على پايا، متولد هشتم خرداد ،۱۳۳۲ تهران.
اخذ مدرك ديپلم رياضى از دبيرستان البرز تهران، ۱۳۵۰.
اخذ مدرك ليسانس مهندسى برق، ۱۳۵۵.
اخذ مدرك فوق ليسانس فلسفه از دانشگاه تهران، ۱۳۶۱.
اخذ مدرك فوق ليسانس فلسفه و تاريخ علم و رياضيات از كالج چلسى دانشگاه لندن، ۱۹۸۴.
اخذ مدرك دكتراى فلسفه علم از دانشگاه لندن، ۱۹۹۵.
تحصيل فلسفه اسلامى در محضر مرحوم مرتضى مطهرى و مرحوم حائرى يزدى.
مدرس فلسفه علم و تاريخ انديشه از مؤسسه اسلامى لندن، ۱۹۸۸.
مدرس فلسفه علم در دانشكده تاريخ و فلسفه علم دانشگاه لندن، ۱۹۹۴.
استاديار فلسفه گروه فلسفه دانشگاه تهران، ۱۳۷۵.
استاد مدعو دانشگاه علامه طباطبايى، ۸۲ _ ۱۳۸۱.
استاد مدعو دانشگاه تربيت مدرس، ۶ _ ۱۳۷۵.
استاد مدعو گروه فلسفه دانشگاه تهران، ۲ _ ۱۳۸۱.
استاد مدعو و محقق ارشد مركز مطالعات درباره دموكراسى، دانشگاه وست مينستر بريتانيا در سال ۲۰۰۰.
عضو هيأت علمى و سرپرست گروه علم، فناورى و جامعه مركز تحقيقات سياست علمى كشور وابسته به وزارت علوم، ۱۳۸۱.
دانشيار فلسفه و سرپرست گروه آينده انديشى مركز تحقيقات سياست علمى كشور، ۱۳۸۲.
تأليف دهها مقاله و تأليف كتابهاى
۱- گفت وگو در جهان واقعى ۲- كانت ۳- اسطوره چارچوب: در دفاع از علم و عقلانيت ۴- سفر به سرزمين فلسفه علم (زير چاپ) ۵- مدلهاى تبيين علمى (زير چاپ) ۶- گذار به دموكراسى (در دست تأليف) ۷- پوپر و روشنفكران ايرانى _ انگليسى و در زير چاپ ۸- جلد دوم فلسفه تحليلى (در دست تأليف) ۹- گزارش كارگاههاى آينده انديشى و ويراستار ارشد ۳ جلد كتاب ترجمه شده از مانوئل كاستلز.
على پايا جزو آن دسته استادان و پژوهشگرانى است كه به طور جدى به فعاليت علمى و تحقيقى علاقه مندند و گاه و بيگاه هم نيم نگاهى به كارهاى حزبى مى اندازند و در اين زمينه شاخص ترين فردى كه اينگونه عمل مى كند، آنتونى گيدنز جامعه شناس برجسته انگليسى است و پايا با تحصيل در حوزه فلسفه و فلسفه علم و با حضور در محضر علماى نامدارى چون مرتضى مطهرى سير فكرى خاصى را تجربه مى كند و در نهايت به اين نتيجه گيرى مى رسد كه اسلام با آموزه هاى دموكراتيك منافاتى ندارد و در جبهه اى ديگر به دفاع از روشنفكرى دينى مى پردازد و معتقد است كه روشنفكران ديندار ايرانى در صورت جديت در كار خود، هم در داخل و هم در سطح بين المللى مى توانند ايده هاى خود را به كرسى داشته باشند و به اصطلاح حرفى براى گفتن داشته باشند.
على پايا متولد ۱۳۳۲ تهران است كه دوره دبستان را در چند شهر كشور به خاطر شغل پدرش كه مهندس راه و ساختمان بوده به تحصيل مى پردازد و دوره تحصيلى دبيرستان را در دبيرستان هدف و دبيرستان البرز طى مى كند و از دبيرستان البرز در سال ۱۳۵۰ ديپلم رياضى مى گيرد و سپس در رشته مهندسى برق به تحصيل مى پردازد و در سال ۱۳۵۵ فارغ التحصيل مى شود. از استادان برجسته او دكتر نحوى، دكتر خاكسار و دكتر علوى بوده اند كه فعاليت هاى علمى آنها در سطح بين المللى هم شناخته شده است.
از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۰ در جلسات خصوصى مرحوم مطهرى شركت مى كند و با حضور در اين جلسات ارتباط صميمانه اى با ايشان برقرار مى كند. در آن دوره، مرحوم مطهرى در پى تربيت يك عده محقق جوان بودند كه هم با فلسفه اسلامى آشنا باشند و هم به فلسفه هاى غربى و بتوانند سنتز جديدى را از اين دو معرفت شرقى و غربى ارائه دهند.
پايا تحصيل در رشته فلسفه در مقطع فوق ليسانس دانشگاه تهران را در سال ۱۳۵۶ شروع مى كند و بالاخره در سال ۱۳۶۱ و بعد از تعطيلى دانشگاهها به پايان مى رساند و كتاب «درآمدى تاريخى به فلسفه علم» را به جاى پايان نامه به فارسى برمى گرداند.
در سال ۱۳۵۰ مرحوم مطهرى در معيت علامه طباطبايى براى معالجه پزشكى ايشان عازم انگليس مى شود و حدود يك ماه اين سفر به درازا مى كشد. بعد از بازگشت اش به على پايا توصيه مى كند كه حتماً در انگليس در رشته فلسفه علم به تحصيل بپردازد.
«خيلى براى من جالب بود اين نكته. براى اينكه ايشان در آن مدتى كه در انگليس اقامت داشتند به اهميت رشته فلسفه علم پى برده بودند و در بازگشت اين بصيرت را پيدا كرده بودند كه حتماً كسانى از ايران بايد فلسفه علم را در مغرب زمين بياموزند و چون من در رشته مهندسى تحصيل كرده بودم و در همان زمان من در محضر ايشان فلسفه اسلامى را مى خواندم و از جمله كتابهاى ملاصدرا، شفاى ابن سينا و منظومه ملاهادى سبزوارى را پيش ايشان خواندم.»
پايا به توصيه مرحوم مطهرى در مقطع فوق ليسانس فلسفه را آغاز مى كند. «ايشان بررسى انجام مى دادند راجع به مفهوم «زمان» نزد ملاصدرا و من يك متنى به زبان انگليسى را ترجمه كردم از فيزيك انيشتين در مورد مفهوم زمان را در فيزيك نسبيت كه ايشان استفاده كردند و برخى نكات را به من توضيح دادند در باب ترجمه كه براى من جالب بود. چون ايشان انگليسى نمى دانست ولى چون فلسفه اش را مى دانست براى من خيلى جالب بود.»
در سال ۱۳۶۳ عازم انگليس مى شود و در كالج چلسى، در رشته فلسفه و تاريخ علم به تحصيل مى پردازد.
پايان نامه اش را در مورد نظريه هايى كه به كشف كمك مى كنند مى گذراند. پروفسور «مايكل ردهد»، پروفسور «هاينزپست» و پروفسور «دانلد گيليس» از استادان برجسته او بوده اند.
تحصيل در دوره دكترا را در يونيورسيتى كالج لندن در رشته فلسفه علم پى مى گيرد و در سال ۱۹۹۵ هم از رساله اش دفاع مى كند. حين گذراندن دوره دكترا، در كلاسهاى فوق ليسانس رشته هاى فلسفه زبان، فلسفه زبان و فلسفه منطق به طور كامل شركت مى كند و در واقع در ۵ رشته مقطع فوق ليسانس شركت مى كند ولى از اخذ مدرك سه دوره فوق ليسانس اخيرالذكر صرف نظر مى كند. تز دكترايش در مورد «رئاليسم علمى» بوده است و از روايت حداقلى از رئاليسم علمى دفاع مى كند.
در دهه ۱۹۸۰ كه پايا به تحصيل در فلسفه علم پرداخته بود، رئاليسم علمى به عنوان كليدى ترين حوزه علم به شمار مى آمد و اين اهميت را همچنان دارا مى باشد و با درك رئاليسم علمى مى توان بخشهاى اساسى فلسفه علم را شناخت و درك كرد.
او در زمينه تهيه اش مى بايست هم از پشتوانه علمى زيادى برخوردار مى بود و هم به مباحث منطقى و هم به بحثهاى فلسفه زبان و ديگر قلمروهاى فلسفه تحليلى آشنايى داشته باشد.
«رئاليسم علمى سؤالش اين است كه آيا نظريه هاى علمى واقع نما هستند و يا نه؟ آيا دانشمندان كه براى فهم طبيعت ناچارند نظريه پردازى بكنند اين نظريه ها صرفاً افسانه هاى مفيدى هستند كه نيازهاى عملى ما را رفع مى كنند ولى ادعاى واقع نمايى ندارند و يا اينكه واقع نما هستند. رئاليست هاى علمى مى گويند نظريه هاى موفق علمى كمابيش واقع نما هستند و در مسير دستيابى به حقيقت حركت مى كنند و هر نظريه اى نظريه قبلى را تكميل مى كند و يك گام به حقيقت نهايى نزديكتر مى شود.»
على پايا با علاقه مندى به كشور برمى گردد تا به تربيت دانشجويان ايرانى بپردازد و به واسطه دينى كه احساس مى كند نسبت به مملكت خودش داشته به ايران مى آيد و به عنوان استاديار رشته فلسفه دانشگاه تهران تا حدود ۵ سال قبل به تدريس و تحقيق پرداخت. او در سال ۲۰۰۰ هم به عنوان محقق ارشد و استاد مدعو در مركز مطالعات درباره دموكراسى به فعاليت پرداخت.
در سال ۱۳۸۱ سرپرست گروه علم، فناورى و جامعه وزارت علوم به كار تحقيق ادامه مى دهد.
يكى از عمده ترين پژوهشهايى كه در اين گروه به انجام مى رساند، طرح پژوهشى در خصوص ترويج علم در حيطه عمومى بوده است.
«در ۲۰ سال اخير، بحث ترويج علم در حيطه عمومى يكى از موضوعات برجسته در مغرب زمين است. چون سياستگذاران و اصحاب انديشه به اين نكته پى بردند كه شكاف خطرناكى بين نخبگان علمى جامعه با بدنه جامعه پيدا شده است و بين خود نخبگان علمى و همزبانى بين اينها به دليل تخصصى شدن بيش از حد علوم، هر كسى با همكاران خودش مى تواند ارتباط برقرار كند و سياستگذاران نمى توانند از دستاوردهاى بى نظير جديد بهره ببرند. عقلاى مغرب زمين مصمم شدند اين شكاف را پر كنند و برنامه هايى در راستاى آموزش علم به جامعه، علم و سياست و علم به جامعه عرضه كردند.»
پايا هم بعد از بازگشت به ايران مقالات و آثار خود را در اين زمينه به چاپ مى رساند و از ترويج علم در حيطه عمومى و جامعه دفاع مى كند.
در سال ۱۳۸۲ سرپرست گروه آينده انديشى وزارت علوم مى شود و دو كارگاه درباب آينده انديشى و متدولوژى آينده انديشى و مطالعات فرهنگى برگزار مى كند.
و در حال حاضر گروه آينده انديشى وزارت علوم با گروه آينده انديشى مؤسسه آموزش و پژوهش سازمان مديريت و برنامه ريزى، گروه آينده پژوهى صنايع دفاع، گروه آينده پژوهى پژوهشكده، هوافضا و نهادهايى فعال در اين زمينه همكارى نزديكى را شروع كرده است. پايا اميدوار است ادبيات آينده انديشى در ايران غنى شود و اين كار در قالب مقاله و كتاب عملى كنند. «آينده انديشى به اين موضوع مى پردازد كه در همه قلمروها افراد متخصص تلاش مى كنند با متدولوژى هاى موجود آينده هايى را كه امكانپذير هست سناريوهايش را مشخص كنند و در نهايت مطلوب ترين سناريوى امكانپذير انتخاب شود. مثلاً در حوزه سياست خارجى، آينده انديشان نگاه مى كنند در ۱۰ سال، ۲۰ سال و ۱۰۰سال آينده چه تحولاتى ممكن است واقع بشود و در نهايت مطلوب ترين گزينه اى كه ما بايد به سمت آن برويم مشخص بشود و به برنامه ريزى بپردازيم.»
پايا به اعتبار تخصص اش تحولات حوزه هاى علوم و تكنولوژى و آموزش عالى را بررسى مى كند و اميدوار است بتواند با كمك همكارانش، اين تحولات را به دقت ارزيابى كند و موارد مطلوب به شكل سياستگذارى عرضه گردد. در حوزه گفت وگوى تمدنها، نظرياتى در باب كارآمدى ابزار گفت وگو ارائه داده و از گفت وگو به عنوان ابزارى براى تحول در عالم صحبت به ميان آورده است و اعتقاد پيدا كرده كه گفت وگو از ابزارهاى اجتماعى مؤثر براى تغيير است و با توجه بيشتر به اين مقوله امكان ارتقاى مقام كشورمان وجود خواهد داشت. در باب دموكراسى تز مهمى راجع به دموكراسى اسلامى مطرح مى كند كه دموكراسى اسلامى امكانپذير است.