جمعه ۴ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Nov 25, 2005
كودك و نوجوان (۱)
۳۳۲۰
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
مصاحبه سهيل و سارا با تيرانازوروس
گنده ترين
ستاره سينما!
237477.jpg
سارا گفت چند وقته يه مصاحبه درست و حسابى نكرديم. البته اين اواخر، خسرو يك مصاحبه با نيك پارك كرده بود اما من و سارا بعد از گروه «چهار شگفت انگيز» ديگه طرف ضبط صوت و قلم و كاغذ نرفته بوديم، يعنى وقت نشده بود كه بريم. سارا كه مدام انگشتش توى دماغشه و دستش بنده منم همراه با «چ.س.م.خ» درگير تك گرفتن تو امتحانا بوديم (اين كار خيلى تمركز مى خواد!)
من به سارا گفتم كه پايه ام اما آخه با كى مصاحبه كنيم؟ سارا گفت يكى كه گنده باشه و حسابى توى چشم بياد! گفتم: يه ستاره سينما چطوره؟ مثلاً بهرام رادان؟ سارا گفت: نه، از اونم گنده تر!
- اكبر عبدى؟!
- نه بابا. بازم گنده تر!
- گنده تر از اون كه تو صفحه هامون جا نمى شه!
يه هو يه لامپ دويست وات بالاى سرم روشن شد و فهميدم دنبال كى هستيم. گنده ترين ستاره سينما! كافى بود كه از طريق بر و بچه ها براش پيغام بفرستيم كه «ايران جمعه» مى خواد باهاش مصاحبه كنه، اونم با كله خود شو برسونه به ما... كه همين طور هم شد!
|||
فرداش مامان، اتاق پذيرايى رو مرتب كرده بود و يه دست بشقاب و ليوان پلاستيكى يه بار مصرف گذاشته بود واسه مهمون ما (ديگه فهميده نبايد ظرف شكستنى به درد بخور جلوى مهمونايى كه ما دعوت مى كنيم بذاره!) سارا باز پيله كرد كه بهش بگم مهمون ما كيه:
- يالا ديگه، بگو!
- الآن خودت مى بينى... تازگى ها يه فيلم ترسناك باحال ازش ديديم!
- حسن جوهرچى تو سريال «او يك فرشته بود»؟
-نه بابا، خارجيه.
- همون پسر بچه توى «حس ششم»؟
- نه... مى گم تازگى ها فيلمشو ديديم: پارك ژوراسيك!
- آهااااا، همون دانشمنده كه كلاه كابويى سرش مى ذاشت؟
- نه، بذار خودم مى...
وقت نشد كه حرفمو تموم كنم چون همون موقع سر و كله مهمون ما پيدا شد. شوخى نمى كنم ها، جدى جدى «سر و كله»اش پيدا شد، يعنى يهو پنجره اتاق پذيرايى جرينگى صدا كرد و يه سوراخ گنده توى ديوار درست شد و كله گنده يه دايناسور با دندون هاى تيز و ترسناكش اومد تو:
- ببخشيد، ميدون گلها، خيابون پنجم، پلاك شونزده همين جاست؟
سارا جيغ كشيد و غش كرد. دايناسور نفسش رو از سوراخ هاى دماغش داد بيرون و گفت: نمى دونم چرا امروز از هر كسى اين آدرسو پرسيدم غش كرد و افتاد... مگه اونجا چه خبره؟!
|||
مهمون ما همون دايناسور گوشتخوار گنده اى بود كه توى سه تا فيلم پارك ژوراسيك بازى كرده بود! چون هيكلش توى خونه جا نمى شد فقط سرشو از سوراخ گنده اى كه قبلاً پنجره بود داد تو، ما هم يه ميز عسلى با يك استكان چاى گذاشتيم جلوى دهنش!
سهيل: لطفاً خودتونو معرفى كنين.
تى-ركس: من تيرانازوروس هستم معروف به تى-ركس، دايناسور گوشتخوار. صد ميليون سال هم سنمه.
سارا: مى شه خلاصه اى از فعاليت هاى هنرى تون برامون بگين؟
تى-ركس: من از بچگى علاقه شديدى به هنر داشتم و عضو گروه تئاتر مدرسه بودم يه مدت هم زير نظر استاد محمدرضا شجريان تمرين آواز كردم اما بعد سرما خوردم و صدام خراب شد تا اين كه يه روز يه كارگردان خيلى معروف سينما رو ملاقات كردم و طعم شيرين هنر هفتم رو چشيدم.
سهيل: يعنى اون استعدادتون رو كشف كرد؟
تى-ركس: نه، من خوردمش!
سهيل: قوررررت! (صداى قورت دادن آب دهنم!) چى شد كه با استيون اسپيلبرگ كار كردى؟
تى-ركس: قبل از اون، من ده، پونزده تا كارگردان ديگه رو خورده بودم حتى ازم دعوت شد برم جشنواره كن و اونجا عباس كيارستمى رو بخورم اما دكترم تجويز كرده بود كه شكمم رو با غذاهاى سنگين و بى مزه پر نكنم. همون وقت ها استيون باهام تماس گرفت و گفت مى خواد بر اساس يه كتاب پرفروش از مايكل كريچتون يه فيلم راجع به جزيره اى پر از دايناسور بسازه و ستاره اصلى اش هم قراره يه تيرانازوروس باشه.
سارا: من اون صحنه اى كه ماشين بچه ها رو چپه مى كنين و گاز مى زنين تا اونارو بيرون بكشين و بخورين خيلى دوست دارم. مى شه توضيح بدين چه جورى بازى اش كردين؟
تى-ركس: شخصاً ترجيح مى دادم ماشين رو بذارم توى مايكروفر اما استيون اصرار داشت كه صحنه رو خشن تر اجرا كنيم، مى گفت اين جورى طبيعى تره اما به نظرم مثل اين مى مونه كه شما بخواين كنسرو ماهى تُن رو به جاى در بازكن با دندون باز كنين. احمقانه است! اما خب نظر كارگردان اينجورى بود.
سهيل: ظاهراً از بازى تو فيلم پارك ژوراسيك خيلى راضى نيستين؟
تى-ركس: ترجيح مى دادم تو يه فيلم ديگه از اسپيلبرگ بازى كنم، مثلاً «نجات سرباز رايان» راستش اول قرار بود نقش تام هنكس رو بدن به من، تا پاى قرارداد هم رفتيم اما نشد.
سهيل: چرا؟
تى-ركس: پوتين سربازى اندازه پاى من گير نيومد! حيف شد... مطمئنم مى تونستم خيلى بهتر از تام هنكس اون نقشو دربيارم!
سارا: توى «پارك ژوراسيك ۲: دنياى گمشده» شما آخر فيلم وارد شهر مى شين و كلى خرابى به بار مى آرين... توى زندگى واقعى هم اينجورى هستين؟
تى-ركس: ببينين، من هر وقت سوار ماشينم مى شم كمربند ايمنى رو مى بندم، موقع رانندگى حتى يه چراغ قرمز رو رد نمى كنم. قبض آب و برق و گاز رو هم سر وقت مى دم. به نظرم درست نيست كه از روى نقش راجع به شخصيت هنرپيشه قضاوت كنين!
سهيل: اون صحنه هاى خراب كردن شهر، منو ياد گودزيلا انداخت. توى فيلم هاى گودزيلايى قديمى معمولاً يه آدم لباس گودزيلا مى پوشيد و بازى مى كرد. سيستم پارك ژوراسيك هم همينجورى بود؟
تى-ركس: (انگار بد جورى بهش برخورد) من يه خزنده اصل و نسب دار و با آبرو هستم، خيلى واسم زور داره كه با اون هيولاى درپيتى ژاپنى مقايسه شم! اسپيلبرگ براى فيلمش منو با كمك جلوه هاى ويژه كامپيوترى و مكانيكى ساخت. وقتى شركت توليد جلوه هاى ويژه كامپيوترى «اينداستريال لايت اند مجيك» (ILM) يه صحنه از راه رفتن منو با كمك گرافيك كامپيوترى ساخت استيون متقاعد شد كه فيلم رو كارگردانى كنه. استن وينستون هم مدل هاى مكانيكى بزرگ منو ساخت. خلاصه يه جاهاى فيلم كاملاً كامپيوترى هستم و يه جاهايى هم، مدل مكانيكى بزرگ...
سارا: توى قسمت دوم پارك ژوراسيك يا همون «دنياى گمشده» طراحى و حركات تون بهتر شده بود!
تى-ركس: خب، ۴ سال گذشته بود و تكنولوژى جلوه هاى ويژه پيشرفت كرده بود.
سهيل: قسمت سوم پارك ژوراسيك چطور؟
تى-ركس: اسپيلبرگ كه دو تا فيلم اول رو ساخته بود كارگردانى رو سپرد به جو جانستون كه قبلاً «جومانجى» رو كارگردانى كرده بود. نتيجه كار هم اى بدك نشد. گرچه نقش اصلى رو به اون دايناسور جغله ها داده بودن و من فقط يكى دو صحنه به صورت افتخارى بازى كردم...
237351.jpg
سارا: واقعاً جاى تأسفه! نظرتون راجع به اين موج هنرپيشه هاى جوون كه تو سينما ريختن چيه؟
تى-ركس: من مخالف جوانگرايى نيستم اما معتقدم هيچكى نمى تونه جاى امثال من و افسانه بايگان و كتايون رياحى رو بگيره!
سهيل: از قسمت چهارم پارك ژوراسيك خبرى نيست؟
تى-ركس: چرا. مايكل كريچتون فيلمنامه اش رو نوشته اما هنوز كارگردان و ساير عوامل معلوم نيستن.
سارا: دوست دارى مقابل كدوم هنرپيشه ها قرار بگيرى؟
تى - ركس: هنرپيشه هاى چاق و چله رو ترجيح ميدم البته معتقدم اگه نود درصد بازيگران طنز و مجرى هاى برنامه كودك رو چند ثانيه بذارن جلوم، كيفيت برنامه هاى تلويزيونى خيلى بالاتر مى ره. هر چند دكترم گفته كه براى معده ام ضرر داره!
سهيل: فكر نمى كنين اگه على دايى رو هم مى ذاشتن جلوى شما كيفيت بازى تيم ملى فوتبال بالاتر مى رفت؟
تى-ركس: من هيچ وقت پشت سر بزرگتر از خودم حرف نمى زنم! وقتى من توى تخم بودم آقاى دايى براى فوتبال ايران افتخار كسب مى كرد!
سارا: اگه هنرپيشه نبودى دلت مى خواست چه كاره بشى؟
تى-ركس: مأمور شهردارى. آخه من عاشق كار توى اون ساعت ها و تماشاى طلوع آفتابم... حيف كه دستام خيلى كوتاه و نمى تونم جارو دستم بگيرم!
سارا: راستى شما چه جورى انگشت توى دماغت مى كنى؟!
تى-ركس: دايناسورها حيوانات مؤدب و باشعورى هستن و از اين كارها نمى كنن!
سارا: (سعى كرد به روى خودش نياره كه ضايع شده) منظورم اين بود كه چه جورى بينى تون رو پاك مى كنين!
تى-ركس: با نوك درختاى بلند!
سهيل: اَه! يعنى دوران ژوراسيك، نوك درختا هميشه دماغى بوده؟
تى-ركس: به نظرم خيلى بهتر از اينه كه كف پياده رو ها پر از تف و آب دماغ باشه! خودم سر راه ديدم مردم هر چى از سوراخ دماغ و دهنشون درمى اومد مى انداختن روى زمين! (راست مى گه خيلى كار ضايعيه!)
سهيل: شما كه انقدر با شخصيت هستين پس چى شد كه دايناسورها نابود شدن؟
تى-ركس: سخت شدن شرايط ازدواج! اون اوائل همه چى با يه مراسم ساده حل مى شد اما بعد دايناسورها افتادن به چشم و هم چشمى و مراسم آن چنانى توى تالار و ريخت و پاش و اين حرفا. اين شد كه ديگه نتونستيم ازدواج كنيم و نسلمون منقرض شد!
سارا: برخورد مردم عادى توى خيابون ها باشما چه جوريه؟
تى-ركس: خيلى خوبه. بعضى هاشون واقعاً مهربون و خوشمزه ان. البته وقت هايى كه سيرم ترجيح مى دم عينك دودى بزنم تا شناخته نشم.
سهيل: يه خاطره از فيلمبردارى پارك ژوراسيك برامون تعريف كنين!
تى-ركس: البته اون فيلم همه اش خاطره بود اما يادمه اوائل كار كه هنوز به فضاى فيلمبردارى عادت نكرده بودم سر يه صحنه كه قرار بود يه نفر رو درسته قورت بدم هى خراب مى كردم و كار به برداشت پنجاهم رسيد اون وقت اسپيلبرگ منو برد يه گوشه و گفت: «ببين ما فقط پنجاه تا سياهى لشكر داشتيم، تو چهل و نه تا شونو سر اين صحنه خوردى، اين ديگه آخريشه... تو مى تونى، نااميدم نكن پسر!» منم رفتم و صحنه رو اونجورى كه استيون مى خواست بازى كردم!
سهيل: خب، مصاحبه ما تموم شد. ممنون از وقتى كه به ما دادين!
سارا: چايى تو نو كه نخوردين، ناهار در خدمت باشيم!
تى-ركس: چشم، با كمال ميل!
|||
دختر خنگول! آدم جلوى يه تيرانازوروس گوشتخوار سى مترى واسه ناهار بفرما مى زنه؟!
حالا يه ساعته كه من و مامان و بابا و سارا توى تاريكى نشستيم منتظريم دايناسوره زودتر هضممون كنه و بفرستتمون توى روده بزرگش، بلكه از اون طرفش دربيايم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |