شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Nov 26, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۲۱
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
بزرگان انديشه (۸۴)
تيتوس بوركهارت
بصيرت ژرف معنوى
237552.jpg
حميدرضا فرزاد
تيتوس بوركهارت (Titus Burckhardt) يكى از بزرگ ترين محققان و انديشمندان قرن بيستم در حوزه هايى مانند تفكر معنوى و سنتى، هنر مقدس و شناخت تمدن هاى بزرگ گذشته است. محققان بزرگى چون هيوستن اسميت،  سيدحسين نصر، مارتين لينگز، ويكتور دنر، سر جان تاونر و آنمارى شيمل با ستايش بسيار از مقام علمى و معنوى وى ياد كرده اند. نصر درباره او مى نويسد كه «بوركهات با آن حقيقتى كه درباره اش سخن مى گفت و مطلب مى نوشت، زندگى مى كرد. نور خرد و هوش سرشارى كه از او ساطع مى شد به قلب متونى كه به تحقيق درباره آنها مى پرداخت نفوذ مى كرد و معناى ژرف آنها را روشن مى ساخت...» هيوستن اسميت نيز تصريح مى كند كه از زمان كومارا سوآمى هيچ كس به اندازه بوركهارت موفق نشده است ثابت كند كه هنرها چه نقش عظيمى در تمدن ها دارند و اينكه چگونه تمدن هاى بزرگ از طريق ميراث هنرى شان بوده كه سعى مى كردند خود را تعريف و تثبيت كنند. مارتين لينگز با اشاره به كتابى كه ويليام استادارد بر پايه آثار تيتوس بوركهارت تدوين كرده است و ما كمى بعد به آن اشاره خواهيم كرد مى گويد كه تيتوس بوركهارت در همه حوزه هايى كه در اين كتاب از آنها سخن رفته است پس از معلمانش فريتيوف شوآن و آناندا كومارا سوآمى بزرگ ترين صاحب نظر قرن بيستم بوده است.
آنمارى شيمل محقق معروف و پرآوازه آلمانى در اين باره مى نويسد: «تيتوس بوركهارت به اسلام و مسيحيت به چشم محققى نگاه مى كند كه بصيرت ژرف معنوى را با عشق به حقيقت ازلى و ابدى تركيب كرده است. نوشته هاى بوركهارت به وضوح نشان مى دهند كه اين حقيقت، امروزه همان قدر تازه و زنده است كه هزاره قبل بود و تا وقتى كه انسانها به ديدن نور الهى اشتياق داشته باشند زنده و پرطراوت خواهد ماند».
تيتوس بوركهارت محقق سوئيسى آلمانى، در سال ۱۹۰۸ در Florence زاده شد و در ۱۹۸۴ در لوزان از دنيا رفت. تيتوس بوركهارت، برادرزاده مورخ مشهور هنر ياكوب بوركهارت و پسر كارل بوركهارت پيكرتراش بود. تيتوس بوركهارت و فريتيوف شوآن نخستين سالهاى مدرسه شان را حدود زمان جنگ جهانى اول در بازل - شهرى كه درست در مرز ميان سوئيس و فرانسه قرار دارد با هم گذراندند. اين، آغاز يك دوستى صميمى ميان دو انديشمند و محقق نامبردار بود ...
ديدگاه متافيزيكى عمده بوركهارت،  در كتاب مقدمه اى بر آموزه صوفيانه بيان شده است. بوركهارت در اين اثر ماهيت نگرش معنوى و باطن گرايانه (esoterism) را تشريح مى كند و به بررسى مبانى نظرى باطن گرايى اسلامى يا تصوف مى پردازد و در پايان، شرحى از «كيمياگرى معنوى» يا طريق مراقبه آميزى كه به كمال مطلوب معنوى منتهى مى شود به دست مى دهد. اين اثر موقعيت و مقام علمى بوركهارت را به عنوان يكى از شارحان و مفسران پيشرو تعاليم مبتنى بر عقل شهودى (intellectual) و سلوك معنوى تثبيت كرد.
بوركهارت بخش بزرگى از نوشته هايش را به كيهان شناسى سنتى (traditional cosmology) اختصاص داد و آن را «نديم متافيزيك يا ما بعد الطبيعه» مى شمرد. نخستين مقاله اى كه در اين باره به رشته تحرير درآورد «ديدگاه كيهان شناختى» نام داشت كه در سال ۱۹۴۸ به زبان فرانسه منتشر شد. موضوع ديگرى كه با علاقه مندى او به كيهان شناسى ربط داشت صنعتگرى و هنر سنتى بود. بوركهارت در ارزيابى معمارى و شمايل نگارى سنتى و ساير هنرها و صنايع و روشنگرى در مورد ابعاد معنوى آنها مهارت خاصى داشت.
