جمعه ۴ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Nov 25, 2005
خانواده (ماجرا)
۳۳۲۰
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
آرشيو
RSS
تلخك
بابك بامداد
درباره شخصيت هاى سريال هاى پليسى
درجهان حوادث
تلخك
نكات ايمنى
بابك بامداد
خبر ربودن پسربچه اى ۷ ساله، توسط يك زوج ميانسال از مهمترين اخبار حوادث در هفته گذشته بود. اين زوج ميانسال پس از ربودن پسربچه ۷ ساله از والدينش تقاضاى ۲۰ ميليون تومان براى رهايى بچه كرده بودند. والدين پسر پس از مراجعه به پليس از تماس زنى صحبت كردند كه براى آزادى فرزندشان درخواست پول كرده بود. البته اين زوج ميانسال ظاهراً هرگز از امكانات كافى براى پيگيرى دقيق سريال هاى پليسى آلمانى برخوردار نبودند. با وجود پخش هميشگى اين سريال ها از تلويزيون اين زوج متوجه نشدند كه براى تماس با خانواده پسر بچه نبايد از باجه هاى تلفن نزديك محل سكونتشان استفاده كنند. پيگيرى پليس منجر به كشف محل تماس و در نتيجه دستگيرى ربايندگان كودك پسر شد. اين زوج ميانسال در اعتراف خود فقر و اعتياد را انگيزه آدم ربايى اعلام كردند. آنها خودروى مدل بالاى والدين پسر را دليل متمول بودن خانواده پسر مى دانستند. توضيح اين كه براى تيتر نشدن در صفحه هاى حوادث چند نكته اساسى را هنگام رساندن فرزندانتان به مدرسه رعايت كنيد: پوشيدن لباس هاى پاره، ماليدن زغال به صورت، لنگ زدن هنگام پياده روى و...
نوچوفسكو
دعواى برره اى، حرف هاى برره اى و اين بار... غذاخوردن برره اى. ظاهراً براى تماشاى بعضى برنامه هاى تلويزيونى بايد محدوديت سنى تعيين كرد. برره مى تواند جزو برنامه هاى ۱۸ سال به بالا باشد! اصل خبر اين است: «كودك هفت ساله اى در شهر قدس كه به تقليد از سريال شب هاى برره مشغول خوردن نخودچى بود، راهى بيمارستان شد.»
نگران نباشيد. راه تنفس اين كودك هفت ساله پس از خروج يك نخودچى از مجارى تنفسى اش باز شد. پسر هفت ساله صبح روز بعد از بيمارستان مرخص شد تا آمادگى لازم براى تماشاى قسمتى ديگر از سريال شب هاى برره را پيدا كند. شاهدان عينى خبر مى دهند كه والدين اين فرزند يك هفته است كه از وحشت خواب به چشمشان نمى آيد. آنها از فرود يك ضربه با چوب به سرشان در هنگام خواب وحشت دارند. موضوع وقتى جدى مى شود كه خبرهاى قبلى را در ذهنمان مرور كنيم. راهى شدن يك كودك به بيمارستان پس از دعواى برره اى در مدرسه، نارضايتى والدين از لحن حرف زدن فرزندانشان و حالا بسته شدن مجارى تنفسى يك كودك به خاطر خوردن نوچوفسكو. اين البته غير از رفتارى است كه از افراد حدود ۴۰ ساله هر روز به تقليد از شب هاى برره مى بينيم. به هر حال مردم نياز به سرگرمى دارند.
رابين هود در قزوين
خبر آنقدر جالب است كه براى جلب توجه نيازى به نمك ندارد. بدون حاشيه روى اصل خبر را بخوانيد.
«مرد جوانى كه به خاطر اختلاف با همسرش اقدام به گروگان گرفتن برادر زنش كرده بود، پس از يك ساعت دستگير شد. مأموران پليس ۱۱۰ تهران پس از اطلاع از جريان خانه داماد را محاصره كردند و پس از يك ساعت صحبت با متهم موفق به جلب رضايت او براى آزادى برادرزن شدند.»
اين موضوع مى تواند سوژه اى تازه براى تهيه كننده هاى سريال هاى هميشه پرمخاطب تلويزيون باشد. از هر طرف كه به اين موضوع نگاه كنيد، آن را سوژه اى جذاب مى يابيد. يك دليل اين كه همين حالا ما دنبال پاسخ اين سؤال مى گرديم كه چطور آدم مى تواند برادرزنش را به گروگان بگيرد. گرچه داماد انگيزه را تنها اختلاف با همسرش اعلام كرد. اما راستش اين انگيزه براى چنين آدم ربايى منحصر به فردى كافى به نظر نمى رسد. بگذريم تا از جريان فاصله ذهنى چندانى نگرفته ايم به موضوعى ديگر هم اشاره كنيم. احتمالاً تيتر مطلب و يك توضيح مختصر كفايت مى كند: «رابين هود در قزوين گير افتاد.» رابين هود در قزوين چه مى كرد؟ جزئيات بماند اما او سرقت مى كرد و در محل جرم يك يادداشت مى گذاشت: «معذرت مى خواهم سرقت كردم. رابين هود.» البته فاصله اين رابين هود با رابين هود واقعى چيزى در حدود فاصله جنگل ناتينگهام است تا قزوين. سنجش حدود به عهده خودتان!
نوزاد گوسفند
قبول كنيد كه ميان اين همه خبر با محتواى خون و عشق، تولد يك انسان از شكم گوسفند سوژه جالبى است. اگر اهل پيگيرى اخبارى از اين جنس باشيد حتماً مى دانيد كه محل وقوع اين حوادث هميشه مكان هايى مانند ساحل عاج، آنگولا يا كشورهايى از اين جنس است. به هر حال موقعيت جغرافيايى اين كشورها كمكى مؤثر در باور اخبار عجيب و غريب است. اما اين بار بايد خبر را باور كنيد. گوسفند داستان ما در بروجرد، انسان زاييده.
مسؤول اداره دامپزشكى بروجرد مى گويد: «بره اى با چهره انسان نما از شكم گوسفندى در حين كشتار خارج شد. اين بره فاقد پوزه است و از نظر تركيب قرار گرفتن گوش ها و چشم ها به انسان شباهت دارد.»
متأسفانه از حال عمومى اين انسان چهار پا خبرى در دست نيست. البته از جايى كه نحوه تولد اين بره يا شايد نوزاد مشابه عمل سزارين بوده، شايد حالا زير دستگاه زنده باشد. در غير اين صورت هم دانشمندان سراسر جهان مى توانند به شكم هاى گوسفندان بروجرد براى شيرين كارى مجدد اميدوار باشند. مسؤول اداره دامپزشكى بروجرد مى گويد: «اين گونه پديده هاى نادر به دليل جهش ژنتيكى، هم خون بودن، خوردن علف هاى سمى در هنگام تشكيل نطفه و تزريق داروهاى شيميايى، بارها و بارها طى سال هاى اخير در بروجرد ديده شده اند.» افسوس كه از ادامه حيات اين نوزاد گوسفند خبرى در دست نيست. او با زنده ماندنش مى توانست گوسفندان جهان را از اتهام تاريخى حماقت نجات دهد!
دعواى مجازى
دو خبر باقى ماند كه اول از دومى آغاز مى كنيم. رابطه مجازى، دعواى مجازى به بار آورد. موضوع مربوط به رابطه اينترنتى يك مرد با يك دختر جوان است. البته مجازى بودن دعواى حاصل از اين ارتباط به واسطه متأهل بودن مرد بود. در يكى از شب هايى كه دختر جوان آسوده در خانه اش خوابيده بود مرد مرتبط با او جنگى خانه اى را با همسرش تجربه مى كرد. زن كه به وجود اين رابطه پنهانى در فضاى مجازى پى برده بود، درگيرى را آغاز كرد. طبق گزارش هاى ارسالى آن شب همسايه ها تا صبح از صداى شكستن ليوان، بشقاب، گلدان و... خواب به چشم هايشان نيامد. اين جنگ در حالى شكل گرفت كه طرف مجازى داستان اصلاً در جريان نبود.
بگذريم. هنوز هم نمى دانيم چرا چهره هاى سرشناس گلدكوئيست و سيستم هاى هرمى همگى زانتيا دارند. اين مربوط به خبر دومى است كه قرار بود در اين ستون نوشته شود. با اين توضيح كه خبر اصلاً خنده دار نيست. «زن ۱۰ ميليون تومانى گلدكوئيست كشته شد.» اين زن در خودروى زانتيا با اصابت يك گلوله به قتل رسيد. تلاش پليس براى كشف جريان قتل ادامه دارد. براى ما همين بس كه سيستم هاى هرمى، قربانى هم مى دهند. ظاهراً اين ماجراى شوق ناگهانى پولدار شدن ادامه دارد.
درباره شخصيت هاى سريال هاى پليسى
متهم جذاب تر از پليس
237426.jpg
ساناز الله بداشتى
باز هم نيروى انتظامى تصميم گرفت، براى ارتباط فرهنگى با شهروندان به جاده طنز ۹۰ شبى گريزى بزند. گريزى كه از اوايل سال ۸۱ با پخش سريال هاى پليسى از صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران شكلى جديد به خود گرفته بود.
سياست هاى فرهنگى نيروى انتظامى كه با حمايت از سناريو هاى پليسى صدا و سيما پررنگ تر شد، تا آنجا پيش رفت كه گروهى از كارشناسان انتظامى و هنرى را كنار يكديگر جمع كرد تا «شركت ناجى هنر» را تأسيس كند، شركتى كه امروز پايان بخش تيتراژ خيلى از سريال هاى تلويزيونى است.
شركت «ناجى هنر» كه براى كمك به انعكاس تصويرى واقعى از وظايف و مسؤوليت هاى نيروى انتظامى، سكان دار سياست هاى فرهنگى _ هنرى ناجا شد، همه آنچه را كه بايد بهترين ارتباط را با مخاطب برقرار كند در تصويرى غير واقعى از نيروى انتظامى خلاصه كرده است.
مشاوران نيروى انتظامى كه هميشه تشكر سازندگان سريال   ها نشان از همكارى آنها دارد چشمان خود را بر قسمتى از سناريو هاى نوشته شده مى بندند و يا اصلاً به آن توجه نمى كنند. تصاوير گروگانگيرى، حمله مسلحانه، تهديد وارعاب آنچنان در سريال هاى تلويزيونى تكرار شده كه انگار بخشى از زندگى روزانه شهروندان در اين موضوعات خلاصه شده است.
نحوه گروگانگيرى و حمله مسلحانه، آنچنان با دقت به تصوير كشيده مى شود و در ذهن باقى مى ماند كه اثر بروز و ظهور نيروهاى انتظامى از غيب رسيده اى كه در پايان سريال ها، همه ماجرا را به خوبى به پايان مى رسانند محو و فراموش مى شوند.
نيروى انتظامى كه قرار است با همكارى و هميارى سازندگان سريال هاى و با ارائه مشاوره هاى رايگان، تصاوير جنايتكاران و خاطيان قانون را آنچنان سياه و تاريك نشان دهد كه چهره امنيت و حافظان آن پر رنگ و روشن شود با استفاده غلط از اين سياست راه را برعكس طى كرده است.
كافى است از مخاطبان صدا و سيما تحقيقى انجام شود كه در سريال خواب و بيدارى شخصيت متهم جذاب تر بود و يا فرمانده پليسى كه اتفاقاً نماينده زنان پليس، نيروى انتظامى بود؟ به راحتى پاسخ كوتاهى خواهيد شنيد: «ناتاشا» شخصيتى است كه همچنان در ذهن مخاطب باقى است و نقش او متأسفانه مورد تحسين قرار مى گيرد. قدم هاى كج كارگزاران فرهنگى نيروى انتظامى اين بار هم براى آشنايى شهروندان با فعاليت هاى ناجا برنامه ريزى كردند، برنامه ريزى كه اين بار «طنز ۹۰ شبى» است!
«كلانترى ۹۹» عنوان سريال جديدى است كه از اين هفته در برنامه هاى شبكه پنجم صدا و سيما گنجانده شده است، برنامه اى كه قرار است، تصويرى واقعى! از فعاليت كاركنان كلانترى يكى از محلات فرضى شهر تهران را به تصوير بكشد. براى نقد اين برنامه لازم نيست تا قسمت ۸۹ صبر كنيد، امروز بعد از به نمايش در آمدن ۶ قسمت اوليه مى توان حديث مفصلى از آن خواند، ستوان جوان حاضر در كلانترى كه براى كمك به فرمانده خود شبانه دستور مى دهد، سربازان كلانترى تا صبح به بهترين شكل كلانترى را بازسازى كنند، در يك لحظه پس از حضور دختر جوان همكار خود كه براى گرفتن مقدارى پول از پدر وارد كلانترى شد، آنچنان دستپاچه و شيدا و واله شد كه همه آن نظام و ابهت نيروى نظامى را به راحتى از ياد برد. اين تصوير در كنار، تصاويرى واقعى از نيروى انتظامى آنچنان غير قابل تصور است كه به نظر مى رسيد. نويسنده سريال حتى گذر كوتاهى به نيروى انتظامى نداشته است، چه برسد به آنكه از مشاوران نيروى انتظامى بهره ببرد.
برفرض هم اگر قرار باشد، تصوير غير واقعى براى كمك به طنز مورد نظر نويسنده و كارگردان باشد، اما نبايد از ياد برد كه جاى پاى تصاوير غلط آنچنان ماندنى است كه به سختى پاك مى شود، مرورى بر تصاوير باقى مانده از سريال هاى تلويزيونى كه پليس عنوان اصلى سناريو، اما تصاوير حاشيه آن بوده است، گواهى آشكار بر اين سياست غلط است.
درجهان حوادث
قتل هاى رعب آور هيل سايد
ترجمه: لى لى معين
منبع: BBC.co.uk
«كنر بيانچى» در سلول خود در شهر واتكام، ناراحت و غمگين آخرين روزهاى زندگى خود را سپرى مى كرد. او يكى از اعضاى گروه قاتلين «هيل سايد» بود كه به قتل ۱۴ نفر در سواحل غربى آمريكا در دهه ۱۹۷۰ متهم شده بودند.
بيست و پنج سال پيش پليس شهر بلينگهام واشنگتن با جمع آورى مدارك و شواهد او را به اتهام قتل دو دانشجو و همدستى در قتل ۱۲ نفر ديگر در لس آنجلس دستگير كرد. اما بيانچى مدعى بود كه بى گناه است و بايد آزاد شود.
او قبل از دستگيرى فيلمى به نام سايبيل (Sybil) را ديده بود كه در آن بازيگر فيلم نقش يك بيمار شيزوفرنيك را ايفا مى كرد. او به دليل مورد قرارگرفتن سوء استفاده جنسى در دوران كودكى اش داراى شخصيت چندگانه اى شده بود.
237423.jpg
اكثر اوقات هنرپيشه فيلم «سالى» خانمى با شخصيت، مؤدب، مهربان و خجالتى بود، اما وقتى تحت فشار قرار مى گرفت و عصبانى مى شد، شخصيت ديگرى از خود بروز مى داد. در اين لحظه او به فردى كينه توز و بدطينت تبديل مى شد و در پى احساس ضعف و ناتوانى تصميم مى گرفت با انجام يك كار بزرگ بر ضعف خود غلبه كند.
بيانچى نيز پس از دستگيرى به اتهام قتل «كارن موزيك» و «داين وايلدر» سعى كرد به تقليد از بازيگر فيلم، نقش بازى كند كه به آزادى اش منجر شود.
او در تماس هايش با وكيل خود «وين برت» در زندان وانمود كرد كه دچار فراموشى شده و گرفتار ناهنجارى در روان خود است.
با اين رفتار بيانچى، وكيل وى از دكتر «جان واتكينز» پزشك قانونى خواست تا موكلش را تحت معاينه قرار دهد. بيانچى در معاينات پزشكى يكى از نقش هايى را كه براى خودش انتخاب كرده بود، بازى كرد و در قالب يك شخصيت شيطانى فرو رفت. در حالى كه با خشم و عصبانيت و غرور صحبت مى كرد، خود را «استيو واكر» معرفى و اقرار كرد كه دو دختر جوان را به قتل رسانيده و يكى از اعضاى گروه قاتلان هيل سايد است. او در پى اين اعتراف ها، بلافاصله آرام شد و بسيار راحت و مهربان و باادب سرگرم صحبت درباره خانواده اش شد. بيانچى اين دو نقش را چنان ماهرانه بازى كرد كه پزشك ابتلاى وى به شيزوفرنى را قطعى تشخيص داد.
اما او موفق به متقاعد كردن همگان نشد و بازپرس پرونده به نام «فرانك سالرنو» همچنان بيانچى را دروغگو مى دانست و در دادگاه نيز سعى داشت اتهام او را ثابت كند. او تنها دنبال اعلام حكم اعدام براى بيانچى بود. دادگاه براى اطمينان بيمارى يا سلامت متهم دو روانپزشك ديگر را براى معاينه وى فرا خواند، سرانجام سومين پزشك به نام «مارتين اورن» توانست پى به حيله هاى وى برد و كلاهبردارى او را ثابت كند.
بيانچى در گفت وگو با سومين پزشك شخصيت سومى از خود ارائه داد و خود را به به گونه ديگرى معرفى كرد. او گفت كه در تابستان سال ۱۹۷۷ از نيويورك به كاليفرنيا آمده و به منزل پسرعمويش «آنجلو» رفته است. «نبو آنجلو» روكش صندلى ماشين مى دوخت، اما در كنار آن اعمال خلاف قانون نيز مرتكب مى شد و بعدها مشخص شد كه دچار انحراف و ساديسم جنسى است. اعترافات اين دو نشان داد كه در ۱۶ اكتبر ،۱۹۷۷ اولين قربانى خود، يك زن خيابانى به نام «يولاندا واشنگتن» را به طرز فجيعى به قتل رسانيده اند. پليس يك روز بعد جسد اين زن را در هيل سايد نزديك قبرستان «فورست لمان» لس آنجلس پيدا كرده بود. آنها زن هاى خيابانى آن منطقه را كه ۹ نفر بودند هدف گرفتند. آن دو ۸ هفته بعد دومين قربانى را از اين ۹ زن انتخاب كردند و در خلال جناياتشان براى گمراه كردن پليس تعدادى از قربانيان را از بين افراد عادى انتخاب مى كردند.
پليس دو ماه بعد جسد دو دختر را در سطل زباله كنار خيابان پيدا كرد كه دو نفر آنها دختر مدرسه اى، ۱۲ و ۱۴ ساله بودند و پس از اين دو قتل بود كه قتل هاى سريالى «هيل سايد» تيتر اول روزنامه ها را به خود اختصاص داد. اين خبر باعث رعب و وحشت شديدى در بين مردم منطقه شد.
تحقيقات نشان مى داد كه تا پيش از روشن شدن واقعيت ماجرا، پليس پى برد كه قتل ها توسط حداكثر دو نفر صورت گرفته و دو قاتل احتمالى مى كوشيدند اعمال خود را حاصل فعاليت يك باند بزرگ قلمداد كنند.
«بيانچى» در زندان اعتراف كرد كه با پسرعمويش زن ها و دخترها را فريب مى دادند و پس از سوار كردنشان آنها را بيهوش كرده و سپس به قتل مى رسانيدند. آثار جنايت بر روى اجساد نشان مى داد كه حتى بعضى از آنها قبل از قتل، شكنجه شده بودند.
از ماه مه سال ۱۹۷۸ بيانچى با نامزد خود در شهر بلينگهام اقامت كرد، آن دو صاحب فرزندى شدند. مرور پرونده قتل هاى «هيل سايد» نشان مى داد كه اگر بيانچى در اين زمان مرتكب قتل ديگرى نمى شد، شايد براى هميشه اين پرونده بسته مى شد و پليس نيز نمى توانست قاتلان را دستگير كند. اما بيانچى به ارتكاب قتل عادت كرده بود. او وقتى با يك دختر دانش آموز زيبا به نام «كارن» برخورد كرد، نتوانست از كشتن او پرهيز كند.
بيانچى او را به قتل رسانيد و سپس دوست وى «راين» را كشت. او اگرچه سعى كرد تا آثار قتل را از روى ديوار خانه و انبار پاك كند و اجساد را نيز با ماشين از محل جنايت دور مى كرد، اما پليس از روى آثار انگشت به جا مانده در منزل او را شناسايى و دستگير كرد.
در سال ۱۹۸۱ پليس پسرعموى او را نيز به دام انداخت. قاضى دادگاه آنها را در سال ۱۹۸۲ به جرم ۱۴ فقره قتل به حبس ابد محكوم كرد.
آنجلو در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۲ در سن ۶۷ سالگى در سلولش در زندان «كاليپاترييا» در اثر سكته قلبى جان سپرد. اما بيانچى هنوز در زندان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |