جبران كرد. امامعتقدم بايد روى شعر معاصر نيز سرمايه گذارى كرد و مثلاً مى توان روز تولد نيما را به عنوان روز تولد شعر فارسى اعلام كنيم.»عده اى نيز معتقدند انتخاب از ميان شعراى معاصر چون شاملو نيز كارى سخت است. حميد سبزوارى نيز حتى نام بيدل دهلوى را هم به ميان مى كشد و او را زيبنده چنين گزينشى مى داندچرا كه بيدل ، به زبان هاى عربى و فارسى مسلط بوده و حتى بيدل را شاعرى، پارسى گوى مى داند! سال ۱۳۸۱ در پى تصويب شوراى عالى انقلاب فرهنگى ، همزمان با سالروز درگذشت شهريار، اين روز به عنوان روز شعر و ادب فارسى نام گذارى شد. هرچندكه برخى از منتقدان براين باورندكه اين انتخاب نبايد از سوى نهادهاى دولتى صورت گيرد و تنها صاحبنظران اين عرصه، توانايى و صلاحيت اظهارنظر دراين مورد را دارند.
در هر حال مرورى بر ديدگاههاى شعراى كشورمان نيز نشان مى دهد در ميان آنان نظرى اجماعى وجود ندارد كه بتوان براساس اين اشتراك و وحدت نظر به تصميمى جديد و بدون مناقشه رسيد.
مرورى بر صفحات ادبى نشريات جهان
گيلمور و پاموك باز هم جايزه بردند
237483.jpg
بايد از اورهان پاموك بگوييم و اين كه به خاطر اهانت به دولت تركيه باز هم بايد برود دادگاه.اين خودش يك خبر است.اما همين نويسنده جايزه «پرى مديسى» را هم دريافت كرد.
روزنامه سان در اين باره نوشت: جايزه پرى مديسى جايزه معتبرى است كه در كشور فرانسه به آثار ادبى غير فرانسوى تعلق مى گيرد.
پاموك جايزه مذكور را به خاطر نوشتن رمان جديدش به نام «برف» دريافت كرده است.
داستان رمان برف كه در اوايل دهه ۱۹۹۰ مى گذرد درباره يك شاعر پاكسازى شده است و بعد از اينكه سال هاى سال به عنوان يك تبعيدى در فرانكفورت زندگى مى كند به كشور خود تركيه باز مى گردد و در مى يابد كه يك توطئه سياسى او را احاطه كرده است.
تازه مارگارت اتوود نويسنده معروف كانادايى هم ازاين رمان كلى تمجيد كرده و خواندنش را به ديگران،توصيه.
روزنامه وال استريت ژورنال در باره مراسم جايزه پرى فمينا كه فقط به نويسندگان زن تعلق مى گيرد، نوشت: علت به وجود آمدن اين جايزه وجود رقيبى براى جايزه كنكورد بود و به جويس كرول اوتس نويسنده معروف كانادايى اعطا شد.
اما ديويد گيلمور هم جايزه ادبى گرفت. البته اين گيلمور با آن گيلمور معروف گروه پينك فرق دارد و فقط تشابه اسمى شده است.
ديويد گيلمور به خاطر رمان «شب خوبى براى رفتن به چين» برنده جايزه ادبى دولت كانادا شد.
ديويد گيلمور رمان نويس در سال ۱۹۴۹ در لندن متولد شد وهم اكنون در تورنتو زندگى مى كند و به عنوان يكى از معروف ترين منتقدان فيلم كانادا نيز شناخته شده است.وى تاكنون شش رمان نوشته است. رمانهاى «سه شنبه برگرد» در سال ،۱۹۸۶ «دختران از ديد پسران» در ۱۹۹۱ وغيره از رمانهاى معروف وى هستند. پنجمين رمان گيلمور «شب هاى گنجشكى» در سال ۲۰۰۱ توسط انتشارات معروف راندوم هاوس به چاپ رسيد و مورد توجه منتقدان نشريه هاى معروفى چون نيويورك تايمز و واشنگتن پست قرار گرفت.
«شب خوبى براى رفتن به چين» ششمين رمان اين نويسنده كه در مارس ۲۰۰۵ چاپ شده است، درباره خانواده اى است كه با گم شدن پسر ۶ ساله شان به خاطر بى ملاحظگى پدر خانواده متلاشى مى شود و پدر به خاطر اين اتفاق براى هميشه احساس گناه مى كند.
خبرسازان
237390.jpg
پاموك در كانادا
درباره كتاب برف اورهان پاموك پيش از اين هم گفته بوديم. نقدهاى زيادى روى اين كتاب نوشته شد. عده اى پاموك را نويسنده اى مى دانند كه به واسطه مسائل سياسى پيش آمده، فرصت خودنمايى پيداكرد و عده اى ديگر، وى را نويسنده اى مى دانند با خلاقيت در شناخت فضايى تازه. فضايى كه به او اجازه پرداختن به روانشناسى جامعه و مردم آن را نيز مى دهد.
