شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Nov 26, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۲۱
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
در باره مارگارت ات وود نويسنده كانادايى
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى
قسمت پنجاه و دوم

جايگاه شاعر
نكته ديگرى كه بايد به آن اشاره كرد جايگاه شاعر در شاخه هاى متفاوت شعرى و در نزد خود شاعران است. شعر هر شاعر با جايگاهى كه وى براى «شاعر» به مفهوم كلى قائل است در ارتباط است. اگر براى شاعر، جايگاه يك مصلح اجتماعى را قائل شويم بديهى است كه شعر ما به سمت مسائل اجتماعى گرايش مى يابد. همچنين است وقتى كه شاعر را يك مبارز و چهره سياسى _ به واسطه شعرش- بدانيم. به طور كلى مى توان گفت هر جايگاهى كه به شاعر نسبت دهيم مانند آن است كه به شاعر سفارش نوعى شعر مى دهيم و جايگاه در نظر گرفته شده براى شاعر، نوع آن سفارش را تعيين مى كند. چنين است كه برخى از علاقه مندان شعر، از شاعران توقع شعر سياسى يا اجتماعى دارند و برخى از شاعران نيز، از خود چنين توقعى دارند؛ زيرا جايگاهى كه براى شاعر در نظر گرفته اند وى را در مرتبه يك مصلح اجتماعى و يا يك مبارز سياسى مى نشاند. در چنين حالتى، ما شرط يا شروطى را بيرون از شعر در نظر مى گيريم و بعد آن رابه عنوان شرط لازم براى شعر بودن مطرح مى كنيم. اگر شعرى، به مسائل سياسى و اجتماعى روز بى توجه بود پس اصلاً از حوزه شعر مورد نظر ما خارج مى شود و شاعر آن اشعار نيز از دايره شاعران بيرون گذاشته مى شود. اين موضوع بويژه در مقاطعى به شعر و شاعران ما لطمه هاى بسيارى وارد آورده است و از همين رو توجه به آن مهم است. پيشتر در بررسى ويژگى هاى ذكر شده براى شعر هفتاد اشاره كرديم كه برخى از شاعران شعر هفتاد ويژگى هايى مانند آرمان گريزى، جزئى نگرى و سر باز زدن از قبول تعهد را به آن نسبت دادند كه هرچند صحيح بود اما آن ويژگى ها، منحصر به شعر هفتاد نبود. اين بحث را مى توانيم ذيل عنوان جايگاه شاعر قرار دهيم. در طول هزار سال شعر فارسى عادت چنان بوده كه جايگاهى بيرون از حوزه شعر و زبان، براى شاعران فرض شده است و اين جايگاه در واقع نوعى سفارش شعر به شاعران است. نظامى عروضى سمرقندى در مقاله دوم از كتاب معروف چهار مقاله و در فصل «در چگونگى شاعر و شعر او» آورده است: «و اما بر پادشاه واجب است كه چنين شاعر را تربيت كند تا در خدمت او پديدار آيد و نام او از مدحت او هويدا شود اما اگر ازين درجه كم باشد نشايد بدو سيم ضايع كردن و به شعر او التفات نمودن...» و با اين كار در واقع جايگاه شاعر را در دربار شاه قرار مى دهد و شعر مورد نظر خود را به شاعر سفارش مى دهد: «اما در خدمت پادشاه هيچ بهتر از بديهه گفتن نيست كه به بديهه طبع پادشاه خرم شود و مجلس ها برافروزد و شاعر به مقصود رسد و آن اقبال كه رودكى در آل سامان ديد به بديهه گفتن و زود شعرى، كس نديده است.»
بنابراين شاعران همواره، يا مقربان درگاه شاهى بوده اند و يا عزيزان مردم و گاهى هم هر دو. اما در هر حال حكيمانى در نظر آمده اند كه رويكرد آنان به حكمت در شعرهايشان جذابيتى خاص براى خوانندگان داشته است. در مقاطعى خاص از تاريخ ايران، اين رويكرد از حكمت، به سياست و مسائل اجتماعى تغيير جهت يافته است.
ادامه دارد
در باره مارگارت ات وود نويسنده كانادايى
دنيايى كه هيچ درى به بيرون ندارد
237531.jpg
مترجم : اميلى امرايى
مارگارت ات وود را مى توان به درستى ساحره داستانهايش معرفى كرد (البته اين نويسنده صاحب سبك از حيث ظاهر هم كمى شبيه ساحره هاى مهربان افسانه هاى قديمى است)؛ ات وود اين روزها يكى از نويسندگان موردعلاقه بانوان آمريكاى شمالى است كه نمى توان او را يك فمنيست معرفى كرد. او با تمام نويسندگان و مردانى كه در عرصه داستان نويسى قلم مى زنند همگام است و با استفاده از شگردهاى خاص خود سخن از دنياى امروز را در گذشته هاى دور و آينده نه چندان دورتر مى گويد.
او قادر است به راحتى اتمسفرى هولناك را پيش روى خواننده ترسيم كند و خواننده را با روايتى هولناك تر و تكان دهنده تر تسخير كند.
اين نويسنده كانادايى متولد ۱۹۳۹ در استان «آنتاريو» كانادا است. شايد بخشى از اعجاب داستانهاى امروز او از كودكى هاى پرفراز و نشيب اش نشأت بگيرد ، او بيشتر كودكى اش را در طبيعت بكر و وحشى كانادا سپرى كرده است. او در نوجوانى ميان جنگل هيچ وسيله اى براى سرگرم كردن خود نداشت و در نتيجه به سمت وسوى كتاب سوق پيدا كرد. مى گويد در شش سالگى شعر و نمايشنامه مى نوشتم ؛ حتى آن وقتها داستان بلندى نوشتم كه شخصيت اصلى اش يك مورچه بود. درست ده سال بعد به اين نتيجه رسيد كه به قول چخوف ،« بايد بنويسد؛ آن قدر تا قلم دست اش بشكند.» ات وود مى گويد: پدر و مادرم هميشه هراس اين را داشتند كه نويسندگى مرا از شدت فقر به كام مرگ برساند، اما من به هراس مردن از گرسنگى اهميت نمى دادم و تنها مى نوشتم. او حالا به عنوان مدرس زبان انگليسى در دانشگاه British Colombia مشغول به كار است. او جزو يكى از نويسندگان فعال در عرصه فعاليت هاى حزبى و سنديكايى است. بين سالهاى ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۲ رياست اتحاديه نويسندگان و از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۶ رياست انجمن pen كانادا را به عهده داشت.
او بارها و بارها جوايز معتبر ادبى همچون بوكر و نشان طلايى نويسنده را به خود اختصاص داده است.
داستانهاى او تا امروز به ۳۰ زبان زنده دنيا ترجمه شده است و حتى به تازگى به همت خالد حسينى داستانهايش به زبان افغانى هم برگردانده شده اند.
سبك بديع، انديشه عميق ، خلاقيت شاعرانه و قدرت عجيب او در شخصيت پردازى هميشه مورد تحسين منتقدان بوده است. ماهنامه «نيويوركر» داستان هاى او را به هيجانى تشبيه كرده است كه پيش تر هرگز از سوى خواننده تجربه نشده اند. ات وود به عنوان يك نويسنده به عناصرى همچون تصوير؛ اهميت ذهن و مسأله زن بيش از هر چيز ديگرى اهميت مى دهد.
سرگذشت نديمه ، يكى از برجسته ترين رمانهاى اين نويسنده كانادايى است كه تمام اين خصوصيات را يك جا و با هم در خود گنجانده است.
ات وود در« سرگذشت نديمه » داستان زنى را حكايت مى كند كه در حكومت دين سالار جليد اسير است؛ حكومتى كه به انجيلى تكيه زده است كه به قفل و زنجير كشيده اند. با اين حال برخى از منتقدان هم به اين اثر روى خوش نشان ندادند و معتقدند او اين بار در «سرگذشت نديمه » موفق عمل نكرده است و فضاى داستان هايى كه در حكومت هاى توتاليتر و فاشيستى مى گذرد را با داستان هاى علمى - تخيلى در مورد تسخير زمين توسط آدم فضايى ها ادغام كرده است و فضايى را كه در آستانه قرن بيستم ترسيم مى كند بيش از حد غيرقابل باور است. در مقابل منتقد روزنامه واشنگتن پست مى نويسد: «مگر كسى باور مى كرد كه قرار است روزى يك عرب به كمك حكومتى چون افغانستان؛ ۱۱ سپتامبر را براى تاريخ ثبت كند.» در سرزمين آفريده ات وود ازدواج دوم براى زنان يك گناه نابخشودنى است و اين زنان حتى صلاحيت تربيت فرزندان خود را ندارند. تنها مقامات عالى رتبه اى كه ات وود در اين داستان به ما نشان مى دهد فرماندهان هستند كه در صورت زاد و ولد نديمه هايشان ارتقاى مقام پيدا مى كنند. مرد در داستان ات وود نقش كمرنگى دارد و اين بار هم زن محور اصلى داستان اوست.
«سرگذشت نديمه » حكايت زنانى است كه از همسر و فرزندان خود دور افتاده اند و تنها زمانى ارزش دارندكه توان زاد و ولد داشته باشند. دنياى دردناكى كه ات وود خلق مى كند به گفته نيويورك تايمز جهان سرد و بى روح و حتى گاهى وحشتناك است ؛ حامل دردى كه تنها در لحظه اتمام كتاب حس مى شود.
«افرد» شخصيت اصلى رمان ؛ يكى از هزاران زنى است كه در حكومت تئوكراتيك جديد از آنها به عنوان يك وسيله استفاده مى شود. زنانى كه هويت خود را از دست داده اند و از ساده ترين حقوق اجتماعى (داشتن اسم) محرومند؛ آنها به اسمى صدا مى شوند كه در هرخانه براى نديمه شان انتخاب شده است. زندگى شخصيت اول در زمان حال داستان با خاطراتش ادغام مى شود . دنيايى را كه نويسنده خلق كرده است گاهى وقتى خواننده را به ياد «۱۹۸۴» جرج اورول مى اندازد. زنان داستان سرنوشت شان از پيش رقم خورده است. آنها يا قدرت بارورى دارند كه دراين صورت در اختيار نخبگان (فرماندهان) قرار مى گيرند و يا مى ميرند. زيرا تداوم نسل در جليد اهميت دارد، جليد سرزمينى است كه همه راههاى آن دوباره به جليد ختم مى شود. نديمه ها حتى امكان خواندن هم ندارند و تنها روزى يك بار مى توانند براى خريد بيرون بروند. خريد از فروشگاههايى كه به جاى حروف از اشكال استفاده مى كنند و به جاى پول ژتون دريافت مى كنند.عنوان رمان ات وود ؛ ما را ياد داستان هاى كانتربرى نوشته «جفرى باسر» مى اندازد. آدم هاى سرگذشت نديمه هيچ يك خوشبخت نيستند؛ حتى فرماندهان و زنان آنها. فرماندهان هنوز اشياى پرزرق و برق گذشته را نگه داشته اند تا نديمه هاى محروم از همه چيز را به اين واسطه به سمت خويش بكشند. فرمانده تابع مقررات است و تنها در حضور همسرش مى تواند با نديمه حرف بزند. زنان قصه همگى دسته بندى شده اند، عمه ليديا؛ جنين؛ مادر افرد همگى در واقع نماينده چيزى بيشتر از خودشان هستند؛ رنگ لباس تنها نمايانگر شغل است و داستان سراسر هراس است ؛ هراس از مجازات هايى كه براى نافرمانى در نظر گرفته شده است.
ات وود خود نيز تا حدى مرعوب اين هراس شده است و در اين باره مى گويد: «هر كتابى درست مثل ابرى است كه وزنه اى سنگين روى آن افتاده باشد و يك دفعه از وسط يك زندگى «گرومپ» بيرون زده باشد. من هميشه به بررسى رژيم هاى توتاليتر و فاشيستى علاقه مند بودم و به شما اطمينان مى دهم كه ريشه هاى اين كتاب به آموخته هاى من مربوط است. اگر شما با پورتين هاى آمريكا آشنا باشيد آنها جامعه اى ساخته بودندكه در آن دموكراسى نبود؛ جامعه دين سالارى كه حذف و اضافات بسيارى در كتاب مقدس انجام داده بودند . من پيش از نوشتن اين رمان به طور روزافزونى حواسم به عقايد و اعلان هاى مقامات مذهبى ايالات متحده بود.
پس از ظلم هايى كه در اقصى نقاط دنيا و كشورهايى همچون افغانستان بر زنان اعمال شد همه اينها دست به دست هم دادند تا من « سرگذشت نديمه» را بنويسم. همه اتفاقاتى كه در اين رمان افتاده اند هركدام به نوعى در جايى از اين كره خاكى اتفاق افتاده اند. من براى نوشتن اين رمان يك فايل پر از بريده هاى روزنامه جمع كرده بودم. ات وود مى گويد: «به نظرم سرگذشت نديمه چيزى شبيه به «دنياى شجاع نو» و «۱۹۸۴ » است .
قصد اورول از نوشتن چنين داستانى ترسيم يك فضاى علمى - تخيلى نبوده و سرگذشت نديمه هم چرخش گردونه زندگى است. از طرفى نگاه من به رمان وسيله اى براى سرگرمى نيست ، بلكه چيزى فراتر از سرگرمى است.
«من دراين اثر اتفاقاتى را مطرح مى كنم كه در دنياى واقعى ما به نوعى اتفاق افتاده اند. من با زنان سنت گراى زيادى برخورد داشته ام كه معتقدند جاى زن فقط در خانه است و در مقابل زنانى كه فضيلت را دراين مى بينند كه با مردان و زنان ديگر مشاركت داشته باشند.از سويى در جامعه اى كه نرخ رشد جمعيت پايين است ، اگر «افرد» نوعى بميرد قطعاًجايگزينى براى او نداريم. طبق آخرين آمارى كه گرفته اند اگر همين روند ادامه داشته باشدتا سال ۲۰۲۰ هيچ آلمانى باقى نمى ماند و آلمان تبديل به تركيه مى شود. همه اينها عواملى هستند كه سبب مى شوند من به جاى اينكه همه جهان را در نظر بگيرم اين مسأله را در يك حكومت دنبال كنم.»
ات وود دنيايى را خلق مى كند كه هيچ درى به بيرون ندارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |