«آنتونى ناتينگ»، سفير كبير اسبق انگلستان در مصر كه با زحمات زياد و مصاحبه با اكثر دولتمردان عرب و غيرعرب خاورميانه، كتاب سودمندى درباره رويدادهاى خاورميانه در عصر ناصرى فراهم آورده است، در مورد فاجعه ۱۶ سپتامبر مى نويسد:
روز ۱۶ سپتامبر ملك حسين تصميم گرفت به هر قيمتى كه تمام شود قدرت خود را نشان دهد. از اين رو بى درنگ حكومت نظامى اعلام گرديد و يك فرماندار نظامى برگزيده شد و مأموريت يافت مقاومت فلسطينى ها را براى هميشه در هم بكوبد. پيش از ظهر روز بعد، واحد هاى زرهى ارتش «بدوى» كه جنگاورترين بخش ارتش اردن بود به پيشروى پرداختند تا ضربه دهشتزايى به ساكنان فلسطينى آن اردوگاه ها وارد آورند. بدين ترتيب براى هشت روز متوالى، پايتخت اردن به صورت ميدان جنگ درآمد و ارتش به مبارزه بى رحمانه خود عليه هر منطقه اى كه فلسطينى ها يا حاميانشان در آن مسكن داشتند، ادامه داد. اين حقيقت كه گروه هاى اصلى از جمله« سازمان رهايى بخش فلسطين »و الفتح، هواپيماربايى را محكوم كرده بودند، شدت مبارزه ارتش را به هيچ وجه كاهش نداد و اعضاى اين گروه ها هم نظير اعضاى «جبهه خلق براى آزادى فلسطين»، مورد حملات شديد قرار گرفتند. با اين مقدمات براى ارتش اردن سرانجام روز تسويه حساب فرارسيده بود. جنگ ارتش اردن كه تعليم ديده ترين ارتش كشورهاى عرب بود با رزمندگان آواره فلسطينى، بيش از آن كه اسرائيل را نگران كند، جمال عبدالناصررا نگران و دهشتزده ساخت. زيرا در عين اينكه بر جان فلسطينى ها بيمناك بود، بيشتر مى ترسيد كه اسرائيل جنگ اردن را براى خنثى كردن «طرح راجرز» و آتش بس نود روزه بهانه كند. او همچنين مى دانست كه مبارزه مزبور به آسانى مى تواند همسايگان اردن را هم آلوده كند و سورى ها به يارى فلسطينى ها بشتابند و احياناً اسرائيلى ها هم وارد معركه شوند. از اين هم نحوست بارتر اين بود كه اطلاعاتى را كه سازمان جاسوسى او گردآورى كرده بود، حكايت از اين مى كرد كه آمريكايى ها مدتى است در انديشه دخالت نظامى در اردن هستند كه هدف ظاهرى آن حمايت از ملك حسين است اما هدف واقعى اش اين است كه قادر شوند سازش بين اردن و اسرائيل را ديكته كرده و مصر را در انزوا قرار دهند و ناچارش كنند به شرايط اسرائيل تن در دهد. شك نيست كه در واشنگتن نقشه هاى احتياطى طرح شده بود تا چنانچه سازمان هاى مقاومت فلسطين سلطنت حسين را مورد تهديد قرار دهند افراد نظامى آمريكايى نيز به اردن گسيل شوند. به علاوه در ضمير بد گمان ناصر اين تصور قوت گرفته بود كه دستور ارتش آمريكا به پايگاه نيروى هوايى در تركيه مبنى بر اينكه مهياى انتقال اتباع غيرنظامى آمريكا از اردن باشند، ممكن بود بهانه اى براى دخالت هوايى نيروهاى آمريكا در اردن باشد. از اين رو به همان نسبت كه جنگ در اردن به درازا مى كشيد، خطر دخالت آمريكا بيش از پيش قوّت مى گرفت. ناصر در ابتدا فكر كرد شخصاً به عمان پرواز كند و براى برقرارى يك آتش بس فورى ميانجيگرى كند، اما پس از فكر بيشتر تصميم گرفت هيأتى را گسيل دارد و حسين را به قاهره احضار كند تا ملك حسين دور از آتش جنگ با رهبران ديگر كشورهاى عرب ملاقات نمايد. ضمناً به حافظ اسماعيل رئيس كل سازمان اطلاعات مصردستور داد او را مرتباً در جريان نقل و انتقالات نظامى آمريكا بويژه ناوگان ششم كه به قرار گزارش هاى رسيده در حال عبور از آب هاى ساحلى اسرائيل و لبنان بودند و از دو ناو هواپيما بر بزرگ و چند ناو جنگى از جمله قايق هايى براى پياده كردن سرباز تشكيل مى شدند، قرار دهد.
ورود شتاب آميز سران عرب به قاهره
از جمله نخستين افرادى كه براى شركت در كنفرانس اضطرارى وارد شدند قذافى رئيس جمهورى ليبى بود كه در وضع بسيار آشفته اى قرار داشت و تهديد مى كرد كه ملك حسين بايد به جرم فرمانى كه براى قتل عام فلسطينى ها داده است، تيرباران شود. او كه به تازگى تصميم گرفته بود پولى را كه بر اساس قرارهاى كنفرانس خرطوم براى جبران خسارت به اردن مى پرداخت قطع كند، مى خواست كه كنفرانس رژيم اردن را محاكمه كند و با اين فكر كه از ملك حسين همراه عرفات خواسته شود تا در بحث شركت جويد، بشدت مخالفت مى كرد. اما ناصر مصمم بود پادشاه اردن را به قاهره بكشاند، زيرا در قاهره بيش از اردن كه ضد فلسطينى ها پيرامونش را گرفته بودند تحت فشار قرار مى گرفت تا دستور آتش بس را صادر كند. ناصر صريحاً به قذافى گفت اگر ملك حسين در كنفرانس شركت نكند، كنفرانس بر پا نخواهد شد. آنگاه در حضور فرمانرواى كويت به پادشاه اردن در عمان تلفن كرد و ضمن اينكه او را «برادر» خطاب مى كرد با لحنى كه بيشتر تملق آميز بود تا سرزنش آلود به او گفت: «بزرگترين احترام را براى تهور شما قائل هستيم. برادرم صباح سالم كه همين جا در كنارم نشسته است، همراه من از تو درخواست مى كند در اولين فرصت ممكن به اينجا بيايى.» روز بعد حسين وارد شد و كنفرانس در محيطى به كار پرداخت كه با همه جدى بودنش، جنبه مضحكى هم داشت. وقتى عرفات و حسين در حالى كه تپانچه بسته بودند به تالار كنفرانس وارد شدند و نگاه هاى خشمگين به يكديگر افكندند، ملك فيصل به ناصر پيشنهاد كرد به عنوان نخستين ماده دستورالعمل كنفرانس، بايد توافقى بر سر خلع سلاح شركت كنندگان در كنفرانس به عمل آورند. آنگاه قذافى اظهار داشت: جنگ اردن نشان داده كه اعراب ديوانه هستند و به جاى تشكيل كنفرانس عالى سران بهتر بود گروهى روانپزشك براى معاينه خود دعوت كنند؛ با اين حرف فيصل به شوخى داوطلب شد تا قبل از ديگران مورد معاينه قرار گيرد. ناصر فوراً در ميان حرفش پريد و گفت: نخستين كسى كه بيش از هر كس احتياج به اين معاينه دارد بى شك خود قذافى است. ناصر كه با كمك فيصل توانسته بود همكاران عرب را به خنديدن به روى يكديگر وادار كند و به اين ترتيب از تشنج كنفرانس بكاهد، گفت وگوى كنفرانس را به مسائل جدى ترى كشانيد. او گفت: خطر دخالت آمريكا از هر وقت ديگر بيشتر شده است. گزارش هاى مطبوعات واشنگتن و نيويورك حكايت دارد كه «نيكسون» ممكن است هر لحظه سپاهيان آمريكايى را به اردن اعزام كند. حتى شايعاتى شنيده مى شود كه نشان مى دهد نقشه يك دخالت مشترك آمريكا و اسرائيل در دست تهيه است. از اين ها گذشته گزارش رسيده كه نيروهاى زرهى سوريه به سوى نواحى شمالى اردن در حركتند تا به حمايت فلسطينى ها جنگ كنند. صرفنظر از صحت يا سقم ادعاى دمشق مبنى بر اينكه حمله كنندگان در واقع فلسطينى ها هستند و نه سورى، اين حقيقت باقى است كه اين تحول جديد خطر دخالت آمريكايى ها و اسرائيلى ها را بيشتر كرده است.
ناصر همچنين تصريح كرد كه اگر آمريكايى ها در اردن يا سوريه دخالت كنند، او حتى يك سرباز مصرى هم براى مقابله با آن ها نخواهد فرستاد. علاوه بر اين كه براى دفاع از جبهه كانال به همه نيروهاى موجود خود نيازمند است، او در سوريه و يمن پندآموخته و به ارتكاب اشتباه مشابهى كشانده نخواهد شد. از اين رو با توجه به همين دلايل گفته شده لازم است كه كنفرانس بدون اينكه به بدگويى و سرزنش بپردازد، براى برقرارى يك آتش بس فورى كوشش كند. وقتى هيأت نمايندگى يمن جنوبى تازه استقلال يافته، خواست تا درباره استيضاح ملك حسين رأى گيرى به عمل آورده شود،ناصر با لحنى قاطع گفت: چنين كارى كاملاً عبث است. وى افزود: پادشاه اردن آن را در كشوى ميزش خواهد گذاشت و بدان اعتنايى نخواهد كرد و وقتى يمنى هاى جنوبى برسر نظريه خود پافشارى كردند ناصر پرخاش كنان به آنها گفت: «شما چه حقى داريد تا چنين چيزى را بخواهيد؟ شما به جنگ عليه اسرائيل دشمن ،چه كمكى كرده ايد؟ صرفاً هيچ به كويتى ها كه معتقدند نبايد سرزنشى وارد شود، واحدهاى نظامى آنها هم اكنون در جبهه كانال سوئز خدمت مى كنند و ده ها هزار ليره به سازمان هاى مقاومت فلسطين و همچنين به مصر و اردن كمك كرده اند. آنگاه متعاقب سخنان ناصر، فيصل با پوزخندى استهزاآميز اضافه كرد: «آقاى رئيس جمهورى، كاملاً درست است، آنها و همه كسانى كه ميل دارند مثل آنها سخن بگويند مى خواهند كه آخرين سربازى هم كه با اسرائيل جنگ مى كند، مصرى باشد.»
«آنتونى ناتينگ» نويسنده كتاب ناصر در دنباله نوشته خود در مورد تسلط و مهارت شگفت انگيز او در اداره اين كنفرانس سرنوشت ساز، مى نويسد: «در كتب مقدس اسلامى آمده است: آنهايى كه در آستانه مرگ قرار دارند، غالباً با هوش و دورانديشى فوق العاده اى سخن مى گويند و رفتار مى كنند. بى گمان حسن اداره اين آخرين كنفرانس عالى سران كه ناصر رياست آن را برعهده داشت از هر عمل مشابه ديگر او با مهارت تر بود. در سراسر مدت شب و روزى كه جلسات كنفرانس ادامه يافت ناصر، با مهارت، عزم و شوخ طبعى خود كه در حصول تنها هدف كنفرانس يعنى پايان دادن به جنگ در اردن به كار برد، همه حاضران را مات و مبهوت كرد. با اينكه احساس مى كرد سازمان رهايى بخش فلسطين به علت ناتوانى خود در كنترل اعضاى افراطى ، همه بلاها را بر سر خود آورده است مع الوصف منتهاى همدردى را نسبت به عرفات ابراز داشت. عرفات با مشاهده متلاشى شدن عملى سازمان هاى مقاومت در اردن، در سراسر مدت جلسات كنفرانس در حالتى بسيار متشنج به سر مى برد. با اين حال ناصر با حداكثر محبت نسبت به ملك حسين رفتار كرد و به همكاران خشمگين ديگر خود اجازه نداد تا به آنچه ناسزاگويى بى نتيجه عليه رژيم اردن مى نامند، بپردازند.
او در مذاكره خصوصى خود با پادشاه اردن، به نحوى لحن خشن تر به كار مى برد و مى گفت نمى تواند بى طرف باقى بماند مگر اينكه ارتش اردن بى هيچ درنگ با متوقف نمودن كشتار موافقت كند. اما در جلسات مقدماتى كنفرانس با مشكلات حسين تفاهم كاملى نشان مى داد و توهين و خصومتى را كه جبهه خلق براى آزادى فلسطين در رفتارش نسبت به شاه اردن نشان داده بود بخوبى درك مى كرد. البته ناصر از اين موضوع يكه خورده بود كه ارتش اردن عمل يك گروه كوچكى را در سازمان مقاومت فلسطين بهانه قرار داده و به جنگى عليه همه مردم فلسطين پرداخته است. اما در تصميم خود براى وادار كردن پادشاه اردن به متوقف كردن جنگ به پاس رهبرى مهارت آميزش، كنفرانس بى هيچ قيد و شرط و بدون محكوم كردن احدى موافقت كرد هيأتى را تحت رياست نميرى رئيس جمهورى سودان براى گفت و گو درباره آتش بس به عمان گسيل دارد. براى ژنرال «نميرى» هيچ وظيفه اى از اين دشوراتر نبود، به طورى كه بعداً خودش به من گفت: ارتش اردن مى خواست تا يكسره شدن كار به جنگ ادامه دهد و از ورود هيأت صلح او بشدت تنفر داشت. ناصر درباره توافق با ملك حسين و عرفات بر سر شرايط آتش بس، با اشكال چندانى برخورد نكرد.
|
|
|
اما دو روز ديگر طول كشيد تا ترك مخاصمه عملى شود و در اين دو روز واحدهاى زرهى نظاميان «بدوى» ارتش اردن بى اعتنا به فرمانى كه داشتند به حملات خود عليه اردوگاه هاى پناهندگان ادامه دادند. ارتش اردن وقتى تشخيص داد كه ژنرال «نميرى» و همراهانش تا پايان نيافتن جنگ، مراجعت نخواهند كرد، با گلوله باران كردن مقر استقرار آنها كوشيد تا گروه صلح را وادار به بازگشت كند. در حقيقت تنها هنگامى ملك حسين توانست به جنگ پايان دهد كه ناصر تهديد كرد اگر تيراندازى فوراً قطع نشود به حمايت از فلسطينى ها دخالت خواهد كرد. آن وقت گروگان هاى باقى مانده از مسافران هواپيماها آزاد شدند و نيروهاى حمله كننده از سوريه، مراجعت كردند و وقتى «نميرى» به قاهره بازگشت تا نتيجه مأموريت خود را به كنفرانس گزارش كند، اردن در ميان ويرانى هايى كه به قول خبرنگار نيوزويك، بسان ويرانى هاى بوداپست پس از سركوب شدن شورش سال ۱۹۵۶ مجارستان توسط شوروى ها بود، در سكوتى تلخ و خشمگين فرورفته بود. روز بعد، حسين و عرفات موافقتنامه اى را در قاهره امضا كردند و به موجب آن يك كميته مشترك عرب به رياست نخست وزير تونس تشكيل شد تا به اجراى موافقتنامه مربوط به آتش بس نظارت كند. پس از آن، كنفرانس روز ۲۸ سپتامبر به كار خود پايان داد و هيأت هاى نمايندگى كشورهاى عرب در حالى كه ناصر شخصاً در فرودگاه آنها را بدرقه مى كرد، به موطن خود مراجعت كردند. بحران فروكش كرده بود؛ بهايى كه پرداخت شد تقريباً قلع و قمع شدن كامل سازمان هاى مقاومت فلسطين در اردن بود. اما ناصر مى توانست در برابر ادعا كند در حالى كه آتش بس در كانال سوئز و اردن همچنان مراعات مى شود، طرح صلح «راجرز» دست نخورده باقى مانده و تهديد دخالت آمريكا با شركت يا بدون شركت اسرائيل در اردن برطرف شده است. به علاوه همان طورى كه گزارش هاى بعدى مبنى بر نارضايتى ديپلمات هاى آمريكايى در عمان نشان داد كه نارضايتى مزبور ناشى از اين بوده كه چرا پادشاه اردن در برابر فلسطينى ها از واشنگتن استمداد نكرده، احتمال دخالت آمريكا در اردن صرفاً زاييده تخيلات و تصورات ناصر نبوده است. اما اگر اين تلاش هاى يازده روزه عبدالناصر در برطرف كردن خطرات واقعى مؤثر بود، انرژى مصرف شده آخرين قدرت جسمى او را در خود مستحيل ساخت.
ناصر كه بعد از خداحافظى با فرمانرواى كويت فرودگاه را ترك مى كرد به يك سكته قلبى شديد دچار شد و با اين كه پزشكان معالج چندين ساعت متوالى براى نجاتش با مرگ مبارزه كردند، ساعت شش بعدازظهر همان روز آفتاب عمرش غروب كرد. ناصر سه روز بعد (اول اكتبر ۱۹۷۰) در ميان يك چنان سوگوارى رستاخيز مانندى از سوى مردم مصر به خاك سپرده شد. مردان، زنان و كودكان مى گريستند و در خيابان ها شيون مى كردند و هزاران تن از مشايعين فشار مى آوردند تا به تابوتى كه رهبر درگذشته آنها را به آرامگاه آخرينش مى برد، نگاه بدرود بيفكنند. اشتباهات و شكست هايش فراموش شد و طرفداران ماتم زده اش تنها موفقيت هاى او را به ياد آوردند. حتى دشمنان او در غرب هم غمين شدند و درباره شخصى كه مدت ها به او ناسزا گفته بودند، به ترحم انديشيدند و جهان عرب كه وى به خاطر آزادى آن بيشتر عمر خود را صرف كرده بود، با اطلاع از درگذشت دومين قهرمان خود مات و مبهوت ماند.»