كتاب جديد پاموك در كانادا نيز توزيع شد تا اين نويسنده پس از دريافت جايزه ويژه نمايشگاه بين المللى كتاب فرانكفورت، حالا آوازه و شهرتش را آن طرف مرزهاى آلاسكا نيز طنين انداز ببيند.
روزنامه ساندى تايمز با درج اين خبر نوشت: شهرت پاموك آن قدر گرم و دلنشين است كه در سرماى كانادا نيز، برفها را آب مى كند.


روح همزاد
سالها بود كه زير يك سقف زندگى مى كرد. شروع آشنايى شان برمى گشت به روزهاى پرشور دانشگاه. هردو در رشته كامپيوتر تحصيل مى كردند و...
اين جملات، بخشى از داستان نخست كتاب «روح همزاد» است نوشته گيتا صرافى. اين كتاب توسط نشر همراه به قيمت ۱۶۰۰ تومان در پنج هزار نسخه منتشر شده است.
روح همزاد، مجموعه اى است متشكل از ۱۳ داستان با عنوان هايى چون آهارى، اطلسى، هميشه بهار، زنبق، كوكب و...
در بخشهاى نخستين كتاب با چنين جملاتى نيز روبه رو مى شويد: «داستانى در شرف وقوع است. مكان و فضاى اين داستان هيچ اهميتى ندارد. داستانى است از زندگى من و تو...»


ادبيات سالهاى نه چندان دور
روزنامه وال استريت ژورنال از كتابهاى پرفروشى خبرمى دهد كه قرار است طى روزهاى آينده به بازار كتاب آمريكا راه پيداكند.
اين كتابها، در يك نظرسنجى ازسوى علاقه مندان به كتاب مشخص شدند و در بين آنها مى توانيد كتابهايى چون قدرت و افتخار، ناتوردشت، راگ تايم، مرشد و مارگريتا، اسلحه اى براى فروش، به سوى فانوس دريايى، هرتزوگ و غيره را نيز مشاهده كرد.
واقعاً كدام يك از اين كتابها پرفروش نيستند و نبودند؟


باز هم كالوينو
روزنامه نيويورك تايمز درباره اين نويسنده مى نويسد: «او هرگز كتاب بد ننوشت. هنوز هم كتاب هايش براى مخاطب جذابيت دارد.»درباره نويسنده اى حرف مى زنيم كه فراتر از يك داستان نويس ساده بود. مى نوشت چون نوشتن را در عالى ترين سطح مى دانست. اين تعاريف تنها در مورد ايتالو كالوينوى محبوب است كه تعدادى از كتاب هايش دوباره در آمريكا چاپ شدند.همين امر باعث شده تا يك بار ديگر نام وى را در فهرست كسانى ببينيم كه آثارشان ركورد فروش هفته را در اختيار دارد.كالوينو براى چندمين بار سوژه نقد و بررسى منتقدان معروف نيويورك تايمز شد و اين بار قرعه به نام جاناتان لدم افتاد.
اگرچه باشگاه شتر، نوشته ديويد بالداچى در صدر اين فهرست قرار دارد، اما اين تصوير ايتالو كالوينو است كه در صفحه ادبيات اين روزنامه مى درخشد.
نگاه هفته
به بهانه هفتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان
نشريات خردسالان و خروج از فراموشى
237492.jpg
«ايرادى كه گرفته بودم اين بود كه ما روزنامه نگارى كودكان و نوجوانان را از دست روزنامه نگاران گرفتيم و به ادبا و شعرا داديم. ما در اين حوزه به دلايل مختلف تخصص نداريم.»
هر چند اين اظهار نظر حسين قندى مدرس روزنامه نگارى و داور جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان يكى از مشكلات بزرگ اين حوزه را بيان مى كند، اما به هر حال هفتمين دوره اين جشنواره از ۲۱ تا ۲۶ آبان در مركز آفرينش هاى فرهنگى و هنرى كانون پرورش فكرى برگزار شد و بازتاب هاى در خور توجهى هم داشت.
نكته جالب توجه، تمركز ناگهانى كارشناسان و روزنامه نگاران مسائل مختلف روزنامه نگارى كودك و نوجوان طى روزهاى منتهى به برگزارى و خود جشنواره بود كه يك بار ديگر يادآورى كرد، مهمترين ويژگى رويدادهاى اينچنين، بيرون كشيدن موضوع از وادى فراموشى و فرستادن آن به سرخط خبرهاى روز است. هرچند كه اين رونق و حضور بلافاصله پس از پايان رويداد فروكش مى كند و موضوع مورد بحث تبعيد مى شود به همان واحه فراموشى. اين اشكال البته به اغلب جشنواره هاى با موضوع فرهنگى و هنرى وارد است و بارها شاهد آمد و رفتى اينچنينى بوده ايم.
هفتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان اين نكته را هم يادآورى كرد كه بيش از ۳۰ نشريه تخصصى در اين حوزه منتشر مى شود. واقعاً كدام يك از ما وقتى مقابل كيوسك هاى فروش مطبوعات قرار مى گيرد، مى تواند اين تنوع و گوناگونى را تشخيص دهد؟ اگر تا پيش از برگزارى جشنواره در برابر اين سؤال قرار مى گرفتيم كه «چند نشريه تخصصى كودك و نوجوان را مى شناسيد؟» آيا پاسخ به تعداد انگشتان دو دست مى رسيد؟ نفس برگزارى اين جشنواره نشان داد كه اين حوزه مهم، حساس و بالقوه پرمخاطب روزنامه نگارى تا چه حد ناديده گرفته مى شود. هر چند كه امين ناصرى مديرمسؤول «نهال انقلاب» نا آشنا بودن نام نشريات كودك و نوجوان را به كم كارى كيوسك ها نسبت داد و گفت اين نشريه ها در جاى نامناسبى روى كيوسك ها قرار مى گيرند. «نهال انقلاب» سابقه اى ۲۵ ساله دارد. اما آيا نام آن در ميان پاسخ ما به آن سؤال فرضى قرار مى گرفت؟
اما مسأله ديگر مسأله استقبال مخاطبان از جشنواره بود. رشيد كارگر، مسؤول غرفه شاهد نوجوان با اشاره به عدم تبليغات مناسب گفت كه ۹۹ درصد بازديدكنندگان نمايشگاه، دانش آموزان بوده اند و اگر آن ها نبودند، شايد اصلاً كسى به ديدن غرفه ها نمى آمد. او همچنين به محدوديت فضاى غرفه ها اشاره كرد كه امكان حضور بچه ها براى انجام فعاليت هاى عملى را دچار مشكل مى كرد.
از سوى ديگر حضور دانش آموزان توسط مسؤولان مدارس هر چند كارى پسنديده بود، اما به نظر مى رسيد همراهان آنها بازديد از نمايشگاه را در حد يك انجام وظيفه اجبارى مى ديدند. ما در غرفه «ايران جمعه» شاهد بوديم كه چند بار اين اتفاق افتاد كه دانش آموزان علاقه مند به شركت در مسابقه نقاشى غرفه ايران جمعه در ميانه نقاشى كشيدنشان با اعلام فرارسيدن زمان بازگشت به مدرسه و تمام شدن وقتشان روبرو مى شدند به نحوى كه حتى يكى دوبار كار به خواهش و التماس دانش آموز و برخورد سرد مسؤول مربوط كشيد! ضرورت مفهومى ظاهراً كليشه اى اما حياتى به نام «فرهنگ سازى» در چنين موقعيت هايى است كه بيش از پيش فوق العاده مهم به نظر مى رسد.
در ميان رويدادهاى جنبى هفتمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان برگزارى نشست تخصصى تصويرگرى مطبوعات كودك قابل اشاره است كه در آن با حضور تعدادى از فعالان اين عرصه نقاط قوت و ضعف تصاوير نشريات كودكان را بررسى كردند و از محمدحسين صلواتيان تصويرگر پيشكسوت هم تقدير شد. همچنين در جشنواره بين المللى شادى هاى كودكى، كودكان ايرانى، فرانسوى و آلمانى كنار هم جمع شدند تا از طريق بازى، آواز و نمايش هاى كوتاه كميك با زبان و فرهنگ يكديگر آشنا شوند. اين برنامه به يكى از رويدادهاى بديع و مناسب كودكان تبديل شد كه از آن استقبال خوبى به عمل آمد. جشن سالگرد كيهان بچه ها و تجليل از اميرحسين فردى سردبير اين مجله، نشست سردبيران، تصويرگران، شاعران و نويسندگان هم از ديگر برنامه هاى جنبى بود.
برگزيدگان جشنواره هفتم هم در ميانه برگزارى معرفى شدند كه سهم همكاران «ايران جمعه» دو جايزه اولى بود.
در مسابقه نقاشى بخش كودك و نوجوان «ايران جمعه» بيش از صد كودك در غرفه حاضر شدند و آثار خود را ارائه دادند كه براى همه آن ها به رسم يادبود و تشكر جوايزى به صورت پستى ارسال خواهد شد، ضمن آن كه در بخش كودك و نوجوان همين شماره ما، نامزدهاى بهترين نقاشى ارائه شده به غرفه ايران جمعه معرفى شده اند كه جوايزى دريافت خواهند كرد و البته هفته آينده نام برنده نهايى با جايزه ويژه اش در همان صفحات ارائه خواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |