- عزيزالله جوينى، اديب، شاعر، مصحح، نسخه شناس و قرآن پژوه، متولد ۱۳۰۴ اسفراين
- آغاز فراگيرى تحصيلات از سن سه سالگى نزد پدر
- شاگردى در حوزه علميه مشهد نزد اساتيد به نامى چون هاشم قزوينى و ميرزا جوادآقا تهرانى
- فراگيرى فيزيك و جبر در نزد اساتيدى چون استاد مستوفى در مشهد
- دكتراى زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه تهران
- دانشيار و استاديار دانشكده زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران
- همكارى با لغت نامه دهخدا به مدت ۵ سال و نگارش بخش عمده اى از حرف ميم
- تسلط كامل به زبان هاى عربى، انگليسى و لاتين
- بيش از هشتاد مقاله علمى درباره فردوسى، حافظ و ناصرخسرو
- برخى از آثار او عبارتند از: نقط المصاحف، املاء القرآن، لهجه قريش در قرآن، وزن در اسلوب قرآن، تصحيح فقه تفسير مفردات قرآن، تفسير فارسى نسفى در دو جلد، تصحيح فرهنگ مجموعه الفرس، تصحيح انتقادى فرهنگ عربى به فارسى به نام مصادر اللغه، تصحيح و شرح نهج البلاغه، تصحيح شرح خلاصه خمسه نظامى، برابرى متن ها و تصحيح شاهنامه، تفسير مفردات قرآن (اثر قرن چهارم هجرى)، تصحيح و پژوهش فرهنگ مجموعه الفرس (فارسى _ فارسى)، گزارش و تصحيح نبرد انديشه ها در رستم و اسفنديار از موزه لنينگراد و...
|
|
|
«اين بنده عزيزالله جوينى متولد ۱۳۰۴ در روستايى بيست خانوارى در پايين جلگه اسفراين «سپر + آيين» يا «سپهرآيين» به دنيا آمده ام. نخست نزد پدر به صورت مكتبخانه اى درس خواندم و سپس به مدرسه اى در ادكان در دو فرسنگى روستايمان رفتم. در اوايل نوجوانى براى تحصيل در علوم قديم به مشهد مقدس رهسپار شدم و آنگاه تحصيلات خود را از سطح تا درس خارج ادامه دادم. سپس در فرهنگ خراسان (آموزش و پرورش) با درجه سيكل اول به سمت آموزگار پيمانى استخدام شدم. موفق به گرفتن سه ديپلم شدم، بعد از دانشكده ادبيات مشهد به تحصيل پرداختم و چون دوره كارشناسى (ليسانس) را تمام كردم، به تهران آمدم. در سال ۱۳۴۶ بود كه در رشته كارشناسى ارشد و دكترا درس را ادامه دادم و با درجه دانشجوى ممتاز در دانشگاه تهران در رشته دكتراى زبان و ادبيات فارسى فارغ التحصيل شدم.»
اين جملات را دكتر عزيزالله جوينى، پژوهنده نامدار ادبيات و متون كهن و قرآن پژوه نستوه، ساده و بى تكلف، همانند خويش و آنچنان كه هست، در پاسخ به درخواست ما در شرح حال و تحصيلاتش نگاشته است. عزيزالله جوينى از استادان برجسته ادب و زبان فارسى است و هم استادى پرآوازه در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران كه آثار فكرى و تحقيقى متعدد و برجسته اى دارد و از آن جمله است: تفسير نسفى تصحيح نهج البلاغه چاپ دانشگاه تهران، تصحيح مجموعه الفرس، تأليف نبرد انديشه ها در حماسه رستم و اسفنديار، شرح ابيات، برابرى متن ها و تصحيح شاهنامه و...
«در مشهد كه طلبه بودم و درس خارج را پس از گذراندن مقدمات (سطح) مى خواندم، از محضر استادانى بهره بردم. از آن جمله اند ميرزا جوادآقا تهرانى و آشيخ هاشم قزوينى. در اواخر دوران طلبگى شبانه علوم جديد شامل فيزيك و جبر را نزد اساتيد برجسته همچون آقاى مستوفى در مشهد و در تهران حضور شخصى داراى دكتراى اتم شناسى فرا گرفتم تا آنجا كه دانش هاى آموخته شده را تدريس مى كردم.» او ادامه مى دهد: «سپس در مسير تحقيق و پژوهش و ترجمه كتب كهن همچون تفسير نسفى، تصحيح نهج البلاغه و آثار موجود در آستان قدس رضوى تلاش هاى فراوانى كردم كه مهمترين آنها تفسير فارسى نسفى است. با متن فارسى كهن كه از حدود قرن چهارم و پنجم باقى مانده و همانند شعر نو داراى نثرى زيبا و چه بسا زيباتر است. مرحوم استاد محمدتقى دانش پژوه، كتاب شناس معروف در تأييد اين نظر مى گفت كه هر روز نثر فارسى تفسير نسفى را مى خوانم. حدود نه سال تفسير نسفى را نگارش مى كردم.»
عزيزالله جوينى در سال ۱۳۰۴ در يكى از روستاهاى پايين جلگه اسفراين به نام كلاته على، پاى در جهان نهاد. از سن سه - چهار سالگى تحصيلات خود را چنانكه آمد در محضر پدر آغاز كرد و علوم ابتدايى را نزد پدر فرا گرفت. سپس پدرش او را به دبستانى كه در ادكان باز شده بود فرستاد و تا كلاس پنجم در آنجا به ادامه تحصيل پرداخت و پس از آن به واسطه پيشامدهايى، چند سالى در تحصيلش وقفه ايجاد شد. او از نوجوانى تحصيلات حوزوى را آغاز كرد و در محضر شيخ هاشم قزوينى و ميرزا جوادآقا تهرانى تحصيل نمود.
جوينى بعدها در دانشكده ادبيات مشغول به تحصيل شد و پس از طى تحصيلات دانشگاهى به سمت استاديار استخدام شد. عزيزالله جوينى حدود ۸۰ مقاله علمى درباره ابيات مشكل فردوسى، حافظ و ناصرخسرو و نقد كتاب و ترجمه از عربى به فارسى و ترجمه از زبان انگليسى نوشته و منتشر كرده است. جوينى در سال هايى كه در مشهد بوده، چندين رساله در علوم قرآن نگاشته است كه عبارتند از: نقط المصاحف (شكل گذارى در قرآن مجيد)، املاء القرآن، لهجه قريش در قرآن و وزن در اسلوب قرآن.
«پس از آنكه به تهران آمدم، بيش از ده جلد كتاب به صورت تأليف، تحقيق، چاپ و منتشر كردم. از آن جمله است شاهنامه فردوسى از روى نسخه موزه ملى فلورانس.»
جوينى معتقد است كه «نسخه هاى شاهنامه موجود كه كهن ترين نسخ شاهنامه محسوب مى شوند، مربوط به كشورهاى روسيه، لنينگراد، تاجيكستان، انگلستان و... است. نسخه مربوط به انگلستان در سال ۶۷۵ قمرى نوشته شده و حدود ۲۱۵ سال با زمان مرگ فردوسى فاصله دارد و بهترين نسخه اى كه وجود دارد، نسخه فلورانسى است.»
او مى گويد: «نسخه لنينگراد كه در سال ۷۳۳ قمرى نوشته شده و به عقيده مرحوم دانش پژوه و بعد از نسخه فلورانس بهترين است. در نسخه لندن عبارت عربى زير موجود است: «كتبت هذه نسخه فى سنه خمس و سبعين وسعت معتد و كذا فى منقول العهد.» و «كذا فى منقول العهد» به شرح زير آمده است اينگونه به نظر مى رسد كه كسى شاهنامه اى در منزل داشته كه ابتدا و انتهاى آن به دليل فرسودگى از بين رفته، سپس آن را به كاتبى داده تا از روى شاهنامه هاى ديگر تكميل كند و كاتب بعد از تكميل «كذا فى منقول العهد» را ذكر كرده و تاريخ ۶۷۵ قمرى آورده شده است. پس روس ها اين تاريخ را اصل مد نظر گرفتند، در حالى كه مرحوم محمدتقى دانش پژوه بزرگترين كتاب شناس دنيا گفتند كه اين نسخه قديمى ترين نبوده بلكه با توجه به جنس كاغذ و نوع خط و مشخصات ديگر در رديف پنجاه و ششمين نسخه قرار مى گيرد.»
عزيزالله جوينى از بين نسخه هاى معروف نسخه خالقى مطلق را بسيار مى پسندد. چنان كه براى تصحيح نسخ خود از آثار او نيز بهره ها برده است. مى گويد: «دكتر خالقى مطلق كار عظيمى انجام دادند كه چهل و پنج دستنوشته موجود از شاهنامه را در كل جهان جمع آورى كرد و از بين آنها حدود سيزده تا را به عنوان بهترين برگزيد از جمله نسخه فلورانس. ولى متوجه نبود كه نسخه ايتاليا را مرحوم محمدتقى دانش پژوه رو كرد. در واقع ايشان به روش التقاطى به جمع آورى متون شاهنامه پرداخته كه از متن هاى نسخه هاى فلورانس، بريتانيا، هلند و پاپ استفاده شده است.» اودرباره نقل تفسيرهاى معتبر در تفسيرى كه در شاهنامه تصحيح شده اش ارائه داده است مى گويد: «چهار طبقه مردمى در زمان جمشيد وجود داشته كه به ترتيب آرتونيان، به معنى آتشبانان، تشتاريان به معنى ارتش داران، پسومى و اختووشى هستند. من در چاپ اول كتابم از آخرين تحقيقات مرحوم تفضلى در اين باره كه در نشريه ايرانيكا آمده استفاده كردم و عيناً نظر ايشان را گفته ام.
چرا كه وى آخرين محقق اين موضوع بوده و اگر نظرى صحيح تر طرح شود بيان مى كنم.»
برترى نسخه تصحيح شده شاهنامه جوينى در آن است كه او اصالت لغت ها را حفظ كرده است: «مثل لغت «زميدن» كه در داستان رستم و سهراب استفاده شده است و در بسيارى از نسخ آن را رميدن نوشته اند. لغت «زميدن» در داستان رستم و سهراب در بيت ششصد و شانزدهم قرار دارد و زمانى است كه رستم به سهراب و سهراب به لشگر ايران حمله مى كند. پس در اين جا كلمه زميدن به معنى فرياد گنجشك در زمان حمله عقاب به گنجشكان به كار رفته و مفهوم آن فرياد با وحشت سپاهيان ايران است كه در متن زير اين كلمه استفاده شده:
«زميد آن دلاور سپاه دلير / به كردار گوران ز چنگال شير»
و در نسخه اى كه هم اكنون نوشته ام اصالت اين لغت كاملاً محفوظ مانده است و ديگرى حفظ اصالت هاى اعتقادى بوده از جمله آن كه زمان تولد دخترى در شبستان ايرج، فريدون خوشحال شده و دختر را به هنگام شوهر با نژادى از خودشان وصلت مى دهند و در نسخه هاى مختلف با حقيقت موجود است و يا به كار بردن لغت هاى بدين و بدان به جاى بتين و بتان، پليدن و كوس به جاى پيلان كوس كه اولين بار من متوجه اين تفاوت ها شدم و با دكتر تفضلى اين مسأله را مطرح كردم و ايشان هم وجود اين تفاوت ها را پذيرفتند.»
از ويژگى هاى برجسته و بارز تفسير شاهنامه عزيزالله جوينى آن است كه به علت تسلط وى بر ادبيات عرب مى تواند نسخ مورد پژوهشش را با اصل نسخ عربى تطبيق دهد. در اين باره مى گويد: «چون به ادبيات عرب كاملاً مسلط هستم، اكثر صفحات را با نسخه عبدالقادر بندارى مقايسه كرده ام و اگر قسمتى از معانى با هم تطابق نداشته اند از نسخه هاى مسكو، فلورانس و ... استفاده كرده و اگر معانى آنها به لحاظ متن ارجحيت داشته ،به كار برده ام و از ابزار مختلفى براى ترجمه شعر فردوسى كمك گرفته ام. مثل كلمه جلى كه من آن را پارچه اى مستطيل يا مربع شكل، مورد استفاده در كنار كجاوه هاى حامل زنان پادشاهان، ترجمه كرده ام كه روى آن صليب به نشانه ما ايرانيان سنگدوزى شده است.»
او ادامه مى دهد كه «نسخه هاى مربوط به شاهنامه كتاب و در هفت جلد بوده كه در نسخه فلورانس به دو بخش با تاريخ هاى نگارش جمع آورى شده است ولى چون اين كتاب ها در صندوق نگهدارى مى شد توسط قوم هاى مغول و تاتار به غارت رفته كه الآن هم در كشورهاى لهستان و تركيه و خيلى كشورهاى ديگر از اين كتاب ها وجود دارند. پس نمى توان گفت كه نسخه فلورانس كامل است.»
از منظر عزيزالله جوينى ما در كتابهاى دانشگاهى شاهنامه را به صورت رمان شرح مى دهيم كه در همين جلد سوم شاهنامه اى كه او نوشته است، شماره هاى ابيات در جلوى هر نثر ذكر شده و هدف اين بوده كه شعر با نثر مقابله شده و مفاهيم دقيق بيان شود. وى درباره ترجمه شاهنامه به زبان هاى مختلف مى گويد: «قبلاً در روزنامه اطلاعات چنين خواندم كه شاهنامه را به زبان چينى ترجمه كرده اند و من بسيار خوشحال شدم كه كتاب مربوط به تاريخ ايران كه سند مالكيت ما به سرزمينمان است در كشورهاى ديگر نيز خوانده مى شود. كه اگر انتظار داريم ديگران ترجمه صحيحى از اين اسناد تاريخى را مطالعه كنند بايد ترجمه هاى صحيح و گويا از متون تاريخى در ايران داشته باشيم. در غير اين صورت احتمال آن هست كه بسيارى از اسامى تاريخى مربوط به كشورمان در نسخه هاى مختلف زائل شوند مثل «خدايان» كه در نسخه لنينگراد آورده شده ولى در نسخه مسكو اصلاً نيست.»
عزيزالله جوينى نسخه خطى شاهنامه اى كه در لنينگراد موجود است را كامل ترين نسخه خطى شاهنامه دنيا مى داند و مى گويد: «نسخه خطى لنينگراد را كامل ترين نسخه خطى مى دانم . به طور مثال در داستان جنگ بين رستم و اسفنديار وقتى كه رستم زخمى مى شود، به خانه زال مى رود و زال، سيمرغ را به كمك مى طلبد. سپس اسفنديار سلامت مى شود. اسفنديار مى گويد: «تو از جادوى زال گشتى درست / وگرنه كنارت همى دله جست.
يعنى تو در بيابان افتاده بودى و دله به معنى گربه وحشى گوشت تن تو را خورده بود و در كنارت خوابيده بود و در بعضى نسخه ها به اين صورت آمده:« وگرنه كه پايت همه دخمه جست» كه معنى دله به درستى استنباط نشده و از نسخه لنينگراد مى توان معنى و مفهوم اين مصرع را جست وجو كرد.»
شاهنامه اى كه عزيزالله جوينى تصحيح كرده، تا كنون درچهار جلد مشترك شده است و براى يافتن هر كلمه با توجه به اعراب صحيح آن تلاش و زحمت فراوان صرف كرده است. عزيزالله جوينى را تمام نسخ شناسان به صبر و بردبارى و حوصله مى شناسند. حوصله اى مثال زدنى و ستودنى. جوينى در بازشناسى نسخ قديمى و كهن معارف قرآنى، قرآن و نهج البلاغه نيز نقش مانا و پررنگى داشته است. از آن جمله اند تفسير مفردات قرآن در حدود قرن چهارم هجرى (چاپ بنياد فرهنگ و پژوهشگاه مطالعات فرهنگى)، تصحيح و شرح نهج البلاغه (نسخه آستان قدس) وقفى شاه عباس كبير كه متن آن و ترجمه تحت اللفظى آن با همه متون نهج البلاغه ها و ترجمه آنها فرق دارد.]البته ثابت مى شود كه اين متن صحيح و بى عيب است.[جوينى تصحيح و شرح متن خلاصه خمسه نظامى را نيز منتشر كرده است.
بد نيست شعر كامل جوينى را كه در وصف نظامى سروده و بيانگر ارادت او به اين حكيم نامدار ايرانى است را به عنوان حسن ختام بياوريم كه مايه مسرت و بصيرت است:
هر كه دارد چون نظامى نظم و در عالم نظام / بى گمان چون او سخن گستر نبينى والسلام / پنج گنجش پنج دريا باشد اندر پنج رنگ / هرچه خواهى در و گوهر، هرچه بينى لعل فام / جملگى پند است و حكمت، زين كران تا آن كران / از عتاب و از خطاب و از حلال و از حرام / گر نوشتى شهد شيرين است بر خسرو مخوان / چون كه شيرينى هر شهدى به شيرين شد تمام / گر به هر آشفته مو، آشفته چون مجنون شدى / نيستى مجنون: كجا مجنون، كجا سوداى خام! / هر كجا خواهى برو اندر پى آب حيات / ليك اول خضر پيغمبر، سپس بگذار گام / هفت گنبد قصه ها مى گفت از بهرام گور / اينك آوازى فرو پيچيده «اينجا هست كام؟!»
جوينى مى گويد: «در حدود چهل سال كار قلم انجام داده ام (شب و روز لاينقطع) و در اين ميان بحمدالله هيچ سمت ادارى و اجرايى نپذيرفتم، والسلام.»صدايى در