|
نگارخانه آتبين ۲۷ آبان تا ۶ آذر ۱۳۸۴ _ تهران به بهانه برپايى نمايشگاه آثاركاوه نامغ
|
|
|
|
|
|
فرهنگسراى قانون (ابن سينا) _ شهرك غرب ۱۵ تا ۲۶ آبان ماه ۱۳۸۴ _ تهران نمايشگاه آثار مينا قويدل
|
|
|
|
|
نگارخانه آتبين ۲۷ آبان تا ۶ آذر ۱۳۸۴ _ تهران به بهانه برپايى نمايشگاه آثاركاوه نامغ
از وهمى كه در اوست!
|
|
|
نقاشى هاى كاوه نامغ، آثارى توجه برانگيز هستند. يعنى به سادگى نمى توان از مقابل آنها عبور كرد. چيزى آشنا يا شايد ناآشنا از لايه هاى آشكار و پنهان آثارش ساطع مى شود كه مانع عبور تو مى شود. مى ايستى و نگاه مى كنى، اما نگاهت قادر به مكث و تمركز نيست... بى آنكه ببينى، مى بينى و راستى چرا ديدار آثار نامغ اينگونه است؟ عنصر «بيان» در آثار كاوه نامغ، سازوكارى كمتر «خيال انگيز» و بيشتر «وهم انگيز» دارد. به عبارتى مى توان گفت كه ايستادن در آستانه «وهم» با ايستادن در مقابل آثار او تفاوت چندانى ندارد؛ سوررئاليسم وهم آورى كه با عنصر لطافت و اجراهاى دقيق و مألوف سوررئاليست ها نيز متفاوت است. سوررئاليسم نامغ در يك پرداخت خام و اكسپرسيونيستى ، ضربان غريبى از هستى را برملا مى سازد كه هنوز در دستان او رام نشده، از اين رو به دنيايى «وهم آلود» ره مى گشايد كه شايد اين سير و سلوك چندان هم به اراده و خواست نقاش نبوده باشد. آنچه ازتك تك آثار كاوه نامغ مى توان استنباط كرد، آن است كه از وهمى كه در اوست تا دنيايى «خيال انگيز» راه درازى در پيش دارد. فاصله «وهم» تا «رؤيا» فاصله اى است كه نامغ بايد بپيمايد. رسيدن به خيال انگيزى و پرواز در رؤيا نه يك گزينه محتمل، كه روزنه اى است روشن در اتاق وهم آلود وسياهى كه اكنون در آن پرپر مى زند. در اينجا هيچ بايدى براى نامغ در كار نيست، يا عبور از «وهم» و پروازى رؤيايى در عالم «خيال» (كه مرتبه اى والاتر از وهم است) و يا وهم انديشى و وهم نگارى و جدال تلخ در تاريكى!
|
|
|
|
|
مرتضى تولوز مميز MORTEZA TOULOUSE
|
|
|
تولوز لوترك(۱۹۰۱ _ ۱۸۶۴) نقاش، گرافيست طراح پوستر و طراح طنزپرداز لوترك به سبب دستيابى به زبانى موجز و گويا در طراحى، از پيشگامان هنر مدرن به شمار مى آيد. او همچنين با نوآورى هايش باعث انقلابى در هنر پوستر شده است. او، خيلى زود از اصول آكادميك روى گردانيد و در كارگاه خود به فعاليت هنرى پرداخت. در ميان نقاشان اواخر قرن نوزدهم، او مقام ممتاز و شيوه اى منفرد دارد. لوترك از هنرمندانى است كه در قالب گروه يا مكتب خاصى نمى گنجد. تولوز لترك ۱۳ سال در كارگاه شخصى اش و در گوشه اى ازمحله معروف «مون مارتر» پاريس زندگى و كار كرد. او تماشاچى دقيق «تمدن شبانه» پاريس اواخر قرن نوزده بود. آنچه ديد با مهارت ثبت كرد: چهره سرشناسان زمانه را در تالارهاى كاباره، ميخانه ها و سيرك ها و در ميان روسپيان و مردان و زنان سبكسر و بى بند و بار به تصوير كشيد. همه اينها را «لوترك» با بيانى طنزآميز به تصوير كشيده است. نگاه تيز او درون اجتماعى را كه خود نيز جزيى از آن بود، مورد كاوش قرار داده و در قاموس حالت ها و حركتهايى و در زير چشمان نافذ و دستان توانايش براى هميشه ثبت كرده است. لوترك، به بهترين نحو از اسلوب باسمه هاى ژاپنى بهره گرفت. او از مانه، دگا و گوگن نيز چيزهايى آموخت. اگر سبك و سياق پوسترهاى لوترك شبيه پوسترهاى تبليغاتى است به دليل همه آن چيزى است كه هنر اروپايى از هنر ژاپنى برداشت كرد. سبك و سياق هنر اروپاييانى كه متأثر از باسمه هاى ژاپنى بودند به شيوه ساده و كارآمدى تبديل شد كه براى تبليغات مناسبت بسيار داشت. لوترك با طراحى نخستين پوسترها و باسمه هايش به شهرت رسيد. (۱۸۹۲ _ ۱۸۹۱). يك اجماع بين المللى در هنر گرافيك در آوريل ۱۸۸۹ در شهر پاريس يك مجله با نام «قلم» La Plume توسط «لئون دشان» تأسيس شد. چيزى نگذشت كه توجه اين مجله به سمت هنرهاى زيبا جلب شد تا جايى كه در محل دفتر مجله «نمايشگاه صد» افتتاح شد. در ابتدا، آثار صد نفر هنرمند دوستدار مجله به نمايش گذاشته مى شد ولى در عمل پذيراى تمام كسانى شد كه با اهداف مجله همسو بودند. «پوستر»، مد آن زمان بود و مجله «قلم» به فروش و نمايش پوستر اهميت مى داد. به طورى كه در مجموع ۴۳ نمايشگاه پوستر در آن محل برگزار شد. «تولوز لوترك» نيز دو نوبت در اين نمايشگاه ها شركت كرد. پس از مرگ لئون دشان در ايام جوانى، شايسته بود كه يادبود صدمين سالمرگ تولوز لوترك با احياى سالن «دشان» يا همان «نمايشگاه صد» همراه مى شد: صد پوستر از آثار صد گرافيست برتر جهان براى بزرگداشت خاطره «هانرى دو تولوز لوترك»، هنرمندى كه در نهم سپتامبر ۱۹۰۱ درگذشت، در محل «نمايشگاه صد». در سال ۲۰۰۱ باشگاه همكاران موزه لوترك خود را موظف به بزرگداشت صدمين سالمرگ هنرمندى دانستند كه شهرت وى در طراحى پوستر جهانى شده بود. اين بزرگداشت توسط طراحان گرافيك نامدار جهان كه لوترك را نمونه آزادانديشى و استاد كاربرد پوستر مى دانستند، فراهم آمد. آنان براى بزرگداشت ياد اين هنرمند به فراخوان «آنتون بكه» طراح هلندى جواب دادند. اين صد گرافيست غالباً از مشخصه هاى لوترك مانند: كلاه، عينك، چهره و اندام به صورت تصوير در تصوير استفاده كرده اند. در ضمن مجموعه پوسترهاى طراحى شده در كتابى تحت عنوان بزرگداشت صدمين سال درگذشت طراح پوستر «هانرى تولوز لوترك» توسط انتشارات اوديسه جمع آورى شده است. نكته جالب توجه در طراحى جلد كتاب، اسامى صد طراح اين نمايشگاه است كه به نام خانوادگى هر يك از آنها نام «تولوز» اضافه شده و تحت عنوان خانواده تولوز لوترك در پشت جلد كتاب آورده شده است.
|
|
|
|
|
فرهنگسراى قانون (ابن سينا) _ شهرك غرب ۱۵ تا ۲۶ آبان ماه ۱۳۸۴ _ تهران نمايشگاه آثار مينا قويدل
تا مهار طبيعت
|
|
|
در همه ادوار بشرى، منظره سازى و به معناى دقيق كلمه، منظره سازى از آن نوع كه طبيعت را تقليد كند، مورد علاقه همه اقشار مردم بوده و هست. هنرمندى كه بتواند با انتقال رنگ از «پالت» بر روى «بوم» جلوه اى از طبيعت را متجلى سازد، درنزد همه مردم قدر ومنزلت مى يابد. «كنت كلارك» Kenneth clark نويسنده و منتقد انگليسى مى گويد: «چشم انداز آرام بركه اى كه آسمان آبى را در خود باز مى تاباند و در ميان حلقه درختان تيره فام جلوه اش افزون تر مى شود، چيزى است كه هيچ كس در زيبايى اش ترديد ندارد.» احساس لذتى كه پس از مشاهده يك منظره خوب به آدمى دست مى دهد، پس از احساس عشق، عام ترين و انسان شمول ترين احساس شناخته شده بشرى است. لذا، كار و ممارست و خلاقيت در عرصه نقاشى از طبيعت يا منظره سازى، تأثيرى بسيار قوى و غيرقابل انكار بر ذوق عامه مردم دارد. نقاشان منظره ساز مى توانند احساس خام آدمها را در مقابل طبيعت كه غالباً احساسى انفعالى و بدوى است؛ ارتقا بخشند و به تعبير ديگر، سطح استنباط و زاويه ديد عامه را در مرتبه بالاترى قرار دهند. در نقاشى يك سده اخير ايران، منظره پردازى به عنوان يك «ژانر» پايگاه مطمئن و سابقه مدونى پيدا نكرده است. هر چند كه دوره يا دوره هايى از تجربه يا وسوسه منظره سازى را مى توان رديابى كرد، اما سمت و سو، شيوه و هدف از پيش تعيين شده اى را نمى توان استخراج كرد. حافظه تئوريك يا ميزان درك و آشنايى عملى نقاشان ما از مفهوم طبيعت غالباً متأثر از آثار امپرسيونيست ها و ناتوراليست هاى اروپايى است. به عبارت روشن تر، زبان و لحن و شيوه اى كه متأثر از اقليم، فرهنگ و زيبايى شناسى برخاسته از جغرافياى ايران باشد، هنوز در نقاشى معاصر ما و در حوزه «منظره پردازى» تدوين و تأليف نشده است. در واقع، منظره پردازى يك «ژانر» مغفول در نقاشى يك سده اخير ماست. جست وجوها و مطالعات مينا قويدل، كه بيشتر مبتنى بر عكس و به ندرت از رودررويى با طبيعت حاصل شده، در همين حد و اندازه مى تواند آغاز خوبى را نويد دهد. هر چند كه به نظر مى رسد او «طبيعت» را منزلى از منزل هايى كه بر سر راهش قرار گرفته تلقى مى كند، اما آنچه تاكنون از او ديده ايم، نويد ظهور يك منظره پرداز توانمند را مى دهد.
|
|
|
|