ترجمه: لى لى معين
منبع: BBC.co.uk
«كنر بيانچى» در سلول خود در شهر واتكام، ناراحت و غمگين آخرين روزهاى زندگى خود را سپرى مى كرد. او يكى از اعضاى گروه قاتلين «هيل سايد» بود كه به قتل ۱۴ نفر در سواحل غربى آمريكا در دهه ۱۹۷۰ متهم شده بودند.
بيست و پنج سال پيش پليس شهر بلينگهام واشنگتن با جمع آورى مدارك و شواهد او را به اتهام قتل دو دانشجو و همدستى در قتل ۱۲ نفر ديگر در لس آنجلس دستگير كرد. اما بيانچى مدعى بود كه بى گناه است و بايد آزاد شود.
او قبل از دستگيرى فيلمى به نام سايبيل (Sybil) را ديده بود كه در آن بازيگر فيلم نقش يك بيمار شيزوفرنيك را ايفا مى كرد. او به دليل مورد قرارگرفتن سوء استفاده جنسى در دوران كودكى اش داراى شخصيت چندگانه اى شده بود.
اكثر اوقات هنرپيشه فيلم «سالى» خانمى با شخصيت، مؤدب، مهربان و خجالتى بود، اما وقتى تحت فشار قرار مى گرفت و عصبانى مى شد، شخصيت ديگرى از خود بروز مى داد. در اين لحظه او به فردى كينه توز و بدطينت تبديل مى شد و در پى احساس ضعف و ناتوانى تصميم مى گرفت با انجام يك كار بزرگ بر ضعف خود غلبه كند.
بيانچى نيز پس از دستگيرى به اتهام قتل «كارن موزيك» و «داين وايلدر» سعى كرد به تقليد از بازيگر فيلم، نقش بازى كند كه به آزادى اش منجر شود.
او در تماس هايش با وكيل خود «وين برت» در زندان وانمود كرد كه دچار فراموشى شده و گرفتار ناهنجارى در روان خود است.
با اين رفتار بيانچى، وكيل وى از دكتر «جان واتكينز» پزشك قانونى خواست تا موكلش را تحت معاينه قرار دهد. بيانچى در معاينات پزشكى يكى از نقش هايى را كه براى خودش انتخاب كرده بود، بازى كرد و در قالب يك شخصيت شيطانى فرو رفت. در حالى كه با خشم و عصبانيت و غرور صحبت مى كرد، خود را «استيو واكر» معرفى و اقرار كرد كه دو دختر جوان را به قتل رسانيده و يكى از اعضاى گروه قاتلان هيل سايد است. او در پى اين اعتراف ها، بلافاصله آرام شد و بسيار راحت و مهربان و باادب سرگرم صحبت درباره خانواده اش شد. بيانچى اين دو نقش را چنان ماهرانه بازى كرد كه پزشك ابتلاى وى به شيزوفرنى را قطعى تشخيص داد.
اما او موفق به متقاعد كردن همگان نشد و بازپرس پرونده به نام «فرانك سالرنو» همچنان بيانچى را دروغگو مى دانست و در دادگاه نيز سعى داشت اتهام او را ثابت كند. او تنها دنبال اعلام حكم اعدام براى بيانچى بود. دادگاه براى اطمينان بيمارى يا سلامت متهم دو روانپزشك ديگر را براى معاينه وى فرا خواند، سرانجام سومين پزشك به نام «مارتين اورن» توانست پى به حيله هاى وى برد و كلاهبردارى او را ثابت كند.
بيانچى در گفت وگو با سومين پزشك شخصيت سومى از خود ارائه داد و خود را به به گونه ديگرى معرفى كرد. او گفت كه در تابستان سال ۱۹۷۷ از نيويورك به كاليفرنيا آمده و به منزل پسرعمويش «آنجلو» رفته است. «نبو آنجلو» روكش صندلى ماشين مى دوخت، اما در كنار آن اعمال خلاف قانون نيز مرتكب مى شد و بعدها مشخص شد كه دچار انحراف و ساديسم جنسى است. اعترافات اين دو نشان داد كه در ۱۶ اكتبر ،۱۹۷۷ اولين قربانى خود، يك زن خيابانى به نام «يولاندا واشنگتن» را به طرز فجيعى به قتل رسانيده اند. پليس يك روز بعد جسد اين زن را در هيل سايد نزديك قبرستان «فورست لمان» لس آنجلس پيدا كرده بود. آنها زن هاى خيابانى آن منطقه را كه ۹ نفر بودند هدف گرفتند. آن دو ۸ هفته بعد دومين قربانى را از اين ۹ زن انتخاب كردند و در خلال جناياتشان براى گمراه كردن پليس تعدادى از قربانيان را از بين افراد عادى انتخاب مى كردند.
پليس دو ماه بعد جسد دو دختر را در سطل زباله كنار خيابان پيدا كرد كه دو نفر آنها دختر مدرسه اى، ۱۲ و ۱۴ ساله بودند و پس از اين دو قتل بود كه قتل هاى سريالى «هيل سايد» تيتر اول روزنامه ها را به خود اختصاص داد. اين خبر باعث رعب و وحشت شديدى در بين مردم منطقه شد.
تحقيقات نشان مى داد كه تا پيش از روشن شدن واقعيت ماجرا، پليس پى برد كه قتل ها توسط حداكثر دو نفر صورت گرفته و دو قاتل احتمالى مى كوشيدند اعمال خود را حاصل فعاليت يك باند بزرگ قلمداد كنند.
«بيانچى» در زندان اعتراف كرد كه با پسرعمويش زن ها و دخترها را فريب مى دادند و پس از سوار كردنشان آنها را بيهوش كرده و سپس به قتل مى رسانيدند. آثار جنايت بر روى اجساد نشان مى داد كه حتى بعضى از آنها قبل از قتل، شكنجه شده بودند.
از ماه مه سال ۱۹۷۸ بيانچى با نامزد خود در شهر بلينگهام اقامت كرد، آن دو صاحب فرزندى شدند. مرور پرونده قتل هاى «هيل سايد» نشان مى داد كه اگر بيانچى در اين زمان مرتكب قتل ديگرى نمى شد، شايد براى هميشه اين پرونده بسته مى شد و پليس نيز نمى توانست قاتلان را دستگير كند. اما بيانچى به ارتكاب قتل عادت كرده بود. او وقتى با يك دختر دانش آموز زيبا به نام «كارن» برخورد كرد، نتوانست از كشتن او پرهيز كند.
بيانچى او را به قتل رسانيد و سپس دوست وى «راين» را كشت. او اگرچه سعى كرد تا آثار قتل را از روى ديوار خانه و انبار پاك كند و اجساد را نيز با ماشين از محل جنايت دور مى كرد، اما پليس از روى آثار انگشت به جا مانده در منزل او را شناسايى و دستگير كرد.
در سال ۱۹۸۱ پليس پسرعموى او را نيز به دام انداخت. قاضى دادگاه آنها را در سال ۱۹۸۲ به جرم ۱۴ فقره قتل به حبس ابد محكوم كرد.
آنجلو در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۲ در سن ۶۷ سالگى در سلولش در زندان «كاليپاترييا» در اثر سكته قلبى جان سپرد. اما بيانچى هنوز در زندان است.