كتاب مفصل بوركهارت در كيهان شناسى چنين عنوانى داشت: كيميا: علم كيهان، علم روح. او در اين كتاب به شرح و بيان مفصل اين قضيه مى پردازد كه علم كيميا كه بعدها شيمى از آن نشأت گرفت و تبديل فلزات كم ارزش به طلا يكى از مقاصد اصلى آن بود در حقيقت جلوه اى از «روانشناسى معنوى» و بيانگر تمنا و گرايش و كشش انسان به كمال مطلوب معنوى است، تبديل مس وجود به كيمياى جان. در حوزه هنر نيز مهم ترين كتاب بوركهارت هنر مقدس در شرق و غرب نام دارد كه در آن به بررسى موشكافانه هنرهاى قدسى و دينى در هندوئيسم،  بوديسم، تائوئيسم، مسيحيت و اسلام مى پردازد.
بوركهارت در دهه هاى پنجاه و شصت عمرش مدير هنرى يك مركز انتشاراتى معتبر در لوزان و اولتن به نام Urs Graf Publishing House بود. فعاليت اصلى بوركهارت طى اين دوره، تنظيم و چاپ مجموعه اى شايان توجه از دست نوشته ها و نسخ خطى قرون ميانه به ويژه آثار مربوط به كتاب مقدس و ساير آثار مذهبى و هنرى بود. كارهاى او در اين زمينه ديرى نگذشت كه با استقبال متخصصين و نيز عامه مردم روبرو شد. پاپ پيوس دوازدهم نيز حضوراً از او قدردانى كرد و كارهايش را ستود.
يكى ديگر از آثار شايان ذكر بوركهارت كتاب فاس، شهر اسلام (Fez, city of Islam) است كه در اواخر دهه ۱۹۵۰ به زبان آلمانى به چاپ رسيد و ريشه در زمانى داشت كه در جوانى، در دهه ۱۹۳۰ چند سالى را در مغرب سپرى كرد و در آنجا با چند تن از شخصيت هاى برجسته معنوى مغرب از نزديك آشنا شد. دكتر سيدحسين نصر در اين باره مى نويسد «بوركهارت در دهه ۱۹۳۰ به مغرب رفت و در آنجا به اسلام درآمد، عربى آموخت و مغرب را كشور دوم خود ساخت».
برخى ديگر از آثار بوركهارت عبارتند از فرهنگ مغربى در اسپانيا، آينه خرد: مقالاتى در باب علم سنتى و هنر مقدس، جهانشمولى هنر مقدس و نيز كتاب هنر اسلام (Art of Islam) كه آخرين كار عمده و اصلى او به حساب مى آيد. بوركهارت آثارش را به زبان هاى آلمانى و فرانسه نوشته است. او همچنين برخى از آثار حكما و عرفاى مسلمان از جمله فصوص الحكم ابن عربى و انسان كامل عبدالكريم جيلى را به فرانسه ترجمه كرد.
آنچه در پى مى آيد اشاره بسيار كوتاهى است به آثار تيتوس بوركهارت كه برپايه گزيده اى كه ويليام استادارد از مجموعه آثار وى تهيه و تدوين كرد نوشته شده است:
The Essential Titus Burckhardt Reflections on Sacred Art, Faiths, and Civilizations, Edited by William Stoddart, Foreword by Seyyed Hossein Nasr, World Wisdom, 2003.
چگونه مى توان تمدنهاى شرقى و قرون ميانه را شناخت: بوركهارت در كتاب فرهنگ مغربى در اسپانيا مى نويسد كه براى فهم و شناخت عميق يك فرهنگ بايد به آن علاقه مند بود و به آن مهر ورزيد و اين تنها در صورتى ميسر است كه به ارزشهاى كلى و جاودانه اى كه در عمق آنها نهفته است توجه كنيم. «اين ارزشها اساساً در همه فرهنگهاى راستين _ يعنى فرهنگهايى كه نه تنها به نيازهاى فيزيكى و جسمانى انسان بلكه به نيازهاى معنوى او، كه بدون آنها زندگى هيچ معنا و هدفى نخواهد داشت، پاسخ مى دهند - وجود دارد.»
بوركهارت تصريح مى كند كه هيچ چيز به اندازه آثار هنرى در يك فرهنگ ما را به آن فرهنگ نزديك نمى كند. به ديد بوركهارت آثار هنرى نمايانگر «مركز» و كانون فرهنگها هستند. «اين آثار هنرى ممكن است عبارت باشند از يك تصوير و شمايل مقدس، يك معبد، يك نمازخانه، يك مسجد يا حتى يك قالى با يك طراحى ابتدايى. چنين آثارى بيانگر يك كيفيت يا عامل اساسى اند كه تحليل هاى صرفاً تاريخى يا تحليل شرايط اجتماعى و اقتصادى قادر به درك و دريافت آنها نيست. از طريق ادبيات يك فرهنگ _ بويژه آن آثارى كه به حقايق ازلى و ابدى مى پردازند _ نيز مى توان بصيرت و نگرشى ژرف نسبت به آن فرهنگ پيدا كرد. اما اين گونه آثار ماهيتاً عميق و رمزى و نمادين هستند و براى خواننده معاصرى كه از شروح و تفاسير مفصل آنها بهره نمى برد نامعقول به نظر مى رسند. از سوى ديگر، يك اثر هنرى _ بدون هيچ تلاش ذهنى از سوى مخاطبان _ مى تواند به طور بى واسطه و «به نحو وجودى» يك حقيقت عقلى خاص يا نگرشى معنوى را انتقال دهد و بدين وسيله به ما انواع بصيرت ها راجع به ماهيت فرهنگ موردنظر ببخشد.»
بوركهارت در ادامه اين مطلب و به عنوان نكته اى منتقدانه چنين مى نويسد: «از منظر عصر مضطرب و بيش از حد غوطه ور در انديشه كنونى، انسانهاى قرون وسطى غالباً خام انديش و نابالغ و ناآشنا با هرگونه شك و بى يقينى روانشناختى به نظر مى رسند و اين ممكن است ما را به اين اشتباه بيندازد كه گمان كنيم آنها كمتر از ما اهل فكر و تأمل بودند و بيش از ما به غرايزشان وابستگى داشتند. اما حقيقت اين است كه اعمال آنها ملهم و متأثر از يك بينش و انديشه بود، بينش و انديشه اى مربوط به معناى روحانى زندگى _ به ميزانى بسيار بيشتر از آنچه در مورد انسان معاصر صادق است و اين دقيقاً به اين سبب بود كه آنان براى حقيقتى جاودانى و لايزال زندگى مى كردند و عشق و علاقه شان و نيروى خلاقه شان، در آن قدرت و غنا و پرمايگى اى كه در توليدات و آثارشان مى بينيم و تحسين مى كنيم جلوه گر شده است. همان طور كه گفتيم آنان بيش از ما به آسمان و نيز به زمين نزديكتر بودند.
در مورد انسان معاصر، به تعبيرى كلى، وضعيت دقيقاً عكس اين است: انگيزه هاى او عبارت است از عواطف و احساسات كه مجموعه اى از فعاليت هاى ذهنى _ روانى، نظريه ها و «ايدئولوژى ها» در خدمت آنها پا به عرصه فعاليت مى گذارند. براى او، عواطف و هيجانات فردى و جمعى، عامل زيربنايى هستند و فعاليت ذهنى نيز در سطح قرار دارد. به عبارت ديگر (و با استفاده از تعبيرى از فريتيوف شوآن)، نزد هنرمند سنتى، عنصر عين و واقعيت خارجى (obgect) است كه ارزش كار را تعيين مى كند در حالى كه نزد اكثر هنرمندان مدرن عنصر ذهن يا واقعيت نفسانى (subject) اين ارزش را تعيين مى كند. براى شناختن انسان مدرن چه بسا مطالعه روانشناسى كافى باشد اما انسان قرون ميانه را تنها در صورتى مى توان به درستى شناخت كه شخص تصور و شناخت حقيقى از اهداف و الهامات والاى او داشته باشد و درك كند كه چگونه و تا چه ميزان، تصورات و انديشه هايش به صورت نمادين و رمزى بيانگر حقيقت كلى و ازلى و جاودانه است.»
انتقاد از ديدگاههاى تقليل گرا و به تعبير خود اين انديشمندان نقد و رد آرا و نظراتى كه فاقد بعد معنوى اند يا آن را انكار مى كنند و همه چيز را به سطح پديدارهاى فيزيكى و طبيعى فرومى كاهند از ويژگى هاى فكرى انديشمندان سنت گرا از جمله تيتوس بوركهارت به شمار مى رود، چيزى كه عمدتاً ناظر به جريان هاى «مدرن» است. بوركهارت در كتاب آينه خرد كه يكى از آثار مهم و پرآوازه اوست به بررسى مفصل كيهان شناسى سنتى و طرد و تخطئه آن در نزد برخى از جريان هاى مدرن غربى اشاره مى كند. متن زيرين بيانگر گوشه اى از انديشه هاى وى در اين باب است: «هنرهاى آزاد هفت گانه قرون وسطى دربردارنده فنون و رشته هايى هستند كه انسان مدرن در «علم» خواندن آنها ترديد نمى كند رشته هايى مانند رياضيات و نجوم و جدل (dialectic) و هندسه. اين يكسان دانستن علم و هنر - در قرون وسطى گفته مى شد كه «هر علم يك هنر است و هر هنر يك علم - كه كاملاً هماهنگ با ساختار جامع Trivium و Quadrivium است به روشنى نشان دهنده طبيعت بنيادين ديدگاه كيهان شناختى است.
[Trivium يا «بيان خرد» چنانكه بوركهارت در يكى از آثارش توضيح مى دهد مشتمل بود بر گرامر (زبان) و جدل يا ديالكتيك (منطق) و فن سخنورى (Rhetoric).
Quadrivium يا خرد نيز شامل اين علوم و رشته ها مى شد: حساب (مربوط به عدد) و موسيقى (مربوط به زمان و هارمونى) و هندسه (مربوط به مكان و نسبت ها) و نجوم (مربوط به حركت و ريتم). اينها هفت Liberal arts مشهور قرون وسطى هستند]
وقتى مورخان مدرن به كيهان شناسى سنتى - چه از دنياى قديم باشد و چه از شرق يا غرب قرون ميانه - نظر مى كنند عموماً آن را كوشش هايى كودكانه و خامدستانه براى توصيف و تبيين علل پديده ها محسوب مى كنند. آنان به اين ترتيب در نگرش به چيزها مرتكب خطايى مشابه خطاى آن كسانى مى شوند كه - با يك نوع پيشداورى «طبيعى گرايانه» - آثار هنرى قرون وسطى را بر طبق ملاك مشاهده «دقيق» طبيعت و نيز «هوشمندى» هنرمند مورد قضاوت و ارزيابى قرارمى دهند. [...] براى انسان مدرن هر علمى در معرض ترديد قرار مى گيرد اگر سطح امور واقع فيزيكى يا جسمانى و مادى را ترك گويد و صحت و اعتبارش را از كف مى دهد اگر خودش را از آن قسم استدلال كه مبتنى بر يك نوع استمرار و تداوم شكل پذير و تجسمى (plastic) است جدا كند. گويى كل عالم تنها بر پايه وجوه «مادى» يا كمّى تخيل انسان شكل گرفته است...»
بوركهارت در بخشى ديگر از كتاب آينه خرد در ارتباط با همين موضوع چنين مى نويسد: «انسان باستان كه زمين را جزيره اى در احاطه آبها و درياها مى ديد و گنبد آسمان را سقفى بر آن، و نيز انسان قرون وسطى كه به آسمانها و افلاك متحد المركز - كه از زمين در مركز آنها، تا فلك حدناپذير روح الهى امتداد داشت - معتقد بود بى ترديد در مورد موقعيت و روابط و نسبت هاى واقعى عالم محسوس اشتباه مى كردند. اما از سوى ديگر، آنان كاملاً بر اين نكته واقف بودند - و اين بسيار اهميت دارد - كه اين عالم مادى و محسوس برابر با كل واقعيت نيست. آنان به اين نكته علم داشتند كه عالم واقع در احاطه و سيطره واقعيتى قرار دارد كه هم عظيم تر و هم نامحسوس تر و پنهان تر است و اينكه اين عالم نيز به نوبه خود، منطوى و محاط و مندرج در روح (The Spirit) است و ديگر اينكه عالم، مستقيم يا غيرمستقيم در همه ابعاد و امتدادهايش در برابر وجود نامتناهى (The Infinite) محو مى گردد.
انسان مدرن مى داند كه زمين كره اى است معلق در يك مغاك بى انتها كه در جريان يك حركت سرسام آور و پيچيده قرار دارد و مى داند كه اين حركت تحت سيطره ساير اجرام سماوى است اجرامى كه بسيار بزرگتر و عظيم تر از زمين هستند و درفاصله اى بسيار دور با آن قرار دارند. او مى داند كه زمينى كه در آن زندگى مى كند در قياس با خورشيد ذره غبارى بيش نيست و اينكه خود خورشيد هم ذره كوچكى است در ميان ساير ستارگان فروزان و همه اينها در حركت و جنبش مدام اند. [...] انسان مدرن همچنين مى داند كه خردترين ذرات و اتم ها نيروهايى در خود دارند كه اگر آزاد شوند مى توانند زمين را در يك حريق و ويرانى تقريباً آنى فرو برند. همه اينها از «بى نهايت كوچك» تا «بى نهايت بزرگ» در منظر علم مدرن پديده هاى با مكانيسم هاى فوق العاده پيچيده هستند كه كاركرد آنها صرفاً محصول نيروهاى كور است.»
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |